tgindex
سالک عشق ❤️‍🔥

سالک عشق ❤️‍🔥

Статистика
@Kheradandisheперсидский

@Salek_eshgh66 https://www.instagram.com/salek_eshgh?igsh=MWNkcnIyYWw3OXh1eA==

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
888
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
565
21 постов
Вовлечённость
63,6%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
30
1/48двое суток
34
1/72трое суток
37

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • این عشق همچنان بی‌محابا به پیش می‌تازد. عشق، این هنر ظریف و بی‌مثال خداوندی. وفا کنی، وفا می‌بینی و طعم وصال می‌چشی. جفا کنی و بذر فراق بپراکنی، جفا می‌بینی و در آتش خود می‌سوزی. قانون عشق چنین است: یکی ستاندی، هزار از تو ستانده شود. و صدهزار از شما گرچه با یک عشق برابر نیست، باری هزار، مثالی که مکافات عمل بدانی. و عشق را انتقام در کار نیست، تنها پاسخ عمل است. یک ضربه زدی، هزار ضربه نوشیدی. یکی جان ستاندی، هزار جان ستانده شد. بهوش باش، عشق را پیشه کن، جهات عشق را مراقب باش،‌ که بس بی‌جهات است. رنج، بیداری‌ست. اشک، خنده است. عشق، بی‌طرف است. بی‌طرفی، طرف خداست. و عشق هرگاه که بگوید بس است، آن زمان بس است. #حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • تا زمانی که حتّی به اندازه ی یک سر سوزن، گذشته و هر چه که در گذشته است بیشتر از حال و هر چه که در حال است برای یک جوینده اهمیّت داشته باشد، هیچ سلوکی آغاز نمی شود. «توجّه» تنها شایستۀ «حال» است و «حرکت» تنها از حال آغاز می شود. او که در حال حرکت می کند، احترامش به بزرگان  و دستاوردهای معنوی در گذشته از روی فروتنی ست. او که در گذشته منجمد شده است، احترامش به گذشته از انفعال، تحجّر و بی حرکتی اوست. او جوینده نیست، تنها نقاب جوینده بر چهره دارد. بالاترین دلیری ها، پشت سر گذاشتن و فراموش کردن گذشته های باشکوه و حرکت در حال است. حال بد از گذشته ی خوب صد هزار بار بهتر است، چرا که این زنده است و آن مرده. #حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • عابدان شب و روز با خدا سخن می گویند و خداوند پاسخ را به عاشقان می دهد. خداوند با عاشقان سخن می گوید؛ شب و روز، در عیان و خفا، به زبان نشانه ها و رویاها و سفرهای درون و گاه نیز کلماتی مستقیم در قلب. چرا چون عاشقان بی تکلّف اند و قلبهاشان از عشق لبریز است. و خداوند نیز بی تکلّف است و بی تکلّفان را دوست می دارد. عاشقان بی چشمداشتان و بی انتظاران اند و خداوند از چشمداشت و انتظار تهی ست، و عاشقان این به غوّاصی رنج ها دریابیده اند. از ازل گفته اند حقیقت در قلب است، در هیچ کتاب نیست. این کتاب نیز همین را می گوید و این چکیده ی تمام عبارات تمام کتابهاست که حقیقت در قلب است و نه در هیچ کتاب، و نه در هیچ جادّه و نه در هیچ بنا. عاشقان، حافظان حقیقت در عمارت قلب اند و خداوند تنها با مردم قلب سخن می گوید. بی تکلّفان، بی چشمداشتان، بی انتظاران، بی آرزویان، به سلطنت لحظه رسیدگان. اینها بر زمین مردمان خداند. #حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • آمیختن حق با خلق؛ این نخستین بار است پسِ چارده قرن. پرده‌های ضخیم ظلمات به آهستگی به کنار می‌روند و عظمتی شگرف با گام‌های محکم و کوبنده به سریر مقدّر خویش روانه می‌شود. حالْ تو در شرق و غرب، می‌خواه بخند، می‌خواه بگری. پسِ پشتم صفی طولانی از عاشقان شهید. دوشادوشم از کران تا به کران، شهیران مهر و آیینه. خورشیدان، رسالت خویش به جا آورده‌اند. #حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • این دیگر چه مصیبت و مشقّتی‌ست؟ این‌ دیگر چه خداوندگار بی‌مسئولیت و بی‌پدرمادریست که فرزندانش را بر زمین سلّاخی می‌کنند و چون مترسکان سر جالیز دم‌ نمی‌آرد. این‌چنین خداوند نابوده‌ای را در گندمزاران طلایی‌ وجود خویش به آتش می‌کشیم و از خاکسترش، خداوندگار حقیقی وجود خویش را برمی‌کشیم، به شمشیر‌ و ترازوی عدالت، و به شفقّتی برابر با میراث قلب‌های خون‌دیده و داغدارمان. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • صبر را چگونه باید به جان آزمود؟ چونان شفیره‌ای در پیله به پروانه شدن، چون جوجه‌عقابی در آشیانه‌ی مرتفع به قوّت یافتن و توان پرواز گرفتن. چونان خورشیدی کوچک که باید تاب فروپاشیدن آرد در تاریکی‌های مضمحل، تا زایش نو. صبر را باید به جان پیمود تا رویاها مهلت تجلّی یابند. باید رویا پردازید، عشق ورزید، موسیقی شنید، رقصید و نور تابید، تا مفاصل خشک انسانی ورزیده شوند و دریچه‌های قلب با ماهیچه‌های دست هماهنگ شوند. تا لحظه‌ی موعود باید به کار دل صبورید؛ آنگاه سپیده‌دم رقصان، آنگاه وصال ناگزیر. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • اگر همه چیز در یک مجموعه درست همانجوری که بود باقی بماند، یعنی آن یک مجموعه ی مرده است. همه چیز با زمان عوض می شود. اساس اگر عشق است و بنیان اگر حقیقت است، تغییر جزئیات و ظواهر نباید ترسی ایجاد کند. اگر اساستان عشق نیست، یک بادی که بوزد همه ی هستی تان را از شما می گیرد. اگر بنیادتان بر ترس استوار است، ترس از دست رفتن، ترس فروریختن، پس از دست می روید و فرو می ریزید. شکل ها فرو می ریزند. با بادها همنوا شوید، امّا ریسمان زرّین عشق را رها مکنید. با رودها بروید و رهسپار اقیانوس ها شوید. خودتان تغییر کنید، پیش از آن که به میل دیگران تغییر داده شوید. این حجاب های سست بردارید. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • سخن عشق، گوش‌های دلیر بهر شنیدن خود می‌طلبد، جان‌های شوریده بر خطوط باستانی تحجّر و نابخردی. موسیقی عشق، گوش‌های جسور می‌طلبد تا بشنوند آنچه تا به اکنون ناشنیده باقی مانده است. نور عشق، چشمان گستاخ می‌طلبد تا بسته شوند بر همه‌ی آنچه تا اکنون دیده‌اند، و گشوده شوند بر همه‌ی نادیده‌ها. راه عشق، گام‌های استوار و بلند می‌طلبد، تا بخرامند بر سنگها و برقصند بر تیغ‌ها، و دست‌ها و بازوان گرم و آسوده تا آماده باشند برای هر لحظه از خود بخشیدن‌ها و گشوده باشند برای هر لحظه در آغوش کشیدن‌ها، و جان‌های طرب‌آلوده می‌طلبد که امواج وجد را تاب آورند، و نفس‌های عمیق تا راز ارتفاعات بیرون از افلاکِ عشق را تاب آرند و در سینه حبس دارند. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • دل به سان قبله نماست، سوی تو نشانه می گیرد آدمی غریبه می یابد، در تو آشیانه می گیرد ای دریغ روزگارانی که نماز عقل می خواندم حالیا به مذهب عشق دل ره ترانه می گیرد ای جهان ببین که چشمانم سوی عالمی دگر دارند جان من ز بهر اسبابت نی دگر میانه می گیرد ای زمین ز چرخ دیرینت رَستم و به روح بَرجستم ای زمان ببین که پروازم سمت بی کرانه می گیرد با تو مردم زمانه کجاست ای دل خدایگونه ی من تو برو رهایی ات خوش باد، مردمت بهانه می گیرد حلمیا ز چرخ ویرانی دل کن از طریق پیشانی پشت سر جهان روحانی با تو راه خانه می گیرد «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • هزار پا به یک راه رود و رسد امّا این بشر دو پای را بنگر که به هزار راه. پاره ای از این کشد، پاره ای از آن بُرد، پاره ای از آن دگر. پیراهن هزار وصله بر ِخود مدوز. حرف یکی را بخواه. به یک راه رو و دل یکدله کن. بودای مسجد مباش و مسلمان بت کده ها. گر پیرهن روح خواهی هزار نتوانی بود. روحی، تن مفردی، یگانه ای و یکی.  اگر این چنینی خوشی. آن گاه بیرون ِدرون جو. درون را که یافتی برونش نیز بجو. اتّصال کامل کن. درون بر پاشنه ی وهم گردد اگر رشته ی برونش نگیری. گویی وه که چه دشوار است و ره چه دور و دراز. تو بخواه، ره سوی تو گیرد. ره عزم تو کند. آفتاب به درگاهت افتد، اگر نه در و درگاه به جانب خود برد. ولّله که نور به جانب توست. چشم بگشا و ببین. قدم در راه بگذار. چه ای هزاره هزاره به کهنه خرقه ای دلخوش. کهنه را نو بین. آن کهنه را نو جو. هزار هزار گنج ورق از دیروز تو را بیدار نکند. یک نیم ورق از امروز خوان. نو کندت. برخیز و برون را سر مینای درون کن از وهم برون آی و سرش بشکن و خون کن تو پادشهی، تاج نخواهی و نجویی؟ سررشته بگیر و سر از این کوچه برون کن. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • هر کس در سطحی که از آگاهی قرار دارد قضاوت می کند. درباره ی سطوح آگاهی پایین تر از خود درست می گوید، چون پشت سر گذاشته است. درباره ی سطوح آگاهی بالاتر از خود دچار پندار می شود، خطا می کند و پریشان می گوید. روح این گونه با آزمون و خطا در لایه های آگاهی صعود می کند. آنها که در پذیرش اشتباهات خود صادق اند بالا می روند و آگاهی جدید را تجربه می کنند. آنها که بر خطاهای خود پافشاری می کنند به آگاهی پایین تر سقوط می کنند تا دوباره تجربه کنند. سرانجام روح به مقام «تشخیص درست» نائل می شود و ذات وقایع و انسان و اشیاء را می بیند و حقیقت چیزها را که با واقعیت بیرونی آنها به کلّی متفاوت است در می یابد. آنگاه آنچه که می گوید «حقیقت محض»‌ خواهد بود، نه نظریاتی برخاسته از عقاید، میل شخصی، خودخواهی یا جانبداری.   «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • یک درصد از مردم دنیا حاکم نفس نود و نه درصد دیگرند. آن یک درصد چپاولگر و زورگو که سکّان ملّت ها را به دست دارند تجلّی نفسانیات آن نود و نه درصدند. آن یک درصد بذرهای شکوفا و متجلّی شده ی همه ی امیدها و آرزوهای آن دیگران اند. «قدرت، شهرت و ثروت» تمام آن چیزی ست که انسان «آزادی» نام نهاده است و همه ی این سه در دستان آن یک درصد است و همه ی این سه، آرزوی آن نود و نه درصد است. بنابراین یک از نود و نه بر می آید و یک از نود و نه و بر نود و نه است و اگر نود و نه گاه بر یک می شورد نه زانکه صحنه ها از عدل و راستی بیاراید، بلکه می شورد تا اگر بخت ِخوش هماهنگ باشد بتواند ناپاکی، دنائت، بی قیدی و فساد را چون آن یک ِبر مسند به کمال تجربه کند و این نیز البته یک وادی تجربه است که انسان بر بلندای یک رأس نوک تیز به کمال آزادی های انسانی و حیوانی را همه با هم یکجا تجربه کند. پس حاکمان از همه در بندترند و آنان که در این هرم انسانی از همه بالاترند از همه مفلوک ترند. چرا که پس از آن بالانشینی لاجرم زمان سرنگونی ست و آنگاه دورانی طولانی از تاوان و زخم و علیلی می آغازد و روح در ظلمتی ژرف و درازنای فرو می رود تا پس از گذر اعصاری چند بتواند استخوانهای شکسته ی خود را از نو جمع کند و این بار در قامت یک انسان معمولی بتواند یک زندگی انسانی معمولی را به سامان دهد و تجربه کند و این بار به گنج های پنهان زندگی در ماورای سه گانه ی اهریمنی و پوشالی «قدرت، ثروت و شهرت» دست یازد. پس ای یاران دانا بسیار دیدید و دانستید که این آدمی در حسرت ِقدرت و به تمنّای برآورده شدن بندبند شهوات خفته ی خویش بسیار عربده های عدالت جویانه، صلح طلبانه و آرمان خواهانه می زند و چون قدرت به کف آمد، آنک دوران تنعّم جویی های بی حدّ و حصر فرا می رسد. آنگاه آن نود و نه ِ در زیر در پی باژگونگی آن یک ِبر مسند از نو به تکاپو می افتد و آنگاه باز داستانهای دروغین ِاز فرط تکرار نخ نماییده. و تاریخ پر است از این داستانها. پس شما ای خردمندان روح دانستید که زمین چنین فضایی ست و آدمیزادی را چنین هوایی  مسموم از برای تنفّس است و انسان هیچ چیز جز این نیست و همه ی نامهای عدالت و آزادی و برابری و برادری هیچ نیستند جز شعارهایی  به تمنّای نیل به «قدرت، شهرت و ثروت». و باری ای یاران دل بسیار دیدید و دانستید که همه ی اشکال حکومت های انسانی پوشالی اند و فناپذیرند و در گذر زمان از شکلی به شکلی دیگر بدل می شوند و در باطن هیچ کدامشان را با هیچ کدامشان توفیری نیست و اگر تفاوتی ست در رنگ و ظاهر و نمادها و نشانه ها و شعارهاست، چنانچه جامه ها با هم چنین متفاوت اند. و اینجا بر زمین همه چیز چون جامگان انسانی به خاک شدنی و فناپذیرند و تنها آنچه فناناپذیر و جاودانه است روح است که سرانجام از پس تجربیات بی شمار در وادی خاک، هویت راستین خود را در مقام فرزند خدا باز خواهد یافت و بال در راه خانه خواهد گشود. پس ای بالیدگان روح بدانید که «آزادی، نه در انسان، که از انسان است» و زمین خانه ی روح نیست و خانه ی حقیقی در آسمانها و ماورای ایوان زمانها و مکانهاست و به سخن مالکانه ی آن قدرت طلبان پوچ اندیش که می گویند زمین خانه ی شماست وقعی ننهید. زمین را پاس بدارید، هر آنجا که می زی اید، و خانه هایتان را چنان چون جامه هایتان پاکیزه بدارید و از شرّ دشمنان مصون بدارید، امّا بدانید این خانه ها و این جامه ها از آن شما نیست و اینها چون از خاک اند روزی به خاک باز می گردند و شما نیز چون از آسمان اید به آسمان بازخواهید گشت، اگر عزم کنید و اگر اراده ی خویش در طَبَق اراده ی الهی بگذارید و اخلاص پیشه کنید. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • گرفتاری در دانش بیرونی یقیناً توهّم مقامات معنوی به یک سالک می دهد. او سالهای طولانی کاغذها و اوراق بیرونی را می خواند و رفته رفته در این دام اوهامی گرفتار می آید که به جایی رسیده است و برای خود کسی شده است. ذهن به زیرکی فریب می دهد و او در این فریب دیگران را نیز شریک می سازد و با هاله ی قدسی ای که از خود برای دیگران ساخته است هم خود و هم دیگران را از آنچه که هستند پایین تر می کشد. خواندن کتابها راه به جایی نمی برد. گویی که بر ساحل نشسته اید و بادها و امواج و آب را مطالعه می کنید. کتابها به شما می گویند این راه در برابر شماست و باید تن به آب زد. باید خطّ و ربط واقعی را جست که هم در درون و هم در بیرون است و آن جدای از اوراق بیرونی است. هیچ کس نمی تواند خطّ و ربط عشق را انکار کند، مگر آن که سفیه و یا متکبّر باشد. اگرچه جدایی از حقیقت ناممکن است، امّا گاهی سالک با خودفریبی خود را در وضعیت هجران قرار می دهد و توهّم وصال می کند. توهّم وصل، خودشیفتگی و گردنکشی به بار می آورد و سالک را در برابر حتّی کلمه ای از حقیقت کور می سازد. ارتعاشات وصل و کلمه ی زنده چیزهایی نیستند که کسی بتواند آن را انکار کند. آن کس که انکار می کند خود انکارشده ی حقیقت است. باید جسور بود و قدم در راه گذاشت. سالک حقّ شرایط را بهانه نمی کند، چرا که می داند شرایط ساخته ی خود اوست. اگر زمانی سالک در وضعیت هجران قرار گرفت که به معنی دوری از تعالیم حقیقت است، باید قدم در راه نهد و حقیقت را بجوید و بهر این جستن خود و زندگی شخصی خود را فدا کند و امنیت من شخصی خود را برای حقیقت فروگذارد. نه آنکه بنشیند و اظهارات کذب کند و اوهامات خود را نیز به حقیقت نسب دهد. او به کرّات می گوید حقیقت تنها در درون است و چنین عذرها و بهانه هایی می آورد. اگر حقیقت تنها در درون است، پس عالم بیرون به چه منظور است؟ راه حقیقت در هر دو سو باید جسته شود و قدم به قدم و وجب به وجب پیموده شود. هیچ وجبی از حقیقت را نمی توان فروگذاشت. آن کس که در وضعیت هجران می پندارد به جایی رسیده، باید فروتنی پیشه کند، قدم در راه نهد و اوّلین برگ عشق را بجوید و بخواند. باید راه را از نخست بیاغازد و این خود آزمون بزرگ فروتنی برای اوست. سالک حقّ باید خلق را فراموش کند و جای محبّت خلق و تصویر دروغینی که از خود برای ایشان ساخته است، محبّت حقّ را جایگزین کند و کار تنها برای او کند. تصویر خود را باید به حقیقت بدهید تا آن چنان که شایسته است شما را برآورد. جان خود را، جسم خود، ذهن و روان و عیان و نهان خود را باید به حقیقت بسپارید. عذر و بهانه ها را باید دور بریزید و به راه بیفتید. باید به آب زد و  نمک عشق را در دهان چشید. باید تلخی ها را فرو داد و شورش امواج شعف را به جان خرید. هیچ کس بی رفتن به جایی نمی رسد. هجران، حجاب است و بد دردی است ولیکن بدتر از آن توهّم وصال است و این درد مشترک همه ی رهروان بیرونی و جاماندگان از کشتی عشق است. باری بهانه بس است و خودفریبی و تقصیر خود بر گردن شرایط و دیگران افکندن بس است، و حال باید دل به دریاهای طوفانی زد و از گوشه های ناز و نرم اوهام و خودکامگی های عقل بیرون کشید. عرفان، راه دلیران است و این صوفی گری و بوداییسم نیست. حقیقت هر جا که اشاره زند سالک باید بدانجا روان شود. سالک دریای مرده نیست که سر جای خود بنشیند و عمری خوابهایش را تعبیر کند. آن کس که چنین کند اصلاً سالک نیست، او در توهّم سالک بودن است و بسیاری چنین اند. سالک، جوینده است و برگه ای از حقیقت، هر جا که باشد، بر زمین و یا در‌ آسمان، جسم و جان خود بدان سو می افکند. سالک،‌ این است. جوینده، چنین است. از نو بیاغازید. روز نو و روزی از نوست. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • عشق، همچون آخرین تیر ترکش. آنگاه که همه چیز به پایان رسیده، چراغ قدرت سوخته، فتیله‌ی من پایین کشیده، دکان شأن درهم شکسته و نه در کنار دوست و نه در برابر حریف، عشق شلیکی بر شقیقه‌ی تاریکی. ناگاه سیلی بیداری و ناگاه تیغه‌ی ناخوانده‌ی آفتاب: چرا نیکی را برنگزیدم که نیکی ببینم، و چرا ماورای صورت‌ها حتّی نخواستم غوطه‌ای در اعماق زنم؟ و حال مکافات عمل، همچو هدیه‌ای از عشق. عشق؛ این‌بار بدان راه خواهم یافت. عشق؛ این‌بار فروتنی از او خواهم آموخت، جام آخر خاکیان، اسم اعظم پروردگار. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • من این‌ها را نمی‌خواهم، زمین‌ها را نمی‌خواهم زمان‌ها را و دین‌ها را، کمین‌ها را نمی‌خواهم من از این خطّه بگذشتم، ز ما و من رها گشتم رهای قریه و دشتم، غمین‌ها را نمی‌خواهم ز زیبایی و رعنایی دلم تنگ آمد و دیگر فریبا را و رعنا را،‌ متین‌ها را نمی‌خواهم ز چرخ فصل بگسستم، فرا جستم چو بنشستم خلاص خویش بربستم، قرین‌ها را نمی‌خواهم به گوشم زنگ بالا زد که بر شو وقت پرواز است مرا چون رقص نرمین است خشین‌ها را نمی‌خواهم مبارک باد این پیر عجوزین را نخواهم گفت که جانم رسته‌ی جام است و این‌ها را نمی‌خواهم سرت خوش باد و جانت شار، ولیکن سوی من زنهار وجین کردم تمام خویش و سین‌ها را نمی‌خواهم برو از جان من وا شو که وصل دور می‌جویم میا سویم به نظم و ناز که چین‌ها را نمی‌خواهم بیا امشب شه‌ام با من، به حلمی کوب دل می‌زن که این بزم دروغین حزین‌ها را نمی‌خواهم «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • سوزواری‌ست. ضربان مرگ و کوب‌آهنگ‌ عدم است. با این حال، زیبایی‌ست. زندگی‌ست. زایش مجدد است. آتش است که هرآینه کار را تمام کند. مشعلِ قلبِ مستانِ گمنام در خمخانه‌های آفرینش است. سوگ نیستند این‌ها. مرگ نیستند. سرودند. بگریید، امّا شادمانه. برقصید، شاهانه. چرا که این‌ جشنِ پسِ هزار و چارصد مرگ، نوشدن است. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • توفیری نمی کند کی است و چه زمان است. اوّل سال یا آخر سال یا هزار سال پیش از این یا بعد از این. پیام روح پیام جاودان آزادی معنوی و خلاصی از عادتها، سنّت ها و آیین های انسانی ست. روح هیچ آیینی نمی پذیرد و اجازه نمی دهد دنیا ارزشهایش را از بیرون بر او تحمیل کند. عشق، آزادی و خرد سه هدیه ی بی زمان روح است و در هر لحظه و تا ابد حدیث مکرر جانهای عاشق است. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • به درون خود نظر کنید، هر زمان که بازیها در جهان بیرون اوج می گیرند بیشتر به درون خود نظر کنید. هر زمان بیرون ساکت و آرام به نظر می رسد آنگاه به بیرون نظر کنید و به دنبال خطّ و ربطهای پنهانی بگردید. چشمهای رازدان خود را بپرورید و گوشهای رازشنو. زبان در خاموشی سخن می آموزد و پرده ها در سکون دل بالا می روند. آنگاه نقش ها را در می یابید و در جهان همه چیز برایتان آشکار می شود. اگر خواستار خاصیّت دل اید، از مردمان عادی دوری کنید. از لقمه های چرب و از سخنان شور و قول های شیرین بپرهیزید. در جهان هر چه تلخ تر، دواتر. هر که غریب تر، آشناتر. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • دانش انسانی خالی ست. با همه ی پیچیدگی هایش بلوفی بیش نیست. چون ساختار پیچیده ی آدمی ست که ذهن را می فریبد که در این جا کنکاش کن، در من بیاب. امّا در من چیزی نیست و در این تن وامانده چیزی نیست. که همه ارکان این تن و تمام لایه های ذهن انسانی همه جز نیرنگی بیش نیست. به این علّت ساده که روح را فریب دهد و راه را در پس هزار پرده جعل و ریا مخفی دارد. ذهن خوب ذهنی ست که از کار ایستاده است. کار نمی کند، پی نمی گیرد. دست از جستجو کشیده است و از پس هزاران قرن نافرمانی و حکمرانی بر اقلیم تن و اثیر و روان رام شده است. چرا که روح عنان ذهن و زندگی خویش را به رام کننده سپرده است و از پس هزاره ها مشقّت، عصیان و خودمحوری تسلیم او شده است و فهمیده است که جز او راه نیست. پس آن رام کننده کیست؟ آن راهبر، راهنما، حقّ زنده، مشعل راه، صدای لایزال، نور ابدی، ماورای ماورا، علّت علّت ها، سلطان حقیقت، صاحب غیب، نام ده، وصل کننده، درمانگر، ناجی، نوید بخش، عشق متعال و سپیده دم حیات نو از پس شب تاریک روح و هر چه که به هر مذهب و طریق می نامیدش. یابنده کسی ست که دست از پرس و جو کشیده است. صحبت عقل گوش کن تا که چو مردگان شوی سایه و سایه سان شوی، برده ی بردگان شوی صحبت عشق گوش کن تا که شه شهان شوی پادشه نهان شوی، صاحب ملک جان شوی «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

  • حال میلیونها سال گذشته است. عقلا و فلاسفه طفلان نوپای خلقت اند، و سالکان عشق گامهای بلند خویش برمی دارند. بر سالکان عشق نیز هنوز بسیار گامها و چرخه هاست، لیکن چون نام عشق بر زبان می رانند و جام عشق می نوشند، به جرگه ی نجات یافتگان و سعادتمندان راه ابدی راه یافته اند. سالکان عشق، این خوانده شدگان، سرانجام از دام بیرون خواهند جست. حال میلیونها سال گذشته است. همه چیز به یاد آورده می شود و همه چیز باید از خاطر زدوده شود. کان در گیاه متولّد می شود، گیاه در حیوان، حیوان در انسان، و انسان در روح. همه چیز بالا می خیزد. کار را آن می کند که در گام بلند خویش استوار بماند. حرف از یاد خواهد رفت، زبان فراموش خواهد شد، خاطرات رنگ خواهند باخت و جسم اصلیت خویش را خواهد بازید، چرا که آن را اصلیتی نیست و اصلیت تنها از آن روح است. خاموشی خواهد وزید و سخن از رحم خاموشی بیرون خواهد خزید. نقطه ای بر انتهای یک تکامل و کلمه ای بر سر سطر. پلّکان تا بی نهایت بالا می رود و هرگز هیچ پایانی نخواهد بود تا آن روز که طومار پیچیده شود. آنجا نیز پایانی نخواهد بود، چرا که جایی نخواهد بود و زمانی، و آنجا را که جا و زمان نیست، پایانی نیز نیست. آنجا تنها جان است، جان را پایان نیست. آری عشق جاودانه است. میلیونها سال گذشته است، میلیونها نیز خواهد گذشت. به پایان خواهد رسید و آغاز خواهد شد. تنها عاشق از چرخ رسته است. خاموش باش، تعجیل مکن، مَسِتا! خود را مفریب و برده ی هیچ راه مباش. رهرو باش! باز از نو از پس هزاره ها بشنو: خود را بشناس! همه چیز را به عزم چیز بالاتر پشت سر بگذار. اگر عالِمی، بالا بیا، دینداری، بالا بیا، فیلسوفی، بالا بیا! عاشقی، بالا بیا، بالاتر! حرکت مکن، بجنب! راه را پیدا کن، راه بشناس. در راه خودت را وقف کن. تنها یک کار کن، چه بهتر که آن یک کار شناخت تو باشد. دنیا را بشناس و آنگاه فراموش کن. فراموشش کن تا در خاطر خدا به یاد آورده شوی. به یاد آر: تو روحی، فرزند خدا. #حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫