tgindex
ی

یادداشتهای پراکنده

Статистика
@JivarNotesперсидский

بعد مدت‌ها قصد دارم پراکنده‌نویسی‌هایم را یک جا تجمیع و ثبت کنم

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
92
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
65
21 постов
Вовлечённость
70,7%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
16
1/48двое суток
18
1/72трое суток
19

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • فر و آزادی و فتح و ظفرست نفس خرم باد سحرست دیده بگشود به هر سو نگریست دید گردش اثری زین ها نیست آن چه بود از همه سو خواری بود وحشت و نفرب و بیزاری بود بال بر هم زد و بر جست ا زجا گفت : که ‹‹ ای یار ببخشای مرا سال ها باش و بدین عیش بناز تو و مردار تو و عمر دراز من نیم در خور این مهمانی گند و مردار تو را ارزانی گر در اوج فلکم باید مرد عمر در گند به سر نتوان برد ›› **** شهپر شاه هوا ، اوج گرفت زاغ را دیده بر او مانده شگفت سوی بالا شد و بالاتر شد راست با مهر فلک ، همسر شد لحظه‎ یی چند بر این لوح کبود نقطه ‎یی بود و سپس هیچ نبود ------- دکتر پرویز ناتل خانلری

  • شعر عقاب از پرویز ناتل خانلری گشت غمناک دل و جان عقاب چو ازو دور شد ایام شباب دید کش دور به انجام رسید آفتابش به لب بام رسید باید از هستی دل بر گیرد ره سوی کشور دیگر گیرد خواست تا چاره ی نا چار کند دارویی جوید و در کار کند صبحگاهی ز پی چاره ی کار گشت برباد سبک سیر سوار گله کاهنگ چرا داشت به دشت ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت وان شبان ، بیم زده ، دل نگران شد پی بره ی نوزاد دوان کبک ، در دامن خار ی آویخت مار پیچید و به سوراخ گریخت آهو استاد و نگه کرد و رمید دشت را خط غباری بکشید لیک صیاد سر دیگر داشت صید را فارغ و آزاد گذاشت چاره مرگ ، نه کاریست حقیر زنده را دل نشود ازجان سیر صید هر روزه به چنگ آمد زود مگر آن روز که صیاد نبود آشیان داشت بر آن دامن دشت زاغکی زشت و بد اندام و پلشت سنگ ها از کف طفلان خورده جان ز صد گونه بلا در برده سا ل ها زیسته افزون ز شمار شکم آکنده ز گند و مردار بر سر شاخ ورا دید عقاب ز آسمان سوی زمین شد به شتاب گفت که : ‹‹ ای دیده ز ما بس بیداد با تو امروز مرا کار افتاد مشکلی دارم اگر بگشایی بکنم آن چه تو می فرمایی ›› گفت : ‹‹ ما بنده ی در گاه توییم تا که هستیم هوا خواه تو ییم بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟ جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟ دل ، چو در خدمت تو شاد کنم ننگم آید که ز جان یاد کنم ›› این همه گفت ولی با دل خویش گفت و گویی دگر آورد به پیش کاین ستمکار قوی پنجه ، کنون از نیاز است چنین زار و زبون لیک ناگه چو غضبناک شود زو حساب من و جان پاک شود دوستی را چو نباشد بنیاد حزم را باید از دست نداد در دل خویش چو این رای گزید پر زد و دور ترک جای گزید زار و افسرده چنین گفت عقاب که :‹‹ مرا عمر ، حبابی است بر آب راست است این که مرا تیز پر است لیک پرواز زمان تیز تر است من گذشتم به شتاب از در و دشت به شتاب ایام از من بگذشت گر چه از عمر ،‌دل سیری نیست مرگ می آید و تدبیری نیست من و این شه پر و این شوکت و جاه عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟ تو بدین قامت و بال ناساز به چه فن یافته ای عمر دراز ؟ پدرم نیز به تو دست نیافت تا به منزلگه جاوید شتافت لیک هنگام دم باز پسین چون تو بر شاخ شدی جایگزین از سر حسرت بامن فرمود کاین همان زاغ پلید است که بود عمر من نیز به یغما رفته است یک گل از صد گل تو نشکفته است چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟ رازی این جاست،تو بگشا این راز›› زاغ گفت : ‹‹ ار تو در این تدبیری عهد کن تا سخنم بپذیری عمرتان گر که پذیرد کم و کاست دگری را چه گنه ؟ کاین ز شماست ز آسمان هیچ نیایید فرود آخر از این همه پرواز چه سود ؟ پدر من که پس از سیصد و اند کان اندرز بد و دانش و پند بارها گفت که برچرخ اثیر بادها راست فراوان تاثیر بادها کز زبر خاک و زند تن و جان را نرسانند گزند هر چه ا ز خاک ، شوی بالاتر باد را بیش گزندست و ضرر تا بدانجا که بر اوج افلاک آیت مرگ بود ، پیک هلاک ما از آن ، سال بسی یافته ایم کز بلندی ،‌رخ برتافته ایم زاغ را میل کند دل به نشیب عمر بسیارش ار گشته نصیب دیگر این خاصیت مردار است عمر مردار خوران بسیار است گند و مردار بهین درمان ست چاره ی رنج تو زان آسان ست خیز و زین بیش ،‌ره چرخ مپوی طعمه ی خویش بر افلاک مجوی ناودان ، جایگهی سخت نکوست به از آن کنج حیاط و لب جوست من که صد نکته ی نیکو دانم راه هر برزن و هر کو دانم خانه ، اندر پس باغی دارم وندر آن گوشه سراغی دارم خوان گسترده الوانی هست خوردنی های فراوانی هست ›› **** آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ گندزاری بود اندر پس باغ بوی بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور معدن پشه ، مقام زنبور نفرتش گشته بلای دل و جان سوزش و کوری دو دیده از آن آن دو همراه رسیدند از راه زاغ بر سفره ی خود کرد نگاه گفت : ‹‹ خوانی که چنین الوان ست لایق محضر این مهمان ست می کنم شکر که درویش نیم خجل از ما حضر خویش نیم ›› گفت و بشنود و بخورد از آن گند تا بیاموزد از او مهمان پند **** عمر در اوج فلک بر ده به سر دم زده در نفس باد سحر ابر را دیده به زیر پر خویش حیوان را همه فرمانبر خویش بارها آمده شادان ز سفر به رهش بسته فلک طاق ظفر سینه ی کبک و تذرو و تیهو تازه و گرم شده طعمه ی او اینک افتاده بر این لاشه و گند باید از زاغ بیاموزد پند بوی گندش دل و جان تافته بود حال بیماری دق یافته بود دلش از نفرت و بیزاری ، ریش گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش یادش آمد که بر آن اوج سپهر هست پیروزی و زیبایی و مهر

  • *🎥 قلعه لک لک ها و کوه های رنگی ماهنشان زنجان ، از بی نظیر ترین و زیباترین نقاط ایران*

  • 🔶 تفاوت نگرش *گرگ وقتی می‌خواد زندگی کردن را به بچه‌هاش یاد بده، اول گوسفندها را نشان میدهد و میگه گوشت اینا خیلی خوشمزه است،* *بعد چوپان را نشان میدهد و میگه: چوب اینا هم خیلی درد داره!* *بعد نوبت می‌رسه به سگ چوپان، بچه گرگ میگه بابا این که شبیه ماست، گرگ میگه اینو هر وقت دیدی فرار کن، ما هر چی ضربه خوردیم از کسانی بود که شبیه ما بودن ولی از ما نبودن...* *تفاوت نگرش:* *در قرن شانزده ملکه انگلستان و ملکه هندوستان هر دو از یک بیماری فوت کردند!* *هر دو پادشاه عاشق همسران خود بودند.* *پادشاه هند دستور داد که به یادبود همسر محبوبش، بنای بسیار زیبای تاج‌محل را بسازند!* *اما پادشاه انگلستان دستور داد تا یک دانشگاه پزشکی بسازند تا کس دیگری از آن بیماری نمیرد!* *این تفاوت نگرش‌هاست که تفاوت‌های بین ملت‌ها را بوجود می‌آورد.* *وزیر آموزش آلمان:* *((مدارس باید دانش‌آموزان را برای گردش‌های فضایی و زندگی آینده در فضا آماده کنند. ))* *وزیر آموزش چین:* *((مدارس باید دانش‌آموزان را برای زندگی با هوش مصنوعی و جهان فوق هوشمندی آماده کنند. ))* *وزیر آموزش سوئد:* *(( آموزش توانمندی‌های فوق دیجیتال و زندگی در شهرهای فول تاچ باید در مدارس الزامی شود.))* *شهردار تهران:* *(( بهشت‌‌زهرا باید قطب فرهنگی کشور شود، مدارس دانش‌آموزان ‌را برای گردش به بهشت‌‌زهرا بیاورند و تورهای بهشت‌‌زهراگردی برگزار کنند.))* *انحطاط بی‌دلیل نیست،* *پیشرفت هم بی‌دلیل نیست.*.‌.

  • Video from A.H

  • видео или голосовое, без подписи

  • *زبان فارسی ما دارد خفه می‌شود! نه با گلوله، نه با سانسور... که با واژه‌هایی که از دهان جوانان بیرون می‌ریزد و بوی بی‌ریشگی می‌دهد.* دیگر کسی نمی‌گوید «زمان»، می‌گوید «تایم. نمی‌گوید «باشه»، می‌گوید «اوکی». «نشانی» شده «آدرس» «فشار روانی» شده «استرس» «خطر» شده «ریسک» «شگفتی» شده «سورپرایز» «نظر» شده «کامنت» «بازخورد» شده «فیدبک» «طرح» شده «پروژه» «گروه» شده «تیم »، «طراحی» شده «دیزاین» «فراگیر» شده «ترند» «هدف» شده «تارگت» «آغاز» شده «استارت» «پایان» شده «فینیش» «رایگان» شده «فری» «ویژه» شده «پریمیوم» «مکان» شده «لوکیشن» «پوشه» شده «فولدر» «پرونده» شده «فایل» «پخش» شده «پلی» «مکث» شده «پاز» «واکنش» شده «ری‌اکشن» «متن» شده «تکست» «رنگ» شده «کالر» «قلم‌نوشت» شده «فونت» «زمینه» شده «تم» «داده» شده «دیتا» «برخط» شده «آنلاین» «خارج از خط» شده «آف‌لاین» «فشردن» شده «کلیک» «بازدید» شده «ویو» «پاسخ» شده «ریپلای» «کاوش» شده «اکسپلور» «سبک» شده «استایل» «عملکرد» شده «پرفورمنس» «حذف» شده «دلیت» «رونویسی» شده «کپی»، «نوشته» شده «پست» «پسند» شده «لایک» «داستان» شده «استوری» «جعلی» شده «فیک» «بی‌نقص» شده «پرفکت» و............................... و همه این‌ها را با افتخار می‌گویند. با ادای «باوقار بودن». انگار هر واژهٔ بیگانه، نشان تمدن است و هر واژهٔ فارسی، نشانهٔ عقب‌ماندگی. اما این، عقب‌ماندگی نیست. این، خودباختگی است. این، مرگ تدریجی عزت است. زبان، فقط ابزار حرف زدن نیست. زبان، حافظهٔ جمعی ماست. زبان، خاکریز فرهنگ است. وقتی واژه‌های مان را مفت می‌فروشیم یعنی سنگرمان را واگذار کرده‌ایم. خطاب به مدیران فرهنگی: شما که بودجه می‌گیرید برای «پاسداری از زبان فارسی»، شما که در نشست‌های رسمی، واژه‌های بیگانه را با لبخند به کار می‌برید... شما مسئول این مرگ هستید. شما شریک این خودباختگی هستید. اگر نمی‌توانید واژهٔ فارسی بسازید که زنده بماند دست‌کم واژهٔ بیگانه را با افتخار تکرار نکنید. خطاب به جوانان، به نسل آینده تو که گوشی هوشمند داری تو که در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسی تو که با دوستانت حرف می‌زنی... بدان که هر واژه‌ای که به کار می‌بری، یا سنگر است، یا شکاف. اگر «شگفتی» را با «سورپرایز» عوض کنی اگر «نشانی» را با «آدرس» عوض کنی اگر «باشه» را با «اوکی» عوض کنی داری سنگر را واگذار می‌کنی. داری به بیگانگی خوش‌آمد می‌گویی. داری به فراموشی لبخند می‌زنی. و این، نه باکلاسی‌ است، نه جهانی شدن. این، خودکشی فرهنگی‌ است. یادآوری بزرگان ادب فارسی فردوسی، هزار سال پیش گفت: «زنده‌ام با زبان و با سخن، مرده‌ام بی‌زبان، بی‌وطن.» سعدی، با واژه‌های فارسی، انسان را به اخلاق رساند. حافظ، با زبان فارسی، عشق را جاودانه کرد. مولوی، با واژه‌های فارسی، عرفان را جهانی کرد. خیام، با زبان فارسی، فلسفه را به کوچه‌ها آورد. نظامی، با واژه‌های فارسی، داستان را به شعر بدل کرد... و حالا ما، وارثان این زبان داریم آن را با «ری‌اکشن» و «فیدبک» خفه می‌کنیم. زبان فارسی، مجروحی‌ است که هنوز زنده است. اگر امروز از آن دفاع نکنیم فردا دیگر چیزی برای دفاع باقی نمی‌ماند. نه شعر نه اندیشه نه عزت. برگردیم. نه فقط به گذشته به ریشه... *سیدرضاحسینی، رییس انجمن نویسندگان برتر ایران و عضو انجمن نویسندگان پیشکسوت ایران* به مناسبت روزقلم (با تلخیص) @mortezagoodarzichannel

  • یکی از ارادتمندان می‌نویسد : خالقی مطلق ازاندک مفاخر باقیمانده سرزمین ما بود. انسانی ازجنس شرف، پاک نهاد ، ایران دوستی وسخت کوشی تاپای جان. ازجمله انسانهای فرازمینی که بقول شاملو" کفه زندگی رابه سمت بودن سنگین می کنند" چه خوشبختیم که درسرزمینی زندگی می کنیم که آموزگاربزرگی همانند فردوسی داشته است. مصاحبه کننده bbc از خالقی مطلق پرسیدشما ۳۵ سال عمرتان را صرف تصحیح شاهنامه کردید، چه درآمدی حاصلتان شد. پاسخ داد" اگر تمام دارایی باقیمانده برای فردوسی و من را جمع کنید، قیمت یک دست مبل نمی شود . در شرح داستان زندگی این انسان ارزشمند همین که عمر خود را برای تدوین و تطبیق شاهنامه فردوسی صرف کرد . سپس می گویند آگر اکنون نسخه ای قدیمی تر از شاهنامه پیدا شود و سبب شود زحمات ۵۰ ساله ام به هدر رود اندکی ناراحت نمیشوم... سفر های بسیار ایشان به موزه ها و گنجینه های کتاب جهان که فاصله منابع ونسخ را تا ۲۰۰سالگی به تاریخ شاهنامه می رساند از زحمات ارزشمند این چهره ماندگار است روانش شاد

  • نمایی از آثار شادروان تشکری

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • . به یاد سعید تشکری دوست، رفیق و همشهری گرامی   اشاره: از قرار معلوم و طبق اعلامی که در صفحه‌ی اینستاگرامی زنده‌یاد سعید تشکری دیدم، امروز ۱۴۰۵/۴/۲۰ تولد ایشان بوده. به همین مناسبت یادداشت‌هایی که داشتم را سرجمع کردم و به او پیشکش نمودم.👇     متن کامل را در زیر همین پست در سه صفحه مطالعه بفرمایید👇   استفاده از این مقاله با ذکر منبع فصلنامه‌ی فرهنگی و هنری باغ خبوشان (هزار باده‌ی فرهنگ) بلامانع خواهد بود.    https://www.instagram.com/baghekhabushan.faslnameh   #فصلنامه #فرهنگی #هنری #باغ_خبوشان #قوچان #خبوشان #خراسان #تهران #ایران #پژوهش #پژوهشگر #محمد_معین_فر #سردبیر #فرهنگ_و_هنر #گفت_و_گو #هزار_باده_فرهنگ   #فصلنامه_فرهنگی_و_هنری_باغ_خبوشان   https://t.me/Baghekhabusha

یادداشتهای پراکنده — tgindex