tgindex
⋆ لـالـایـی‌ِآبـی࣪𓏲ּ

⋆ لـالـایـی‌ِآبـی࣪𓏲ּ

Статистика
@Lullaby_Blueseaперсидский

╯★آرام‌سایشگاهی برای لالاییِ غم‌هایمان؛ باشد که دیوارهای آبی‌رنگش تسکین‌دهنده‌ی دردهایمان شود. ★╰ اگه پیویم رو دارین اونجا پیام بذارین~

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
389
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
151
20 постов
Вовлечённость
38,8%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
52
1/48двое суток
59
1/72трое суток
64

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • امیدوارم زودتر حالم خوب بشه و اینجا رو از بی‌روح بودن دربیارم و برگردم به نید بودن.

  • کاش یاد بگیرم وقتی حالم خوب نیست از بقیه فاصله نگیرم...

  • 11 авг.из Dauwtrappennудалён 12 авг.

    نیمی از او می‌خواست تمام زیبایی‌های جهان را تجربه کند و نیمی دیگر می‌خواست همان‌ لحظه بمیرد. در نتیجه نه زندگی می‌کرد و نه می‌مرد؛ در تداومی‌ مضحک به سر می‌برد.

  • ⢀⣰⣀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠘⠀⠀⣶⡿⣷⣦⣾⣿⣧ ⠀⠀⠀⠀⠻⣧⠀⠛⠀⡘⠏ ⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠳⣦⣮⠁⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉ ⠀⠀⠀⠠⡥⠄⠀⠀⠀⠀⠀

  • 10 авг.764из Aeramar

    ⢀⣰⣀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠘⠀⠀⣶⡿⣷⣦⣾⣿⣧ ⠀⠀⠀⠀⠻⣧⠀⠛⠀⡘⠏ ⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠳⣦⣮⠁⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉ ⠀⠀⠀⠠⡥⠄⠀⠀⠀⠀⠀

  • без подписи

  • ⊹⟢ MoDu; Silent Reading ارباب فِی، جنگجوی لاس‌زن~

  • 7 авг.1063из mademoisellepeach

    رز سیاهِ لو ونجو:)

  • 7 авг.1023из mademoisellepeach

    без подписи

  • خب بالاخره حجم زیادی از پست‌های اینجا رو پاک کردم که اکثراً نوشته‌های قدیمی خودم بودن. حالا خیالم راحت شد~ نوشته‌های مورد علاقه‌ام هنوز پین چنل هستن، مشتاقم بعد از خوندن نظرتون رو بدونم. و برای اولین‌بار «ممنونم که کنار من و لالاییِ‌آبی بودین و حمایت کردین.»

  • چقدر از دست خودم خسته‌ام...

  • без подписи

  • 𓏲ּ ֶָ The Heart of Genius

  • ⊹ مودو، جلد اول| بخشی از پرونده دوم، فصل 45 فی‌دو با بی‌دقتی سرش را چرخاند و او را نگاه کرد، سپس با نگاهی شوکه متوجه شد که او یک کیک در دست گرفته، همینطور چند شمع و جعبه‌ای عجیب و غریب که کاغذش اشکال احمقانه‌ای رویش داشت. فی‌دو ناخودآگاه در مسیری چرخید که از درِ ماشین دوری کند، انگار لو ونجو یک بمب ساعتی با خود داشت نه یک کیک! «تاحالا کیک تولد ندیدی؟ چرا میری اون‌ور؟ کیک نمی‌خواد بلایی سرت بیاره.» *** لو ونجو نگاهش را بالا آورده و به درون چشمان فی‌دو خیره شد. سپس گفت: «به چی زل زدی؟ من که قرار نیست واست تولدت مبارک بخونم. نکنه می‌خوای آرزو کنی؟ احتمالاً آرزوت این باشه: امیدوارم سال آینده با یه ماشین تصادف نکنم.»

  • без подписи

  • ㅤㅤㅤ 💛💛💛💛💛💛💛💛 ‌ 💛 Happy Birthday Fei Du 💛 ‌ You deserve every bit of happiness ‌ ‌ ‌ ‌ this world has to offer ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ 🌈🌈🌈🌈

  • без подписи

  • 𓏲ּ ֶָ The Heart of Genius

  • فیلم کوتاه hymn to the future در خلاصه‌ترین و بهترین شکل ممکن از دید من، آینده‌ای پیشرفته‌تر و ماشینی رو نشون داد که آدم‌ها برای مرور و تجربه‌کردن خاطرات عزیزانشون، باید هزینه‌های سنگینی پرداخت کنن تا فقط بتونن دقایقی رو توی خاطرات بمونن و رفع دلتنگی کنن. و به‌نظرم این‌طور آینده خیلی ترسناک و کلافه‌کننده‌ست. ترسناک از این جهت که توی لحظه‌ای داری خاطرات رو مرور می‌کنی که صاحب خاطرات زنده نیست. و کلافه‌کننده‌ست، چون کاری از دستت برنمیاد. فقط می‌تونی شاهد یک‌سری سکانس از زندگی اون آدم باشی... و اگه بخوام به غمِ این موضوع فکر کنم، بدون شک کمرم از حجم این غم می‌شکنه. خلاصه کلام؛ بد نیست اگه بیست دقیقه از زمانتون رو به این فیلم کوتاه بدید.

  • без подписи