سیاه سفید"
СтатистикаSome times should not get along but lay aside • • • Owner : @akheh https://telegram.me/TeIeCommentBot?start=sc-502196-BQIksQk
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 54
- 1/48двое суток
- 61
- 1/72трое суток
- 66
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شعر هاتونو اینجا بفرستید حرفیم داشتید در خدمتیم https://telegram.me/TeIeCommentBot?start=sc-tandys
روباهی از شتر پرسید: عمق رودخانه چقدره؟ شتر گفت:تا زانو روباه داخل آب پرید و غرق شد همیشه تجربه دیگران مناسب ما نیست.
در قمار تلخ دنیا بردنی در کار نیست بخت اگر هم یار باشد، عمر با ما یار نیست
نردبان میخواست یا اندیشه ی دینار داشت نفع خود میدید تنها هرکه با ما کار داشت گر لباس پاره میبینی تنم از فقر نیست آستینم را بردیم بس که درخود مار داشت
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هرچه آفاق بجویند کران تا به کران میروم تا که به صاحبنظری بازرسم محرم ما نبود دیدهٔ کوتهنظران دل چون آینه اهل صفا میشکنند که ز خود بیخبرند این ز خدا بیخبران دل من دار که در زلف شکن در شکنت یادگاریست ز سرحلقهٔ شوریدهسران گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود لالهرویا تو ببخشای به خونینجگران ره بیدادگران بخت من آموخت ترا ورنه دانم تو کجا و ره بیدادگران سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن کاین بود عاقبت کار جهان گذران شهریارا غم آوارگی و دربهدری شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
وارونه بودن کلمات نیز جالب است (گنج)(جنگ)میشود،(درمان)(نامرد) و (قهقهه)(هقهقه) اما (دزد) همان (دزد) است و (گرگ) همان (گرگ) است و (درد) همان (درد) است نمیدانم (من) چرا (نم) زده و (یار) (رای) عوض کرده است و (راه) گویی (های) شده و (روز ) به (زور)میگذرد. (آشنا) را به جز در (انشا) نمیبینیم و چه (سرد) است این (درس) زندگی اینجاست که (مرگ) برایم ( گرم ) میشود چرا که (درد) همان (درد) است.
محبت بر خلایق انتهای سادگیست مردی و مردانگی آخرش آوارگیست سفره دل باز کردن واقعا دیوانگیست اعتماد کردن به هرکس واقعا بیچارگیست
از جنگل بوی تباهی برخاست هرکس به هوای جایگاهی برخاست شب بود و گرگ و پلنگ غایب بود کفتار به ادعای پادشاهی برخاست.
درخفا با قصد ویرانی به سویم تاختید حال اما شاهدید از من چه کوهی ساختید آدمی در بردنش گاهی ضرر هم میکند کیف را بردید و اما آبرو را باختید.
نمک خوردند نمکدان را ربودند چه حرفایی که پشت ما سرودند ببین ما را که آسوده نشستیم و آن ها بی قرارند چون حسودند.
ما ز هر صاحبدلی یک رشته فن آموختیم عشق از لیلی و صبر از کوه کن آموختیم گریه از مرغ سحر، خودسوزی از پروانه ها صد سرا ویرانه شد تا ساختن آموختیم
خوشا آنان که در ظاهر فقیرند به باطن بهتر از شاه و امیر اند خوشا آنان که ابدال جهان اند چوگنج از چشم نامحرم نهان اند به ظاهر مفلسان بی بضاعت به باطن پادشاهان جهان اند.
دست و پا گر بشکند با نسخه درمان میشود چشم گریان ، هم دمی با بوسه خندان میشود ای خدا هرگز نبینم بشکند قلب کسی دل شکسته باطنش از ریشه ویران میشود
دل خوش از آنیم که حج می رویم غافل از آنیم که کج میرویم کعبه به دیدار خدا میرویم او که همینجاست کجا می رویم؟ دین بخدا جز به دل پاک نیست رستن غم از دل غمناک نیست دین که به تسبیح و سر و ریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست
اگر می دانستید بعضی آدم ها چه مسیر سخت و طولانی را پشت سر گذاشته اند تا دوباره به آرامش و شادی برسند، می فهمیدید چرا اینقدر مراقبت اند که هیچ انرژی منفی وارد زندگی شان نشود. آن وقت درک میکردید چرا در انتخاب کسانی که به زندگیشان راه میدهند ، اینقدر گزیده و محتاط هستند. آدمی که برای آرامش خود بهای سنگینی پرداخته، آن را به سادگی در اختیار هرکسی نمیگذارد و اجازه نمیدهد چیزی آن را از او بگیرد.
خدا گر پرده بردارد ،ز روی کار آدم ها چه شاید ها شود برهم ،چه بازی ها شود رسوا یکی خنده ز آبادی،یکی گرید ز بر بادی یکی از جان کند شادی ،یکی از دل کند غوغا چه کاذب ها شود صادق،جه صادق هاشودکاذب چه عابد ها شود فاسق ، چه فاسق هاشود ملا چه زشتی هاشود رنگین، چه تلخی هاشودشیرین چه بالا ها رود پایین ، چه سفلی ها شود علیا عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد
عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو خوب و بد میگذرد وای به حال منو تو قرعه امروز به نام من و فردا دگری می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو جایی که برادر به برادر نکند رحم بیگانه برای تو برادر شدنی نیست.
حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید حسنک بلند شد و گفت : گندم و شیر که گفتی چه شد؟ مسکن چه شد؟ کار چه شد؟ حاکم گفت: ممنون که من را آگاه کردی٫همه چیز درست میشود. یک سال گذشت دوباره حاکم گفت: صادقانه مشکلات را بگویید! کسی چیزی نگفت ، کسی نگفت گندم و شیر چه شد کار و مسکن چه شد؟ از میان جمعیت یک نفر زیر لب گفت حسنک چه شد؟ به یاد حسنک های شجاع ۱۸.۱۹ دی ۱۴۰۴
مسلمانان مسلمانان حرام است این مسلمانی نمازت بوی خون دارد اذانت بوی ویرانی نه از کافر هراسانم نه از بی دین و بی مذهب من از مومن نمایان می کشم این درد پنهانی مرا کافر خطابم کن اگر دین این چنین باشد فغان از این عبادت ها فغان از این مسلمانی
امروز که پنج پنج پنج است افسوس که ملتی به رنج است یا رب مددی،عنایتی کن برمملکتی که روی گنج است ای روشنی طلوعِ فردا برظلمت شب، امیدِ گنج است بفرست نسیم نوبهاری برباغ و بری که در شکنج است