Life’s Margin Notes
Статистика 𖹭.ᐟ Notes from the margins of a life in progress.
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 18
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 7
- 1/48двое суток
- 8
- 1/72трое суток
- 8
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
روزمرگی | ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ جمعه با یکی از دوستام رفته بودیم بازارچه پروانه (پارکینگ پروانه). صبح که بیدار شدم، از اینکه هوا ابری بود کلی خوشحال شدم. با ذوق صبحانه خوردم، آرایش کردم، لباس پوشیدم و از خونه اومدم بیرون— لحظهای که درِ آپارتمان پشت سرم بسته شد، هوا آفتابی شد. قشنگترین بخش اون روز، بعد از دیدن بازارچه بود. رفتیم سمت باغ کتاب و روی یکی از صندلیهای نزدیکش نشستیم تا حرف بزنیم و یه چیزی بخوریم. مادر دوستم میوه، شیرینی و لقمه کوکو سبزی فرستاده بود. اول تعجب کردم چون چیزی بهم نگفته بود (من فقط یک بطری آب یخ برده بود 😥) و اصلاً انتظار نداشتم چیزی همراه داشته باشه. خلاصه، شروع کردیم به خوردن خوراکیها و حرف زدن؛ وقتی به خودمون اومدیم، دیدیم یک ساعت و نیم گذشته. بعدش یواشکی وارد باغ کتاب شدیم (مردی که اونجا بود میگفت شال ندارید نمیتونم بذارم برید داخل) و کمی چرخ زدیم، بعد برگشتیم سمت مترو. انقدر هوا گرم بود که از غرفهٔ نزدیک مترو دوتا آب طالبی یخ گرفتیم و نشستیم جلوی کولر، چون از گرما نای راه رفتن نداشتیم. روز خیلی قشنگ و بهیادماندنی بود. آخرش هردو گرما زده شدیم و بدن درد گرفتیم، اما ارزشش رو داشت.
دختر ایران خانم :)
شب پیش از مرگش کوتاهترین شب عمرش بود این اندیشه که هنوز زنده است، خون را در مچ دستش به جوش میآورد، از سنگینی تنش نفرت داشت، از نیروی خود گله میکرد، در قعر چنین نفرتی، لبخندهای به لبش آشنا شد، یک رفیق نداشت، بل هزاران هزار که انتقام خونش را بگیرند او بدین نکته آشنا بود، آنگاه آفتاب بهخاطر او برآمد. پل الوار
без подписи
-Don't overthink it. +I've already thought about it 76 times.”
Today literally drained me. I'm glad I survived it.
Forward this message. From the City of Shadows, the witches have sent a prophecy written for you... If you lived in their world, what would your role be, which spell would claim you, and which witch would bind you for their𓆪
𝐀 𝐋𝐄𝐓𝐓𝐄𝐑 𝐅𝐑𝐎𝐌 𝐏𝐔𝐑𝐆𝐀𝐓𝐎𝐑𝐘
без подписи