tgindex
کانال مکث سیاسی

کانال مکث سیاسی

Статистика
@Max_SiasiПолитикаперсидский

یک #مکث برای کشف واقعیت

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
44
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Политика
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
178
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
54
40 постов
Вовлечённость
30,3%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 44
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
39
1/48двое суток
44
1/72трое суток
48

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • تنبیه به جرم خنده! @Max_Siasi

  • به اُمید آن روز...🥲 @Max_Siasi

  • «اِنّا علی‌العهدی، لبّیک یا مهدی» - داروی مشتاق چیست؟ : وصلِ یار @Max_Siasi

  • سالک بلای سید‌الشهدا (ع)، خودش محور درگیری با باطل در عالم می‌شود و در مقام « سلمٌ لمَن سالمکم و حربٌ لمَن حاربکم» قرار می‌گیرد. سالک در یک جبهه، سرشار از وفا و در جبهه‌ی دیگر، یک پارچه آتش است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📚 ضیافت بلا، آیت‌الله سید محمدمهدی میرباقری @Max_Siasi

  • چشم دل چون باز شد، معشوق را در خویش دید عین دریا گشت، چون بیدار شد چشم حباب #منیرلاهوری - اربعین ۱۴۰۵ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🎥 ارسالی از دوستان @Max_Siasi

  • https://t.me/ayyarom/5924?single مکثِ خنده: @Max_Siasi

  • ترامپ 🇺🇸: «اگر اروپا نتونه ایران رو متوقف کنه، ما گرینلند رو از اروپا می‌گیریم.» ایران 🇮🇷: «اگر اروپا نتونه از گرینلند محافظت کنه، به ما زنگ بزنید. ایران ازش در برابر ترامپ بی‌فکر محافظت می‌کنه» 🔥😎😁 @Max_Siasi

  • ⁃ و چون بی‌سِلاح شد، خواری رسید! شهر در گریه‌ی خود بی‌سِلاح شد؛ و چون بی‌سلاح شد، خواری رسید. فردایِ تحویل و تحوّل، فردایِ بی‌سلاح، قُشونِ غرق در سلاح رسید. قشون پنهانی آمد. واگن‌هایِ قطار به جایِ آذوقه، توپ و تانک و مُسلسل به شهر آوردند. قشونِ تا بُنِ دندان مُسلح بود. اوباشِ رانده شده از شهر، پتیارگان و تبهکاران در رکابِ قشون به شهر یورش آوردند. هَتک و غارت درگرفت... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📚کلیدر، محمود دولت‌آبادی @Max_Siasi

  • روزنامه‌نگار آمریکایی می‌گوید:... @Max_Siasi

  • 31 июл.291из ghabl_enghelab

    🔷 این گفت و گوی جدال را دیدید؟ 🔺 شکل گیری ضلع سوم در تصمیمات کشور ؛ نگرانی سیاسیون از حضور مردم در خیابان 🔻فیلم کامل را [اینجا] ببینید. #وحید_اشتری 🔴@ghabl_enghelab

  • 31 июл.231из ghabl_enghelab

    🔺 می پرسید مملکتِ خودساخته که روی پای خودش است دقیقا یعنی چه؟ 🔹 یعنی همین ایران ❤️ #وحید_اشتری 🔴@ghabl_enghelab

  • ‌ در محفلی که خورشید اندر شمار ذره‌ست خود را بزرگ دیدن، شرط ادب نباشد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📸تصویر گرفته شده به هنگام خورشید‌گرفتگی @Max_Siasi

  • کانال مکث سیاسی pinned an audio file

  • گویی، جایی قبل از هبوط و آمدنمان به دنیا، خدا به یکایک ما گفت؛ « همه عالم یه طرف حسین زهرا یه طرف این خط ــــــــــ این نشان * » و هر بار که دیوار اعتماد کاذبمان به دنیا و ما فیها‌ی آنست، درهم می‌ریزد، دوباره به ما ثابت می‌شود که؛ «همه دنیا یه طرف حسین زهرا یه طرف» حسینِ بی‌کسای عالم😢💔 @Max_Siasi

  • افسر آمریکا: تاماهاوک لحظه ای فیلم می‌گیرد مشخص بود که دبستان است من جوزفین گیلبو، یک افسر اطلاعاتی میدانی بودم با ۱۷ سال سابقه خدمت در ارتش ایالات متحده،با مجوز دسترسی فوق‌محرمانه‌: موشک تاماهاوک مدرن مجهز به دوربین‌های داخلی است که تصاویر هدف را به طور لحظه‌ای منتقل می‌کند. پ.ن: این فیلم و باید فرو کرد تو چشم اون بی وجدانهایی که میگن،اونا میخواستن پادگان و بزنن،نه مدرسه. اشتباه ایرانه که پادگانش و نزدیک مدرسه میزنه! @Max_Siasi

  • 29 июл.411из kalamat_ir

    مرد جوان، هراسان و مفلس به مدین رسید. سربازان تعقیبش می‌کردند، تشنه بود و خسته و بی‌سرپناه. از دور چاهی دید. شادمان، به سمت‌ش روان شد. وقتی نزدیک چاه آب مَدیَن رسید، چوپان‌ها را دید که مشغول آب‌دادن به دام‌هایشان هستند. در رواق چشم‌هایش دو دختر محجوب را هم دید که جلوی گلّۀ خود را می‌گیرند تا به چاه آب نزدیک نشوند. جلو رفت و از آن دو پرسید: «چرا کنار ایستاده‌اید؟» آن‌دو گفتند: «پدرمان پیری سال‌خورده است و نمی‌تواند چوپانی کند. ما هم تا چوپان‌ها گلّه‌هایشان را نبرند، گلّه را آب نمی‌دهیم». مرد جوان گفت: «پس حالا که من هستم، کمک‌تان می‌کنم». گلّه را برایشان آب داد و سپس برای رفع خستگی به سایه‌ای پناه برد و زیر لب با خدا چنین نجوا کرد: «رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ». در همین‌حال یکی از دختران را دید که با حجب و حیایی مثال‌زدنی به او نزدیک می‌شود. پس از جای برخاست. دختر پیش آمد و گفت: «پدرم شما را دعوت کرده تا زحمت‌تان را برای آب‌دادن به گلّۀ ما جبران کند». انتهی قصه‌ی تنهایی و سرگشتگی مرد جوان. آفتاب هنوز غروب نکرده بود و عرق خستگی او خشک نشده بود که با پیامبری دیدار کرد، خانواده تشکیل داد، آرامش و قرار یافت و برای کاری استخدام شد. خدا مجیب است؛ اگر اراده کند همه‌چیز کن فیکون می‌شود. اگر طعم اجابت را نچشیده‌ایم برای این است که هنوز موسی نشده‌ایم. موسی اگر شویم از ‌پیکار نمی‌ترسیم، به راه بادیه می‌رویم اما قلب را متوجه خدا می‌کنیم و... . گاهی در احوالاتی که تجربه می‌کنم دنبال پیامبری می‌گردم که بتوانم زندگی و زمانه‌اش را در خاطرم مرور کنم و از او بیاموزم. انگار دنبال خودم می‌گردم در اذکار و افکار و احوالات و تصمیمات‌شان. جناب موسی غالباً در ذهنم حضور دارد‌ و من فکر می‌کنم برای عبور از معرکه‌های سخت زندگی باید موسی باشیم؛ قوی، متوکل، امیدوار، أمین و باورمند به نظام سنت‌های الهی. هستیم؟ پی‌نوشت: داستان مرد جوان اقتباسی از آیات ۲۲ تا ۲۸ سوره مبارکه قصص است.

  • سفر اربعین سفر عشق از قاب دوستانِ جان @Max_Siasi

  • قاب امشب من از پرچم ماه‌نشانِ ایرانِ جان🇮🇷 @Max_Siasi

  • بنگر چه جان‌های گرامی رفته‌اند از دست😢 @Max_Siasi

  • «‌ذَٰلِكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ» ‌شما اگر محکم بایستید، خدا برنامه‌ی دشمن را بهم می‌زند! - آیه‌ی نور @Max_Siasi

کانال مکث سیاسی — tgindex