- Последний пост
- 4 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 14
- 1/48двое суток
- 16
- 1/72трое суток
- 17
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تا حالا شده است حس پوچی کرده باشید ؟! این که همه چیز بیهوده است. نگاهی به زندگیخود واطرافیانخود بیندازید وبا خود زمزمه کنید که همه چیز به نوعی چون چرخ فلک در حال گردش است . خوردن ،خوابیدن،دویدن برای پیدا کردی رزقی برای زنده ماندن و باز دوباره تکرار همین ماجرا . ونقش ما در این جهان چیست ؟و سهم ما نیز ؟ در حالیکه آدم عادی ای بیش نیستیم و اینکه جهان با وجود ما و بدون وجود ما هیچ تغیری نخواهد کرد . 🫠
تنهایی، نه از تنها ماندن، بلکه از نبود امکان به اشتراک گذاشتن آنچه برای ما اهمیت دارد، حاصل میشود. کارل گوستاو یونگ
راستش را بخواهید من گاه گاهی با خودم صحبت میکنم .بعضی روز ها که با خودم صحبت میکنم ،میگویم کاش دختری که حالا هستم چند سال قبل بودم . اگر چنین بود بیشتر از قبل خوشحالتر میبودم. چون حالا میدانم زندگی دقیقا همان چیز های که را که ما خواهیم برای مان نمیدهد هر چند که خیلی برایش تلاش کنیم .پس باید رها بود، از همه بند وزنجیر های بنام رویا وچه میدانم آرزو ها وخیال پردازی های که مکرر به روح انسان آسیب میرساند .همان هایکه رسیدن برایشان ناممکن هست .پس بی خیال بودن بهترین قسمت از زندگی است . اما،وقتی همه چیز را میدانیم چرا نمیتوانیم بی خیال باشیم ؟!در عجبم 🙂 #ناهیده
نه ناخوشم نه ناامید، اما هیچ چیز در مکان و زمان خودش نیست. احساس میکنم نیاز مبرمی به سفر به مکانی ناشناخته دارم یا به سکوت و ماندن در سایههای تاریک. عبدالرحمن منيف
این را بهعنوان یک اصل در زندگیتان بپذیرید! آنچه را که پوشیده مانده، نبش و باز نکنید. آنچه را که بسته شده، دوباره نگشایید. در پی کشف نیتهای مردم نباشید. سعی نکنید از همهٔ جزئیات باخبر شوید. از مردم، همان خوبیای را بپذیرید که آشکارا از آنان میبینید، و در پی یافتن عیبهایشان نباشید. و بگذارید زندگی، مسیر خود را طی کند. ✍ د. ادهم شرقاوی 📝 خلیل الرحمن خباب
گریه کن عیبی ندارد دل سبکتر میشود در گلو بغضت بماند چشم دل تر میشود زندگی بالا و پایین دارد اما چاره چیست ؟ گر بخواهی یا نخواهی زندگی سر میشود حسرت شیرین و تلخ زندگانی را نخور هرچه در پیشانیات باشد مقدر میشود زندگی مانند یک آیینهی شفاف نیست بر خلاف آیینه هم گاهی مکدر میشود پر تلاطم مثل دریا زندگی یعنی خطر گاهی آرام و گهی موج ستمگر میشود سطح دریا را رها کن قعر دریا دیدنیست سنگ هم در قعر دریا مثل گوهر میشود زندگی دارد شباهتهای بسیاری به جنگ هر نبردی گاه گاهی نابرابر میشود. .
شکاف عمیقی وجود دارد بین آرزوهای انسان و تلاشهایی که برای رسیدن به آن آرزوها انجام میدهد. افسانه سیزیف آلبر کامو
پس خدا کجاست؟
آنقدر بدبختم که نمیتوانم برایتان شرحش دهم .فقط این حس مرا آزار میدهد . نمیتوانم به چیزی فکر کنم جز بدبختی هایم .میخواهم زنده نباشم با خود میگویم آخر این زندگی دیگر چه هست .همین زندگی با هیمن منوال با اندکی تغیرات دوباره ادامه خواهد داشت ازاین تکرار پی هم خسته هستم .رفتن به دنیایی دیگیری شاید آن دنیا بهتر از این دنیا و آدم هایش باشد .بلاخره دردسری وجود نخواهد داشت .دیگر برای اینکه تاوان کدامین اشتباهت را باید پس دهی فکر نخواهی کرد .دیگر دنبال کسی شبیهه خودت نخواهی بود که با تمام نیرو ترا بفهمد . گفتنی است که من نمیدانم چی میگویم ،حال من خراب است. درست نمیتوانم فکر کنم هر آنچه به ذهنم می آید میخواهم بنوسیم و تخلیه اش کنم .تا باشد اندکی راحت شوم .حد اقل اینکه میتوانم چیزی بنوسیم در میان این همه بدبختی میتواند خوشحالم کند ناهیده🥲
میدونم که تصیمم درستی گرفتم،ولی کاش تصمیم درست این نبود .
امروز که نمیدانستم برای چه خوشحال باشم،به اندازه تمام بد بختی هایم گریستم.
ما پرنده بودیم ؛از همان پرندگانی که هر گز لذت پرواز را احساس نکردند.همینکه پا به اینجهان گشودند ، در قفس بودند .آزادی شبیه رویابود برایشان .هر گزنتوانستند آنطور که میخواهند پرواز کنند . فقط اینکه از میان پنجره های قفس ،به جهان بیرون از آننگاه میکردند .به مردمی بیرون از آن قفس .به آنانیکه به ساز دل شان میرقصیدند . آرزومیکردند و رویایی به سر داشتند تا به آن تحقق ببخشند . این پرندگان همان دختران سرزمین ما هستند .آنچه تاسف بار است جامعه ای با داشتن هزاران نوع فرهنگمبتذل ،فرهنگی که در آن زن ارزشی ندارد .دختر همینکه قد میکشد باید روانه خانه شوهر شود . کسی نه برای خدا ونه برای اصول دین خدا پایند است .
ما همیشه طوری زندگی میکنیم که انگار فردا قرار است همهچیز درست شود، اما فردا فقط یک کپی از امروز است.
Channel photo updated
در حقیقت همه انسان ها با این که داری عقل سیلیم هستند ومیداند که باید با استفاده از آن تصمیمات درستی بگیریند . با وجود آن هم بر خلاف آن عمل میکنند .در واقع همه ما آدم ها دوست داریم به میل و اراده خویش به پیش برویم. .کار های را انجام میدهیم که با اداره عقلی مان نیست فقط در لحظه میخواهیم انجامش دهیم .شاید برای شما عجیب باشد که من چه میگویم ؛با این حال گفتنی است که انسان فقط دوست داره آنچه را که میخواهد انجام بدهد، حتی اگر خلاف قوانین طبیعت و دین باشد . میل و اراده انسان در بیشتر مواقع همین گونه هست. فقط دنبال آنچه دوست دارد ،میخواهد برود . خلاف آنچه برایش مقرر شده است .و در نهایت بعد از انجام آن بار ها به خودش لعنت میفرستد ،که چرا دست به چنین کاری زده است . #ناهیده
لیستِ کانالهای بچههای افغانستان. با حمایتتان این گرامیان را انگیزه دهید. ۱. @ShADanishjo110 نویسنده، طلبه، حقوق📚 ۲. @HarfeDell110 حرفِ دل🪴 ۳. @Tamemanaveiat طعم زندگی معنوی💚 ۴. @Samim_ana313 عاشقانههای امام زمانی🫡 ۵. @Derakht_naveshtehayam_313 نویسنده، قلم، اثر🌱 ۶. @Sepehrekarafaizi قصه، کتاب، اطفال📘 ۷. @SKOTAGAH اندیشه، اشتیاق، آگاهی🔥 ۸. @nabz_lahzeha دل نوشته، نقل قول، حس خوب 📖🕊 ۹. @hayat_H_h حیات، ممات و آقای حیات؛✍🤣 ۱۰. @Rohin_official1 شبنامهی خیال💌 ۱۱. @Parwaze313 🌱 روایتِ عشق و شهادت ۱۲. @KETABVARA «کتابها و تفکرات، دنیای من.»🌱 ۱۳. @nasim_e_ayat313 حفظ، فهم، عمل 🌱 ۱۴. @Thanklab313⏱️ معنوی، خاص و مرموز، مدرن ۱۵. @ayuby_rasa شعر، دلنوشته، امروزی🗻 ۱۶. @mmhdvnllmehdi_313 منتظر _ فرج _ مهدی🌤 ۱۷. @hadesebeqararei معارف، اشعار، دلنوشته ✨❤️🩹 ۱۸. @TopEnglish0 Learning, English, Easily 👉 📚🎓🇬🇧 ۱۹. @NuzhanBaranush شعر، معرفی کتاب، روزمرهنویسی🤍 ۲۰. @bentolkafil1381 دختری از تبار وفا🌱🌙 ۲۱. @maghmom_official سکوت، درد، معنا 🌙 ۲۲. @gomnamkhahimmand نویسنده، گمنام، شهیدانه☘️ ۲۳. @Entezar_af «معرفت، تربیت، انتظار» 📚👶⏳ ۲۴. @Mind1234567898 آرامش، سکوت، نگاه نو🫠 ۲۵. @bano1389Adeb شعر عالمی زیباست🙃😇 ۲۶. @Aligraph_1 پروفایل مذهبی🔰 ۲۷. @qalamShafeie شاعر، نویسنده، طلبه✍ ۲۸. @Harekat_313 حرکت، رشد، تعالی🕊 ۲۹. @naveshta_110 مطالعه، نوشتن، تحقیق ✍️ ۳۰. @moahed059 دهکده خیال، مکان امن و آرامش از هیاهوی روزگار 🌺 ۳۱. @Mahe_Man_786 مینیمال، متفاوت، الهامبخش🪐✨ ۳۲. @studyyplanet دیار/ وطن، جای امن، خانه🤍 ۳۳. @montazirane_hazrate_hojat منتظر حضرت یار❤ ۳۴. @moahed059 خیال، تک بیتها و شاعران 💌 ۳۵. @Fatemiyoun0313 روایت پروانه های دمشق🥀 ۳۶. @to_search_of_you شعر | احساس | تصویر ۳۷. @khyilll اتاق کوچکم، عکاسی و احوالات📸📖🏞 ۳۸. @Saheba_Hashimi مرموز، عمیق، آرام🍂 ۳۹. @Avaak_af آواک طنینِ کلمات در قابِ لحظهها 🎙️📸 ۴۰. @AvayeHedayat133 نوحه، سخنرانی، مداحی ۴۱. @zahreshirin12 زهر شیرین، دلنوشته و ادبیات📖 ۴۲. @AbuHamed_F فرمانده بدون مرز🥀 ۴۳. @mahziar_at عشق، امید، دلتنگی❤️🩹 ۴۴. @omid_writer313 امید؛ دلسپرده به واژهها ۴۵. @mehr_author دنجِ ادبی، احساسی، متفاوت 🕯 ۴۶. @Maks_Point درنگ، تدبر، بیداری ۴۷. @girgyg یک قدم تا ذهن روشن ۴۸. @Malja_110 مأمن، شوخ طبع، کنجکاوی🫠 ۴۹. @Student_113 افتخارِ سربازیِ مهدی(ع) ۵۰. @Dar_Arezooye_Labkhand در آرزوی لبخند او🍂✨ ۵۱. @roshanaidaron نور، اندوه، زیبا🤍 ۵۲. @Tughyangr_Khaki دستنوشتههای یک طلبهٔ غیرعادی ✒️ ۵۳. @babooneh_0 رمان عاشقانه_ مذهبی🤍🫀 ۵۴. @ZharfaAFG12 ژرف، متفکّرانه، معناگرا✨🤍 ۵۵. @Donya_Ravanshenase آرامش، آگاهی، تغییر 🧠 ۵۶. @rooman_f4 عاشقانه_مذهبی_آموزنده 🥰🍂 ۵۷. @shogh_e_v دلتنگی، امید، وصال🕊 ۵۸. @Dolvin_Notes دلدادگی، صبوری، دُلوین ᥫ᭡ ۵۹. @mobinaWaves جهانِ درون؛ پناهگاهِ فکرهای ناگفته و خسته ۶۰. @Fatamiyoun313 جرعه آرامش از جنس شهدا✨🍃 ۶۱. @introvert_creature جایی میانِ سایه ها💭✍🏼📿 ۶۲. @Andishe_Life رویا • رشد • درخشش ۶۳. @havay_hossain مذهبی|عاشورایی|معنوی🖤 ۶۴. @Bint_Al_Huda110 آن چه قلم گوید🌱 ۶۵. @shair1384 دلتنگی، ولادت، شهادت. ۶۶. @kolehbare_eshgh #مداحی، استوری مذهبی، عکسهای ایام مذهبی 🎧 ۶۷. @naghmehaye_del570 نغمههای دل (اشعار در فراق محبوب) شما نیز میتوانید لینک کانالتان را برای معرفی به این آیدی @Muontazer313 بفرستید.
اگر زندگی شما را به مسیری میبرد که نمیخواهید، به یاد داشته باشید که بسیاری از نقاط مهم تغییر در زندگی، نه با انتخاب خود ما؛ بلکه به اجبار و ناخواسته اتفاق میافتند! ✍️ د. ادهم شرقاوی
منتظر باش ! پایان خوب در راه هست .♥️
کاش کسی ،جایی منتظرم بود .
همهٔ دلخوشیام همان روز اول عید بود. همین که خورشید غروب کرد، تاریکی همهجا را فرا گرفت. گویا من دوباره همان دختر دیروز شدم. هیچ حسی ندارم. میخواهم بخوابم و بخوابم و هرگز چشمانم را نگشایم. حس میکنم من نیمهای از وجودم را با دستان خود برای دیگری تقدیم کردهام. میروم به حویلی، روی چوکی مینشینم. چشمانم را میبندم، با خودم زمزمه میکنم: «چرا اینطوری هستم؟» دلتنگی همهٔ وجودم را فرا گرفته است، گویا در فراق کسی هستم. همینطور که نسیم ملایم باد میوزد و موهایم را میرقصاند، از گوشهٔ چشمانم اشک جاری میشود. چشمانم را باز میکنم، به آسمان نگاه میکنم، به ستارههای رقصنده در آسمان، به شهر زیبای کابل. همهجا را سکوت فرا گرفته است. من، ماه، باد و آسمان روشن به هم نگاه میکنیم. کمکم هوا سرد میشود. کتابم را باز میکنم، شروع به خواندن نیمهٔ بازماندهٔ آن میکنم. آنجا، در لابهلای اینها هم درد بود. دوباره کتاب را میبندم و به اتاق برمیگردم. میخواهم بخوابم؛ از همان خوابهایی که دیگر برخاستنی در کار نیست. میگویم: «خدایا، چی میشود که دیگر صبحی در کار نباشد؟» #ناهیده