- Последний пост
- 10 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یه تصمیماتی توی زندگیم میگیرم که خودمم سوپرایز میشم🎀.
"اقا بیا جدی باشیم" ، پر تکرار ترین جمله در تمام مکالمه های دو تا دلقکه.
ببخشید من دیگه شنواییم رو دارم از دست میدم باید یکاری کنی تا به چشمم بیاد.
من نمیگم دوستت دارم بجآش اذیتت میکنم>>😌🎀
نوتیف یدونه باشه ولی از همونی که میخای باشه:)
روز جهانی دوست رو به بیپولی که بهترین دوستمه تبریک میگم
روز جهانی ناز کشیدنم کسی نیست نازمونو بکشه💔
انگار جدیه این مسئله که هرجا مراعات یکیو بکنی فکر میکنه باسن نداری برینی بهش
بنده خصومت شخصی با کسی ندارم از همه به یه اندازه بدم میاد
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
چه میدونم مثلاً پیام بده بگو پیشی دیدم یاد تو افتادم،میو کن.
کاش اورانیوم بودم؛ مهم ، قوی و در حال خارج شدن از کشور.
Channel photo updated
Channel name was changed to «آونسآیمر»
باور کنید به حدی حالم بده و خستم که اگه امشب آخرین شبِ زندگیم باشه از شدت خوشحالی برایِ مرگ خودم جشن میگیرم.
یه غمی توی وجودمه که با اشک تموم نمیشه.
پیام ارسالی یکی از مادران داغدار میهن: تو روزهای اول قتل عام فرزندان ایران توسط ج.ا، زمانیکه دنبال فرزندم در سولههای دپوی اجساد میگشتم، دیدم که خیلی از کاورها پاره بودن و قشنگ معلوم بود که بعدا و زمانیکه اون مقتول رو داخل کاور گذاشتن بهش تیرخلاصی زدن چون بوضوح مشخص بود که اون پارگیها جای گلوله بودن. موضوع دیگهای که خیلی من رو آتیش زد این بود که خیلی از کاورها برای بچههامون گشاد و بزرگ بودن چون تو اون کاور یه جوون با جثه بسیار کوچک گذاشته بودن که نشانگر سن خیلی پایین اون جاویدنام بود با باز کردن هر زیپ یکبار مُردم و زنده شدم و نمیدونستم کی قراره پسرم رو پیدا کنم در نهایت لحظهای که کاور پسر خودم رو پیدا کردم، یه کفتار مزدور رژیم فهمید که فرزندم رو پیدا و شناسایی کردم، فورا اومد بالا سرم که نذاره بچهم رو ببرم، با هزاران مکافات(که شاید تعریف کردنش از حوصلهی شما خارج باشه و گذاشتم چند سال دیگه در یک کتاب بصورت خاطره چاپشون کنم) تونستم با این وحشی اهریمنصفت کنار بیام و با پرداخت باج یکصد میلیون تومانی بصورت یک نیم سکهی طلا (که اونهم زنگ زدم خواهرم فورا رفت دو تیکه طلای خودم رو فروخت و بجاش نیمسکه خرید و دو ساعت بعد آورد)، پیکر غرق به خون فرزندم رو تحویل بگیرم. -پاپیون