میرات ایل
Статистика🔶 بازخوانی تاریخ محلی و شفاهی، فرهنگ و سنتهای ایلی و عشایری با تکیه بر ایل کلهر، ایوان و زاگرسنشینان 🔶 روایت یادمانها، نامآوران و ناگفتههای دیروز، برای حفظ و پاسداشت میراث نیاکان آیدی ادمین: @Karimi_Mostafa لینک کانال: t.me/Mirat_Eil
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 138
- Тип
- открытый
- Язык
- ku
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 474
- 1/48двое суток
- 543
- 1/72трое суток
- 585
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔰 «ئەر م براێ تونم، تو چەێ منی؟» اگر من برادر تو هستم، تو برای من چه نسبتی داری؟ بچه که بودیم، خیال میکردیم چرخ زندگی روستا با نیروی بازوی آدمها میچرخد؛ بعدها فهمیدیم آنچه زندگی را پیش میبرد، بیشتر از بازو، دل آدمها و رسم همراهی بود. اگر کسی میخواست کرتهای شالیزارش را آماده کند یا نشای برنج را به موقع به پایان برساند، منتظر کارگر نمیماند. همسایهها و خویشاوندان بیل به دست میآمدند و چند روز بعد، نوبت زمین دیگری بود. هنگام دروی گندم نیز «گَهل» راه میافتاد و مردها دستهجمعی به کمک هم میرفتند. زنها هم همین رسم را داشتند؛ اگر قالی خانهای روی دار مانده بود، چند زن همسایه بیهیچ چشمداشتی کنار هم مینشستند تا کار تمام شود. اگر مادری تازه زایمان کرده بود، زن همسایه نوزاد را در آغوش میگرفت و روزهایی را که مادر توان نداشت، مانند فرزند خود از او نگهداری میکرد. آن روزها کسی نام این کارها را «ایثار» یا «مسئولیت اجتماعی» نمیگذاشت؛ زندگی همین بود و همدلی، بخشی از زندگی بود. اما گاهی کسی از این همه محبت، پاسخ درخوری نمیداد. آن وقت پیرترها با گلایه میگفتند: «ئەر م براێ تونم، تو چەێ منی؟» یعنی: اگر من برادر تو هستم، تو برای من چه نسبتی داری؟ «برا» در فرهنگ آن روزگار فقط برادر خونی نبود؛ همسایه، رفیق، همکار، همسفر، همخدمت و حتی همشهریِ دور از وطن هم میتوانست «برا» باشد. برادری را خون ثابت نمیکرد؛ روزهای سخت ثابت میکرد. پیرترها از آن روزها با تعبیر «دوران ڕاسان»؛ روزگار راستیها یاد میکردند. شاید آن روزگار هم بیعیب نبوده باشد، اما یک چیز را بهتر از امروز به یاد داشتند: بار زندگی یکدیگر را سبک کنند، نه اینکه در روز سخت، پشت هم را خالی کنند. شاید تلخی این ضربالمثل، بیشتر از آنکه گلایه باشد، حسرتِ گمشدن همان رسم قدیمیِ برادری و وفاداری است؛ رسمی که در آن، ارزش آدمها را نه با نسبتشان، که با وفایشان میسنجیدند. ✍یاسر بابایی، وادهنگ 🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت امروز t.me/Mirat_Eil
گواهینامهای از ۸۵ سال پیش؛ یادگاری از تاریخ آموزش ایوان. گاهی یک برگ کاغذ، بیش از دهها صفحه کتاب از گذشته سخن میگوید. سندی که مشاهده میکنید، گواهینامه ششم ابتدایی «دبستان فلاحتی ایوان» است که به نام #مصطفی_شرفی، از اهالی روستای گاوسوار ایوان با معدل…
گواهینامهای از ۸۵ سال پیش؛ یادگاری از تاریخ آموزش ایوان. گاهی یک برگ کاغذ، بیش از دهها صفحه کتاب از گذشته سخن میگوید. سندی که مشاهده میکنید، گواهینامه ششم ابتدایی «دبستان فلاحتی ایوان» است که به نام #مصطفی_شرفی، از اهالی روستای گاوسوار ایوان با معدل کل ۲۰، بر روی فرم رسمی وزارت فرهنگ صادر شده است. در ابتدای این سند آمده است: «نظر به ماده ۱۸ قانون اساسی فرهنگ، مصوب نهم عقرب ۱۲۹۰...» (۹ عقرب برابر با ۹ آبان ۱۲۹۰ است.) این عبارت نشان میدهد که این مدرک بر پایه یکی از نخستین قوانین آموزش نوین ایران صادر شده است؛ قانونی که پس از #مشروطه، نظام رسمی امتحانات و صدور مدارک تحصیلی را در کشور سامان بخشید. در پایین سند نیز عبارت «طهران ـ تیرماه ۱۳۲۱» دیده میشود. این موضوع بدان معناست که فرم رسمی گواهینامه در تهران چاپ و از سوی وزارت فرهنگ در اختیار مدارس سراسر کشور قرار میگرفت. در آن دوران، طبیعی بود که مدارس مناطق کوچکی ( قصبه) چون ایوان از همین فرمهای رسمی استفاده کنند. وجود مهر «دبستان فلاحتی ایوان» نیز از نکات ارزشمند این سند است؛ زیرا نشان میدهد در اوایل دهه ۱۳۲۰، چنین مدرسهای در ایوان فعالیت داشته است. #مدارس_فلاحتی، افزون بر آموزش خواندن، نوشتن و حساب، دانشآموزان را با مبانی #کشاورزی و شیوههای نوین فلاحت نیز آشنا میکردند تا آموزش با نیازهای جامعه روستایی پیوند بخورد. این تصدیقنامه، سندی ارزشمند و یکی از قدیمیترین اسناد #تاریخ_آموزش ایوان به شمار میآید و یادگاری از نسلی که در روزگاری با کمترین امکانات، راه مدرسه را برگزیدند. نکته جالب دیگر آنکه صاحب این تصدیقنامه، مصطفی شرفی، متولد سال ۱۳۰۹ بود و این مدرک را در سال ۱۳۲۱ دریافت کرده است؛ یعنی در حدود دوازدهسالگی. این موضوع نشان میدهد که او احتمالاً از حدود ششسالگی وارد مدرسه شده و بنظر میرسد که دوره ششساله ابتدایی را بدون وقفه به پایان رسانده است. در آن روزگار که بسیاری از کودکان روستاها به دلیل نبود امکانات آموزشی، فاصله زیاد مدارس یا نیاز خانواده به نیروی کار، هرگز فرصت تحصیل نمییافتند یا آموزش خود را نیمهکاره رها میکردند، پایان موفق دوره ابتدایی، خود دستاوردی ارزشمند به شمار میرفت و بیانگر جایگاه آموزش در خانواده و جامعه آن روزگار است. صاحب این گواهینامه، زندهیاد استاد مصطفی شرفی، بعدها به یکی از چهرههای فرهنگی و ادبی ایوان تبدیل شد. در پست بعدی، با تصاویری از ایشان و نمونههایی از دستخط زیبا و اشعار ارزشمندش بیشتر آشنا خواهیم شد. ✍️مصطفی کریمی، ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ https://www.instagram.com/p/DbtSyowjVNg/?igsh=Nzkwc3F0dXNpOGs0
روزهایی که بچه بودیم و کودک سال باشوق و ذوق همیشه این شعر را میخواندیم،آنچنان در جانمان جا گرفته که هنوز که هنوز است یاداوریش برایمان عین قند(قهن) شاباد شیرین و خوشمزه است استفاده از المانهایی همچون ((چال)) (خاک/زمین)و ((گیا)) (گیاه)بازمانده احترام عمیق…
روزهایی که بچه بودیم و کودک سال باشوق و ذوق همیشه این شعر را میخواندیم،آنچنان در جانمان جا گرفته که هنوز که هنوز است یاداوریش برایمان عین قند(قهن) شاباد شیرین و خوشمزه است استفاده از المانهایی همچون ((چال)) (خاک/زمین)و ((گیا)) (گیاه)بازمانده احترام عمیق ایرانیان باستان به امشاسپندان (به ویژه سپندارمذ که ایزد بانوی زمین و باروی است)است.وهمچنین خاک نماد باروری گیاه نماد طبیعت و تولدی دوباره است. در جهان بینی سنتی این منطقه برای رسیدن به خدا انسان تنها نمیتواند مسیر را طی کند بلکه نیازمند یک هادی یا مرشد است که بدلیل انتساب سید به خاندان نبوت از او کمک خواسته شده که واسطهی بین زمین و آسمان شود،سید در این شعر نماد تقدس و بزرگی است. تکرار کلمه داپێم(بخشیدن)در متن کلیدیترین نکته مردم شناختی است. در فرهنگ عشایری و روستایی زاگروس نشینان بخشندگی و گذشتن از دارایی یک فضیلت اخلاقی بزرگ وقابل توجه است. در انتها باز همانند بسیاری از اشعار و حتی لالاییها به ارزش و جایگاه مرد در زندگی سخت و پر از رنج زاگروس نشینان اشاره شده و از خداوند یک برادر هدیه میگیرد.
یەی ڕووڕی نیشتم لە سای باوەنج دیم وەزاریگەو گردن کردیە کەج وەتم دار پیر ساڵ خوەردەێ ساڵان چوی خوەشی نەمەن لەکوردەماڵان؟ لە ئی چەن ساڵەگ ئومر کردیدە بۊش لە ئی دونیا خوەشی چوە دیده دارەپیرەگەێ سن دار دەوران زوانێ وا کرد وە ئەمر یەزدان وەت من چوە بۊشم دونیا فانیە کەس دڵ خوەش لە دەس زەمانە نیە یەێ ڕووژ هاتیمە و یەێ ڕووژ بار کەیمن دڵ لە تەمام ئێ دونیا نەیمن هەر کەس دڵ وە ئێ دونیا خوەش بکەێ خوەێ خەڵەتنێ مناڵ بازی کەێ خوەشاڵ وە هەرکەگوڵی لی هەڵچان دونیا فانیە و نەیرێ دڵ بەسان یاران یاوەران ئێ دونیا هۊچەن وەخت بارەمان دەسمان پۊچەن خوەشاڵ وەوکەس ناوو خاسی مێنێ خراوی نیکەێ، هە خاسی سێنێ فەڵەک هەر گوڵی رەنگینە کەنێ ئەروەرازی ناێ وە زوور هەڵکەنێ ئەجەڵ وە گردێ پێمانی بەساس نێوشی گوناکار یاگەر بێ گوناس سەفەڕێ دونیا خوەێ مێنیدنوبەس یە وە یادد بوو تا ئاخر نەفەس ئەلیمیر سەفەرئ 🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت مکتوب امروز https://t.me/Mirase_Eil
■دیالکتیک صداها: °شەقەێ گاوِس: صدای ریتمیک مشک بزرگ که حاصل تلاش جمعی و تنشِ پوست بر سهپا است، ضربآهنگِ بازگشت به «چرخه تولید» و نفیِ رخوت است. این صدایِ ارگانیک، در تقابل مستقیم با «لۆلهێ گورگ» (زوزه گرگ) قرار میگیرد. °هووره: این آواز اساطیری، «صدایِ تاریخ» است. غیبتِ آن در خانهی«خاڵوو» و «کەێخدا»، نشانهای از زوالِ نخبگیِ سنتی است. نویسندە آرزو دارد «هوورهچڕ» دوباره بر فرازِ قلههای زیست بومش بانگ سر دهد تا زوزه گرگ در شکوهِ این آوایِ باستانی محو شود. ۵.تحلیل میکروسکوپیک نهاد خانواده: از اجاق سرد تا انتظار مادر: شاعر از کلانروایتهای اجتماعی به «اتاقِ تاریکِ خانواده» نقب میزند تا عمقِ فاجعه را در ساحتِ فردی نشان دهد: •باوگ (پدر): تمام شدن تنباکوی پدر، نمادی از فرسایشِ ابزارهای تسکین و به پایان رسیدنِ صبرِ نسلی است که تنها سلاحش (تنباکوی صبر) در برابر سختیها به اتمام رسیده است. •داڵگ (مادر): «هزرەتمەن سووە» (در حسرت سپیدهدم) بودن مادر، تصویری از «تداومِ زیستیِ امید» است. او زهدانِ آرزوست که در سیاهترین شب، چشمانتظارِ وضعِ حملِ نور است. •ئاگر کوانگ (آتش اجاق): بیتابی و بیرونقیِ آتش اجاق، نشاندهنده آن است که قلبِ تپنده خانه نیز از گزندِ «کشمات» (خاموشی مطلق) در امان نمانده و در آستانه انجماد است. ۶.فرجامسخن: سحرگاه بیداری و بازسازی هویت: قطعه ادبی دکتر رضا آبی، فراخوانی است برای درهمشکستنِ طلسمِ «کشمات». بانگِ خروس در این اثر، کلیدِ رهایی از وضعیتی است که در آن مرز میان «سگ» و «گرگ» مخدوش شده است. او در این اثر نشان میدهد که راهِ نجات، نه در انتظارِ معجزه، بلکه در بازگشت به «ئاز» (نیروی حیات) و شکستنِ سکوتِ مرگبار است و نیز: -گذار از آشفتگی وضعیت به نظمِ اصیل و ریشهدار فرهنگی. - غلبه صدای «هووره» (اصالت) و «قاڕەێ کوورپە وهرک» (صدای رویش و تداوم) بر زوزهی وحشتآفرینِ گرگ(تاریکی). - تثبیت هویت کُردی و نمادهای ایستادگی (قلاقیران و چڵە) به عنوان تنها نیروهای محرک برای رسیدن به «لیسک خوەر». برگرفته از کانال انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی استان ایلامو ئەنستیتو_زانست_زاگروس 🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت مکتوب امروز https://t.me/Mirase_Eil
تحلیل نمادشناختی بیداری و هویت در قطعۀ «بەیان هات، کەڵەشێر قۆلنێ؟» عبدالستار منصوری _ ملکشاهی مدرس و استاد زبان و ادبیات فارسی (دبیر انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی استان و مدیر سابق آموزش و پرورش ایلام) «بەیان هات کەڵەشێر قۆلنێ؟» اثر فاخر دکتر رضا آبی ، تصویری نمادین از تاریکی مطلق و انتظاری جانکاه برای دمیدن سپیدهدم را ترسیم میکند. وی با خطاب قرار دادن خروس به عنوان مظهر بیداری، از او میخواهد تا با بانگ خود سکوتِ سنگین این شب سرد و بیپایان را بشکند. در این فضا، سرمای استخوانسوز با خیانت سگهای گله و اتحاد آنها با گرگها همراه شده و مردم در میان بیراههها سرگردان ماندهاند. دکتر آبی با بهرهگیری از عناصری همچون تفنگهای شکسته، آتشهای خاموش و آسمان بیستاره، بر عمق درد و تنهایی جامعه تاکید میورزد. در نهایت، این قطعه تمنایی است برای پایان ظلمت و بازگشت شور زندگی که در قالب آرزوی شنیدن دوباره صدای مشکها، نغمههای محلی و تابش خورشید متبلور شده است. ۱.تبیین بافتار اثر و مدخل بیداری دکتر رضا آبی در قطعه «بەیان هات، کەڵەشێر قۆلنێ؟»، فراتر از یک نویسنده بومی، در قامت یک «دیدهبانِ هستیشناختی» و مصلح اجتماعی ظاهر میشود که نبض تپنده زیستبوم خویش را در واژگان خود متبلور کرده است. این اثر، پدیدارشناسیِ یک انتظارِ طولانی است؛ تقابلی سهمگین میان «تاریکی مطلق» و «ضرورت گسست از انجماد». از منظر زیباییشناسی فولکلوریک، این قطعه تنها یک توصیف تغزلی از سحرگاه نیست، بلکه یک «مانیفست اجتماعیفرهنگی» است که با استفاده از المانهای برخاسته از بطنِ کوهستان، انسدادِ تاریخی و بحران هویت را به نقد کشیده و راه برونرفت را در بانگِ معترضِ خروس و بازگشت به اصالتهای تولیدی جستوجو میکند. ۲.هستیشناسی تاریکی: تحلیل تقابل «زوڵمات تیەڵ» و «لیسک خوەر» در کیهانشناسی این شعر، تاریکی صرفاً فقدان نور نیست، بلکه هویتی زنده و نوترکیبی دارای طعم است. عبارت «زوڵمات تیەڵ» (تاریکی تلخ) نشاندهنده وضعیتی است که در آن سیاهی به تمام حواس بشر هجوم آورده و زیستبومش را به بنبست کشانده است. این تاریکی، بسترِ «بیشوونی» (بینشانی) و گسستِ نشانه شناسی میان واقعیت و حقیقت است. در مقابل، «لیسک خوەر» (پرتو خورشید) نه یک پدیده جوی، بلکه غایتِ غاییِ آگاهی و نماد رهایی است که قرار است به جانهای خسته، «ئاز» (قوت و توانِ) ببخشد. ■ ویژگیهای «شب» در متن اثر: • مانگ خوەێ شارێ (پنهان شدن ماه) • ئاسارە چەم نیەپرتکنێ (ستاره پلک نمیزند) • زوڵمات بێشوون (تاریکی بینشان) • شەو بێ پامان (شب بیپایان) ■ مفاهیم نمادین و دلالتهای اجتماعی آنها، به ترتیب: • انسدادِ سیاسی و فقدانِ منبع الهام و رهبری در جامعه؛ • بیتفاوتیِ ناظران اخلاقی و خفتگی وجدان جمعی؛ • بحرانِ هویت، سردرگمی تاریخی و فقدانِ نقشه راه؛ • استمرار رنجِ سیستماتیک و ناامیدی. ۳.بحران هدایت و تراژدی خیانت: سگ، گرگ و دب اکبر • نقطه اوجِ بحران در اثر آبی، یک شکافِ اجتماعی- نشانه شناختی است. تراژدی اصلی زمانی رخ میدهد که «گەماڵەل وەرد گورگەیل یەکهو گرتنە» (اتحاد نیروهای اهریمنی، سگها و گرگها). این پارادوکس، بیانگر خیانتِ کسانی است که وظیفهشان صیانت از اصالت و هویت بوده؛ اما اکنون با دشمن همپیمان شدهاند. •ساوڵ ِ شکسته، بحران اقتدار : حضور «ساوڵ» (تفنگ سرپر) شکسته در متن، تصویری درخشان از خلعسلاحِ روشنفکران و مدافعِان فرهنگ است. وقتی تفنگ شکسته باشد، دندانِ تندِ گرگ، بیدفاعیِ جامعهی «بێشوان» (بیچوپان) را به رخ میکشد. •هەفتترووم (دب اکبر): حتی ستارگان راهنما که در فرهنگ عامه نماد جهتیابی هستند، دچار کژتابی شدهاند («ڕێ شاردگه»). تعبیر «نوون دروو» اشاره به فریبِ راهنمایانی دارد که با نشان دادنِ مسیر غلط، رهروان را به مسلخ میبرند. •کەڵەشێر (خروس): در این میان، خروس تنها کنشگرِ بیدار و «آنتیتزِ» سکوت است. شاعر بر «قۆلانن» خروس تأکید دارد، چرا که در غیبتِ «هووره»، صدای «کەپوو» (شاهبوم) به عنوان شاهدِ خاموشِ ویرانی، بر شب مسلط شده است. خروس وظیفه دارد سحرگاه را از دل این تاریکیِ محض بیرون بکشد(«تا بەیان بچەکێ» ۴. جغرافیای امید: قلاقیران و المانهای زیستی ایلام هویت در این چکامه، پیوندی انداموار با جغرافیای پایداری دارد. •قلاقیران؛ ستون فقراتِ اقلیم: فرم بصری قلاقیران نه یک کوه، بلکه یک «دژِ هویتی» با تاجی کنگرهدار است که همچون لنگرگاهِ پایداری در برابرِ طوفانِ استحاله عمل میکند. این کوه، قرینه جغرافیایی «چڵە» (ستون چوبی سیاهچادر) است؛ ستونی که نویسنده میگوید برف تا «گوش» آن بالا آمده است؛ تصویری تکاندهنده از خفقانِ فرهنگی که میکوشد سازهی جامعه را در خود دفن کند.
♦️ترانه فولکلور "هَوینه" هَوینه ترانهای عشایری است که توسط ساکنان دامنههای کبیرکوه ایلام از گذشتههای دور زمزمه میشود. اگرچه هَوینه ریتمی شاد دارد، ولی ابیاتاش از رنج و تنهایی انسان سخن میگوید. به نظر میرسد ابیات این ترانه به زندگی یک خانوار عشایری اشاره میکند که در دشت مهران مورد هجوم سواران -احتمالا روم و عثمانی- قرار گرفته و پدر در جنگی نابرابر کشته شده است. هَوینه اگر روزگاری روایتگر رنج و غارت و تنهایی بوده با گذشت زمان به ریتم شاد "چَپلهریزان" تغییر فرم داده است. این تغییر شکل هنری استعارهای از تلاش انسان در جهت سازگاری فرهنگی و لازمه تداوم، زیستن و بقا بوده است. در ادامه تعدادی از ابیات این ترانه زیبا را میخوانید: " ار هی هَوینه هَو که دوجاره" "و یی تیر بُکُش اَو سی سواره" ت: آهای هَوینه دوباره هَوو کن، آن سی سوار را با یک تیر بکش. " گرمسیر گرمه، نیشتن بطاله کِوِر کوه خاصه، وفره خال خاله" ت: گرمسیر گرم است، از ماندن در آنجا پشیمان میشوید، کبیرکوه خوب است، لکههای برف از دور بر چهرهاش نمایان است. "مالمان بار کردگه چیه و مینگه نو ژه وفرآو خواردیم دَ پای کویر کوه" ت: کوچ کردیم و به منزلگاه نو آمدیم، از برفآب کبیرکوه نوشیدیم. "باوگه بیاگام هُویلهت و زینهو تنیا مال بنیای و ور زرینهو" ت: پدر! ای کاش اسب زیبای زین شدهات را میدیدم، زمانی که تک و تنها سیاه چادر را بر بالای کوه ور زرین میافراشتی! "تنیا داری بویم و سر یاله وه عاجز بویم ژَ دَس وای شَماله وه" ت: تک درختی بر روی یال کوه بودم، از دست باد غارتگر شَمال عاجز و خسته شدم. پ.ن: ور زرین با قله کان صیفی بلندترین ارتفاع کبیرکوه است که در محدوده شهرستان ملکشاهی قرار دارد. عشایر دشت مهران در گذشتههای دور پیوسته در معرض هجوم سواران روم و عثمانی قرار داشتند. شایان کرمی 🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت مکتوب امروز https://t.me/Mirase_Eil
مانگ کەلەمەدار دەنگ تنه ک تەک داگەسەڵ زەمین و گووش وه ئاسمان نیەتەکنێ ماه کلمەدار( آسیبدیده) صدای توست که تکیه داده به زمین و گوشش بدهکار آسمان نیست. ✍سومەیه فەلاحی 📕ئەوکلیان 📸مەرزیه کەمالوەندی
باورهای عامیانه: درسالهای خیلی دور که دستگاه سونوگرافی نبود، زنهای روستایی اگریکی ازنزدیکانشان بارداربود به کوههای اطراف رفته وآب دهنشون رو میریختن داخل این چالههای کوچک (توس گورگ)اگر مورچه ازداخل این چاله میامد به سمت بالا،خبر میداد که جنین پسراست واگرهیچی ازچاله بالانمیامدجنین دختر است. اگر خود زن آبستن درخواب میدید که تفنگ یاچراغ بهش دادن پسر میزایید. اگرزن ابستن نورانی بود پسر میزایید اگرزن آبستن زیادکار میکردوراه میرفت پسر میزایید. اگرزن آبستن تنبل میبود دختر میزایید. محمود کتیرایی درکتاب ازخشت تاخشت اورده که اگر زن آبستن درخواب میدید که قرآن به دستش میدادند پسر میزایید اگر شمشیر درخواب میدید،پسر میزایید. اگر مروارید در خواب میدید،دختر میزایید. اگر ویار ترشی داشت ،دختر میزایید. ✍️فادیامحمدی 🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت مکتوب امروز https://t.me/Mirase_Eil
وەیەکـــــتاێ پەروەردگـــارقەسەم وەخەم وخــوسەێ روزگـارقەسەم وەنەدارێ فـــەقێرو هەژار قەسەم وە پەشێوێ باوگ بێقــەرارقەسەم وەئاهــــوناڵــەێ دەردە دار قەسەم وەباخووەگوڵ وەجۊزێەدارقەسەم وە بێ بـەرێ برزە دارچنار قەسەم وەبەرزی باڵای چەوخومار قەسەم وە دۊرێ یار وە دڵـــــــدار قەسەم وەدڵەی زامــدار دۊر لەیار قەسەم وە ئاهـــــوناڵەی ڵێو وە بارقەسەم وەزامــەت دوکتـر وەبێمار قەسەم وەترنگێ سەنگاووەئاوشارقەسەم وەزوڵف هۊڵ ئەسرێن دار قەسەم وە دڵـــــەێ شکێای بێقرار قەسەم ئارزو دێــــدەن وە دێیدار قەسەم وەئاه و ناڵــــــەێ بێیشمار قەسەم وەچواردێــوارێ وە هەسارقەسەم وەقەسم قەسەم وەکاروبارقەسەم وەبێ کارێگــەێ ێەتێم بار قەسەم وەئاهو ناڵـــــەی دل بێمار قەسەم وەلەزەێ پەێ مرگ ئەنتزارقەسەم سەفـەرێ وەگـوڵ ووەخارقەسەم وەئەوروژێ کـەدەێم لەبارقەسەم ✍ئەلیمیر سەفەرێ 🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت مکتوب امروز https://t.me/Mirat_Eil
دهه ۵۰ و ۶۰؛ روزگار طبابت در درمانگاههای کوچک ایلام: این چند تصویر، حضور دکتر ردی (پزشک هندی) را در درمانگاه دهستان کلان، یکی از درمانگاههای ایلام در دهه ۱۳۶۰ نشان میدهد؛ روزگاری که امکانات پزشکی استان بسیار محدود بود، اما پزشک و بیمار، بیش از هر چیز، به اعتماد و احساس مسئولیت متقابل تکیه داشتند. در آن سالها، ایلام از محرومترین مناطق کشور در حوزه #بهداشت_و_درمان بود. کمبود پزشک، نبود تجهیزات تخصصی و فقدان بیمارستانهای مجهز، سبب میشد بسیاری از بیماران برای درمان، راهی کرمانشاه، همدان یا تهران شوند؛ سفری که برای بسیاری، دشوار، پرهزینه و گاه تعیینکننده سرنوشتشان بود. امروز، با وجود پیشرفت چشمگیر دانش پزشکی، افزایش تعداد پزشکان و توسعه مراکز درمانی، هنوز هم ایلام در برخی بخشهای درمانی با کمبود امکانات، تجهیزات تخصصی و دسترسی به خدمات پیشرفته روبهروست. بسیاری از خانوادهها همچنان برای درمان بیماریهای پیچیده، ناچار به مراجعه به استانهای همجوار هستند و هزینههای سنگین درمان و دارو، به یکی از مهمترین دغدغههای مردم تبدیل شده است. در کنار این مشکلات، گاهی انتشار اخبار تلخ درباره خطاهای پزشکی یا گلایههای مردم از روند درمان، این پرسش را در ذهن ایجاد میکند که آیا پیشرفت تجهیزات، همواره به همان اندازه، آرامش و اعتماد بیماران را نیز افزایش داده است؟ شاید تفاوت بزرگ میان دیروز و امروز، تنها در تعداد دستگاهها و ساختمانهای بیمارستانی نباشد؛ بلکه در نوع رابطه پزشک و بیمار نیز باشد. روزگاری که یک پزشک با یک گوشی پزشکی، دقت در معاینه، تجربه و همدلی، امید را به بیمار بازمیگرداند و گاه همان نسخهای ساده، بیش از هر چیز، حاصل اعتماد بیمار به طبیب بود. این عکس، تنها ثبت یک معاینه نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی نظام سلامت ایلام است؛ روایتی از روزگار #طبابت، رنج محرومیت و امید مردمی که با کمترین امکانات، در جستوجوی درمان بودند. «تاریخ، فقط روایت کمبودها نیست؛ گاهی یادآوری میکند که ارزشمندترین ابزار درمان، پیش از هر دستگاه و دارویی، وجدان، دانش و اعتماد میان پزشک و بیمار بوده است.» پ ن: مجموعه عکسهای حضور دکتر ردی در درمانگاه کلان ایوان، اگر افراد را میشناسید معرفی کنید ✍️مصطفی کریمی، ۴ مرداد ۱۴۰۵ https://www.instagram.com/p/DbQrkqajUHB/?igsh=MTdnNHpwZmRtZDFkdQ== 🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت مکتوب امروز https://t.me/Mirat_Eil
без подписи
без подписи
✨سومین دوره مسابقه دکلمه شعر کوردی کودکان 🔹در دو رده سنی : زیر ۸ سال زیر۱۴ سال مهلت ثبت نام : تا ۲۰ مرداد ماه شماره تماس: 09188310198 پژمان خرمی 🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت مکتوب امروز https://t.me/Mirat_Eil
دلنگ دوالهیلِ پیایانهی کلهوری ∎ بتیه batya:جامه بلند و گشاد (عموما قهوهای رنگ) که شبیه عبای امروزی که بر روی دوش میانداختند. بیشتر پیران میپوشیدند. ∎ پیوزه وانpüzawān: ساق بندی که از پشم بافته میشد. از ساق پا تا زیر زانو را پوشش میداد. ∎ تیرمهtīrma: نوعی شال برای بستن کمر ∎ ستره و سرداری satra: لباس کلهری بلند که شال(ستره) بر روی آن بسته میشود. از قسمت آستین گشاد و دنبالهدار است که به آن فقیانه میگویند. ∎ سِچاکsēčak: شبیه ستره وسرداری است. ∎ سخمه sexma: جلیقهای از نوع مردانه که زیر کت پوشیده شدهاست. ∎ تنکه taneka: زیر شلواری/شوالی نسبتاً بلند(تا زانو) ∎ شوالšwał: که در کلهرستان انواع مختلف آن بدین صورت بودهاست: ¹ شوالکلهری: دارای مچ نسبتاً تنگ که از پایین به بالا گشاد میشود. ² دم پا گشاد:(دیگر استفاده نمیشود. شبیه شلوارهای امروز بختیاریها) ³ لیوله: در قسمت باسن و ران گشاد و در قسمت پایین تنگ بوده است. ∎ شهیوšaü چند نوع داشته است: ¹ معمولی با یقه بلند ² جلو بسته که یقه کوتاه دارد. در قسمت سینه، سینهبندی دارد از یک طرف یقه زائد بوده و از طرف دیگر با دکمهای بر روی شانه بسته میشود. ³ فقیانهدار: در قسمت آستین پارچه مثلث شکل و بلندی به نوک آستین آن دوخته شده که هنگام استراحت اویزان بوده و هنگام جنگ یا کار بسته میشده است. ∎ ژیر شیوžēr šaü: لباس نازکی که زیر پیرهن پوشیده شود، زیرپیراهن. ∎ کوا: نوعی قبا ∎ قوه: قبا ∎ قوه ئلخئهلخqawa ałxalex: قبا بالا پوششی بلند، جلو باز و آزاد با دو جیب بزرگ و بدون دکمه است و ئلخئهلخ سرداری بلندی است که برروی آن میپوشند.(گویند از دیر باز عموم مردم کلهر و بزرگان ازین لباس زیاد استفاده میکردند) ∎ گهگوgagū: نوعی کلاه پشمی کلهری که دایرهای و قسمت بالای آن فرورفتگی دارد که با گلونی یا دستمال ریشه دار بصورت کلاو دستمال بر سر میگذاشتند. نوعی دیگر کلاه در کلهرستان به نام سفرخانی وجود داشته است. ∎ قولانقورqwełānqūr: کلاه نمدی گشادی که به فرجی یا کرک وصل میشدهاست. ∎ گیوه gīwa: نوعی کفش از جنس نخ ابریشمی که نوع بهتر آن زیرش چرم است/زیر لاستیکی هم دارد. ∎ پیِلاوpeław: عموما کفش. که چرمی، نمدی یا بافتی از نخ پشمی داشته است. ∎ کلاو دسمال kełāw dasmāł: در میان کلهرها بعضیها فقط کلاه نمدی وبعضی دیگر کلاه نخی رنگارنگ کوچک بر سر میگذارند. ویک عدد دسمال ابریشمی ریشه دار و پرکلاغی بارنگ سنگین(عموما تیره) بر روی آن میبندند که در مجموع ب آن کلاودسمال میگویند. پوشش عشایری مردمان کلهر: ∎ فرجیfarajī: پوششی ضخیم از پشم بره، بصورت پالتاو و بلند. ∎ کوله بالkwła bāł: پوششی از پشم دارای آستینی کوتاه و جلوی آن باز واز فرجی کوتاهتر است. ∎ کرَک kařak: شبیه فرجی است اما بدون آستین و جلوی آن باز و گشاد است. به آن #کپنک نیز میگویند. 🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت مکتوب امروز https://t.me/Mirat_Eil
لطفا رسید واریزیهای خود را به شماره زیر ارسال نمایید که بنام مددجو ثبت شود 09182400583🙏
ضرب المثل: 💠باوەژن بتواسا نان بیاد وەپیم لە لیو٘ کوانگ٘ داوەپیم. ✳️از کسی کە دلسوزت نیست انتظار نداشته باش. 🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت مکتوب امروز https://t.me/Mirat_Eil
به رسم عشایری