tgindex
کارسوق

«کارسوق» کاوشی در کار و بازار؛ کار به‌مثابه ابزاری برای رشد انسان، نه انسان ابزاری برای توسعه کار. محمدعلی رشادی @MAli_Rashady

Последний пост
25 июн. 2025 г.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
1 560
−4 за 2 дн.
Сутки
−4
−0,26%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 242
22 постов
Вовлечённость
143,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🤫 چیزهایی که نمی‌تونی بگی - قسمت اول ✍️ نوشته‌ی پاول گراهام 🗓 ژانویه ۲۰۰۴ تا حالا شده عکس‌های قدیمی خودتو ببینی و از مدل لباست خجالت بکشی؟ 🤔 واقعاً ما این‌طوری لباس می‌پوشیدیم؟ بله، همین‌طور بود و خودمون هم اصلاً نمی‌دونستیم چقدر ممکنه عجیب به نظر برسیم!…

  • 🤫 چیزهایی که نمی‌تونی بگی - قسمت اول ✍️ نوشته‌ی پاول گراهام 🗓 ژانویه ۲۰۰۴ تا حالا شده عکس‌های قدیمی خودتو ببینی و از مدل لباست خجالت بکشی؟ 🤔 واقعاً ما این‌طوری لباس می‌پوشیدیم؟ بله، همین‌طور بود و خودمون هم اصلاً نمی‌دونستیم چقدر ممکنه عجیب به نظر برسیم! 😅 مد، ماهیتش همینه؛ نامرئی بودنه، درست مثل حرکت زمین که برای ما که روش سواریم، حس نمی‌شه. چیزی که منو واقعاً می‌ترسونه، اینه که مدهای اخلاقی هم وجود دارن. 🤯 اینا هم دقیقاً مثل مدهای لباس، دلبخواهی و برای بیشتر مردم نامرئی‌ان، اما خیلی خطرناک‌ترن. مد لباس ممکنه با یه طراحی خوب اشتباه گرفته بشه؛ اما مد اخلاقی با "درست" بودن یا "سمت درست تاریخ بودن"! لباس عجیب پوشیدن باعث خندیدن بقیه بهت می‌شه، اما زیر پا گذاشتن مدهای اخلاقی می‌تونه باعث اخراج، طرد شدن از اجتماع، زندانی شدن، یا حتی کشته شدنت بشه. 😱 اگه می‌تونستی با ماشین زمان به گذشته سفر کنی، یه چیز همیشه حقیقت داشت، هرجا که می‌رفتی: باید مواظب حرفات می‌بودی! 🤫 عقایدی که الان کاملاً بی‌خطر می‌دونیم، اون موقع می‌تونستن تو رو به دردسر بزرگی بندازن. من همین الان هم حداقل یه چیزی گفتم که توی قرن هفدهم توی بیشتر اروپا حسابی دردسرساز می‌شد و وقتی گالیله گفتش، براش دردسر بزرگی درست کرد: اینکه زمین حرکت می‌کنه. 🌍💫 به نظر میاد این یه ثابت تاریخیه: توی هر دوره‌ای، مردم چیزهایی رو باور داشتن که کاملاً مسخره بودن، و اون‌قدر محکم بهشون اعتقاد داشتن که اگه حرف دیگه‌ای می‌زدی، حسابی به مشکل می‌خوردی. حالا آیا زمان ما فرق می‌کنه؟ 🤔 هر کسی که یه کم تاریخ خونده باشه، جوابش تقریباً قطعاً "نه" هست. خیلی بعیده که دوران ما اولین دوره‌ای باشه که همه‌چی رو کاملاً درست فهمیده! فکر کردن به اینکه ما چیزهایی رو باور داریم که مردم آینده اون‌ها رو مسخره می‌دونن، خیلی جذابه. 🤩 کسی که با ماشین زمان میاد پیش ما، باید مراقب باشه چه چیزی نگه؟ این همون چیزیه که من می‌خوام اینجا بررسی کنم. اما قصدم فقط شوکه کردن با حرف‌های عجیب‌وغریب امروز نیست. می‌خوام دستورالعمل‌های کلی برای کشف اینکه توی هر دوره‌ای چه چیزهایی رو نمی‌تونی بگی، پیدا کنم. آزمون همرنگ جماعت 🐑 بیا با یه آزمایش شروع کنیم: آیا عقیده‌ای داری که توی جمع هم‌کارهات یا دوستات، از گفتنش اکراه داشته باشی؟ 🤫 اگه جوابت "نه" هست، شاید بهتره یه لحظه وایستی و بهش فکر کنی. اگه هر چیزی که باور داری، دقیقاً همون چیزیه که "باید" باور داشته باشی، ممکنه این یه اتفاق تصادفی باشه؟ 🤔 احتمالاً نه! به احتمال زیاد تو فقط همون چیزی رو فکر می‌کنی که بهت گفته شده. 🤷‍♂️ راه دیگه اینه که بگی هر سوالی رو مستقل بررسی کردی و دقیقاً به همون جواب‌هایی رسیدی که الان قابل‌قبولن. این یه کم بعیده، چون در این صورت باید همون اشتباهات رو هم انجام بدی! نقشه‌کش‌ها عمداً اشتباهات کوچیکی توی نقشه‌هاشون می‌ذارن تا اگه کسی ازشون کپی کرد، بفهمن. اگه یه نقشه دیگه همون اشتباهو داشته باشه، این یه مدرک خیلی قویه‌. 🗺 مثل هر دوره دیگه‌ای توی تاریخ، نقشه‌ی اخلاقی ما هم تقریباً مطمئناً چندتا اشتباه داره. و هر کسی که همین اشتباهات رو انجام بده، احتمالاً تصادفی نبوده. این مثل کسیه که ادعا کنه توی سال ۱۹۷۲ خودش مستقل تصمیم گرفته که شلوارهای پاچه گشاد ایده خوبیه! 👖😅 اگه الان هر چیزی رو که باید باور کنی، باور داری، چطور می‌تونی مطمئن باشی که اگه توی خانواده‌های صاحب مزرعه‌دار قبل از جنگ داخلی آمریکا، یا توی آلمان دهه ۱۹۳۰ – یا حتی بین مغول‌ها توی سال ۱۲۰۰، بزرگ می‌شدی – هم همون چیزایی رو که باید، باور نمی‌کردی؟ 🤷‍♀️ احتمالاً همون‌طور می‌شدی! اون زمان‌ها یه واژه‌ای رایج بود: «آدم متعادل». یعنی اگه عقیده‌ای داشتی که نمی‌تونستی راحت بگی، یه مشکلی داشتی. ولی واقعیت شاید برعکس باشه: اگه هیچ فکری تو ذهنت نیست که از گفتنش بترسی، شاید واقعاً یه مشکلی داری. 📍ادامه داره... 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • 🤯 چطوری تو دنیای شلوغ، گیج نشیم! ◀️شریاس دوشی تو دنیای شلوغ و در هم ریخته امروز، یه مهارت طلایی هست که خیلیا ازش جا می‌مونن: "شفاف سازی تو هرج و مرج". 💡 اینکه بتونی وسط یه عالمه حرف و نظر و اولویت متضاد، یه جوری همه چیو روشن کنی که آدما نفس راحتی بکشن - این خودش یه هنره! 🎨 تو هر محیطی، این مهارت به تنهایی میتونه شما رو سریع به پله‌های ترقی برسونه. خیلی کم پیش میاد که کسی این کار رو خوب انجام بده، حتی با اینکه بیشتر آدم‌ها هوش لازم برای این کار رو دارن. 🤔 دقیقاً یعنی چی؟ منظورم اینه که بتونی سه تا کار اصلی رو انجام بدی: ✅ مشکل اصلی رو واضح کنی. ✅ راه‌حل درست رو مشخص کنی. ✅ کارها و اولویت‌ها رو شفاف کنی. جالب اینجاست که اکثر آدما اطلاعات و هوش لازم رو دارن، اما چرا موفق نمیشن؟ چون: 🧠 میخوان به نظر باهوش‌تر برسن 👍 میخوان همه رو راضی کنن 🔍 سعی میکنن دقیق و مطمئن به نظر برسن ♻️ دوست دارن همه چیو پیچیده جلوه بدن رمز اصلی: کم کردن، نه اضافه کردن! ✂️نکته طلایی اینجاست: شفافیت فقط با کم کردن میاد، نه اضافه کردن! یعنی: 📌 فقط مهم‌ترین چیزارو بگو 💬 دلیل اهمیتشونو توضیح بده 🛤️ مسیر رسیدن بهشونو نشون بده 👍 توضیح بده که چرا نرفتن سراغ بقیه کارها نه تنها اشکال نداره، که میتونه خوب هم باشه. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • 🤔 با پیشرفت هوش مصنوعی، باید به فکر کردن اصولی برگردیم. ◀️شریاس دوشی - با اندکی دخل و تصرف با بهتر شدن هوش مصنوعی، افراد باید دوباره به اصول اولیه‌ی فکر کردن رو بیارن. ما آدما دوست داشتیم بگیم فکر کردن یه توانایی خاص خودمونه—و واقعاً هم هست—ولی بیشترمون فکر می‌کنیم که خیلی خوب و دقیق فکر می‌کنیم. اما راستش رو بخوای، با ظهور ابزارهای جدید هوش مصنوعی خیلی وقتا از همه‌ی توانایی‌ موجود برای فکر کردن استفاده نمی‌کنیم. 🟥 چرا عمیق فکر کردن سخته؟ اولین قدم برای تقویت مهارت تفکر اینه که یاد بگیریم با ناراحتی و سختیِ تفکر عمیق کنار بیاییم. چرا ناراحت‌کننده است؟ چون: 1️⃣ کلی انرژی می‌بره – ذهنمون ترجیح می‌ده یه کارو سریع شروع کنه تا این که ساعت‌ها روش فکر کنه. 2️⃣ ما رو با پیش‌داوری‌ها، غرور و ضعف‌های خودمون روبه‌رو می‌کنه – وقتی عمیق فکر می‌کنیم، می‌فهمیم که شاید تو خیلی چیزا اشتباه کرده باشیم. 3️⃣ کمتر از "شروع سریع یک کار" لذت‌بخشه – برای خیلیا، زدن یک تیک در لیست کارها حس بهتری داره تا اینکه روی یک موضوع عمیق فکر کنن. 💚 یک مثال ملموس فرض کن کلی ویس از کلاس‌هات داری و می‌خوای برای امتحان آماده بشی: 🔴 روش سنتی: همون اول یکی‌یکی روی 2X گوش می‌دی، یادداشت برمی‌داری، زمان زیادی صرف می‌کنی و آخرش یه جزوه‌ی دست نویس داری. ✖️ روش هوشمندانه: از خودت میپرسی که ورودی و خروجی این کارت چیه؟ خب حدس میزنی که با پیشرفت هوش مصنوعی، احتمالا برای تبدیل ویس فارسی به متن باید ابزاری برای این تبدیل ویس به جزوه ساخته شده باشه. میری سراغ یه ابزار بهتر مثل هیولا، ویس‌ها رو بهش می‌دی و اون برات متن، جزوه و مایندمپ درست می‌کنه—سریع، راحت و بدون دردسر. 🚀 بعضیا دنبال راه میان‌برن، ولی مشکل همونه. شاید الان بعضی‌ها بگن: «خب، یه چیز پیشرفته‌تر بگو که همین امروز به کارم بیاد.» ولی واقعیت اینه که بیشتر آدما نمی‌تونن همین قدم اول رو بردارن و با این حال دنبال نکته‌های پیچیده‌ترن. و همینجا دوباره به اول خط برمی‌گردیم—چون فرار کردن از ناراحتی نگاه کردن به خودمون، همون چیزیه که باعث می‌شه تو همه‌ی کارامون دنبال راه‌های سریع و میان‌بر باشیم. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • 🤓 سه مشاهده درباره‌ی اقتصاد هوش مصنوعی ➖ یادداشت اخیر سم آلتمن، بنیانگذار Open AI ماموریت ما اینه که هوش مصنوعی عمومی (AGI) باید به نفع همه‌ی انسان‌ها باشه. ـ AGI دقیقا چیه؟ تعریف دقیق نداره، ولی ساده بگیم: سیستمی که می‌تونه مسائل پیچیده رو در سطح انسان، توی حوزه‌های مختلف حل کنه. 💰 سه مشاهده درباره‌ی اقتصاد هوش مصنوعی 1️⃣ هوش یک مدل AI ≈ لگاریتم منابع پردازشی و آموزشی 🔹منابع اصلی هم قدرت پردازشی، داده، و سخت‌افزار مربوط به پردازش نتایج هستن. ظاهرا هر چقدر بیشتر هزینه کنیم، به‌طور پیوسته و قابل پیش‌بینی، مدل‌ها باهوش‌تر میشن. 2️⃣هزینه‌ی استفاده از یک سطح خاص از AI هر ۱۲ ماه ۱۰ برابر کاهش پیدا می‌کنه و این باعث استفاده‌ی بیشتر میشه.! 📉 🔹 مثلا قیمت پردازش هر توکن از GPT-4 تو اوایل ۲۰۲۳ تا GPT-4o تو ۲۰۲۴ حدود ۱۵۰ برابر کم شد. قانون مور سرعت پیشرفت رو هر ۱۸ ماه دو برابر می‌کرد، ولی این رشد یه چیز فراتر از تصورمونه. 3️⃣ ارزش اقتصادی AI فوق نمایی رشد می‌کنه 📈 🔹 ارزش اقتصادی که از رشد خطی هوش مصنوعی ایجاد میشه، به‌صورت فوق نمایی رشد می‌کنه. پس دلیلی نمی‌بینیم سرمایه‌گذاری‌های نجومی روی هوش مصنوعی به این زودی متوقف بشه. 👀 اگه این سه روند ادامه داشته باشن، تاثیراتش روی جامعه عمیق خواهد بود. 📌 همون‌طور که ترانزیستور کل صنعت رو متحول کرد، AI هم می‌تونه تو همه‌ی بخش‌های اقتصاد نفوذ کنه و به یه فناوری زیربنایی تبدیل بشه که دیگه زیاد درباره‌ش فکر نمی‌کنیم، ولی همه‌جا حضور داره. 🦾در این دنیای در حال تغییر، تصمیم‌گیری درست و تطبیق‌پذیری، از ارزشمندترین مهارت‌ها میشن. AGI بزرگ‌ترین ابزاری خواهد شد که اراده‌ی انسان‌ها رو تقویت می‌کنه و بهشون امکان تاثیرگذاری بیشتر از همیشه میده، نه کمتر. ⚖️ چالش‌ها و فرصت‌ها 📌 تاثیر AGI روی همه‌ی صنایع یکسان نخواهد بود. بعضی حوزه‌ها تغییر زیادی نمی‌کنن، مثلا پیشرفت علمی با سرعتی سرسام‌آور جلو خواهد رفت. 📉 قیمت خیلی از کالاها (که به خاطر محدودیت هوش و انرژی، گرون بودن) به شدت کاهش پیدا می‌کنه، ولی بعضی منابع مثل زمین و کالاهای لوکس ممکنه گرون‌تر بشن. 💎 از نظر فنی، مسیر آینده تقریبا روشنه، اما سیاست‌گذاری‌ها و نگاه عمومی به نحوه‌ی ورود AGI به جامعه خیلی اهمیت داره. به همین خاطر، ما محصولات جدید رو زود و به‌طور مداوم عرضه می‌کنیم تا هم جامعه و هم فناوری فرصت داشته باشن با هم سازگار بشن. هوش مصنوعی قراره توی همه‌ی بخش‌های جامعه نفوذ کنه، و احتمالا لازم باشه که مردم کنترل بیشتری روی تکنولوژی داشته باشن، مثلا بیشتر اوپن‌سورس بشه. البته همیشه باید تعادلی بین امنیت و آزادی فردی برقرار کنیم. ما نمی‌خوایم بی‌پروا عمل کنیم، ولی در عین حال، فکر می‌کنیم که در نهایت باید به سمت توانمندسازی افراد بریم. اگه این کارو نکنیم، ممکنه AI به ابزار کنترل حکومت‌های اقتدارگرا تبدیل بشه!🚨 🎯 توزیع عادلانه‌ی منافع AGI تاریخ نشون داده که تکنولوژی کیفیت زندگی رو بهبود میده، ولی لزوما برابری رو بیشتر نمی‌کنه!. بنابراین، برای اینکه از مزایای AGI همه‌ی افراد بهره ببرن، نیاز به ایده‌های جدید داریم. ما در حال بررسی این ایده هستیم که به هر فرد روی زمین «بودجه محاسباتی» بدهیم تا آزادانه از هوش مصنوعی استفاده کند. 🌍 در سال 2035، هر انسانی باید به پتانسیل فکری معادل کل نژاد بشر در سال 2025 دسترسی داشته باشد. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • 🌀 پارادوکس سیگل (Siegel's paradox) یک نوع پارادوکس یا تناقض در دنیای احتمالات و امید ریاضی (Expected Value) است که باعث می‌شود "میانگین" نتیجه از دید ریاضی، با "نتیجه‌ای که به‌طور معمول و واقعی تجربه می‌کنیم" متفاوت باشد. بیایید داستان را ساده‌تر تعریف کنیم: دو تا کشور داریم: 🍎 کشور «A» که مردمش عاشق سیب‌اند. 🍊 کشور «B» که مردمش عاشق پرتقال‌اند. 💲 نرخ مبادله فعلی: همین الآن، ۱ سیب دقیقاً برابر ۱ پرتقال مبادله می‌شود؛ یعنی ۱ سیب می‌دهید و در عوض ۱ پرتقال می‌گیرید. 📅 اتفاق سال آینده: نرخ مبادله تغییر خواهد کرد، اما به کدام سمت؟ دو حالت ممکن با احتمال مساوی (۵۰٪): حالت اول: ۱ سیب = ۲ پرتقال. 🍎 ➡️ 🍊🍊 حالت دوم: ۱ پرتقال = ۲ سیب. 🍊 ➡️ 🍎🍎 🤝 مبادلهٔ ساده میان دو مصرف‌کننده: مصرف‌کنندهٔ سیب (در کشور «A») ۱ سیب می‌دهد و ۱ پرتقال می‌گیرد. مصرف‌کنندهٔ پرتقال (در کشور «B») ۱ پرتقال می‌دهد و ۱ سیب می‌گیرد. ❓ چرا ظاهراً هر دو سود می‌کنند؟ از دید مصرف‌کنندهٔ سیب: او الان ۱ سیب داده و ۱ پرتقال گرفته. اگر نرخ بشود ۱ سیب = ۲ پرتقال، آن پرتقال معادل ۲ سیب ارزش خواهد داشت! اگر نرخ بشود ۱ پرتقال = ۲ سیب، آن پرتقال فقط ۰٫۵ سیب ارزش خواهد داشت. 📊 میانگین دو حالت: (۰٫۵ × ۲) + (۰٫۵ × ۰٫۵) = ۱ + ۰٫۲۵ = ۱٫۲۵ سیب. او فکر می‌کند: "من که ۱ سیب دادم، الان ۱٫۲۵ سیب دارم!" یعنی ۰٫۲۵ سیب سود کرده است. از دید مصرف‌کنندهٔ پرتقال: او الان ۱ پرتقال داده و ۱ سیب گرفته. اگر نرخ بشود ۱ پرتقال = ۲ سیب، آن سیب معادل ۲ پرتقال خواهد شد! اگر نرخ بشود ۱ سیب = ۲ پرتقال، آن سیب فقط ۰٫۵ پرتقال ارزش دارد. 📊 میانگین دو حالت: (۰٫۵ × ۲) + (۰٫۵ × ۰٫۵) = ۱ + ۰٫۲۵ = ۱٫۲۵ پرتقال. او هم فکر می‌کند: "من که ۱ پرتقال دادم، الان ۱٫۲۵ پرتقال دارم!" یعنی ۰٫۲۵ پرتقال سود کرده است. ⚠️ پس پارادوکس کجاست؟ در نگاه اوّل، انگار هر دو طرف برنده‌اند و هر دو «انتظار» دارند که از این مبادله سود کنند. اما واقعیت این است که تنها یکی از این دو فرد باید سود کنند. اگر واقعاً سال آینده نرخ ۱ سیب = ۲ پرتقال بشود، مصرف‌کنندهٔ سیب سود خواهد کرد و مصرف‌کنندهٔ پرتقال ضرر. و برعکس اگر نرخ بشود ۱ پرتقال = ۲ سیب، آن‌وقت مصرف‌کنندهٔ پرتقال برنده است و مصرف‌کنندهٔ سیب بازنده. 📌 اما هردو، صرفاً با «گرفتن میانگین» از این دو سناریوی متفاوت که نمی‌توانند هم‌زمان رخ بدهند، حس می‌کنند در “انتظار ریاضی” سود کرده‌اند. 🗣️ نتیجه‌گیری: این مثال نشان می‌دهد که میانگین (یا امید ریاضی) در سناریوهای دوگانه می‌تواند به‌ظاهرسود را به هردوطرف نشان دهد؛ در حالی‌که در واقعیت، تنها یک سناریو اتفاق می‌افتد و نمی‌تواند هم‌زمان به سود هر دو طرف باشد. این تناقض یا شگفتی اغلب به پارادوکس سیگل ربط داده می‌شود که در معاملات ضربی (وقتی نرخ یا ارزش به‌صورت «دو برابر شدن» یا «نصف شدن» متغیر است) میانگین حسابی ممکن است دید گمراه‌کننده‌ای از سود و زیان واقعی به ما بدهد. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • 🧠 اگر می‌خواهید واقعاً موفق شوید، باید مخالف ولی درست باشید. 📌. بیوگرافی رئولوف بوتا، سرمایه‌گذار و مدیر در یوتیوب و پی پال 💯 همیشه از خودم می‌پرسیدم: «چه کاری می‌توانم انجام دهم که درهای جدیدی را به روی من باز کند؟» من در آفریقای جنوبی بزرگ شدم و به یک دبیرستان آفریکانس رفتم؛ در خانه هم انگلیسی صحبت نمی‌کردیم. اما خودم را مجبور کردم به دانشگاهی انگلیسی‌زبان بروم، و این تصمیم در جدیدی را برایم باز کرد. سپس تصمیم گرفتم در مک‌کنزی کار کنم، چون فکر می‌کردم این هم دری دیگر را باز می‌کند و شاید فرصتی برای کار در خارج از کشور فراهم شود. 🗝 هر وقت با کسی مصاحبه می‌کنم، درباره آن لحظات کلیدی زندگی‌اش می‌پرسم که تصمیمات شغلی گرفته است. به نظرم شرکت‌ها هم همین‌طور هستند؛ لحظات سرنوشت‌ساز وجود دارند که تأثیر زیادی بر نتایج نهایی می‌گذارند. 🔍. به دنبال چه چیزی هستم؟ 💥. ناهنجاری‌ها و افراد غیرمعمول. بارها پیش آمده که سرمایه‌گذاری کرده‌ام و دیگران به من خندیده‌اند: یوتیوب، اینستاگرام، مونگو‌دی‌بی. همیشه در دل خودم می‌گویم: «صبر کنید، به شما نشان می‌دهیم!» 🚩 افراد با طرز فکر اصیل برای من جذاب هستند، کسانی که غیرعادی‌اند و شاید کمی خارج از دایره معمول باشند. عاشق وقت‌گذرانی با چنین افرادی هستم. 📌 اغلب، بر اساس احساسی که در دومین ملاقات با یک نفر دارم، قضاوت می‌کنم. با بیشتر افراد می‌توانید یک بار گفت‌وگوی جالبی داشته باشید، اما آزمون واقعی، ملاقات دوم است—آیا علاقه‌ام از دست می‌رود؟ یا تخیلم به پرواز در می‌آید و درباره ایده آن شخص و عمق و اهمیتش بیشتر فکر می‌کنم؟ 🔥 هیچ‌چیز به‌اندازه نشستن در اتاقی با یک بنیان‌گذار و همفکری درباره ایده‌اش هیجان‌انگیز نیست. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • 5 дек. 2024 г.2 6832030из out_of_distribution

    حکمتی از لاک‌پشت‌های نینجا امروز در راه بازگشت به خانه، روی صندلی‌های آبی سفت مترو، برای گذروندن وقت، داشتم توییتر می‌دیدم که یک توییت جالب فارسی دیدم. درباره فلسفه سلاح‌هایی که استاد اسپیلینتر به هر یک از لاک‌پشت‌های نینجا داده بود نوشته بود. از اونجایی که ۹۰ درصد از محتوای غیرمتبذل و زرد توییتر فارسی هم کپی از توییتر انگلیسی یا ردیت هست، سرچ کردم و دیدم بله چه قدر متن نوشته شده برای این موضوع. چیزی که مورد اتفاق بود این بود که اسپلینتر با آگاهی از نقص هر کدوم از لاک‌پشت‌ها، سلاح‌هایی رو برای اون‌ها انتخاب کرده بود که هر لاک‌پشتی در کار با اون سلاح با پیامد ناخواسته اون نقصش درگیر بشه و رشد کنه. به رافائل که خشن‌ترین و تهاجمی‌ترین عضو گروه هست، خنجری رو داد که دفاعی‌ترین سلاح ممکنه و باهاش نمی‌شه کار تهاجمی کرد. تا رافائل صبرکردن در قبال دشمنش رو یاد بگیره. به مایکل آنجلو که حواس‌پرت و ADHD‌ترین عضو گروهه، نانچیکو رو داد که استفاده ازش سخته و تمرکز می‌خواد و در صورت عدم تمرکز به خود به کاربرنده‌اش آسیب می‌زنه، تا آنجلو تمرکزکردن رو یاد بگیره. به داناتلو که نرد‌ترین عضو گروهه، یک چوب ساده داد تا داناتلو بیش از حد بر ابزارها و تکنولوژی‌ها وابسته نشه و بتونه با خلاقیت خودش و ساده‌ترین ابزار ممکن نبرد کنه. و در نهایت به لئوناردو که عاقل‌ترین و بااخلاق‌ترین فرد گروهه، شمشیر که کشنده‌ترین سلاح هست رو داد. تا لئوناردو بدونه که رهبر بعضی اوقات بایستی علی رغم اخلاقی‌بودنش سخت‌ترین تصمیمات که گرفتن جون یک نفر دیگه هست رو بگیره و البته به عنوان رهبر گروه، خطرناک‌ترین سلاح دست اونه تا مسئولیت به جلو بردن گروه رو داشته باشه. اسپلینتر به هر یک از ما چه سلاحی می‌داد؟ منبع: https://www.reddit.com/r/TMNT/comments/cb49kj/master_splinter_intentionally_gave_the_turtles/

  • 💥 مربی‌گری مغز شما! 🔜 با ترکیب علم نوروساینس و کوچینگ، مسیر موفقیت و رشد خودتان را بشناسید. 🏹 🧠 ذهن‌تان را به ابزار قدرتمندتان تبدیل کنید! 🔜 عضویت: 🔗 https://t.me/coaching_brain

  • 🔐 مدیر به عنوان مربی 🔺شریاس دوشی ❌ خیلیا به اشتباه فکر می‌کنن کوچینگ یعنی فقط دادن دستورالعمل، یا بازخورد دادن، یا کمک به کسی برای انجام یه کار خاص. بعضیا هم فکر می‌کنن کوچینگ یعنی بدون هیچ منفعتی به دیگران کمک کردن تا به اهدافشون برسن. هرچند ممکنه کوچینگ شامل همه این موارد بشه، اما اینا سطح بالای کوچینگ نیستن. ♾مثل هر کاری تو زندگی، کوچینگ هم سطوح مختلفی داره؛ از سطح مبتدی تا سطح استادی. هدف من اینه که به افراد کمک کنم به سطح استادی کوچینگ برسن، یعنی جایی که بتونن به دیگران کمک کنن تا خودشون رو بهتر بشناسن. 🗣 چون وقتی کسی خودش رو بهتر بشناسه، نه تنها مسئله‌ای که در اون لحظه باهاش روبه‌رو هست رو حل می‌کنه، بلکه توانایی حل هر مشکلی که تو زندگی، چه شخصی چه کاری، سر راهش قرار بگیره رو پیدا می‌کنه. این یعنی کوچینگ در سطحی که می‌تونه زندگی افراد رو تغییر بده.🏋‍♀ خیلیا وقتی صحبت از مدیران تحول‌گرا می‌شه، به اشتباه فکر می‌کنن منظور مدیریه که سریع افراد رو به پست‌های بالاتر می‌رسونه. اما این اصلاً تحول‌گرا نیست. یه مدیر واقعی که تحول‌گرا باشه، به افراد کمک می‌کنه تا خودشون رو بهتر درک کنن، نه اینکه صرفاً اونا رو ارتقا بده تا به نفع خودش باشه. چطور می‌تونیم به کسی کمک کنیم خودش رو بشناسه؟ دو روش اصلی وجود داره: 1⃣ اول اینکه به جای بازخورد دادن، مشاهداتمون رو با اون شخص در میون بذاریم، 2⃣ دوم اینکه سوالای درستی ازش بپرسیم. 🛡وقتی به کسی بازخورد می‌دیم، حتی اگه اون شخص خیلی هم مشتاق شنیدن بازخورد باشه، معمولاً دفاعی می‌شه. اما وقتی مشاهداتمون رو به اشتراک می‌ذاریم، اون فرد احساس نمی‌کنه مورد قضاوت قرار گرفته. همچنین، وقتی سوالای درستی می‌پرسیم، به اون شخص کمک می‌کنیم به درک عمیق‌تری از خودش برسه. 👤 ❓️ به عنوان مثال، اگه کسی بگه می‌خواد یه شرکت راه‌اندازی کنه، به جای اینکه فقط مشاوره بدیم، بهتره ازش بپرسیم: "چرا می‌خوای این کار رو بکنی؟" و به حرفاش گوش بدیم تا بفهمیم چقدر فکرش شفافه. بعدش سوالای عمیق‌تری می‌پرسیم تا اون فرد رو به فکر وادار کنیم و بهش کمک کنیم جوابای واقعی رو پیدا کنه. این روش نه تنها به اون فرد کمک می‌کنه تا تصمیمات بهتری بگیره، بلکه باعث می‌شه خودش رو بهتر بشناسه. ⏱ این نوع کوچینگ زمان‌بره و به صبر نیاز داره، ولی می‌تونه به تحولات واقعی منجر بشه. بدون باز بودن و آمادگی فرد برای شنیدن و یادگیری، پیشرفتی حاصل نمی‌شه. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • 🚀 توصیه‌های سم آلتمن برای جوانان بلندپرواز 🔵 Sam Altman | Advice for ambitious 19 year olds اغلب از من می‌پرسند: «من ۱۹ سالمه و بلندپروازم، باید چه‌کار کنم؟» سوال خوبیه! بعد از دیدن تجربه‌های مختلف، توصیههایی دارم که شاید برایتان مفید باشد. ⬆️انتخاب مسیر سه گزینه معمول پیش روی شماست: دانشگاه رفتن و کار روی پروژه‌های جانبی، پیوستن به یک شرکت، یا راه‌اندازی استارتاپ. خبر خوب این است که هیچ جواب قطعی‌ای وجود ندارد و هرکدام می‌توانند گزینه درستی باشند. نکته مهم این است که انتخابتان شما را به مسیری هدایت کند که بتوانید کاری بزرگ انجام دهید. در هر مسیری که هستید، دو چیز را فراموش نکنید: 1⃣ چیزهای جدید خلق کنید.  این می‌تواند یک پروژه متن‌باز، استارتاپ، یا حتی ایده‌ای جدید در محیط کار باشد. اما یادتان باشد که فقط حرف زدن درباره ساختن وب‌سایت با دوستانتان کافی نیست! 2⃣ با افراد باهوش باشید.  بودن در کنار افراد الهام‌بخش، شما را به سمت کارهای بهتر سوق می‌دهد. اگر بین چند گزینه گیر کردید، این دو فاکتور می‌توانند فیلتر خوبی باشند. ✅️ ریسک درست را انتخاب کنید بیشتر افراد تصور درستی از ریسک ندارند. مثلاً خیلی‌ها فکر می‌کنند ماندن در دانشگاه بی‌خطر است، اما اگر در دانشگاه، چهار سال هیچ کاری نکنید، این خودش یک ریسک بزرگ است. از طرف دیگر، شروع استارتاپی که عاشقش هستید، ریسک درستی است. اما پیوستن به شرکتی که احتمال شکستش بالاست، نه. ⬅️ اگر دانشگاه می‌روید. در دانشگاه، حتماً چیزهای ارزشمند یاد بگیرید و روی پروژه‌های جالب کار کنید. دانشگاه بهترین مکان برای پیدا کردن همکارهای آینده است. اگر نگرانید که ترک دانشگاه شما را از تجربه‌های اجتماعی خاصی محروم کند، شاید بهتر باشد بمانید. ⬅️ اگر به یک شرکت ملحق می‌شوید. به شرکت‌هایی بپیوندید که در مسیر موفقیت بزرگ هستند، اما هنوز جهان آن‌قدر که باید، آن‌ها را جدی نگرفته است. این شرکت‌ها معمولاً به افراد جوان و بلندپرواز نیاز دارند. در چنین محیطی، یادگیری عمیق، همکاری با افراد خبره، و تجربه موفقیت را به دست می‌آورید. از طرفی، پیوستن به شرکتی که در حال شکست است یا شرکتی که از قبل به موفقیت عظیم رسیده، گزینه‌های بهتری نیستند. ⬅️ اگر استارتاپ می‌زنید. استارتاپ را فقط وقتی شروع کنید که ایده‌ای دارید که عاشقش هستید. اگر فقط برای گفتن این‌که "استارتاپ دارم" شروع به کار می‌کنید، احتمالاً مسیر درستی را انتخاب نکرده‌اید. البته، شکست در استارتاپ کمتر از شکست به‌عنوان کارمند یک شرکت، به اعتبارتان ضربه می‌زند. اما به یاد داشته باشید که استارتاپ‌ها تعهدی ۶ تا ۱۰ ساله می‌خواهند، پس منتظر ایده‌ای درست باشید. 😀 ساده زندگی کنید، فرصت‌ها را شکار کنید. هزینه‌های زندگی‌تان را پایین نگه دارید و تعهدات خود را به حداقل برسانید. فرصت‌های بزرگ ممکن است به خاطر محدودیت زمانی یا مالی از دست بروند. ↙️ خطر واقعی را درک کنید. همان‌طور که در سخنرانی‌های انگیزشی گفته میشه: «فقط کافی است یک‌بار درست عمل کنید.» خطر اصلی، خارج ماندن از مسیری است که شانس موفقیت آن یک‌بار را به شما می‌دهد. پس، روی مسیری تمرکز کنید که شما را به همان لحظه درست می‌رساند. ✨ همیشه در حال یادگیری و خلق باشید، و هرگز از رویاهای بزرگ دست نکشید. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • #️⃣ قدرتِ اشتباه فهمیده شدن 🔵 Sam Altman | The Strength of Being Misunderstood 🤔 یه بنیان‌گذار ازم پرسید چطور می‌تونه دیگه براش مهم نباشه بقیه چی فکر می‌کنن. راستش جواب مشخصی نداشتم، اما بعد که بیشتر بهش فکر کردم، دیدم اصلاً سوال درستیه؟ ❌ تقریباً همه ما نظر بقیه برامون مهمه (هرچند که مهم بودن نظر همه یه اشتباه بزرگه). اگه زیادی اهمیت بدی، شبیه گوسفند می‌شی. 🐑 اما یه حداقلی باید با دیگران هماهنگ باشی تا بتونی براشون کار مفیدی انجام بدی. 🧐 به نظر می‌رسه دو چیز قابل انتخابه: اینکه نظر چه آدم‌هایی برات مهم باشه (و تو چه موضوعاتی)، و اینکه تا کی برات مهم بمونه. بیشتر آدم‌ها اولی رو خوب متوجه می‌شن، اما دومی کمتر به چشمشون میاد. ⏳ 🌪آدم‌های خیلی موفقی که می‌شناسم، معمولاً نظر بقیه براشون خیلی مهمه، حتی اونایی که شاید نباید براشون ارزشی داشته باشه (یه تعداد عجیبشون یه فولدر دارن پر از اسکرین‌شات توییت‌هایی که هیتراشون زدن!📂). اما چیزی که اون‌ها رو متفاوت می‌کنه اینه که به نظر بقیه تو یه بازه زمانی خیلی بلندمدت اهمیت می‌دن. براشون این مهمه که تاریخ درست قضاوت کنه، نه اخبار روزنامه‌ها. 📰 🗣️ باید حاضر باشی جایگاه پایین و بی‌ارزش کوتاه‌مدت رو با جایگاه بالا و باارزش بلندمدت عوض کنی، کاری که خیلی‌ها بهش تن نمی‌دن. معمولاً این کار با این شروع می‌شه که تو در مورد یه چیزی که خیلی‌ها مخالفشن، در نهایت حق با تو درمیاد. اما راه‌های دیگه‌ای هم هست. نکته اصلی اینه که تا وقتی که حق با تو باشه، اشتباه فهمیده شدن توسط بیشتر مردم یه نقطه قوت به حساب میاد، نه ضعف. اینطوری، تو و یه گروه کوچیک از آدمای خاص، فضایی پیدا می‌کنید برای حل کردن یه مشکل مهم که شاید در غیر این صورت هیچ‌وقت حل نشه. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • 🤔 فکر می‌کنی اگه از تفکر سیستمی سر دربیاری، دیگه شکست نمی‌خوری؟ خب، انگار این‌جوری نیست! 🔹Ben Mathes 📘 توی کتاب «انکار مرگ»، ارنست بکر میگه که ما آدما همیشه از فکر کردن به مرگ و ناپدید شدن می‌ترسیم. واسه همین سعی می‌کنیم به هر طریقی از این ترس فرار کنیم و با توهماتمون حس جاودانگی پیدا کنیم. مثلاً با کارهایی مثل ساختن یه کسب‌وکار بزرگ، ثبت یه موفقیت آکادمیک، یا حتی دنبال کردن یه باور یا عقیده خاص. اما به هرحال این چیزایی که بهشون وابسته شدیم و بهشون دل بستیم، به خطر می‌افتن، و دچار اضطراب و ناراحتی می‌شیم. راه‌حل درست اینه که به‌جای این دل‌بستگی‌ها، واقعیت زندگی و گریز ناپذیر بودن شکست رو بپذیریم و بیشتر توی لحظه زندگی کنیم. 📉 حالا مثال‌هایی هم میشه برای این موضوع پیدا کرد که به زندگی خودمون نزدیک‌تره: 〰️ مثلاً فکر کن یه تاجر که توی بازار بورس کلی پول از دست داده. برای این تاجر، این شکست مثل «مرگ» ثروتش و حتی خودش بوده. پس شروع می‌کنه به یادگیری کلی علم اقتصادی و تکنیک‌های جدید تفکر سیستمی برای اینکه دیگه توی ضرر نیفته. فکر می‌کنه با این دانش، از این به بعد دیگه می‌تونه بحران‌های اقتصادی رو مدیریت کنه. اما حتی اگه بهترین تحلیل‌ها رو هم بلد باشه، ممکنه یه اتفاق غیرمنتظره مثل تحریم‌ها یا یه نوسان عجیب توی بازار، همه برنامه‌هاشو خراب کنه. 〰️ یا مثلاً یه فعال اجتماعی رو در نظر بگیر که کلی برای ایجاد یه تغییر مثبت توی جامعه تلاش کرده. ولی وقتی می‌بینه تغییری که دنبالش بود به خاطر یه اتفاق سیاسی اتفاق نیفتاده، دلسرد میشه. این فعال اجتماعی میره سراغ یادگیری اصول جدید جامعه و شناخت بهتر علوم اجتماعی، فکر می‌کنه با درک بهتر این سیستم، می‌تونه یه تغییری ایجاد کنه. اما باز هم ممکنه شرایط اجتماعی یا مسائل دیگه دست به دست هم بدن و کارها اونجوری که می‌خواسته پیش نره. 🤯 برای کسایی که همیشه عمیق فکر می‌کنن و زیاد درگیر تحلیل و برنامه‌ریزی هستن، یاد گرفتن تفکر سیستمی و تحلیلهای عمیق یه جور آرامش موقتی میاره. انگار که با فهمیدن پیچیدگی‌های زندگی، می‌خوایم از ترس‌های درونی‌مون فرار کنیم و کنترل بیشتری روی آینده‌مون داشته باشیم. ولی واقعیت اینه که زندگی همیشه یه‌جورایی غافلگیرمون می‌کنه. ممکنه توی یه لحظه، همه برنامه‌ریزی‌هامون به‌هم بریزه؛ چه توی زندگی شخصی، چه توی کار، چه توی اتفاقات بزرگ اجتماعی. شاید بهترین چیزی که می‌تونیم از این ماجراها یاد بگیریم اینه که بدونیم چرا شکست خوردیم و بتونیم با هر شکستی کنار بیایم. و یاد بگیریم که شکست گریز ناپذیره ولی در لحظه میشه مشکلات رو حل کرد. پس لزومی به اون همه تحلیل پیچیده نبوده. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • چرا هدف دقیق برای زندگی می‌تواند شما را محدود کند؟ یا شجاعت شنیدن ندای درونی خودتان 📱 John Whitmore 😊 همه ما دوست داریم که دیگران ما رو قبول داشته باشن. به همین خاطر سعی می‌کنیم رفتاری داشته باشیم که به نظر بقیه پذیرفتنیه و نمی‌خواهیم از چارچوب‌های تعیین‌شده بیرون بزنیم. اما خوشبختی واقعی زمانی به دست میاد که شروع کنیم به پیدا کردن مسیر خودمون. 💪 شجاعت دو نوعه: یکی شجاعت در برابر خطرات فیزیکی و یکی شجاعت در تصمیم‌های روانی و ذهنی. به نظرم شجاعت واقعی، اون جاییه که ما تصمیم بگیریم در زندگی تغییر ایجاد کنیم. خیلی از افراد از این می‌ترسن که از دنیای شناخته‌شده به سمت ناشناخته‌ها برن. اما همین خروج از منطقه امن و وارد شدن به دنیای جدید، بخش سخت زندگیه. من خودم بارها این تجربه رو داشتم و می‌دونم چقدر سخته. 🔍 هر کسی مسیر خودش رو داره. مهمه که بتونیم با سوال‌هایی که ممکنه خودمون تا حالا بهش فکر نکرده باشیم، مسیرمون رو پیدا کنیم. مثلاً از خودمون بپرسیم: "چرا دارم این کار رو می‌کنم؟" این سوال‌های ساده، ولی تاثیرگذار، به ما کمک می‌کنن که بیشتر در مورد راهی که در زندگی داریم، فکر کنیم. جواب‌ها رو کسی به ما نمی‌ده؛ باید توی خودمون دنبالشون بگردیم. شاید برای بعضی‌ها این جواب‌ها زودتر پیدا بشن، اما بیشترمون دور خودمون دیوارهایی از دفاع و حفاظت ساختیم که پیدا کردن جواب‌ها رو سخت‌تر می‌کنه. 🌱 ما توی جامعه‌ای بزرگ شدیم که بیشتر به ما یاد داده دنبال مسیرهایی بریم که دیگران برامون تعیین کردن؛ چه خانواده، چه جامعه، چه دنیای تجارت. ولی تا وقتی این مسیرها رو دنبال می‌کنیم، به رضایت نمی‌رسیم. رضایت واقعی (نه شادی) زمانی به دست میاد که شروع کنیم به پیدا کردن مسیر خودمون و نه مسیری که جامعه یا دیگران برامون چیدن. 🌊 ما توی فرهنگی پر از ترس زندگی می‌کنیم، فرهنگی که به جای اعتماد کردن به زندگی، ازش می‌ترسیم. اما زندگی خودش جریان داره و وقتی بهش اعتماد کنی، بهت نشون می‌ده کجا باید بری. نیازی نیست که نقشه‌ی دقیقی برای پنج سال آینده‌ات داشته باشی؛ چون همین هدف ها ممکنه جلوی شنیدن ندای درونت رو بگیرن و نذارن بفهمی امروز یا فردا باید کجا باشی. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • 💡داستان تولد محصول اول موسس تلگرام ✈️ پست جدید پاول دورف 🐾 دقیقاً ۱۸ سال پیش در چنین روزی، اولین شرکت بزرگم، VK را راه‌اندازی کردم. این داستان چگونگی آن است. 🎓 تابستان ۲۰۰۶ از دانشگاه سن‌پترزبورگ فارغ‌التحصیل شدم. دوست داشتم با همکلاسی‌های سابقم در تماس باشم، اما می‌دانستم بدون یک وب‌سایت برای پیدا کردن همه، این کار سخت خواهد بود. اواخر آگوست ۲۰۰۶ تصمیم گرفتم در چهار هفته شبکه اجتماعی‌ای برای دانشجویان و فارغ‌التحصیلان بسازم. ⌚ از کودکی برنامه‌نویسی بلد بودم. در ۱۲ سالگی بازی‌های تحت وب با انیمیشن و صدا طراحی می‌کردم. در ۱۳ سالگی به من پیشنهاد شد که به بچه‌های بزرگتر در اردوهای برنامه‌نویسی پاسکال یاد بدهم. 🚀 با این حال، تصمیمم برای ساختن یک شبکه اجتماعی کامل در چهار هفته بیش از حد بلندپروازانه بود. بدتر این‌که تصمیم گرفتم از هیچ ماژول آماده‌ای استفاده نکنم و همه چیز را از صفر بسازم: از پروفایل‌ها و پیام‌های خصوصی تا آلبوم‌های عکس و جستجو. 💡 کار بسیار بزرگی به نظر می‌رسید. از کجا باید شروع می‌کردم؟ برادرم نیکولای، که آن زمان در آلمان بود، برنامه‌نویس و ریاضیدان نابغه‌ای است. اما او به توسعه وب علاقه‌ای نداشت. آن زمان مشغول پایان‌نامه‌اش در دانشگاه ماکس پلانک بود. از کمک در کدنویسی امتناع کرد ولی به من توصیه‌ای داد: «کد مربوط به ورود کاربران رو اول بنویس. بقیه کارا بعدش درست می‌شه.» 🔑 این توصیه منطقی بود. من هم با صفحه ورود شروع کردم که شناسه‌های جلسه (session IDs) تولید می‌کرد. از این شناسه‌ها برای شناسایی کاربران و نمایش و ویرایش پروفایل‌هایشان استفاده می‌کردم. حتی فرایند ثبت‌نام هم می‌توانست بعداً انجام شود؛ اولین کاربران را به صورت دستی در پایگاه داده اضافه کردم. 🔍 آن‌جا بود که فهمیدم: هر کار پیچیده‌ای ترکیبی از چندین کار ساده است. اگر پروژه بزرگی را به قسمت‌های کوچک‌تر تقسیم کنی و به درستی مرتبشان کنی، می‌توانی هر کاری را انجام دهی. البته این تئوری است، در عمل با موانع فنی زیادی مواجه می‌شوی که پشتکار را آزمایش می‌کند. 🍝 سپتامبر ۲۰۰۶ هر روز ۲۰ ساعت برنامه‌نویسی می‌کردم، یک وعده غذا می‌خوردم و ۱۰ ساعت می‌خوابیدم. بعد از کار، برای خودم یک قابلمه بزرگ پاستا درست می‌کردم و با مقدار زیادی پنیر می‌خوردم. غذای دیگری لازم نبود. روز و شب برایم فرقی نداشت. 🐞 تلاش می‌کردم هر قسمت پروژه را بی‌نقص انجام دهم و این باعث می‌شد بیشتر زمان ببرد. اما چون تنها عضو تیم بودم، وقت کمتری صرف ارتباطات داخلی می‌کردم. هر خط از کد را حفظ بودم و سریع‌تر می‌توانستم باگ‌ها را رفع کنم. 🌐 ۱۰ اکتبر ۲۰۰۶ نسخه بتای شبکه اجتماعی‌ام آماده شد. نامش را VKontakte گذاشتم که به معنی "در تماس" است. ساختن آن به جای چهار هفته، شش هفته طول کشید. اما نتیجه ارزشش را داشت. 💥 به سرعت ویژگی‌های جدید اضافه کردم و رقبا نتوانستند هم‌پایم پیش بروند. چند ماه بعد یک توسعه‌دهنده دیگر استخدام کردم. تا آن موقع VK یک میلیون کاربر داشت. هفت سال بعد، تعداد کاربران ماهانه به ۱۰۰ میلیون رسید. 📚 ساختن اولین نسخه VK در سال ۲۰۰۶، به تنهایی، تجربه‌ای ارزشمند بود که مسیر شغلی‌ام را تعیین کرد. در آن زمان من باید کارهای توسعه‌دهنده فرانت‌اند، بک‌اند، طراح UX/UI، مدیر سیستم و مدیر محصول را همزمان انجام می‌دادم. همه جزئیات کوچک یک شبکه اجتماعی را یاد گرفتم. 🧩 همچنین فهمیدم که هیچ کاری در این دنیا پیچیده نیست؛ فقط بسیاری از کارهای کوچک هستند که وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، ترسناک به نظر می‌رسند. یک کار بزرگ را به بخش‌های کوچک تقسیم کن و آن‌ها را به ترتیب مناسب انجام بده—و "موفق می‌شوی." 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • ✳️ رضایت شغلی برای اینکه بتونید به رضایت شغلی برسید (نه اینکه فقط خوشحال باشید)، این دو جمله در مورد بهره‌وری رو باهاتون به اشتراک می‌ذارم: از سم آلتمن: «مهم نیست چقدر سریع حرکت می‌کنی اگر به سمت اشتباهی حرکت می‌کنی. انتخاب کار درست برای انجام دادن، مهم‌ترین بخش بهره‌وریه که اغلب نادیده گرفته می‌شه.» از پل گراهام: «🌟 چون دو نوع کار داریم — کوتاه‌مدت و بلندمدت — دو نوع هم اهمال‌کاری وجود داره. اهمال‌کاری بلندمدت خیلی خطرناک‌تره. شما شروع یک پروژه جاه‌طلبانه رو هر سال عقب می‌ندازید چون به نظرتون زمان مناسب نیست. وقتی بلندمدت اهمال‌کاری می‌کنید، می‌تونید کارهای بزرگتری رو انجام ندید. ⏳ همونطور که ما توانایی خودمون رو برای انجام کارها در یک روز بیش از حد برآورد می‌کنیم و توانایی چند ساله‌مون رو کمتر از حد انتظار می‌بینیم، همینطور آسیب اهمال‌کاری یک روزه رو بیش از حد تصور می‌کنیم و آسیب اهمال‌کاری چند ساله رو نادیده می‌گیریم. 🔍 یکی از دلایل خطرناک بودن اهمال‌کاری بلندمدت اینه که خودش رو به شکل کار جا می‌زنه. شما فقط بی‌کار ننشستید؛ دارید به شدت روی چیز دیگه‌ای کار می‌کنید. به همین خاطر اهمال‌کاری بلندمدت مثل اهمال‌کاری کوتاه‌مدت هشدار نمی‌ده. شما اونقدر مشغولید که متوجهش نمی‌شید.» 🚀✨ به یاد داشته باشید: حرکت سریع به سمت هدف‌های واقعا درست و غلبه بر اهمال‌کاری کلید رضایت شغلیه! 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • به نصیحتهای خرهای دانا که توصیه میکنن «کارمندی فایده نداره و باید برای خودتون کار کنید» توجه نباید کرد. کارآفرینی و حتا خویش‌فرمایی اصلن ساده نیست برای خیلیها، چنانکه کارمندی اصلن ساده نیست برای برخی دیگه. راه حل، از شناخت درست خود، میگذره و انتخاب راهی متناسب با تواناییهای خود.  🐦 Mehdi در کار کارمندی سخت، فضیلتی نیست، در گرفتن حقوق بیشتر به ازای کاری مشابه یا ساده‌تر چرا! چند سال پیش اگر از میپرسیدن، میگفتم چیره شدن بر یک محیط کار پرچالش باعث تعالی شخصیته. الان میگم جاخالی دادن و رفتن سراغ کار بهتر، تعالی واقعیه. فضیلت واقعی در نجنگیدن و پیروز شدنه.  🐦 Mehdi 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • ‼️ از آموزش تا بازار کار مدیر محصول 🔵 دوره جامع مدیریت محصول 📌 90 ساعت آموزش + 3 ساعت ویدیو آموزشی رایگان بعد فنی محصول ⭕️ برای مشاهده اطلاعات دوره کلیک کنید. 🔷 توسعه محصول بر اساس نیازهای بازار 🔸 در کنار اساتید خبره ✅ به همراه ارائه مدرک قابل ترجمه 🔶 کسب اطلاعات بیشتر و مشاوره: 📱 تلگرام: 09377933048 ☎️ تماس: 02167641999 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ✓ جهاد دانشگاهی صنعتی شریف؛ یک پله بالاتر از تخصص

  • 🌟 هنر حل مسئله: از شتاب‌زدگی تا اثربخشی 🛠️ 🔗 شریاس دوشی خیلی از مدیرای با استعداد و پرانگیزه، تمام دوران کاریشون رو توی فشار و استرس زیاد می‌گذرونن، چون هیچ‌کس بهشون یاد نداده که فرق بین حل مسئله شتاب‌زده 🚀 و حل مسئله مؤثر 🎯 چیه. 🚀 حل مسئله شتاب‌زده اینجوریه: - مشکل رو می‌بینی. - مشکل رو حل می‌کنی. - مشکل بعدی رو پیدا می‌کنی. 🎯 اما حل مسئله مؤثر این شکلیه: - مشکل مال کیه؟ - آیا اصلاً لازمه این مشکل حل بشه؟ ـ آیا الان وقتشه که حل بشه؟ - آیا ما ریشه مشکل رو می‌دونیم؟ - آیا لازمه که ریشه مشکل حل بشه؟ - چه راه‌حل‌هایی داریم؟ - آیا راه‌حل‌هایی هست که به فکر نمی‌رسن؟ - آیا راه‌حل ما ممکنه مشکلات جدیدی ایجاد کنه؟ - آیا با این مشکلات جدید مشکلی نداریم؟ - کی باید این مشکل رو حل کنه؟ - چجوری بفهمیم که مشکل حل شده؟ - چجوری می‌تونیم جلوی تکرار این مشکل رو بگیریم؟ حل مسئله شتاب‌زده 🚀 ظاهراً سریع‌تره. اما اونایی که به این روش اعتیاد دارن، کار کردن رو با سرعت، و سرعت رو با پیشرفت اشتباه می‌گیرن. حل مسئله مؤثر 🎯 ظاهراً کندتره. یعنی مراحل بیشتری داره، پس باید کندتر باشه، نه؟ مثل تبلیغ نایک که می‌گه "فقط انجامش بده"، پس وقتی به مشکلی می‌رسی، باید به هر قیمتی سریع حلش کنی، درسته؟ ❌ اشتباهه. در واقع، حل مسئله مؤثر 🎯 به تو و تیمت کمک می‌کنه خیلی سریع‌تر پیش بری، چون وقت و انرژی‌ات رو روی مشکلاتی که واقعاً مهمن، صرف می‌کنی. اینطوری مشکلات رو به روش درست حل می‌کنی ، بدون اینکه همیشه نگران باشی که عقب افتادی. فقط اقدامات آرام، مطمئن و متمرکز. 👤 کارسوق، کاوشی در کار و بازار 💡 @KarmicFlow

  • 🎓 مهر، ماه آموزش با تخفیف‌های پاییزی! 🎁 از 24 شهریور تا 6 مهر ✅ دوره‌های ویژه ورود به بازار کار کلیک کنید و با تخفیف‌ ثبت‌نام کنید👇👇 👉 https://B2n.ir/e43708 ☑ با مدرک معتبر و قابل ترجمه 🔰 ارتباط با ما و مشاوره رایگان: 📱 تلگرام: 09377533910 ☎️ تماس: 02167641999 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ✓ جهاد دانشگاهی صنعتی شریف؛ یک پله بالاتر از تخصص

کارسوق — tgindex