tgindex
مرزبان‌نامه

مرزبان‌نامه

Статистика
@Marzban_nameперсидский

یادداشت‌های در تاریخ و فرهنگ ایران و مازندران @Marzban_name اینجه درمه @dehlizbad

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
130
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
248
20 постов
Вовлечённость
190,8%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
57
1/48двое суток
65
1/72трое суток
70

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🔹مثل طبری ۱. وَسنی دیم به دیم، یاری کینگ به کینگ vasni dim be dim, yāri king be king 🔖اینتا ره شما معنی هاکنین @marzban_name

  • 🔹مثل طبری ۱. وَسنی دیم به دیم، یاری کینگ به کینگ vasni dim be dim, yāri king be king 🔖اینتا ره شما معنی هاکنین @marzban_name

  • 💽آلبوم: آهو مونا ▪️قطعه: مازرون 🔖سراينده: علی هاشمی چلاوی 🎻آهنگساز: استاد احمد محسن‌پور 🪈لل‌وا: ارسلان طیبی 🪕دوتار: مسلم فهیمی @marzban_name

  • 🔹مازرون بِوار وارش تو مازرون رویی هزارون چشمه و هراز ئویی تِلار با ته بِوارستِن تِلاره تو نِواری تِجن خِشک و نِزاره ته واینی ویشه شوینه سر و رو ته واینی سبزینه پوش وونه کوه کوه هِزارون گِل کوه کَمِر اِنه لو شِوار نازِش کِنه عاشقون رو ته مازیار، ته هوجَبر و ته مَشتی سر پیشکَش هاکِردنه دِ دستی بِنا بِشتِنه درسِ عاشِقی ره مازرون نوم دَرهاکِرده دَنی ره ته ملک لَلچی ناینه شماره مثل آسمون مَشت ستاره اگر یک سر لَ له ره هاکِنن وا وِنه چِمر شونه دِرِست دِنیا فلک دونه مِن و ته خواهونی ره طالبا و زهره عاشقی ره چلاوی تِسه سر به کوه بَزوئه شوکا واری ته پیش زِنی بَزوئه دِماوَند تِنه میست هاکِرده دسته ته ویشه نَرو و خِجیر و مَسته ته ویشه مِجشگاه عاشقونه عاشق بی مازرون عاشق نَوونه اونجه که کوهِ تِک روجا گیرنه جا صِوی آسوک آسوک چِشه کِنده وا دماوند شه چِنک ره گیرنه بالا اونجه مازرونه، دل ره هاده وا 🔖سراینده: استاد علی هاشمی چلاوی 📷عکس تازه از دماوند از دریاچه حوض سلطان قم ۵ امرداد ۱۴۰۵ @marzban_name

  • 💽گلون بمیره 🎙استاد ابوالحسن خوشرو گَلون بَمیره گلون بمیره رشید خان سِلطون و گلون بمیره مِه سر سرگِردون و گلون بمیره گلون بمیره گلون بمیره رشید پهلوون و گلون بمیره دل دریای خون و گلون بمیره الهی بَمرد بون نِسات بون تِفنگ اِسا که دَنیه رشید خانِ وَنگ لالِ گو بَووشه، نَخونه صحرای تیکا و تیرِنگ الهی بَترکه دل کوه و سنگ تَجِن کول بَخره همه خون رنگ چَنده مِهربون و گلون بمیره یار مَردِمون و گلون بمیره ته مَستِ چِش ره، اِفتاب داشته سِره گلون بمیره قشنگ ته نوم و گلون بمیره باغ باغبون و گلون بمیره اِستارهٔ سون و گلون بمیره گرمِ په نِسوم و گلون بمیره اِلاشت مَله ره وه کِرده میون و گلون بمیره سِرخان غرق خون و گلون بمیره @marzban_name

  • 🔹زندگی و معماری روستای مازندران یکصدسال پیش 📌مازندران، زرین آباد (ساری) 📷عکس از فردریک جی. کلاپ، ۱۳۰۶_۱۳۰۵ (Frederick G. Clapp_1927) از آرشیو دانشگاه ویسکانسین آمریکا صاحب ملک، میزبان عکاس بوده. @MollaNasraddinX @marzban_name

  • 🔹ترکیبات آوایی ▪️دسته‌ای از ترکیبات که شاید به تنهایی معنی خاصی نداشته و برخی از آنان نوعی نام‌آوا به شمار می‌آيند در طبری کاربرد داشته و گویشوران این زبان معنی خاص خود را از آن در مواقع گوناگون مراد می‌کنند. این ترکیبات ضمن آن که به غنای زبان یاری می‌رساند بیانگر نوع نگرش طبری زبانان به پدیده‌های طبیعی است. از قبیل: زِپه زِپه: پشت سر هم، به تکرار، به دنبال هم zepe zepe چِریکه چِریکه: صدای سوختن چوب، خش خش čerike čerike زِکه زِکه: چکیدن آب یا هر نوع مایعی به صورت کند و آرام zeke zeke وَل وَله: آرام آرام، به آرامی با نگاهی به آینده val vale شَده شَده: برق و درخشش مو و پارچه و مانند آن است. šade šade دنگه دونگه: صدای برخورد، ترق تروق. dange dunge نَوه نَوه: آرام و با تانی یا انجام کاری از سر بی میلی به مانند عذا خوردن. nave nave آستلوک آستلوک: به آهستگی asteluk asteluk تَشه پَشه: سراسیمگی و آشفتگی taše paše پیج و پِلیج: دشوار و نامناسب بودن کار یا موقعیتی برای شخص pij_o pilij خاشِک خاشِک: خوش خوشان xâšek xâšek 🔖قطعا شمار این ترکیبات بسیار بیشتر است و آنچه که اینجا آمده صرفا از بابت مثال است. @marzban_name

  • 🔹اصطلاحات طبری ۴ ▪️تِک وِنه آستِر نِدانه Tek vene âster nedâne ▪️معنی عبارت: دهانش بی آستر است. 🔖کنایه است از زبانی که بند ندارد و هر آنچه را بداند بی محابا بر ملا می‌کند. در فارسی می‌گویند دهان بی چاک و بند. @marzban_name

  • 🔹مِلال شو 🎙استاد ابوالحسن خوشرو 🎼: استاد جلال حیدری نفت‌چالی 📜: محمد اکبری کوچکسرایی @marzban_name @Tapor_nava

  • 🔹موری ▪️رسم موری. مویه بر عزا. زبان گرفتن در سوگ عزیز. گاه تنها. گاه جمعی. مادر، خواهر، مادربزرگ، دختر، زنان خویشاوند. هر کدام چیزی می‌گویند از عزیزِ از دست‌رفتهٔ خود. و معمولاً با ترجیعی از این نوع: مادر بمیره… خواهر بمیره… گاهی نیز ترجیع، نفرین است و آرزوی مرگ ظالم. ▪️هرچه به متوفیٰ ربط دارد، بالقوه، مضمون موری است؛ از شمایل و اخلاق تا لباس و تحصیل و علایق. آرزوها. حسرت‌ها. جوانی و پیری. عروسی و فرزند. و گاه گزارش دقیق مرگ. مثلا این موری عجیبِ مازندرانی، با ساختاری «مقتل»‌گونه: ای نامرد! بچهٔ تو بمیرد (آ نامرد ته وچه بمیره) ای نامرد! بچهٔ تو بمیرد گناه بچهٔ من چی بود؟ ای نامرد! بچهٔ تو بمیرد بچهٔ منو دنبال کردی بچهٔ من فرار کرد به نخاع بچهٔ من تیر زدی در یک دقیقه بچهٔ منو از من گرفتی بگو گناه بچهٔ من چی بود ای نامرد! بچهٔ تو بمیرد آی آی بچهٔ تو بمیرد ▪️گاهی آنچه موضوع موری‌ است، سخنی عادی است. اما در آن فضای برافروخته از اندوه و عاطفه، همان جمله‌های معمولی، بلاغتی قاطع پیدا می‌کند و جان‌سوز می‌شود. اعجاز عزا، درون‌مایهٔ معمولی را نیز برای مخاطب موری، خاص و تکان‌دهنده می‌کند. مثلاً مادری مازندرانی در خطاب به پسرش که در خاک یخ‌زده خفته، به زبان محلی گفته: مامان فدای پسر خودش بشه. مامااااان! تو [اینجا] از سرما نمردی؟ گشنه‌ات نیست؟ پیام دادی: «مامان! غذا درست کن، شب میام». و حتی نشان داده پسرش با او به فارسی حرف می‌زده است. اصلاً یکی از مضامین موری همین است: بازسازی صدا و تکیه‌کلام‌های متوفیٰ. ▪️توان زنان در موری کردن یکسان نیست. بعضی موری‌گران سخت زبان‌آورند. موری از ایشان می‌جوشد. در لحظه جمله‌هایی خلق می‌کنند که مخاطب میخکوب می‌شود؛ ملموس، تیز و دل‌شکاف. موری نوعی بداهه‌سرایی است. کلام در آن برهنه و ساده است. ایقاع دارد. آهنگ دارد. ترجیع و تکرار دارد. و بازی ظریفی با ضمیرها. گاهی خطاب مستقیم است: مادر«ت» بمیره… و گاهی مخاطب دیگران‌اند: مادر«ش» بمیره… از «تو» به «او». از «او» به «شما» و گاهی همین رفت‌وآمد، ریتم سوگ را می‌سازد. ▪️در موری رابطه‌ای زنده میان گوینده و شنونده شکل می‌گیرد؛ بارقه‌ای پرتاب می‌شود. مخاطب می‌قاپدش. نگه می‌داردش. می‌پروردش. با آن هم‌دلی می‌کند. و اینجاست که بلاغت موری تحقق می‌یابد؛ سردترین آدم‌ها را دیده‌ام که موری، آنان را لرزانده و به هق‌هق انداخته‌ است. موری فقط کلام نیست. گاه موسیقی است. گاه نمایش؛ حرکات دست و چشم و سر. لحن و شیوهٔ ادای کلام.  فراز و فرود صدا. گیسوهای گشوده. رخساره‌های شخوده. شیون. سکوت. نگاه. بغض. مدهوش شدن؛ همهٔ این‌ها بلاغت تلخ موری را برّنده‌تر می‌کند. ▪️موریِ یک مادر مازندرانی، اهل رستم‌کلا، را دیدم بر پسر جوانش. به زبان محلی. می‌گفت و مردم های‌های می‌گریستند: بچه‌ام خسته‌تن داشت! مادرش بمیره. وقتی که کشتنش، لباس کار تنش بود. مادرش بمیره. می‌گفت:«مامان دیگه نمی‌خوام برای مردم کارگری کنم». مادرش بمیره. نگهبان ساختمون بود. مادرش بمیره... این موری می‌تواند ساعت‌ها ادامه پیدا کند؛ تا وقتی مادر از پا بیفتد. آن‌وقت دیگری ادامه می‌دهد. و این چرخه ادامه دارد. تا همه از پا بیفتند. و بعد… بی‌ لب و دهان. بی‌ گفت و حرف و صوت؛ دل موری می‌کند. جان موری می‌کند. نگاه موری می‌کند. بغض موری می‌کند. و راستی کدام سخن بود که  مادرِ کارگر جوانِ رستم‌کلایی، با موری‌اش نگفت؟ موری‌اش یک گواهی مظلومانه است. بیانی از رنج و حق. ▪️گاهی یک کشور موری می‌کند. یک ملّت موری می‌کند. یک تاریخ موری می‌کند؛ از مجلس ایرج تا سوگ سیاوش تا نامهٔ رستم فرخ‌زاد. به یک اعتبار، تاریخ ایران، حکایت موریِ مادران و زنان است؛ از مادر سهراب تا مادر رستم تا مادر اسفندیار. تا مادر... تا مادر.... موری است و موری است و موری. تاریخی که از دهلیز خون و موری می‌گذرد؛ رو به روشنای صبح. @n00re30yah @marzban_name

  • 📚 کتاب لطیفه‌های ملانصرالدین 🔖آسنی - ۱ 🔹چه آسِمون بوردی؟ ملانصرالدین و تیمورلنگ شه نِخاستین دیدار دِله اِتی گَپ بَزونه. تیمور دَستور هِدا تا ملانصرالدینِ ره کاخ دِله هاخونِند. مِلا که دِله بِمو بَدیه کادایِ دِله دَره آدِم دَزه بَزه. وَلی دِشت دور بَزونه وُ بِنه‌یِ سَر نیشتِنه. تِنار تیمور اَتا بِلَنِ تَختِ سَر نیشته. زی شه کـَله ره لَب هاکِرده وُ بَوته: السلام علیکم یا الله تیمور بَوته: های مَردی! مِن خِیا نیمه مِن … . مِلا وِنه اِسرو(/سِهون) ره وِنه تِک دِله اِلِنه وُ گِنه: ته دا بَوِّم یا کیا جبرییل . تیمور گِنه: ها مَردی! وه چه اِسرویی(/سِهونی) هَسّه، مَگه مِن تومّه جبرییل بَوِّم . مِلا گِنه: سَرساب نَیمه ، اِسا که نا خِیا هَسّی نا فرشته، جِر بِرو آدِمون پَلی هِنیش، اَی چه آسِمون وَر بوردی. __ 🔸 چرا به آسمان رفته‌ای؟ ملانصرالدین و تیمورلنگ در اولین دیدارشان چنین صحبت کردند. تیمور دستور داد تا ملانصرالدین را به قصر دعوت کنند. ملا وارد شده می‌بيند که اتاق پر آدم است. اما همه دور زده در زمین نشسته‌اند. تنها تیمور در بالای تخت بلندی نشسته است. زود سر خم کرده می‌گوید: السلام عليكم يا الله! تیمور می‌گوید من الله نیستم، ای مرد، من… مِلا سخن او را در دهانش گذاشته می‌گوید: قربان تو بروم یا جناب جبرئیل. تیمور می‌گوید: مرد این چه حرفی است، مگر من می‌توانم جبرئیل شوم. ملا می‌گوید: نمی‌فهمم، حالا که نه خدا هستی نه ملک، بیا پایین میان آدمها بنشین، دیگر چرا به آسمان رفته‌ای. 🖋محمد برزگر @marzban_name

  • 🔹محمدبن جریر طبری ▪️یاقوت حموی شِه کِتاب دِله، معجم الادبا، بیارده که طبری جِوانی گِدر اون ساتی که ری دَویه یتا استای پلی حدیث نویسیه، درس بَخوندِستِن وِسه همیشگ ری جه تا دولاب شیه تا یدیگه استای ور بوره و اَی دولاب جه تَته تا ری اَوِلی اِستای درس مِیلِس جه بَرِسه، طبری گانه اما شِفت و مِراج واری بیمی این بیَم بور دِله. @marzban_name

  • @bankema کانال بایگانی – ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی

  • 🌱💚 وطن 📝جهانگیر نصری اشرفی 🪕 احمد محسن‌پور 🎙 نورالله علیزاده @marzban_name

  • 20 нояб.1 01013

    🔹پروژه کرد خواندن همه یا هر کجا نقطه تاریکی در تاریخ یافتید به نام خود بزنید. ▪️از جمله عجایب مازندران و فرهنگ آن استحاله اقوام مهاجر گوناگون در آن بوده، به نوعی که به طور مثال در شرق استان از زمان صفوی بدین سو ما شاهد حضور پرشمار ایلات ترکمان و یا افاغنه…

  • 📚تاریخ طبرستان، ابن اسفندیار 🔹 کشته شدن مهرویه رازی در آمل @marzban_name

  • 📚تاریخ طبرستان، ابن اسفندیار 🔹 کشته شدن مهرویه رازی در آمل @marzban_name

  • 🔹تیرما سیزده شو لال اِنه لال اِنه پار بورده اِمسال اِنه بِهار با دِمبال اِنه لال اِنه لال اِنه پار بورده اِمسال اِنه کوتِر جِفتِ بال اِنه با خِش خط و خال اِنه لال اِنه لال اِنه پار بورده اِمسال اِنه با صد زَنگه تال اِنه با صد رمه مال اِنه لال اِنه لال اِنه پار بورده اِمسال اِنه همه‌ی اِقبال اِنه خِشک هایته دار خال انه لال اِنه لال اِنه پار بورده اِمسال اِنه خِشک هایته دار خال اِنه ناخِش دل حال انه 🎙علی اصغر رستمی 🪕استاد احمد محسن پور 💽 چلچلای سفری شِمه تیرما سیزده شو مِوارِکا🌱🌸 @marzban_name

  • 🔹وَطِن ▪️طبری: اونچه که شه وَرِ ویمبه، خَله یور هَسته مِه اِئش جه که وه ره تعریف هاکِنم. مِن شاعر دَستوری، غَم دارمه. خَله چی دَره که مه ره چَم نیّه و رنج دَنه. اما تِه پَلی شه شَرِفِ ره قَسِم خارمه/خِرمه که این گَت دِنیای دِله هِچی دنیّه که وِنه وِسه بِخائم شه دیما ره دِگاردِنم، یا یدیگه تاریخ ره هوجینِم، غیر اونچی که اَمه پیَرونِشه و خِدای هِدائه هَسته. 🔖پوشکین نومه شادیف جه، سال ۱۸۳۶ Я далёк от того, чтобы восхищаться всем, что вижу вокруг себя; как писатель я огорчён…, многое мне претит, но клянусь вам моей честью – ни за что в мире я не хотел бы переменить Родину, или иметь иную историю, чем история наших предков, как её нам дал Бог. Из письма А.Пушкина к А.Чаадаеву.  1836. #پاینده_ایران @marzban_name

  • 🔹کهو میرکا ▪️طبری: کَهو میرِکانه ته دِتا چِشمون دِتا بِخاستِنی، دِتا شیرین اَره، سه دیم و سه رَج طالع دار مَردی هَسته اون گِدر که وه ره سِلام دِنِنه. ▪️فارسی: یاقوت کبود است چشمانت دو دلربا دو شیرین آه، سه باره خوشبخت است آن مرد چون او را درودی عاشقانه گویند Saphire sind die Augen dein, Die lieblichen, die süßen. O, dreimal glücklich ist der Mann, Den sie mit Liebe grüßen. 🔖هاینریش هاینه @marzban_name