tgindex
꠶❥ بــندرِ مـــارســــی ૰ ࣶ 𓂃

꠶❥ بــندرِ مـــارســــی ૰ ࣶ 𓂃

Статистика
@Marseille_in_1985персидский

گمشده در کوچه‌ پس‌ کوچه‌های لاپانیر در بندر همیشه شلوغِ مارسی! نامه‌رسانِ در 1988... بزن باران، نوازش از تو باشد گریه از من! همه‌ی نوشته‌ها به قلمِ منه (Dia )، لطفا کپی نکنید❤️ بیشتر حرف بزنیم؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=571751777

Последний пост
30 дек.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 050
−17 за 5 дн.
Сутки
−3
−0,10%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
644
25 постов
Вовлечённость
21,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • با هر بار دیدنش این جمله در ذهنم تکرار می‌شد “ عشق یعنی کشف زیبایی. “ نفس عمیقی کشیدم تا عطرش را در ریه‌هایم ذخیره کنم. ذخیره برای روزهای مبادا. همان روزهایی که دلتنگ هستم و نمی‌توانم در بین خاطراتم پیدایش کنم. برای ادامه دادن این زندگی سخت و طاقت‌فرسا، به او نیاز داشتم؛ اما او دیگر نبود. نه اینکه دیگر نباشد، نه! او بود، نفس می‌کشید، اما دیگر مرا به یاد نداشت. خاطرات مشترک، اولین بوسه، اولین دیدار، اولین… تمام اولین‌ها به دست فراموشی سپرده شده بودند. حالا من ماندم با کوهی از خاطرات و پسری که سال‌هاست او را ندیدم. دلم برای عطر موهایش تنگ شده. برای لبخند‌های گاه‌ و بی‌گاهش. برای پُر حرفی‌هایش که مدام از زمین و زمان شکایت می‌کرد و من هم با اشتیاق گوش می‌دادم. دلم… دلم برای تمامِ جزئیاتش تنگ شده است. «وارثان خاموش» ویکتور

  • البته اینم بگم جونگ‌کوک دوتا شخصیت کاملا متفاوت داره. توی دانشگاه یه پسر آروم، جذاب… کسی که عاشق کتاب و درس خوندنه، بیرون از محیط دانشگاه یه پسر تخس، شیطون و نترس… کسی که اجازه نمی‌ده حقش رو بخورن و هر بلایی سرش بیارن.

  • شعار جونگ‌کوک… تا وقتی نفس می‌کشی از زندگی لذت ببر؛ چون نمی‌دونی دو دقیقه‌ی بعد قراره چه بلایی سرت بیاد.

  • شعار جونگ‌کوک… تا وقتی نفس می‌کشی از زندگی لذت ببر؛ چون نمی‌دونی دو دقیقه‌ی بعد قراره چه بلایی سرت بیاد.

  • دیگه خبری از جونگ‌کوک آروم و ساکت نیست، اینجا با یه جونگ‌کوک تخس و شیطون مواجه می‌شید که با وجود بیماری قلبیش دست به کارای خیلی خطرناکی می‌زنه. دیدار اول جونگ‌کوک و تهیونگ کاملا تغییر کرده و جونگ‌کوک با کارهاش هر لحظه پشمای دکتر کیم رو اپلاسیون می‌کنه و گوشش به نصیحت‌های بقیه بدهکار نیست.

  • ایده‌ای که برای داستان جدید ویکتور دارم می‌نویسم دقیقا اولین ایده‌ی داستان بود که هیچ‌وقت نوشته نشد. اما حالا می‌خوام بنویسمش چون فکر می‌کنم اون ایده خیلی قشنگ‌تر بود و فضای داستان رو هیجانی‌تر می‌کرد.

  • فقط می‌تونم بگم یکی از نزدیک‌ترین آدم‌ها به ‌تهیونگ یا همون تئودور و بعدها به جونگ‌کوک🤧

  • خیلی نازن😭😭😭

  • без подписи

  • без подписи

  • زوج جدیدی که می‌خوام به داستان ویکتور اضافه کنم این دو نفرن. عاشق سریالشون شدم و به تم داستان جدید ویکتور خیلیییییی میان😎

  • نمی‌دونم ویکتورو یادتونه یا نه اما…

  • اینم بدونید نظر تک‌تکتون برام با ارزشه🫂❤️

  • هر شب دلنوشته می‌نویسم و باهاتون کلی صحبت می‌کنم.

  • می‌شه با من توی داستان بابالنگ‌دراز من، همراهی کنید و بخونیدش؟ منم اینجا قسمت‌هایی از نامه‌های جودی (جونگ‌کوک) رو براتون با عکس می‌ذارم.

  • سلام به روی ماهتون عزیزکرده‌های من. امیدوارم حال دلتون خوب باشه✨

  • _قول بده هیچ‌وقت این حلقه رو جایی جا نمی‌ذاری. قول بده! _چرا؟ _چون این نشون عشق و وفاداری تمامِ این سال‌های من، به توعه، قو کوچولو! «وارثان خاموش»

  • دلم می‌خواد اینجا دلنوشته از فیکام بذارم نمی‌دونم حمایت می‌کنید یا نه😔

  • کسی هنوز اینجا هست؟

  • سلام