Agora of Iranshahr
Статистикаدر این کانال، مباحث روز سیاسی و تا حدودی اجتماعی و فرهنگی به "بحث" گذاشته می شود. آرزویم این است که اینجا نه کانالی یک طرفه برای انتقال نظرات شخصی به مخاطب، که یک "آگورای به تمام معنا باشد. یک میدان مجازی برای گفتن و شنیدن.
- Последний пост
- 12 мая 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 9
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ملی گرایی و فساد ایدئولوژیک
فیلم تتریس را "حتما" ببینین. قبلش هم تریلر زیباش رو ببینین و بعد فیلمش رو که همینقدر زیبا و خوش آهنگه. در سال های اخیر دو تا اثر دراماتیک دیدم که به بهترین شکل "فلج اداری و سیاسی شوروی" را در سال های پایانی عمرش نشان می داد یکیش چرنوبیل بود و دومیش که به نظرم به شکل عمیق تری ابعاد اجتماعی و عاطفی این فلج اداری و سیاسی و تاثیراتش بر شکلگیری شخصیت افراد را نشان می دهد، در فیلم تتریس دیده می شود. اتفاقا بی شباهت به وضعیت ما نیست. چون دقیقا می بینین که در "حکومت های حداکثری" که دولت مالک اموال خصوصی افراد و جان و مال و قانون و عرف و همه چیز است، رذلترین افراد از نردبان ایدئولوژی و وفاداری های حکومتی بالا می روند در حالی که هیچ وفاداری ای به سیستم هم ندارند. در کنارش، سیستم اداری ای است که حتی برای بقای خود و کسب سود نمی تواند تصمیم بگیرد. یک آشفتگی تمام عیار در کنار فساد، دروغگویی، ارعاب و تهدید که نهایتا به "ایمپلوژن" یا درونپاشی سیستم منجر می شود. نکته دیگر این است که "تتریس" مواجهه دو دنیای کاملا متفاوت را به تصویر می کشد: دنیای "جامعه حداکثری در کنار دولت حداقلی" به نمایندگی "دنیای آزادِ آن سوی دیوارهای آهنین شوروی" با دنیای "دولت خدای گونه هگلی-مارکسی" در شوروی و اینکه چقدر این دو دنیا با هم بیگانه هستند. چقققدددددددرررر بیگانه. جایی در فیلم، موسس شرکت تتریس(هنک راجرز) که یک شخصیت کازموپالیتن واقعی است و ترکیبی از پدر و مادر مالایی و هلندی که خودش شهروند آمریکاست و ساکن ژاپن و همه اینها برای چیست؟ "کار افرینی" و "تولید ثروت". این شخصیت در شوروی بالاخره کسی را می بیند که عقل و هوشش را برده: طراح و نویسنده تتریس. به او می گوید من می خواهم حق انتشار بازی ات را بخرم و تو را به یک میلیونر بدل کنم. برنامه نویس روس می گوید: من مالک اثرم نیستم اقا. شخصیت امریکایی می گوید: این دزدی است جنایت است. برنامه نویس می گوید: نه، این کومونیسم است. ببینید خلاصه. تا نبینی ندانی. پ.ن : ضمنا در فیلم با روند بزگترین ورشکستگی تاریخ بریتانیا (رابرت مکسول) هم آشنا می شوید: تریویا: راب مکسول، پدر خانم گلین مکسول است، دست راست جفری اپستین که در تمام کثافت کاری های مشاره الیه نقش داشته و فکر کنم الان زندان باشه).
حالا خداوکیلی من که "ببر شناس" نیستم ولی تکامل انصافا چیز عجیب و غریبیه. یه جورایی شبیه به جادو می مونه و اگر فقط یخده پات از متریالیسم اون ور تر باشه ممکنه به دامان "کرییشنیسم" یا خلقت باوری بلغزی. اینکه چطور طی میلیون ها سال، حتی در ظواهر گونه ها، مهره ها به خوبی روی هم چفت می شوند؟ البته جوابش روشنه: تصادف+ انتخاب طبیعی که مساوی است با "انتخاب اصلح" یا survival of the fittest به عبارت دیگر، طبیعت نمی داند که "ترس" چیست، ولی آن حیواناتی که نقش و نگار خاصی دارند در مقایسه با آنانی که این نقش خاص را ندارند، کمتر شکار می شوند و در نتیجه شانس بیشتری برای انتقال ژن های خود به نسل های بعدی خواهند داشت و بدین ترتیب، مجموعه خصایص بعضا در ظاهر بی ربط به بقا، در هر نسل تقویت می شوند. در این بین، یک سری تفاسیر عجیب هم گفته می شود برای مثال در مورد "تجربه نزدیک به مرگ" یا NDE(Near Death Experience) قضیه اینه که یک سری انسان ها خوشبین می گویند دالان نور و احساس عشق و عطوفت و رهایی و "یوفوریا" یا همان شعف غیر قابل توصیف در هنگامه مرگ، ناشی از مواجهه انسان با حقیقت الهی و اینطور چیزاست. اون جماعت "متریالیست" اما منطقا سعی می کنند چفت و بست های ملموس تری پیدا کنند. یکی از توجیهاتشان این است که "مغز در حال مرگ" برای اینکه مواجهه با فروپاشی ارگانیسم بدن(که خب تجربه واقعا ترسناکی است) را برای خودش و کل این شرکت سهامی سلولی(بدن) آسان کند، یک سری ترکیبات شیمیایی در خود آزاد می کند که نتیجه اش همین یوفوریا و شعف و رویاهای شبه روحانی و .... است. برای مثال می گویند مغز محتضر "دی.ام.تی" ترشح می کند که حالا شیطونترین های جمع می دانند که دی ام تی یکی از قوی ترین سایکودلیک های عالم است. سوالی که من دارم این است: گونه های زیستی در جریان زندگی به واسطه "بقای اصلح" یک سری خصایص را به نسل بعد منتقل می کنند. قبول! ولی منطق انتقال "فاز پایانی حیات" به نسل های بعد چیست؟ و نیز، اساسا بعد از مرحله مرگ که دیگر فرصتی برای تناسل و انتقال ژن و گزینش خصایص ژنتیکی وجود ندارد! این خصیصه مغز چطور به نسل های بعد منتقل شده است؟ این سوالم استفهام انکاری نیست ها!!!! من با قاطعیت و به واسطه "وسواس معرفت شناختی" ای که دارم، همیشه خودم را با افتخار یک ندانم انگار یا اگناستیک می دانم و ابدا نمی خواهم مدعی شوم که تجربه نزدیک به مرگ، ادراک حقایق روحانی است. ولی خب واقعا چطور خلق شدن بنیان های زیست شناختی این تجربه نزدیک به مرگ مقوله ای است که می توان از تکامل پژوه ها در موردش سوال کرد. پ.ن: آن نکته ای که آن بنده خدای دیگر کامنت گذاشته هم البته بامزه است. بیایید شاکر باشیم که در زمینی زندگی نمی کنیم که در آن ببرها شکار می شده اند. چون در آن دنیا ماها قطعا خیلی وضع خوبی نمی داشتیم.
این مطلب آنقدر مهم است که هر چقدر در موردش حرف بزنیم باز هم کم است. "مردم" نه الان و در مقابل جمهوری اسلامی بلکه هیچ گاه مقصر نیستند. نه فقط در ایران بلکه در هیچ زمان و مکانی. اساسا "مردم" یک سازه آماری است که به مجموعه ای از "انسان" ها اشاره می کند. ما پدیده انضمامی و ملموسی به نام مردم نداریم در واقع. مجموعه ای از افراد داریم. هر فرد انسانی یک "ماشین عقلانی و فردیِ تعقیب مطلوبیت" است نه چیزی جز آن. انسان ها از هفتاد هزار سال پیش که "انقلاب ادراکی" در ایشان رخ داد تا الان، بر اساس منطق مشابه و ثابتی کار می کنند. یعنی در یک "محیط" قرار دارند که قواعد و امکانات و تهدیداتی دارد، در مورد همه این پارامترها اطلاعات کسب می کنند و بعد "عقلانی ترین" گزینه را برای نیل به نتیجه مطلوب انتخاب می کنند(عقلانی ترین لزوما نه در معنای نظری بلکه بر اساس همه نواقص فردی و محیطی، معمولا بهترین و کم هزینه ترین و پر مطلوبیت ترین گزینه را انتخاب می کنند). و بله، "هیستری های جمعی" و دیگر الگوهای نظم گریزِ توده وار هم وجود دارد که به صورت یک دومینو یک جمع را تسخیر می کند اما اینجا داریم در مورد یک جامعه چند میلیون نفره حرف می زنیم نه افراد حاضر در صف نانوایی. حالا می رسیم به مقصر همیشگی یعنی "حکومت". اساسا اگر انسان ها مثل زنبورهای عسل و مورچه ها، عقلانیت یا ذهنیت کندویی (هایو مایند) داشتند دیگر نیازی به خلق سازه نهادی پیچیده ای به نام دولت نمی بود. ما و اجدادمان ده هزار سال است که در حال اصلاح و بهتر کردن این سازمان هستیم. اگر "فرض" بر این بود که توده انسانی(مردم/جامعه و نه فرد) خودش بهترین و مطلوب ترین رفتار را به صورت مفروض و درونی شده برگزیند و اگر بر نگزیند، توده را مقصر بدانیم که دیگر اساسا تشکیل دولت بلاموضوع می شد. بگذارید مطلبی رادیکال بگویم: حتی اگر به جامعه ای رفتید که همه مردمش خونریز و دزد و قاتل بودند(همه) باز هم تقصیر را باید در دولت بجویید. این دولت ها هستند که دقیقا با "تقنین" و اجرای قانون و قضاوتِ کیفیت اجرای قانون، آن بخش مهم "محیط و اطلاعات محیطی" را برای انسان به مثابه کارگزار عقلانی خود مطلوبیت بخش، فراهم می کنند. اگر دولتی آنقدر فشل بود که اکثریت جامعه به مرور دانستند که دیگر "قانون" در مملکت حاکم نیست، آنگاه خود به خود و برای "تضمین بقا" آن انسان ها به قول هابز به "گرگ انسان" تبدیل می شوند و به مرور جامعه به سمت بازگشت به "وضعیت طبیعی" حرکت خواهد کرد. و در آخر: اوف، ووو، و وای بر تک به تک آنانی که "مردم" را مقصر می دانند. این خود روشنفکر پنداران بی حوصله که برای لحظه ای تنزّه طلبی و خود تقدیس گری، از توده مردم استعلا می یابند تا ایشان را شماتت کنند. کور و کرید و از حق هیچ نمی دانید. وای بر شما موجودات حقیر که بدترین انسان ها همین شمایید. لیسندگان آستان های قدرت و شماتت کنندگان توده های بی شکل. پ.ن: حتما صفحه فرزاد فخری زاده را در اینستاگرام فالو کنید. ویدئوی به شدت عقلانی این پست متعلق به اوست: https://www.instagram.com/farzad_fakhrizadeh?utm_source=ig_web_button_share_sheet&igsh=ZDNlZDc0MzIxNw==
این ترکا هم کاراشون بامزه است ها. هر چیزی رو که می خوان از بقیه ملل بدزدن می گردن توش یک O پیدا می کنن، تبدیلش می کنن به E بعد می گن این اصلش ترکیه شماها نمی دونین. قبلا با مولانا همینکارو کردن گفتن این در اصل Mevlana ئه و ترکیه. الانم نوروز رو می گن این در واقع Nevrooz ئه و مال ماست. آقااااا، شما این همه چیزای خوب خوب دارین مگه ما میایم مصادره اش کنیم؟ الان همین لوکوم یا راحت الحلقوم ها که کفّار به همه شون می گن Turkish Delight. خوبه ما بیایم بگیم این در واقع لاکام ئه و اصلش ایرانیه؟ لعنتیا به حق خودتون راضی باشین دیگه. پ.ن: بعدم شما همانطور که سیاست خارجیتون نشون می ده یک مقدار ملت متلون المزاجی هستین. آتاتورک خدا رحمتش کنه تصمیم گرفته بود با طلاق از دارالاسلام و تمدن خاورمیانه ای، بگه جمهوری ترکیه در واقع یک جامعه اروپائیه. زرتی هم برداشت رسم الخط و الفباتونو "لاتین" کرد که خیلی هم کار اشتباهیه به نظر من با اینکه خیلیا می گن کار خوبیه ولی به نظر من موجب انقطاع ارتباط کتبی نسل های جدید با نسل های قدیمی می شه. اینه که الان دیگه سرتون این همه به سمت شرق نباشه هی بگردین ببینین همسایه شرقی چی داره بدزدید ازش. یکم پایمرد باشین، همون مسیر لاتینی و اروپایی شدن رو ادامه بده برادر من. ما اخیم پیفیم، رسم الخطمون هم عربیه(که البته اصل این رسم الخط هم شباهت عجیبی به رسم الخط پهلوی دارد و ظاهرا نقطه و اِعراب را هم ایرانیان بهش هدیه داده اند) در هر حال. منظور اینکه شما از حوزه تمدنی ما طلاق گرفتی یک قرن پیش. بی خیال شو دیگه. افرین! اه
دروغ چرا؟ احساس می کردم نیازی نیست به شکلی کلیشه ای در کنار هزاران دوست دیگر در این قبیله مجازی "نوروز" را شادباش بگویم. ولی دیروز عصر اتفاقی افتاد که موجب شد تصمیمم را تغییر بدهم. برای خریدی به یک سوپری رفتم، بانویی میانسال و رنجور آمد و تقاضای "چند دانه سنجد" کرد و بعد در حالی که با دستان لرزان کارت نقدی اش را از کیف پول خارج می کرد گفت: "امسال حوصله سفره هفت سین چیدن نداشتم. آخه مگه با یک حقوق بازنشستگی و شیمی درمانی و اجاره خونه دیگه حوصله برای آدم می مونه؟ ولی بچه هام دو ساعت پیش زنگ زدن که می خوان سال تحویل بیان خونه". فروشنده مقداری سنجد در کیسه ریخت و بعد با اصرار آنرا بدون کارت کشیدن به زن داد. زن خجول شد و فروشنده گفت این عیدی من به بچه ها. شنیدن درد، مثل تحملش، رنج آور است. همه ما هم می دانیم که این روزها وضعیت خیلی امیدبخشی به عنوان یک ملت نداریم. ولی هر زمان به بقای جمعیمان و یا به قدرت هویتمان شک کردید، به یاد بیاورید که ما به قدمت افسانه ها در این زمین بوده ایم، چه آن زمان که تمام جهان زیر پای سربازانمان می لرزید و افسانه عدل گستری شاهنشاهانمان، بانی تالیف سنت های سیاسی در کشورهای دور دست می شد، چه زمان هایی که حتی نفس "تداوم حیات ملّیمان" مورد تردید بود، درست مثل آن دویست سال بین قادسیه تا قدرت گیری طاهر ذوالیمینین و یا دوران سیطره مغولان و .... . کسی چه می داند؟ شاید ما به عنوان یک ملت، به این دلیل همچنان به حیات خود ادامه داده ایم که پیرزنان بیمار و فقیرمان همچنان شجاعت چیدن سفره هفت سین را حفظ کرده اند و فروشندگانمان در عین فقر خودشان، سخاوت بخشیدن چند سنجد به هم وطن خویش را حفظ کرده اند. ما اینجاییم و همین جا می مانیم.
عرض شود که، دیروز دولت ترامپ لیست کشورهایی که اتباعشان مطلقا حق سفر به آن کشور را ندارند را منتشر کرد و خب همانطور که قابل حدس است، ما ایرانی ها هم در این لیست قرار داشتیم. باقی اعضا هم قابل حدس بودند من جمله ونزوئلا و کره شمالی و افغانستان و..... اون وسط یهو چشمم به اسم "بوتان" افتاد. یعنی لازم نیست بگم چقدر از دیدن اسم بوتان اون وسط حیرت کردم. ببینین، ما ایرانی ها این واقعیت تلخ را پذیرفتیم که دولت حاکم بر کشورمان یک دولت "هنجار گریز" است. تبعاتش را هم بخواهیم یا نه باید تحول کنیم من جمله نیم قرن زندگی در سایه سنگین ابر تورم، انزوای بین المللی و محدودیت سفر و محدودیت در تراکنش های مالی خارجی و .... ولی اینکه اسم بوتان را آن وسط ببینی واقعا ناراحت کننده است. داریم در مورد یک قلمروی کوچولو و ناناز حرف می زنیم که به مسئولانه ترین شکل ممکن داره اداره می شه. پادشاه سابق بوتان و نیز پادشاه کنونی بوتان بدون اینکه لازم باشد، خودشان رهبری گذار دموکراتیک به یک توسعه سیاسی با ثبات را رهبری کرده اند و آنقدر در حفظ زیست بوم و نیز "فرهنگ بوم" کشورشان حساس بودند که با اینکه اصلی ترین یا بهتر بگویم تنها منبع درامد خارجیشان "توریسم" است اما محدودیت های بسیاری را بر توریسم تحمیل کرده اند تا نه فرهنگ بودیستی و بسیار دست نخورده شان اسیب ببیند و نه زیست بومشان. همه چیز بوتان، بوی مسئولیت پذیری و نزاکت می دهد. بعد یهو می شنوی که ترامپ سفر اتباع بوتان به آمریکا را ممنوع کرده است؟؟!!!!! چرا؟؟؟؟ چرا باید این اتفاق رخ بدهد؟ معنی این حرف این است که شما ممکن است بدون اینکه کاری کرده باشید هم مجازات بشوید. این درست نیست واقعا.
بهشت و مغز ماتریوشکایی
Channel created