پریسک زاگرس/بافه
Статистика🔹آدرس کانال: t.me/Magperiskezagros 🔹 آدرس اینستاگرام: 👤 instagram.com/Perisk_zagros
- Последний пост
- 1 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
◾️درویش رضا منظمی از مفاخر موسیقی ایران درگذشت 🔸درگذشت استاد درویشرضا منظمی، تنها یک رخداد فردی نیست؛ نوعی مکث در جریان حافظه موسیقایی این سرزمین است. در #لرستان، موسیقی از پیش از زمان شروع میشود. از جایی که هنوز تاریخ اسم نداشت و فقط صدا بود. از شکاف سنگهای زاگرس، از نفس گرم زمین، از لرزش باد در دالانهای کوه. 🔸در روزگار کاسیها، وقتی هنوز واژهها کامل شکل نگرفته بودند، صداها بهجای زبان زندگی میکردند. کوبهها، نیها، پوست کشیدهشده جانوران، همه چیز ابزار نبود؛ امتداد بدن انسان بود. آیین و شکار و جنگ و سوگ، همه در یک جریان واحد میریختند: جریان صدا. 🔸بعدها هوره شکل گرفت که تنهایی انسان با جهان است و بدون ساز، بدون تزئین؛ فقط صدا و کشش. انگار کوه خودش دارد آواز میخواند. در کنار آن سرنا و دهل آمدند و موسیقی را دوباره به زمین برگرداندند. سرنا فریاد شد، دهل ضربان. یکی از آسمان میآمد، یکی از زمین. 🔸در امتداد همان تاریخ که از کاسیها آغاز شد، از ساسانیان گذشت، از خانقاهها عبور کرد، و در سرنا و دهل و کمانچه و تنبور تداوم یافت، نامهایی هستند که تبدیل به لایهای از حافظه شنیداری این سرزمین شدهاند. 🔸یکی از این نامها، درویشرضا منظمی است؛ صدایی که در مرز میان سنت و آموزش، میان ردیف و روایت، میان صحنه و کلاس، سالها زیست و موسیقی لرستان را نهفقط اجرا، که حفظ و بازآفرینی کرد. او 16 فروردین 1318 در #الشتر زاده شد؛ جایی که کوهها نزدیکتر از افقاند و صدا دیرتر گم میشود. از همانجا شروع کرد: از کمانچه، از خودآموزی، از گوشدادن به زمین. 🔸او از سالهای نوجوانی بهسراغ کمانچه رفت. اگر تنبور، صدای رازهای آسمانی باشد کمانچه صدای دل است. سازی است که میتواند اندوه را به صدا تبدیل کند. میتواند فراق را روایت کند. میتواند شادی را نجیبانه و عمیق بازگو کند. 🔸کمانچه، که در لرستان به «تال» نیز شناخته میشود، سازی زهی و آرشهای است. صدای آن، میان ناله و نجوا در نوسان است؛ صدایی که جان را میلرزاند و دل را میبرد. کمانچه بازتاب تنش میان زمین و آسمان است: سیمهایی که کشیدهاند، همچون رشتههای سرنوشت؛ و آرشهای که بر آنها میگذرد، همچون دستی که سرنوشت را مینویسد. 🔸منظمی این زبان را آموخت، اما به آن بسنده نکرد. او از لرستان به تهران رفت. نزد حسین یاحقی آموزش دید. در هنرستان موسیقی ملی تحصیل کرد. از نورعلی برومند آموخت و نزد داریوش صفوت نشست. او از علیاصغر بهاری نیز بهره برد. تئوری موسیقی را نزد جواد معروفی فراگرفت. حضور او در کنار محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و ناصر فرهنگفر در شکلگیری گروه شیدا، یکی از مهمترین فصلهای زندگی اوست. 🔸منظمی سپس به خرمآباد بازگشت. تدریس کرد. شاگرد پرورش داد و بخشی از دانش خود را دوباره به همان سرزمینی بازگرداند که او را پرورش داده بود. این چرخه، شباهت عجیبی به طبیعت زاگرس دارد. سالها بعد، هنگامی که به دعوت دانشکده هنرهای زیبا دوباره به تهران رفت و به تدریس پرداخت، دیگر تنها یک نوازنده نبود. او به بخشی از حافظه موسیقی ایران تبدیل شده بود. 🔸منظمی در شورایعالی شعر و موسیقی صداوسیما نیز حضور داشت. در شوراهای تخصصی موسیقی فعالیت کرد. با گروه عارف روی صحنه رفت. در کشورهای مختلف جهان کنسرت اجرا کرد، اما از هویت نخستین خود جدا نشد و فرزند موسیقی لرستان باقی ماند. 🔸درویشرضا منظمی دیگر آرشه کمانچه را بر سیمها نمیلغزاند، اما در هر هورهای که در کوهستان خوانده شود، در هر نوایی که از زاگرس برخیزد، بخشی از حضور او ادامه خواهد یافت. منبع: تسنیم
دبیرکارگروه تدوین پیش نویس سند راهبردی اجرای «اصل ۱۵ قانون اساسی» در آموزشوپرورش درباره وضعیت دانشآموزان پیشدبستانی و پایه اول ابتدایی که ممکن است با زبان فارسی آشنایی کمتری داشته باشند، ادامه داد: مصوبه مشخصی در شورای عالی برای الزام معلمان به استفاده از زبان بومی وجود ندارد و تدریس باید به زبان فارسی انجام شود. برای نوآموزان مناطق دو یا چند زبانه که با زبان فارسی آشنایی کمتری دارند، در نقشه راه اجرای سند تحول بنیادین پروژههایی با عنوان «ایجاد زیرساخت و سازوکار برای پوشش برنامه و دوره پیش دبستانی مناطق لازم التوجه(محروم، روستاها، حاشیه شهرها، عشایرکوچ نشین) و دوزبانه به صورت سیال و منعطف» و «طراحی و اجرای برنامه های درسی و فوق برنامه تقویت زبان فارسی و ارتقای مهارتهای زبانی برای نوآموزان و دانش آموزان مناطق دوزبانه» تعریف شده است که انتظار میرود در سالهای آتی اجرایی شود. به گفته وی، همچنین سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک میتواند بر اساس بند ۴ ماده ۶ شرح وظایف خود مبنی بر«ایجاد ظرفیت و تسهیلات برای پوشش کامل کودکان دوره دوم کودکی (از آغاز ۴ سالگی تا پایان ۶ سالگی) متناسب با امکانات و منابع طی یک دوره ۷ ساله (۱۴۰۰ ـ ۱۴۰۷) در قالب دوره پیش دبستانی و با اولویت بخش غیردولتی و همکاری و مشارکت دستگاه های دولتی، عمومی به خصوص برای کودکان مناطق محروم و دو زبانه و دارای نیازهای ویژه، برنامههایی در این زمینه طراحی کند. چالشهای اجرایی تدریس ادبیات به زبانهای محلی سوری با اشاره به چالشهای اجرایی تدریس ادبیات محلی افزود: تنوع گویشها و زبانها حتی در یک استان بسیار زیاد است؛ برای مثال در مناطق آذرینشین، کردستان یا لرستان و خوزستان، گویشها و حتی زبانهای متفاوتی وجود دارد. تدوین یک کتاب درسی واحد برای این همه تنوع بسیار دشوار است و با پیچیدگیهای اجرایی فراوانی همراه خواهد بود. از طرف دیگر موجب از بین رفتن تنوع زبانی موجود میشود و با یکسان سازی آنها عملا بسیاری از گویشها و زبانهای بومی از بین میروند. ضمن اینکه اگر هدف از چنین برنامههایی حفظ زبانها و گویشهای محلی است، قاعدتاً باید اولویت با زبانها و گویشهایی باشد که در معرض خطر و نابودی و فراموشی هستند. لزوم تدوین اطلس زبانهای محلی ایران دبیرکارگروه تدوین پیش نویس سند راهبردی اجرای «اصل ۱۵ قانون اساسی» در شورای عالی آموزشوپرورش با بیان اینکه در صورت تصویب پیش نویس سند راهبردی اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی میتوان در چارچوب این اصل، واحدهای اختیاری برای آموزش ادبیات محلی پیشبینی کرد اظهار کرد: نیاز به پژوهشی جامع و رسمی در این زمینه از سوی وزارت آموزش و پرورش لازم است تا تمام تهدیدات و آسیبهای آن شناسایی شود البته پیش از آن ابتدا باید مشخص شود چند زبان محلی در ایران گویشور دارند و اطلس زبانهای محلی کشور تدوین شود. این در حالیست که #رضوان_حکیمزاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در گفتوگو با ایسنا، در تکمیل این موضوع گفت: دو زبانگی موضوع خاصی است؛ آموزش و پرورش برای اینکه دانش آموزانی که وارد نظام آموزشی میشوند، آمادگی لازم را داشته و برنامه درسی را دریافت و مشکلی نداشته باشند، افزایش پیش دبستانیها و برگزاری دورههای کوتاه مدت تابستانی برای این دسته از کودکان را به عنوان راه حل در نظر گرفته است. isna.ir/xdVYKv
❇️ مصاحبه با ایسنا به مناسبت روز زبان مادری بررسی مشکلات آموزشی در مناطق دو یا چند زبانه کشور اکنون و همزمان با این روز جهانی، پرسش اصلی این است که سیاستها و برنامههای اجرایی در حوزه زبانهای مادری تا چه اندازه توانستهاند به اهداف پیشبینیشده نزدیک شوند و چه اقداماتی میتواند به تحقق عملی ظرفیتهای قانونی و فرهنگی موجود یاری رساند؛ موضوعی که در ادامه، گفتوگو با دبیرکارگروه تدوین پیش نویس سند راهبردی اجرای«اصل ۱۵ قانون اساسی» در شورای عالی آموزشوپرورش را رقم زد. #صالح_سوری در گفتوگو با ایسنا، درباره اقدامات انجامشده در خصوص زبان مادری در محتواهای آموزشی گفت: در نیمه دوم سال ۱۳۹۸ با توجه به برخی مطالبات مطرحشده در فضای سیاسی و رسانهای کشور، در #شورای_عالی_آموزش_و_پرورش میزی با عنوان «میز اقوام شورای عالی» تشکیل شد که به رصد و بررسی مشکلات و مسایل آموزش و پرورش مناطق دو یا چند زبانه می پرداخت. از جمله موضوعاتی که در دستور کار این میز قرار گرفت، نحوه اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی در آموزش و پرورش بود و به همین منظور کارگروهی در شورای عالی متشکل از کارشناسان وزارت آموزش و پرورش و صاحب نظران دانشگاهی تشکیل شد که با برگزاری بیش از ۱۰ جلسه اقدام به تدوین پیش نویسی تحت عنوان «سند راهبردی اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی در آموزش و پرورش» کرد ولی با توجه با تغییر و تحولاتی که در فضای سیاسی کشور اتفاق افتاد، این موضوع عملاً متوقف شد و به مرحله تصویب نهایی نرسید. وی با بیان اینکه در اصل ۱۵ قانون اساسی در کنار تاکید بر رسمیت زبان فارسی و لزوم آموزش تمام دروس به زبان فارسی، بحث «تدریس ادبیات زبانهای محلی و قومی » مطرح است، نه آموزش یا تدریس به زبان مادری افزود: عدهای از کارشناسان بر این باورند که در کتب درسی به طرق مختلف، به ادبیات محلی و بومی توجه شده است. تدریس ادبیات بومی در کنار زبان فارسی، در مدارس آزاد است دبیرکارگروه تدوین پیش نویس سند راهبردی اجرای«اصل ۱۵ قانون اساسی» در آموزشوپرورش ادامه داد: شورای عالی آموزش و پرورش به عنوان مرجع سیاستگذاری در آموزش و پرورش در اسناد مصوب خود به اندازه لازم به ادبیات محلی و فرهنگهای بومی توجه کرده است به طوریکه در راهکارهای ۳-۵ سند تحول بر توانمندسازی دانشآموزان مناطق دوزبانه و در راهکار ۵-۵ نیز بر اختصاص حداقل ۱۰ درصد و حداکثر ۲۰ درصد از برنامههای آموزشی به معرفی حرفهها، هنرها، جغرافیا، آیین و رسوم و شرایط اقلیمی و جغرافیایی استانها تاکید شده است. سوری در پاسخ به این پرسش که آیا وعدههای مطرحشده درباره تدریس زبان مادری محقق شده است؟ گفت: قاعدتا کسانی که وعده تدریس زبان مادری دادهاند باید مستندات قانونی خود را برای بیان چنین وعدههایی اعلام کنند. اصل ۱۵ قانون اساسی به اندازه کافی صراحت دارد و در این اصل و سایر اسناد بالادستی آموزش و پرورش، هیچ جایی اشاره به آموزش رسمی به زبان مادری یا تدریس زبان مادری نشده است و به صورت کاملا دقیق و روشن آمده است که همه «اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط(فارسی) باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است». ورود «ادبیات بومی» به کتب درسی در قالب درس آزاد وی افزود: برای تحقق اصل ۱۵ در قالب کتابهای درسی، درسهای اختیاری و بخشهایی با عنوان «ادبیات بومی» پیشبینی شده است. سازمان پژوهش و برنامه ریزی درسی در پایههای دوم و سوم دوره اول ابتدایی یک درس با عنوان «درس آزاد»، در پایههای چهارم، پنجم و ششم دوره دوم ابتدایی هر کدام دو درس با عنوان «ادبیات بومی» و در دورههای اول و دوم متوسطه نیز در تمامی پایهها دو درس با عنوان «ادبیات بومی» در نظر گرفته که به دانشآموزان اجازه میدهد تا با کمک معلمان خود مطالبی به زبان محلی تهیه و تولید کنند و فرصت مناسبی برای بیان و ترویج زبانهای محلی هر منطقه فراهم میکند. همچنین از دیگر برنامههای وزارت آموزش و پرورش باید به «برنامه ویژه مدرسه بوم» و ظرفیت «راهنمای عمل برنامه درسی مدرسهای» اشاره کرد. مصوبه مشخصی برای الزام معلمان به استفاده از زبان بومی وجود ندارد
اولینهای داستاننویسی/ لرستان؛ نخستین داستاننویس لرستانی ۶۰ سال پیش صاحب میلیونها تومان شد و در فقر درگذشت لرستان - بررسی تاریخچه داستاننویسی بومی در استان لرستان نشان میدهد که نخستین داستاننویس لرستانی فردی به نام «علی میردریکوند» بوده که بهرغم سواد کم، داستانی به زبان انگلیسی نوشت و صاحب میلیونها تومان شد اما خودش اطلاعی نداشت و در نهایت فقر درگذشت. سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): استان لرستان با پیشینهای غنی در فرهنگ شفاهی، قصهگویی و متلسرایی، همواره یکی از خاستگاههای روایتهای بومی در ایران بوده است. با این حال، در مسیر توسعه ادبیات مکتوب و داستاننویسی مدرن، این استان با چالشهای جدی مواجه بوده است. «علی میردریکوند» قدیمیترین داستاننویس لرستان ساسان والیزاده نویسنده و پژوهشگر لرستانی در گفتوگو با ایبنا درباره روند تاریخی، ظرفیتها، موانع و چشماندازهای داستاننویسی در این استان گفت: قدیمیترین داستاننویس لرستان «علی میردریکوند» است که علیرغم نداشتن سواد کافی، توانست داستان رازآلود «گونگادین برای بهشت نیست» را بنویسد. والیزاده بیان کرد: علی میردریکوند با نگارش این کتاب در سال ۱۹۶۵ برگزیده جوامع ادبی آمریکا و انگلیس شد؛ اما متاسفانه عمر او کفاف نداد و در ۵ آذر ۱۳۴۳ در فقر و ناشناسی با نام سیدعباس در بروجرد درگذشت. کتاب «گونگادین برای بهشت نیست» نخستین بار با ترجمه غلامحسین صالحیار به جامعه ادبی ایران معرفی شد. در روزنامهای که آن زمان منتشر شده نیز درج شده که او با کتاب مذکور صاحب میلیونها تومان شده است اما خودش خبر ندارد. «بهرام فرخبال» و «عزیزالله کشاورز» پیشرو در معرفی داستانهای بومی لرستان والیزاده گفت: در حوزه داستانهای بومی لرستان، باید از کسانی که پیشرو بودند و راه را برای شناخت بیشتر این میراث فرهنگی گشودند، از جمله بهرام فرخبال که در سال ۱۳۵۸ کتاب «افسانههای لرستان» را نوشت و نقش مهمی در جمعآوری و تدوین افسانههای استان داشت، به نیکی یاد کرد. در کنار وی، عزیزالله کشاورز از پیش از انقلاب به جمعآوری افسانهها و متلهای لرستان پرداخته بود و در قالب چند جزوه آنها را منتشر کرد و در نهایت در سال ۱۳۸۱ با همین نام یعنی؛ «افسانههای لرستان»، حاصل چند دهه کوشش خود را منتشر کرد و بیتردید از کوشندگان متقدم در این حوزه به شمار میرود. این پژوهشگر لرستانی ادامه داد: در این میان، کسان دیگری نیز بودند که در این مسیر گامهای مؤثری برداشتند، از جمله کیومرث امیریکلهجویی که در سال ۱۳۸۷ «افسانههای لکی» را گردآوری کرد. فرهنگ و زبان ادبیات لکی سرشار از متل و افسانه است والیزاده با بیان اینکه فرهنگ و زبان ادبیات لکی سرشار از متلها و افسانههایی است که پیوند عمیقی با افسانهها و داستانهای ایران باستان دارند، افزود: امیریکلهجویی با گردآوری افسانههای لکی، زمینهای برای پژوهشهای عمیقتر در بررسی افسانههای لرستان فراهم کرد. نویسنده «کتابشناخت» با بیان اینکه محمدحسین باجلان فرخی نیز به همراه محمد اسدیان خرمآبادی و منصور کیایی، «باورها و دانستهها در لرستان و ایلام» را پیش از انقلاب، در سال ۱۳۵۶، جمعآوری و منتشر کردند، گفت: لرستان و ایلام دارای همذاتی و چند قرن پیوستگی هستند و کتاب «باورها و دانستهها» نقش مهمی در معرفی این پیوستگی ایفا کرد. وی گفت: باجلان فرخی همچنین کتاب «افسانههای لرستان» را در سال ۱۳۶۳ منتشر کرد و به تکمیل پازل افسانههای بومی کمک شایانی کرد.
https://www.khabaronline.ir/news/2149094/%D9%86%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B5%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C
با سلام و عرض ادب باعث افتخار است که فصلنامه الکترونیک #بافه که اولین شماره آن در اواخر امسال منتشر خواهد شد، میزبان اثری از پژوهشگران زاگرسی در موضوعات زیر یا سایر موضوعات مدنظر باشد: • هویت زاگرس: پژوهش یا یادداشت تحلیلی درباره یکی از مؤلفههای هویت بومی (لباس، موسیقی، لهجه، آیینها، اسطورهها). • میراث ناملموس: معرفی آیینها و سنتهای در حال فراموشی با گزارش میدانی. • زبان و ادبیات محلی: معرفی شعرها، مثلها، ضربالمثلها و واژههای خاص. • هنرمندان زاگرس: گفتوگو یا پرتره از یک هنرمند شاخص (نقاش، شاعر، موسیقیدان، عکاس...). • موسیقی محلی: تحلیل یا یادداشت درباره مقامها، سازها و نوازندگان بومی. • عکاسی زاگرس: انتشار مجموعه عکس مستند یا طبیعت با توضیحات هنرمند. • نقد هنری: بررسی یک اثر هنری مرتبط با فرهنگ زاگرس (فیلم، نمایش، کتاب، نقاشی...). • زندگی در روستا: گزارشهای میدانی از سبک زندگی مردم، تغییرات اجتماعی، نقش زنان و جوانان. • محیط زیست و طبیعت زاگرس: تحلیل بحرانهای زیستمحیطی (جنگلزدایی، کوچ عشایر، آب). • جامعه و توسعه: گفتوگو با کارشناسان درباره چالشهای آموزش، مهاجرت، اشتغال، عدالت منطقهای. • چهرههای اجتماعی: معرفی شخصیتهای اثرگذار معاصر در منطقه. • باستانشناسی زاگرس: کشفیات جدید یا معرفی سایتهای تاریخی. • زاگرس در منابع تاریخی: بازخوانی روایتها و سفرنامهها. • خاطرات و روایتهای شفاهی: ثبت روایتهای محلی از حوادث تاریخی یا اسطورهای. • داستان کوتاه، شعر، نثر ادبی: آثار نویسندگان زاگرسی یا مرتبط با منطقه زاگرس. • ترجمه از گویشهای محلی: بازآفرینی اشعار و داستانهای فولکلوریک. • مقالات کوتاه علمی درباره جامعهشناسی، مردمشناسی و زبانشناسی زاگرس. • مرور کتابها و پژوهشهای تازه در حوزه فرهنگهای منطقهای ایران. • معرفی پایاننامهها و تحقیقات دانشگاهی مرتبط. • زاگرس در قاب تصویر: مجموعه عکس از طبیعت یا مردم. • زاگرس در نقشه: معرفی گردشگاهها، روستاهای فرهنگی، مسیرهای عشایری. و • سایر موضوعات مرتبط صالح سوری صاحب امتیاز، مدیر مسئول و سردبیر فصلنامه الکترونیک بافه
Channel name was changed to «پریسک زاگرس/بافه»
با تعطیلی فصلنامه پریسک زاگرس بنا به دلایل گوناگون، فصلنامه الکترونیک-غیر برخط بافه با همان مشی و البته با تیمی جدید، در حوزه زاگرس منتشر خواهد شد. از همه صاحب نظران ، نویسندگان و پژوهشگران دعوت می شود که با ارسال آثار خود ما را در آغاز راه یاری نمایند.
رازهای سرزمینمادری (خوانش تحلیلی تکبیتهای لکی) (یک سکانس- پلان سینمایی در یک بیت عاشقانه!) میتوان ادعا کرد که برخی از تکبیتهای لکی، مصداق «سینمای تکلمی» هستند. آنها قادر به ساختن و پردازش تصویر، حرکت و میزانسن و سایر تمهیدات سینمایی در درون ذهن مخاطب با اجزای کلاماند و از این طریق در درون زبان، فضای بصری قدرتمندی تولید میکنند که شامل حضور ذهنی عواملی مانند فیلمبردار، بازیگر و عمل او، نورپردازی، حرکت دوربین و توالی زمانی است تا در نهایت صحنههای خاصی برای انتقال مفاهیم و متاثر ساختن مخاطب خلق شود. تکبیت زیر یک نمونه از این روایتهای سینمایی ناب است: «شووان تا وَه صو زِلفان مَدا لویل تمنا مَهکِرد اَر پای سرتویل» šowān tā va so zelfān madā löl tamana makerd ar paye sartöl لوکیشن، داخل فضای داخل یک سیاه چادر است که اهالی آن در خوابی آرام فرو رفتهاند، تنها یک نفر بیدار است و در دل خاموشی، نجواکنان، آسمان شب را مینگرد و با آن گفتوگو میکند. نمای بسته (کلوزآپ)، تصویر زنی را نشان میدهد که در گوشهی «سیاه چادر» ایستاده است و از سواراخ نسبتاً بزرگ زیر دیرک سیاه چادر (به زبان لکی: «سرتویل داووار» که برای خروج دود و وارد شدن هوا در سیاه چادرها تعبیه میشود.) آسمان شب را تماشا میکند و همزمان زلفهایش را پیچ و تابی آرام و ملایم میدهد! این نمای بستهی ثابت یک شب به طول میانجامد!!! و کلمهی «شوان» به معنای شبهای متعدد نشان میدهد که عادت هر شب او است! و شبهای متوالی این صحنه باز هم تکرار میشود! «شوان تا وَه صو زلفان مَدا لویل» این نمای بستهی طولانی و ثابت به هیچ رو ملال آور نیست حتا اگر یک شب کامل به طول بینجامد و شبهای دیگر هم تکرار شود؛ زیرا این شب، شب شعر است و شب عشق است و شب دلدادگی! و در آن جوش و خروشی هست که جان عالم معناست! نمای بستهی تصویر موازی است با یک نمای باز نادیدنی که در خیال هر مخاطب، خاص خودش برساخته میشود و آن نما شامل آسمانی فراخ با ستارگانی بیشمار است که شهریارِ خیالِ معشوق در آن با ناز و درایت بر تمام اجزای شب حکم میراند و طول آسمان شب را با شکوه تمام میپیماید! هیچ بخش این نمای باز دیده نمیشود اما در عمل، بخش اصلی شعر را شکل میدهد! زن رو به آسمان رؤیا در حال حرف زدن و واگویهی تمنای خویش است! « تمنا مهکِرد ار پای سرتویل » صدای پچپچ آرام و خاموش اما پرهیجانش در پیکر شب رسوخ میکند و هیبت آن را به تسخیر خود درمیآورد. ما مخاطبان هردام گوش فرا دهیم، صدای این پچپچ خاموش را میشنویم! سطح ناهموارِ شب، سرشار از پچپچ زن، لوکیشن پر فراز و فرود این نمای گشوده است تا هرکس به فراخور ذهنیت و تمنای خود، دست شهریار این قصهی رؤیایی را برای ایجاد این همه دلبری و دلدادگی بفشارد و او را به دیدار یار ترغیب نماید! چشم از تماشای گشودگی نمای باز آسمانِ شب با ستارگان پرفرغش سیر نمیشود و گوش همچنان مهیا برای شنیدن واگویههای آرام زن و راز و نیاز او با آسمان شب و تصویر خیالین شهریار رؤیاهایش میان ستارگان است و جان در رفت و آمد بین این دو نمای باز و بسته، در تب و تاب دست یافتن و نیافتن عاشق و معشوق به هم، میگدازد و آب میشود! یک «سکانس-پلان» سینمایی کامل و قدرتمند، با میزانسنهای دقیق که در تضاد بین سکون و حرکت و آرامش و هیجان با حداقل کلمات ساخته میشود؛ روایتی در اوج که مصداق «سینمای تکلمی» است. سال ها پیش این تکبیت را این گونه به فارسی برکرداندهام: زلف هایم را گره میزنم به تاریکی شب و در هر رشته میپرسم: ستارگان آسمان رویاها شهریار مرا ندیدهاید؟! ادامه دارد… نویسنده : دکتر حسین اکبرینسب | سرچشمه : سیمرهی شمارهی 790 (سهشنبه 18 شهریور 1404)
رازهای سرزمین مادری همین تصویر مینیمال کفایت میکند تا ذهن مخاطب چنان برانگیخته شود که منشا تولید و خلق دهها سوال باشد: این شخص کیست؟ صاحب این پاهای چکمه پوش با زیرهی ورشو چه کسی است؟ پاهای او چه نقشی در حیات او و دیگران دارند که از تمام قسمتهای بدن و هیکلش پراهمیتتر هستند بهگونهای که تمام قاب تصویر را پر کردهاند! معمولاً در وصف اشخاص از توصیف یا تصویر اجزای چهرهشان استفاده میشود اما اینجا شاعر با یک هنجار شکنی توصیفی پاها را با تاکید بر پوششان در مرکز توجه و تاکید قرار داده و عملا یکمجاز مرسل قدرتمند تجسمی با استفاده از قدرت زبان تکلمی ایجاد کرده است؛ پا یک جز از بدن و شخصیت فرد است که باید کل او را بازنمایاند و ویژگیهای او را بیان نماید. همهچیز مانند خود شب که این تصویر بخش کوچکی از آن را نشان میدهد در اوج ابهام است؛ شاید راز این ابهام در مصراع دوم گشوده شود، وقتی که شاعر میگوید: رد آمدنت بر روی مهتابی افتاده است! (تورت کتیه وهی مونگه شووه) تصویر گویی آرام آرام از وضعیت نمای بسته خارج می شود به یک نمای باز (لانگ شات) برش می خورد؛ نمایی درشت که مهتابی را نشان می دهد که رد قدم هایی استوار بر آن نقش بسته است. رهگذری ثابتقدم چنان گام برداشته است که رد پاها و چکمههایش با زیرهی ورشو بر مهتاب شامگاه حک شده است! چه توصیف حیرت انگیزی! رهگذر گویی بر روی زمین راه نمیرود بلکه در میان زمین و هوا بر روی مهتابی شب قدم بر میدارد! ترکیبی از واقعگرایی محض و جادو؛ گویی زبان در قلمرو «رئالیسم جادویی» عمل میکند که میتواند این حیرت خاص را خلق کند! این شهریار کیست که اینگونه رد قدمهایش شاعر را حیران کرده است؟! تصمیم او و انگیزهی او برای این حضور حماسی چیست که او را چنان ثابتقدم کرده است که شب و مهتاب شبانه را در تسخیر قدمهای خود درآورده است؟! شاعر هیچ پاسخی به هیچکدام از این پرسشها نمیدهد. روایتی بیآغاز و انجام! که مخاطب را برای ورود به میدان پیکار و مبارزهی تفسیر ناگزیر میسازد! تصویر بهگونهای خلق شده است که آغازی برای حرکت شهریارِ صحنه بیان نکردهاست؛ گویی ناچاریم بپنداریم او از درون خود پردهی سیاه شب بیرون آمده است! بستر خیزش او گویی خود تاریکی است. تاریکی ظلام که اتفاقا رَحِم زایش است؛ زایش نور، زایش تصمیم؛ زایش اراده؛ زایش انگیزه، زایش ثبات قدم در راهی مبهم و دشوار به نحوی که وقتی راه بروی رد رفتنت بر مهتابی آشکار باشد! چه توصیف حیرتانگیزی برای راه رفتن یک شخص! این شخص با این وصف عجیب کسی نیست مگر تمام آنان که قصد در هم شکستن هیبت تاریکی و ظلمات را داشته باشند! شهریارانی بسیار که اتفاقا ابهام و نامشخص بودن چهره و هیکل در این تصویر، نشان میدهد یکی نیستند بل تمام کسانی هستند که عزم مبارزه و برون شدن از پردهی سیاه شب را دارند! زیبایی مهتاب، زیبایی نور درون آنهاست که با پیوستن به هم، روز روشن را محقق میسازند. سرچشمه : سیمرهی شمارهی 788(سوم شهریور
رازهای سرزمین مادری قسمت دوم بنا بر نظرگاه هرمنوتیک گادامری، پرداختن به این سنت شفاهی خود امری سنتی و تداوم سنت که ویژگی ذاتی آن است، محسوب نمیشود بلکه امری نو است که در مکالمهی ما با این تکبیتها ظرفیتهای معنایی، عاطفی و زیبایی شناختی آنها را به سمت جهان ما میگشاید و در این گشایش، افقهای ذهن ما را وسعت میبخشد. بنابراین میتوان گفت، غرض از انجام این کار گشودن یک افق مکالمه است؛ مکالمه با گذشته و بخشی از سنت شفاهی به شکل یک امکان هرمنوتیکی که گذشته را به اکنون میآورد و قرائت مورد نیاز امروز از گذشته را ممکن میسازد. در مواجههی هرمنوتیکی با این تک بیتها مطابق بحثِ «افقهای منعطف» که توسط فیلسوف و نظریهپرداز بزرگ معاصر، گئورگ گادامر، مطرح میشود؛ سعی شدهاست امکان مکالمهی متن این تکبیتها با مباحث فیلسوفان و ادیبان بزرگ دوران ما یا درآمیختن آنها با تصویری از دنیای هنرهای تجسمی یا توازی معناها و مفاهیم آنها با اتفاقات زمانهی خودمان به شکل مفصل و گاه در حد ایما و اشاره فراهم گردد. امکان گشودگی معنایی و ساختاری این تکبیتها بهسوی مباحث معاصر نشان میدهد که این تکبیتها که بخشی از سنت شفاهی یک فرهنگ بومی هستند، صرفاً امری مرده و بخشی از بایگانیهای فرهنگی گذشته نیستند بلکه قادرند از تونلهای زمان عبور کنند و به روزگار ما بیایند و در دوران پرتلاطم ما هم سخنی برای گفتن داشته باشند و با اهیمت و اولویت، طرف مکالمهی ما و مسائل دوران ما قرار بگیرند و به تعبیر ساده، غریبههای دوران ما نباشند. تفسیر این تکبیتها به خوبی نشان میدهد که مسائل و معانی بنیادینی در آنها مطرح شده است که هنوز هم جزء دغدغهها و مسائل حل ناشدهی بشر حتا در دوران ما هم محسوب میشوند. نگارنده در تحلیل این تکبیتها به شکل خاصی از روایت دست یافته است که تقریباً در نوع خود کمنظیر و شاید بینظیر باشد؛ شکلی زیباییشناحتی که میتوان آن را «کوته-روایت» نامید؛ نوعی از روایت که ابتدا و انتها ندارد و تعمدی به نقطهی اوج اتفاق و مرکز بحران میپردازد و مخاطب را به شکل شُکآور و چالشبرانگیزی در متن آن لحظهی بحرانی قرار میدهد و او را ناچار میسازد که قطعات گمشدهی پازل روایت را بازسازی نماید؛ نوعی جدی گرفتن مخاطب که در ساختمان شعر لحاظ شده است نه فقط در تداوم معنایی آن. به عبارتی ساختمان زیباییشناختی این اشعار گویی محصول همین جدی گرفتن مخاطب و دعوت او به مشارکت در ساختن روایت لحاظ شده در متن شعر است. مخاطب در مواجهه با این روایتهای بیسر و ته و در عین حال غیرآشفته که بار عاطفی بسیار زیادی را منتقل میکنند، ناچار به مشارکت است و در این شراکت، تخیل او بارور میشود و حظ زیباییشناختی بسیاری نصیب او میگردد. ظن آن میرود که این تکبیتها بخشهایی جزیی از یک شعر با تعداد ابیات بیشتر بوده باشند اما برای این فرض دلایل قانع کنندهای وجود ندارد و آنچه اکنون در دست است همین فرم زیباییشناختی تک بیت است که کاراییهای گوناگونی از جمله در فال معروف به «چِلسرو» نزد مردمان این دیار دارد یا به شکل مرثیههای ملودی مقامی موسوم به «مور» یا مویه در سوگ از دست رفتگان استفاده میشود. این تکبیتها به شکل معجزهآسایی تصویریاند و تصاویر آنها از پویایی سینمایی بالایی برخوردارند به شکلی که نگارنده در طول تفسیرها به کرات ناچار به استفاده از اصطلاحات سینمایی برای تحلیل آنها شده است به گونهای که می توان گفت؛ بخشهایی از آنها واجد جزییاتی از یک سینمای تکلمی است. این تکبیتها شاعر مشخصی ندارند و در واقع مخلوق ناخودآگاه جمعی یک فرهنگ هستند زیرا بعد از سروده شدن توسط یک فرد ناشناس، افراد دیگر با کاربرد این ابیات و ایجاد تغییرات اصلاحی، ضعفهای آنها را پیراسته و بر زیبایی و غنای آنها افزودهاند. راز زیبایی آنها و غنای معنایشان در همین است که گویی سهم بالایی از ناخودآگاهی جمعی یک فرهنگ و مسائل بنیادین انسان آن قلمرو فرهنگی که بیشک اشتراکات قابل توجهی با سایر فرهنگها هم داشته است، را در خود فشرده و آن را از زمانی به زمان دیگر منتقل نموده است. مخاطب در مواجهه با این تکبیتها گویی با آن ناحودآگاه جمعی و انرژی عظیم آن در ارتباط و اتصال قرار میگیرد از پشتوانهی آن به شکل دلگرم کنندهای برخوردار میشود. *تکبیت شمارهی ۱ کوشت پوتینه نالی ورشووه تورت کتیه وی مونگه شووه köšet putina nālë varšowa töret katëya vë moηa šowa یک تصویری سینمایی کامل که در قاب تصویری شب در ابهامی حیرتانگیز و برانگیزاننده با چند کلمهی ساده خلق شده است. همهچیز با یک نمای بسته (کلوز اپ) آغاز میشود؛ در قاب تصویر، پاهای کسی دیده میشود که پوتین به پا دارد و زیرهی پوتینهایش از ورقهی ورشو ساخته شده است. گویی برق فلز صیقلی صحنه را در نوری چشمگیر غرق کرده باشد.
❇️ رازهای سرزمین مادری 🖌 دکتر حسین اکبری نسب قسمت اول مقدمه: 🔹رازهای سرزمین مادری عنوان کلی یک مجموعه یادداشت است که برای تحلیل برخی جلوههای ناب فرهنگ بومی منطقهای که عمر کودکی و نوجوانی من در آن گذشته است و همچنان چشمههای کوچک و بزرگ آن در ذهنم غُلغُل میکنند و میجوشند در نظر گرفته شده است. 🔹این سرزمین شامل بخشهایی از دامنههای رشتهی کوه زاگرس است که در لرستان کنونی، بخشهایی از استانهای ایلام، خوزستان و کرمانشاه واقع شده است که پهنهی فرهنگی وسیعی را شامل میشود که مهمترین میراث مشترک آنها زبان لکی است. این تولیدات خلاقانهی فرهنگی فقط مختص این سرزمین نیست و بیشک در هر منطقهای از جغرافیای متنوعِ فرهنگی ایران تولیدات ذهنی منحصر به فردی وجود دارد که بخش اعظم آنها نامکتوب و پژوهش نشده است و متاسفانه در کوران حوادث این زمانهی پر تلاطم در معرض خطر نابودی و فراموشی هستند و بیم آن میرود که در سرعت سرسام آور تغییرات زمانهی ما چیزی از این گنجینههای بزرگ در سالهای آینده باقی نماند. 🔹تنوع این تولیدات فرهنگی چنان گسترده است که از شعر تا قصه، حکایت، ضرب المثل، چیستان لالائی، ملودی، آوا، دست کار ها و دست ساز ها و ده ها فرم ادبی و هنری دیگر را در بر می گیرد که به سختی می توان آنها را ذیل یک عنوان گنجانید. به همین خاطر عنوان کلی «رازهای سرزمین مادری» برای آنها در نظر گرفته شده که در هر مجموعه قرار است به تحلیل بخشی از آنها پرداخته شود. 🔹در میان این جلوههای فرهنگی خاص، مجموعهی بزرگی از تکبیتها به زبان لکی به شکل شفاهی و سینه به سینه از هزارههای گذشته تا کنون آمده و به یادگار مانده است که بیشک جزء نابترین و خاصترین فرمهای شاعرانهی جهان هستند. هرکدام از این تکبیتها به شکل معجزه آسایی مجموعهای از تصاویر را در خود فشره و جمع کرده و در قالب کلمات و عبارات موجز، فضای شاعرانهای خلق کردهاند که در نوع خود کم نظیر و تکرار ناپذیر هستند. مسائل، معناها، بنمایهها و مفاهیمی در این تکبیتها مطرح شده است که بدن اغراق جزء دغدغههای بنیادین بشر در تمام دورانها محسوب میشوند که در شکل و غالبی بسیار خاص خلق شدهاند. 🔹در کتاب نخست به تحلیل تعدادی از این تکبیتها پرداخته شده است. اما پیش از گفتن هر چیز در مورد این تکبیتها، گفتن از ضرورت پرداختن به آنها امری ضروری است. چرا باید به امری که گذشته است پرداخت و پرداختن به آن چه ضرورتی دارد؟ این پرسش یکی از پرسشهای پرتکرار در دوران ماست که گریبان هر کار تحقیقی در مورد گذشته را میگیرد و آن را با چالشی اساسی مواجه میسازد و احتمالا از ضرورت پرداختن به امر نو در تقابل با امر گذشته حاصل میشود؛ پیشفرضی که متاسفانه به شکلی یکجانبه نگرانه گذشته و پرداختن به گذشته را تخطئه کرده یا آن را کم اهمیت جلوه داده است. 🔹نگارنده برای پاسخ دادن به این پرسش خطیر لازم می داند از نظرگاهی که برای عزیمت به سوی این سنت شفاهی اتخاذ کرده ام کمک بگیرم. نگارنده از عادت کار طولانی دانشگاهی آموخته است که با رویکرد و نظر به فهم موضوعات بپردازد. 🔹رویکرد و نظر نگارنده برای پرداختن به این سنت شفاهی، هرمنوتیک و فلسفهی هرمنوتیکی است، به ویژه هرمنوتیک گادامری که فهم را امری تاریخمند تلقی میکند که حاصل درآمیختن افق تاریخی ذهن مفسر و افق تاریخی متن است. دستاورد این شیوهی پرداختن به گذشته جادوی بازتاب گذشته در اکنون و اکنون در گذشته است بهگونهای که متنهای خاموش گذشته واجد صدای مکالمه در لحظهی تفسیر میشوند. 🔹این گشایش افقها، مکالمهی ما با متن این تکبیتها و مکالمهی متن این تک بیتها با فهم و تفسیر ما را ممکن میکند. لحظهای عمیقاً پدیدارشناسانه که فهم را صرفا جاذبهی ذهن ما به سمت موضوع برای روشن شدن نمیداند بلکه تمایل به آشکارگی موضوع در ذهن را هم لحاظ کرده و اینگونه فهم را امری تبادلی و دیالکتیکی قلمداد میکند. 🔹در این دیدگاه پیشینه، امری مرده محسوب نمیشود که لازم باشد حالا روح تفسیر در کالبد آن دمیده شود، بلکه پیشینه امری زنده است که ذهن ما در افق فهم خود در لحظه ی اکنون متاثر از آن است. این موضوع دستکم برای شخص نگارنده حدیث نفس هم محسوب میشود زیرا نگارنده خود را از نسلی میداند که خوشبختی شنیدن قصهها و بخشهای دیگر ادبیات شفاهی از زبان مادر بزرگها، پدر بزرگها، مادر، پدر، خاله، عمه، دایی و سایر راویان حکایتها و افسانهها را تجربه کرده و با آنها رشد نموده و بالیده است و ذهن خود را محصول قوام آنها میداند... ادامه دارد
❇️ شهرداری و ساخت حسینیه در میدان معلم کوهدشت 🖌صالح سوری 🔸تغییر کاربری فضاهای باز و سبز اولین بار نیست که در شهر کوهدشت اتفاق می افتد .سابقه آن به چند دهه پیش برگردد. برای ترسیم دقیق تری از موضوع باید به نقشه های طرح جامع و تفصیلی پیشنهادی شهر مراجعه کرد تا تمام اراضی تغییر کاربری یافته شهر را احصا نمود. در اینجا فقط به برخی از آنان اشاره می شود. اولین تغییر کاربری سال های بعداز انقلاب، تغییر کاربری فضای سبز ضلع شرقی میدان شهدا به پاساژ تجاری بود. اقدامی که اندک فضای سبز کوچک حاشیه میدان را تبدیل به فضایی مغشوش و بی هویت کرد و شهروندان را از فضایی اجتماعی محروم. 🔸در اواخر دهه هشتاد نیز شهرداری کوهدشت قصد داشت پارک ساحلی-باغ پرندگان آن زمان- را با انگیزه درآمدزایی و به بهانه ساخت پارکینگ طبقاتی تغییر کاربری دهد که نگارنده همان موقع، یادداشتی با «عنوان شهرداری، کمیسیون ماده پنج و باغ پرندگان کوهدشت» در هفته نامه سیمره منتشر کردم و با دلایلی این اقدام را به صلاح شهر ندانستم. اگرچه آن پروژه به دلیل انتقادات فراوانی که از آن شد، متوقف گردید اما متاسفانه چند سال بعد قسمتی از فضای خالی کنار سدساحلی به ساخت مغازه های تجاری اختصاص یافت که نتیجه آن علاوه بر چشم انداز زشتی که در مرکز شهر خلق نمود، بر ترافیک ورودی میدان امام افزود و هم اکنون هم از جمله مشکلات ترافیکی شهر است. 🔸چند سال پیش هم قسمتی از فضای پارک فدک به ساخت حوزه علمیه خواهران اختصاص یافت. آن زمان هم یاداشتی در مخالفت با این اقدام با عنوان «ساخت حوزه علمیه خواهران و پارک فدک کوهدشت» در فضای مجازی منتشر کردم و البته آنچه به جایی نرسید فریاد بود و علیرغم مخالفت شدید هنرمندان و سایر کنشگران، این مخالفت ها راه به جایی نبرد و شد آنچه که نباید می شد. 🔸آخرین اقدام شهرداری در قلع و قمع فضاهای سبز و باز به اختصاص قسمتی از فضای باز میدان معلم- که زمین بازی و ورزشی کودکان و نوجوانان محله - با وجود دو مسجد در فاصله سیصد و پانصد متری و یک حسینیه در فاصله پنجاه متری مکان پیشنهادی برای ساخت حسینیه است . اینکه چرا شهرداری به این راحتی راضی به تغییر کاربری فضاها می شود، لازم است پاسخی قانع کننده برای شهروندان کوهدشت داشته باشد. 🔸بی شک شهرداری کوهدشت و کارشناسان آن از کاربری این زمین در طرح جامع و تفصیلی کوهدشت و اهمیت و کارکرد فوق العاده ی کاربری هایی این چنینی آگاه هستند و از عجایب روزگار است که با علم و آگاهی از این موضوع باز هم شهرداری و اعضای شورای شهر در مراسم کلنگ زنی پروژه، حاضر می شوند و با افتخار اولین کلنگ های تخریب فضای باز و ورزشی کودکان محله را به زمین می زنند. البته شاید تاب مقاومت در برابر برخی از اشخاص و نهادهایی که پیگیر ساخت حسینیه در این مکان هستند را نداشته اند ولی باز این نیز عذر بدتر از گناه است، چرا که نتوانسته اند با استفاده از نظرات کارشناسی، پیگیرکنندگان را قانع و منصرف نمایند. 🔸فارغ از سرانه بسیار پایین فضای سبز و ورزشی در محلات شهر کوهدشت، فضای باز اطراف میدان معلم علاوه بر ایفای نقش ورزشی و اجتماعی، بعضا محل برگزاری مناسبت های گوناگون ملی و مذهبی است و به خاطره جمعی شهروندان کوهدشت تبدیل شده است. هرگونه تغییر کاربری این فضا علاوه بر محروم کردن کودکان و نوچوانان شهر از فضای ورزشی، به حافظه تاریخی شهروندان نیز آسیب می زند و به دلیل وجود فضاهای مذهبی کافی در اطراف میدان معلم، موجب بدبینی نسل جوان از متولیان مذهبی شهر می گردد. 🔸 شهرداری و اعضای شورای شهر بهتر است به جای موافقت با این قبیل تغییر کاربری ها، به فکر تجهیز هر چه بیشتر این فضاها باشند تا در دوره مسئولیت خویش مانند دلیجانی نامی جاودان از خود به یادگار بگذارند. 🔹آدرس کانال: t.me/Magperiskezagros 🔹 آدرس اینستاگرام: 👤 instagram.com/Perisk_zagros ⭕️ http://instagram.com/Saleh.soori🚼
سقوط در چاه... ✍ سیدمجتبی حسینی( کارشناس ارشد ایمنی، بهداشت و محیط زیست) حادثه تلخ سقوط چند نفر در چاه آب منطقه بساط بیگی کوهنانی در روز جمعه ۱۹ اردیبهشت، نه تنها دل مردم کوهدشت را به درد آورد، بلکه زنگ خطری جدی برای همه ماست که با مخاطرات پنهان اطرافمان آشنایی کافی نداریم. آن طور که گزارش ها می گویند، یک کودک به صورت ناگهانی داخل چاهی سقوط می کند و پدر، برادر و دیگر اعضای خانواده به طور پیاپی برای نجات او وارد چاه می شوند. متأسفانه به دلیل وجود گازهای سمی در فضای بسته چاه، این اقدام شجاعانه اما ناآگاهانه، بنابر گزارش های منتشره منجر به گازگرفتگی و جان باختن ۷ نفر می شود. در این گونه چاه ها، گازهایی مانند سولفید هیدروژن (H₂S) یا دی اکسید کربن (CO₂) می توانند به صورت نامرئی و بی بو یا با بویی گمراه کننده حضور داشته باشند. این گازها سنگین تر از هوا هستند و در ته چاه تجمع پیدا می کنند. فقط چند نفس از چنین گازهایی کافی است تا فرد دچار بیهوشی یا حتی مرگ شود. مهمترین نکته ای که مردم باید بدانند این است که در این مواقع، ورود افراد دیگر به داخل چاه بدون تجهیزات تخصصی نه تنها کمکی نمی کند، بلکه فقط تعداد قربانیان را بیشتر می کند. هیچ وقت نباید بدون تجهیزات نجات مانند دستگاه تنفسی، گازسنج و سیستم ایمنی ورود به فضای بسته، وارد چاه یا مکانهایی مثل فاضلاب، تانکر و سیلو شد، واکنش عاطفی و شتاب زده می تواند فاجعه ای بزرگ تر رقم بزند. تماس فوری با آتش نشانی یا هلال احمر بهترین و مؤثرترین کار در این شرایط است. حادثه کوهنانی همچنین نشان داد که زیرساخت های امدادرسانی در مناطق روستایی با کمبود شدید تجهیزات مواجه اند. طبق گزارشات رسانه ای و شنیده ها آتش نشانی پس از سه ساعت به محل رسیده است (که البته باید صحت و دلیل آن مورد بررسی و پرسش قرار گیرد). این مسئله نیازمند بازنگری فوری در برنامه های مدیریت بحران، ایجاد پایگاه های واکنش سریع و تجهیز ایستگاه های امدادی به امکانات نجات در چاه و فضاهای بسته است. برخی (اگر نخواهم بگویم بسیاری) از چاه های کشاورزی در منطقه فاقد درپوش، علامت هشدار یا حصار هستند. این چاه ها باید توسط نهادهای مسئول شناسایی و ایمن سازی شوند تا دیگر هیچ فرد یا کودکی در این دام گرفتار نشود. از طرف دیگر، آموزش خانواده ها و روستاییان در زمینه برخورد صحیح با شرایط اضطراری باید به یک اولویت تبدیل شود. در نهایت، هیچ کس نباید به سادگی از کنار این حادثه تلخ بگذرد. نجات جان انسان ها تنها با شجاعت حاصل نمی شود، بلکه نیاز به آگاهی، آمادگی و رفتار درست در لحظه بحران دارد. امیدوارم هرگز شاهد تکرار چنین حوادثی نباشیم. 🆔 @kh_lorestan ➖➖➖➖➖ 🔹آدرس کانال: t.me/Magperiskezagros 🔹 آدرس اینستاگرام: 👤 instagram.com/Perisk_zagros
🟢الیگودرز قربانی تونل انتقال آبِ قمرود! چرا؟🟢 🔖@darvishnameh 1️⃣الیگودرز، بیشک یکی از زیباترین سکونتگاههای ایران در قلب زاگرس است؛ سرزمینی سبز، پرآب و آکنده از زیگونگی کمنظیر با منابع آبی درخور. 2️⃣با این وجود، روزگار اغلب هموطنان ما در روستاهای قرارگرفته در قلمرو شهرستان الیگودرز، اینک به شدت نگرانکننده و به طرز باورنکردنی در معرض تهدید بیآبی و تشنگی قرار دارند! چگونه چنین اتفاقی رخ داده است؟ درواقع تعدد طرح های انتقال آب به سمت ایران مرکزی تحت نام قمرود، سبب نابودی بسیاری از کاریزها، چشمهها و منابع آب منطقه شده و به گزارش خبرنگار ایرنا تعداد روستاهای متروکه شتابان در حال افزایش است؛ رخدادی که میتواند پدیده خطرناک و جرمخیز حاشیهنشینی در اطراف شهرهای الیگودرز، دورود و ازنا را افزایش دهد. 3️⃣غمانگیز است اما باید به تلخی بپذیریم آب الیگودرز که یکی از سرشاخههای اصلی رودخانه دز متعلق به حوضه آبخیز کارون بزرگ است و نیز دیگر سرشاخههای کارون، اینک به بهانه تامین آب از استانهای اصفهان، مرکزی، قم و احتمالاً تا تهران را در مینوردد و سبب شده نهفقط اهالی شریف الیگودرز و روستاهای تابعه در بیشتر مواقع از چاههای قدیمی و بدون استاندارهای سلامت آب استفاده کنند، بلکه بحرانی بزرگتر در نهایت برای جلگه خوزستان تا خلیج فارس و اکوسیستم ارزشمند مرجانی آن رخ دهد و این آزمندی نابخردانه سرانجام همه ایران را متضرر کند. 4️⃣به جای اجرای طرحهای افیونی انتقال آب که خسارتهای جبرانناپذیر محیطزیستی و اجتماعیاش اینک به خوبی در چهارمحال و بختیاری، اصفهان، کهگیلویه و بویراحمد، یزد، سردشت، زاب، ارومیه، خراسان شمالی تا شرق گلستان، آزادشهر و رامیان، علیآباد کتول و شاهرود، مازندران و سمنان، کرمان، جیرفت و جازموریان، سیوند و بختگان و ... آشکارا مشخص است، باید این سه اولویت را در دستور کار قرار دارد: نخست بازچرخانی آب شرب و شبکه فاضلاب شهری تا ۱۸ بار؛ دوم فراهم کردن بستر مناسب برای ارتقای سکونتپذیری ایرانیان در سواحل خلیجفارس و دریای عمان بر مبنای اقتصادی که آبمحور نباشد و دستآخر اگر هیچ چارهای برای تامین آب شرب نبود، اقدام به نمکزدایی از آب دریای عمان با استفاده از انرژی خورشیدی کرد. 5️⃣یادمان باشد، آبادانی حوضه مقصد خوب است، اما این آبادانی نباید به قیمت ناآبادانی حوضه مبدا تمام شود! #نه_به_انتقال_آب #الیگودرز #محمد_درویش
❇️ #هویت_ملی؛ موضوع فراموششده در مدارس ایران 🖌 صالح سوری 🔸هویتبخشی به فضاهای آموزشی و پرورشی از جمله دغدغههای تدوینکنندگان سند تحول بنیادین آموزشوپرورش بوده و این دغدغه را ذیل برنامههای شماره دو(هویتبخشی به فضاهای آموزشی، تربیتی و ورزشی با تدوین و پیادهسازی الگوها و شاخصهای معماری اسلامی - ایرانی) و شماره سه(طراحی، ساخت، تجهیز و متناسبسازی فضاهای آموزشی، تربیتی و ورزشی با رویکرد هویتبخشی به فضاهای تربیتی) راهکار 1-14 «زیرنظام تامین فضا و تجهیزات و فناوری» سند تحول بنیادین آوردهاند. براساس این برنامهها وزارت آموزشوپرورش نه تنها باید فضاهای آموزشی و پرورشی جدید را براساس شاخصهای معماری ایرانی – اسلامی احداث نماید، بلکه لازم است مدارس موجود را نیز با همان رویکرد متناسبسازی نماید. 🔸 نزدیک پنج سال است که در سفرهای استانی نظارت بر اجرای مصوبات گوناگون شورای عالی آموزش و پرورش، بنا به دغدغههای شخصی، موضوع هویت ملی را در فضاهای آموزشی رصد مینمایم. آنچه در این سفرها شاهد بودهام، فراموشی «ایران» در اکثریت قریب به اتفاق فضاهای این مدارس است. فارغ از معماری مدارس کشور که بجز تعداد معدودی از آنان براساس معماری ایرانی ساخته شده و یا نشانههایی از معماری ایرانی در آنها دیده میشود، در سایر بخشهای فضاهای آموزشی و پرورشی، شاهد کمتر نشانهای از شاخصهای هویت ملی ایران هستیم. پرچم ملی کشور تنها نشانهای از هویت ملی است که تقریبا در همه مدارس کشور دیده میشود، اگرچه همان نیز در بسیاری از مدارس، رنگ از رخش باخته و یا از باد و باران و آفتاب، گزند یافته و آسیب دیده است. در کمتر مدرسهای میتوان تندیسی از نامآوران ایران و یا دیوارنوشتهای از آثار هنری کشور مشاهده کرد. دیوارهای حیاط مدارس مملو از شعارهای تکراری و کلیشهای، یا آراسته به طرحهای سلیقهای از طبیعت و بسیاری نیز حتی خالی از هرگونه نقش و نگار و دیوارنوشتهای است. 🔸به نظر میرسد با توجه به تهدیدهایی که از این جانب کشور را تهدید میکند، لازم است کارگروهی متشکل از همه واحدهای مرتبط در حوزه ستادی تشکیل شده و ضمن آسیبشناسی تمام ابعاد موضوع، برای تقویت هویت ملی در مدارس کشور چارهاندیشی شود. #پرچم_ایران #هویت_ملی #ایران ➖➖➖➖➖➖➖ 🔹آدرس کانال: t.me/Magperiskezagros 🔹 آدرس اینستاگرام: 👤 instagram.com/Perisk_zagros
❇️ آموزش و پرورش و جمهوری آذربایجان 🖌 صالح سوری 🔸سفر رئیس جمهور پزشکیان به جمهوری آذربایجان فرصت مناسبی است تا وزارت آموزش و پرورش در ادامه دیپلماسی آموزشی این وزارتخانه نسبت به مواضعانه خصمانه و جعلیات تاریخی این کشور در کتاب های درسی اقدام مناسب نماید. متاسفانه جمهوری آذربایجان علیرغم اشتراکات فراوان تاریخی و فرهنگی و کمک ها و امتیازات فراوانی که در دهه های اخیر از جانب ایران دریافت کرده است، آنچه که در کتاب های درسی این کشور آورده می شود ترویج دشمنی و کاشتن بذر نفرت از ایران در بین دانش آموزان جمهوری آذربایجان است. 🔸یکی از سایت های معتبر کشور «نمونههایی از تحریفات تاریخی در کتاب درسی "تاریخ آذربایجان" کلاس پنجم، چاپ سال ۲۰۲۰ در باکو» را منتشر کرده است . این تحریفات عبارتند از: ▪️«در صفحات ۶۲ تا ۶۶ کلاس پنجم از تبریز و اردبیل، بهعنوان خاک باکو یاد شده است. ▪️در صفحات ۸۱ تا ۸۴ شاه اسماعیل صفوی، پادشاه بزرگ ایرانی به عنوان پادشاه باکو نامیده شده است. ▪️در صفحات ۸۲ تا ۹۲ نادرشاه، پادشاه بزرگ ایرانی، بهعنوان شاه باکو معرفی شده است. ▪️معرفی ستارخان، بزرگمرد ایرانی مخالف استبداد و استعمار به عنوان رهبر قیام آذربایجانیها علیه ایران در صفحات ۱۳۲و ۱۳۳ صورت گرفته است. ▪️در صفحات ۱۶۹ تا ۱۷۱ استاد شهریار، شاعر بزرگ پارسیگوی، به عنوان فردی ضد ایرانی معرفی می شود». چنانچه هنوز چنین تحریفاتی در کتاب های درسی جمهوری آذربایجان وجود دارد بایسته است وزارت آموزش و پرورش با دیپلماسی آموزشی نسبت به اصلاح چنین مواردی با توجه به گسترش مناسبات دو کشور اقدام نماید. #جمهوری_آذربایجان #ژئوپلیتیک #ایران ➖➖➖➖➖➖➖ 🔹آدرس کانال: t.me/Magperiskezagros 🔹 آدرس اینستاگرام: 👤 instagram.com/Perisk_zagros
🔹 هنرمندان لرستان و اقلیم کردستان در سال های اخیر برخی از شبکه های کردستان عراق، نوازندگان و هنرمندان لرستانی را برای اجرای موسیقی به آن اقلیم دعوت می کنند. اینکه این شبکه ها با چه انگیزه ای دست به چنین اقدامی می زنند، فعلا محل بحث نیست. اما عزیزان هنرمند باید به یاد داشته باشند، اگرچه چنین برنامه هایی در نگاه اول فرهنگی به نظر می رسند، ولی ممکن است از آنها استفاده های سیاسی هم بشود و ناخواسته در دامی بیفتند که آنان برایشان پهن کرده اند. یکی از جاهایی که این عزیزان باید بسیار مراقب باشند، عدم حضور در مجالسی است که نقشه موجود در تصویر بالا در آنجا وجود دارد. این نقشه، نقشه کردستان مدنظر تجزیه طلبان کرد یا به اصطلاح نقشه کردستان بزرگ است. همانطور که در نقشه دیده می شود. مناطقی مثل لرستان و شهر کرد و کازرون و شمال خوزستان و...هم به مناطق کردنشین الحاق شده است و البته سالهاست که تعدادی از فعالان کرد در پی قلمرو گستری جغرافیایی خویش، برخی از اقوام ایرانی را کرد محسوب می کنند. به یاد داشته باشیم که گرفتن عکس یادگاری زیر چنین نقشه ای و حضور در نشست هایی با این قبیل نمادها، عملا به معنای تاییدی بر تجزیه کشور و بازی در زمین پانکردیسم است. گرچه حداقل نگارنده مواجه با تصویری از هنرمندان لرستان زیر چنین پرچمی نشده ام ولی هشداری بود به این عزیزان که هنگام حضور در چنین نشست هایی از منافع ملی کشور مراقبت به عمل آورند. حفظ تمامیت ارضی ایران باید خط قرمز تمام هنرمندانی باشد که در مجالسی این چنینی حضور می یابند . #لرستان #کردستان #موسیقی 🔹آدرس کانال: t.me/Magperiskezagros 🔹 آدرس اینستاگرام: 👤 instagram.com/Perisk_zagros
без подписи
❇️ ساخت مدارس کوچک و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش 🖌صالح سوری روزنامه شرق/سه شنبه/۱۱ دی ۱۴۰۳ 🔸چند وقتی است مدیران ارشد آموزش و پرورش به بهانه عدالت آموزشی، مدارس سنگی و کپری را نشانه رفته و قصد برچیدن این مدارس و ساخت مدارس جدید به عنوان جایگزین را دارند. اخیرا هم رئیسجمهور محترم در دیدار با اعضای کارگروه «تأمین فضای آموزشی و کیفیتبخشی به آموزش و توسعه عدالت آموزشی در آموزش و پرورش» بر «ساخت مدارس کوچک و روستایی» تأکید کردهاند. گرچه بیشتر پژوهشگران بر این باورند که «مرز توافقشدهای برای مشخصکردن مدرسه بزرگ از مدرسه کوچک نداریم»، ولی در برخی از مطالعات، میانگین ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر را برای مدارس ابتدایی و ۴۰۰ تا ۸۰۰ نفر را برای دوره متوسطه تعریف مدارس کوچک دانستهاند. بند ۱۵ سیاستهای اجرائی زیرنظام تأمین فضا، تجهیزات و فناوری سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نیز حد و حدود و ابعاد و اندازه فضاهای آموزشی، تربیتی و ورزشی را به شرح زیر اعلام کرده است: - با توجه به اقتضائات آمایش سرزمین و تحولات جمعیتی و با جلب مشارکت دستگاهها و نهادهای ...ادامه در لینک زیر👇 https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-956052