اشعاری پارسی 🎭"
Статистика📜 اشعار پارسی جایی برای لذت بردن از زیبایی زبان، حکمت و اندیشهی شاعرانهی فرهنگ پارسی.
- Последний пост
- 22 мар.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Красота
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
| لیلی غزل | لبریزِ شور و حالِ هوایِ بهاریام در آسمانِ روشنِ چشمت، قناریام بانویِ ماجرایِ غزلهایِ عاشقم یعنی نمادِ محکمی از استواریام روحِ بلند و سرکش و آزاده در من است دنیا نداشت گرچه سرِ سازگاریام خورشید هم به نوبهیِ خود غبطه میخورد بر روشنیِ کُرتهیِ آیینهکاریام یکشادیان غزل به دلم موج میزند تصویرِ خونچکانِ غم و بیقراریام جز با جنونِ بوسهیِ تو وا نمیشود این رازِ سربهمُهرِ لبانِ اناریام میبوسم از لبانِ تو شعرِ نگفته را من، دوستدارِ لهجهیِ قندِ مزاریام آرامشم به «بیقِنِ» تو، میخورد رقم قشلاقیِ قشنگِ تواَم، یارِ «شاری»ام! اندازهیِ تمامِ جهان دوست دارمت اندازهیِ تمامِ جهان دوست داریام؟
عید فطر بر شما و خانواده محترمتان مبارک 🎉 قبولی نماز و روزههایتان را از خداوند متعال خواهانم.
🦋 ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ "ﻣﻦ"... ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ "ﺭﺍﻭﻱ" ﻣﻨﻢ ... ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﯽ، ﻫﻢ ﻧﯽ ﻭ ﻫﻢ ﻧﯽ ﺯﻧﻢ ... ﻧﺸﻨﻮ اﺯ ﻧﻰ، "ﻧﻰ "ﺣﺼﯿﺮﻯ" ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ ... ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ "ﺩﻝ"... ﺩﻝ" #ﺣﺮﻳﻢ ﺩﻟﺒﺮﻳﺴﺖ ... ﻧﻰ ﭼﻮ ﺳﻮﺯﺩ #ﺧﺎﻙ ﻭ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮ ﺷﻮﺩ ... "ﺩﻝ" ﭼﻮﺳﻮﺯﺩ، ﻻﯾﻖ "ﺩﻟﺒﺮ" ﺷﻮﺩ #مولانا 🍃🤍🍃 .....................Join •✦اشعاری پارسی
آتش در سینه دارم که میسوزد مرا قلبی پر از درد که میسوزد مرا سالها با این قلب تحمل کرده ام در انتظاری آن بی وفا مانده ام بعد سالها فهمیدم با یکی همرازشده بی خبر از من عاشق با وفا بر آن شده وای بر من که درد رنج بی ثمر کرده ام اعتماد پیش از حد. بر آن کرده. ام 💔
با قلم گفتم چرا بی پرده میگوئی سخن هرچه گفتم، خوش گفته باز میگویی بمن هیچکس اندرجهان مانند تومامور نیست هیچ چیزی درجهان بدون توماثورنیست انچه آید می نویسی، از تو میماند اثر ماندگار است نام تو واز تو میباشد ثمر در نوشتن هیچ فرقی را نمی داری یقین برسر خود هیچ کس را تو نمی آری بکین زین سبب دنیا همگی دوست میدارند ترا باکمال شوق ورغبت نیک پندارند ترا پس مقامت نزد هرکس بیگمان بوده بلند جمله احوال جهان در دست تو بوده ببند راست گو: تو این مقام را از کجا در یافتی؟ کاین چنین باهرکسی درهر کجا در سختی؟ راز را بامن بگو: تا مثل تو گردم بساخت خوب بیاموزان مرا تا نیکتر گردم ببافت گفت: مامورم به ثبت حال واحوال جهان هرچه گویند می نویسم من زاخبار زمان کار من بیشک هرجا خط نوشتن بوده است موقفم اندر نوشتن پاک وروشن بوده است بهر دایم خصلتم بی پرده گوفتن بوده است دٰرِِ معما را بمردم میک سفتن بوده است این چنین یک ویژگی را از ازل آورده ام من خدا دادم یقین باخود مثل آورده ام بهر آموختن مرا ابزار گردانداست خدا شکر ویمش که او سرشار گرداندست مرا هرکی را باشد خرد او دوست میدارد مرا نیک می آموزد بمن، دل شاد می سازد مرا شاهین راغستانی Shahin raghustani
ببینم کی میتونه این شعر رو حفظ کنه! (۶ بیت و در مجموع ۵۰ بار کلمهی «دل» در آن آمده 😍) ❤️ دل دلی را میبرد دل کنان در کوی دل دل دلبر که باشد دل رود بر سوی دل ❤️ دل دهم آن دلبری را دل برد از هر دلی دلبری را دل دهم تا دل زند بر خوی دل 💔 دل رباید هر دلی را هر دل دلبسته را دل بر آن دل مینهم تا دل نهد بر روی دل 💔 گر دلی دلخون کند دل را بر آن دل میبند دل که دلبندش شود بیهوده دل در جوی دل ❤️ هر دل دلبر دلبر دلربا دل را میبرد دل که دلبر یافت دل را رود پهلوی دل 💔 این دل دلخسته دل را میکند تا دل دهد عاشقان گَرَم حضورها گرمم تازه میکند ❤️🌹
یار من دلآزار است، پشت گپ چه میگردی ظالم و ستمکار است، پشت گپ چه میگردی این جوان ز مجبوری سر برهنه میگردد بیکلاه و دستار است، پشت گپ چه میگردی چلمه گشته گر بینی در پشت گلیمشان پُف و تُف نسوار است، پشت گپ چه میگردی ساده لوحی زاهد باشد عین نرادی باخبر ز هرکار است، پشت گپ چه میگردی پیش من صفت کم کن از رقیبت ای دلبر حیلهمند و مکار است، پشت گپ چه میگردی دردسر شود پیدا مختصر کنم اولی ورنه قصه بسیار است، پشت گپ چه میگردی تیشه کوهکن میزد، سنگ این سخن میگفت: کار عشق دشوار است، پشت گپ چه میگردی کار کی تواند کرد آنکه تنبل افتاده سایهپُخت دیوار است، پشت گپ چه میگردی ریز و پاش دوکانم ارزشی ندارد لیک بعضی وقت در کار است، پشت گپ چه میگردی خانهای که من دارم خالی از خلل باشد گر بیایی بیخار است، پشت گپ چه میگردی دیدنی چشم خود شمهی تو را گفتم روز چون شب تار است، پشت گپ چه میگردی ذره راحت و فرصت در جهان نمیبینم درد و غم به خروار است، پشت گپ چه میگردی شاعر هر کجا بینی در مذلت و خواریست سر دچار ادبار است، پشت گپ چه میگردی هرکسی که عاشق شد شب نمیبرد خوابش تا به روز بیدار است، پشت گپ چه میگردی سنگ را نُقل گفته میخرند و مفروشند خورد و بُرد بسیار است، پشت گپ چه میگردی هرچه بر سرت آید دم مزن تحمل کن دور دور اجبار است، پشت گپ چه میگردی آهوان صحرایی بر عیادتش آیند چشم یار بیمار است، پشت گپ چه میگردی کمترین خلق الله کم نمیزند خود را نزد خویش سردار است، پشت گپ چه میگردی واعظ هرکجا بینی، عشقری بِکَن خود را قیل و قالِ تکرار است، پشت گپ چه میگردی یک سر و دو گوشش بین، نی زن و است و نی فرزند عشقری سبکبار است، پشت گپ چه میگردی عشقری سر مویی بند و واز دنیا نیست هرچه دارد ایثار است، پشت گپ چه میگردی عشقری به هربیتم غَور اگر بفرمایی یک جهانِ اسرار است، پشت گپ چه میگردی
Channel name was changed to «اشعاری پارسی 🎭"»
غزل تازه! نمیخواهم تو را دیگر، میان شعرهای خود که گم کردی مرا در ازدحام ردّ پای خود به هر سویی دلم پر زد، نفهمیدم کجایی تو تو بودی در دلم یا من نبودم در هوای خود؟ نمیخواهم دگر بندم به زنجیرِ نگاهت، نه خودم باید بیاموزم رهایی را ز جای خود نبودن با تو یعنی مرگِ تدریجی درون من شکستم را بغل کردم شبیهِ بچههای خود من آن دیوانهی خاموش در تردیدِ بارانم که میریزد غمش را قطرهقطره در صدای خود اگر رفتی، برو! اما بماند در دلت روزی کسی که سوخت، بی صبرانه در سوزِ وفای خود اگرچه رفتهای، اما هنوزم زنده میماند غمی که پروریدم در تمام ماجرای خود به هر راهی زدم شاید فراموشت کنم، امّا ندارم جز همین شعر و غزل راهی برای خود درختی بودم و افتادم از چشمِ تبرها هم دگر خو کردهام با زخمهای ساقِ پای خود نه در فنجان چایم مانده عطری از حضورت، نه نه در آیینه میبینم، نگاه آشنای خود راجی رجا
ای قـوم بــه حج رفتـه کجایید کجایید معشــوق همیــن جـاست بیایید بیایید معشــوق تــو همسـایه و دیــوار به دیوار در بادیه ســـرگشته شمـــا در چــه هوایید گــر صـــورت بیصـــورت معشـــوق ببینیــد هــم خـــواجه و هــم خانه و هم کعبه شمایید ده بـــــار از آن راه بـــدان خـــانه بـــرفتیــــد یــک بـــار از ایـــن خانــه بــر این بام برآیید آن خانــــه لطیفست نشانهـــاش بگفتیــد از خــواجــــه آن خــــانـــــه نشانـــی بنماییـــد یک دستـــه گــل کــو اگـــر آن بـــــاغ بدیدیت یک گـــوهر جــــان کـــو اگـــر از بحر خدایید با ایــــن همـه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید مولانا 🍃🤍🍃 .....................Join............... ❀✦• @Ashaarmolana •✦❀
- چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست گر چه با من مینشینی چون چنینی سود نیست چون دهانت بسته باشد در جگر آتش بود در میان جو درآیی آب بینی سود نیست چونک در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیست چون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست گر زمین از مشک و عنبر پر شود تا آسمان چون نباشد آدمی را راه بینی سود نیست تا ز آتش میگریزی ترش و خامی چون پنیر گر هزاران یار و دلبر میگزینی سود نیست #مولانا #غزل_شماره۳۸۹ 🍃🤍🍃 .....................Join............... ❀✦• @Ashaarmolana •✦❀
. تو خدای منی... تو پناهگاهِ منی... وقتی که راهها با همه وسعتشان درماند ه ام می کنند... قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا(جن۲۲) بگو: هرگز احدی مرا در برابر خدا حمایت نمیکند و جز او هیچ پناهگاهی سراغ ندارم.🤍 🍃🤍🍃 .....................Join............... ❀✦• @Ashaarmolana •✦❀
بعد مدت ها که آمد مثل من عاشق نبود گرچه عاشق بود اما عاشق سابق نبود یا برایش مثل یک بازیچه بودم یا که این مرد شاعر، دختر چون ماه را لایق نبود دوستش دارم هنوز و دوستش دارد ولی حیف با من هیچ گاهی نازنین صادق نبود از همان اول اگر می گفت حالا یحتمل مرد شاعر این همه وارونه و دل دق نبود از همان اول اگر می گفت عاشق هست حال شاعر این عاشقانه همدم هق هق نبود از همان اول اگر می گفت عشق اش نیستم قلب من هم احتمالن مثل الآن شق نبود از همان اول اگر می گفت میرفتم کنار گرچه عاشق بود شاعر، لیک بی منطق نبود حال من مثل کسی می ماند آن گاهی که در بین اقیانوس ماند و پیش او قایق نبود عشق دزدی را بلد بودم ولی افسوس که مثل مرد ایده آل اش نام من سارق نبود هارون بهیار
تقدیم همتون ♥️
📜 دوستان عزیز، بیاید با هم این سرودهی پر از عشق به خاک و تاریخمان را بخوانیم: شاهینم، پرورده ی مام بدخشانی ستم دوستدار نقش سامانی، مسلمانی ستم آریانای قدیم است نقشه ی جغرافی ام من زپنجشیر، بامیانم، شاه غوریانی ستم تو بخوان شهنامه ی فردوسی را میدانی ام من زغزنی، کابل وبلخم سمنگانی ستم گر زبادغیس، فاریابم، یا زپامیر جان قند چون حقیقت را بسنجی من خراسانی ستم تاریخم ثبت است عزیزم توبیا آنرا بخوان من زتخار وبدخشان،یاکه ختلانی ستم رستم وسهراب وزردشت از نیاکان من اند از هرات وغور ومشهد،یاکه بغلانی ستم از دوشنبه وسمرقند تا به تهران میهنم من ز قندز وشبرغان،یاکه پروانی ستم پکتیا وبلخ باستان فرق ندارند نزد من من بهر جای که باشم نسل انسانی ستم ✍️ شاعر: شاهین راغستانی
دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند گِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند ساکنانِ حرمِ سِتر و عفافِ ملکوت با منِ راهنشین، بادهٔ مستانه زدند آسمان بارِ امانت نتوانست کشید قرعهٔ فال به نامِ منِ دیوانه زدند جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند شُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتاد صوفیان رقصکنان ساغرِ شکرانه زدند آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمع آتش آن است که در خرمنِ پروانه زدند کس چو حافظ نگشود از رخِ اندیشه نقاب تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدن
غزل شماره ۷۰ #حافظ مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست دل سرگشتهٔ ما غیرِ تو را ذاکر نیست اشکم احرامِ طوافِ حَرَمَت میبندد گرچه از خونِ دلِ ریش دمی طاهر نیست بستهٔ دام و قفس باد چو مرغ وحشی طایر سِدره اگر در طلبت طایر نیست عاشقِ مفلس اگر قلبِ دلش کرد نثار مَکُنَش عیب که بر نقدِ روان قادر نیست عاقبت دست بدان سروِ بلندش برسد هر که را در طلبت همتِ او قاصر نیست از روان بخشی عیسی نزنم دَم هرگز زان که در روح فَزایی چو لبت ماهر نیست من که در آتشِ سودای تو آهی نزنم کِی توان گفت که بر داغ، دلم صابر نیست روز اول که سرِ زلفِ تو دیدم گفتم که پریشانیِ این سلسله را آخر نیست سر پیوند تو تنها نه دلِ حافظ راست کیست آن کِش سَرِ پیوند تو در خاطر نیست . . . فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر!
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید #حضرت_مولانا دیوان شمس
گلی که خود بدادم پیچ و تابش باشک دیدگانم دادم آبش درین گلشن خدایا کی روا بی گل از مو دیگری گیرد گلابش
پیامک: درفراغ دوری ات آهنگ قلبم در غم است، بی صدا میخندم اما روزگارم درهم است. ♥️♥️