محمدصادق دانشجو | 𝐌𝐨𝐡𝐚𝐦𝐦𝐚𝐝 𝐒𝐚𝐝𝐞𝐪 𝐃𝐚𝐧𝐞𝐬𝐡𝐣𝐨𝐮
Статистика▫️پژوهشگر حوزه مطالعات توسعه و مسائل ایران ▫️کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی 📧 ایمیل: m.daneshjou@mail.sbu.ac.ir 🌐وبسایت: msdaneshjou.ir 📑 رزومه علمی: civilica.com/p/662519 orcid: 0009-0009-7878-0354
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 917
- 1/48двое суток
- 1 050
- 1/72трое суток
- 1 133
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🌟گفتوگوی دانشجویی «جنگ و ایران»🇮🇷 ▫️تحلیل و بررسی ابعاد جنگ و آثار آن بر کشور از سه منظر اندیشهٔ سیاسی، جامعهشناسی سیاسی و اقتصاد سیاسی، موضوع نخستین گفتوگوی دانشجویی «سیاست بهشتی» است. ◀️با حضور: 🔻آرمان عدالتی | اندیشهٔ سیاسی 🔻محمدصادق دانشجو | جامعهشناسی سیاسی 🔻علیرضا رحمتی | اقتصاد سیاسی 🗓پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ | ساعت ۲۱ 🔻 پخش بهصورت live stream از کانال تلگرام سیاست بهشتی🌍 🔗لینک ورود به جلسه: https://t.me/SBU_PoliticalScience?livestream 🏛 🌹 @SBU_PoliticalScience
👤رزومه علمی منتشر شده در وبسایت سیویلیکا 🕔 بهروزرسانی ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ 📁لینک: https://civilica.com/p/662519 🚀@MoSadeqd🌹
طبق تصاویر ماهواره ای گزارش می شود که کشور های حوزه خلیج فارس( عربستان ، امارات ، کویت ، عراق) نفت خود را به عمان ترانزیت می کنند و سپس عمان خارج از تنگه هرمز آن را برای کشور های مذکور صادر می کند( به شکل سوآپ) و اینگونه کشور های حوزه خلیج فارس تنگه هرمز را دور می زنند و یکی از دلایل مهم پایین ماندن قیمت نفت همین است. @P_raetorio
📌تغییرات واکنش بازار جهانی انرژی به بحرانهای خاورمیانه نشان میدهد که اهرمهای ژئوپلیتیک ایران کارکرد پیشین خود را از دست دادهاند. 🤎پیشتر از این، در طول جنگ چهل روزه انسداد تنگه هرمز، قیمت نفت را به ۱۲۰ دلار هم رساند؛ اما امروز با وجود فعالسازی همزمان کارتهای هرمز و بابالمندب، قیمت در محدوده ۹۰ دلار تثبیت شده است. 🚀@MoSadeqd🌹
🟣پویاییشناسی تصاعد بحران و انسداد راهبردی: سناریوپردازی تقابل ژئوپلیتیک در خلیج فارس تقاطع رویدادهای اخیر، از خروج موقت دیپلماتهای انگلستان از تهران تا تصویب بودجهای اختصاصی در مجلس امریکا با هدف صریح پشتیبانی از تقابل نظامی با ایران، نشاندهنده آمادهسازی برای یک رویارویی سخت میباشد. بررسی الگوهای تاریخی نشان میدهد که تخلیه سفارتخانهها، حتی با حفظ سازوکار دورکاری، یکی از معنادارترین سیگنالهای پیشابحران در روابط بینالملل محسوب میشود. همگرایی این متغیرها با بنبست کامل مسیرهای دیپلماتیک، چشماندازی را ترسیم میکند که در آن طرفین در حال گذار از فاز بازدارندگی با حملات محدود به فاز بالا بردن سطح تنش و جنگی بزرگتر از آنچه پیش از این رخ داده هستند. تحلیل این شرایط نیازمند کاربست رویکردهای نظری علم سیاست است تا بتوان از سطح اخبار روزمره فراتر رفت، به درکی ساختاری از پویاییهای پیش رو دست یافت. کنشهای رسانهای مقامات امریکا در روزهای اخیر به وضوح بر پایه نظریه امنیتیسازی مکتب کپنهاگ قابل تبیین است. انتشار تصاویر کشتهشدگان نظامی امریکا در درگیریهای اخیر، از جمله سرباز زن نوزده ساله، در کنار اظهارات ترامپ مبنی بر فریبکاری ذاتی ساختار سیاسی ایران، کارکردی فراتر از جنگ روانی دارد. این رویکرد به دنبال بسیج افکار عمومی برای مشروعیتبخشیدن به اقدامات نظامی خارج از عرف است. اظهارات روبینو مبنی بر وجود شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیت، در کنار اطلاق عنوان «شیعیان رادیکال» به هسته قدرت در ایران، تلاشی برای مشروعیتزدایی از نظام سیاسی و القای این گزاره است که تقابل نظامی، نه علیه یک ملت، تعارضی با یک گروه رادیکال است. این مفهومسازی هنجاری، بسترهای لازم را برای توجیه اخلاقی هرگونه مداخله سخت فراهم میآورد. در سوی دیگر، رفتارشناسی دستگاه دیپلماسی و ساختار رسانهای ایران نشاندهنده نوعی واقعگرایی تدافعی آمیخته با پوشش راهبردی است. اظهارات صریح عراقچی در مصاحبه اخیر خود مبنی بر استفاده ابزاری از مذاکرات در زمان درگیری، با هدف خرید زمان، مدیریت افکار عمومی جهانی، تایید میکند که دیپلماسی برای تهران یک مسیر حل منازعه نیست، بلکه ابزاری تاکتیکی در خدمت میدان است. همزمان، تغییر ادبیات کارشناسان رسانه ملی و طرح سناریوهای مرتبط با امکان از دست رفتن موقت جزایر استراتژیک و بنادر جنوبی، نشان از چرخش ادراک تهدید در داخل ایران دارد. سیستم حاکم در حال آمادهسازی روانی جامعه برای پذیرش یک شوک ژئوپلیتیک است؛ امری که ثابت میکند دستگاه محاسباتی ایران، جنگی با ابعاد بسیار گستردهتر از یک درگیری محدود را مفروض گرفته است. نقطه کانونی این سناریوی احتمالی، تسلط بر تنگه هرمز است. بر اساس نظریه ثبات هژمونیک، قدرت مسلط نظام بینالملل برای حفظ مشروعیت خود نیازمند تامین کالاهای عمومی(Public Good) مانند امنیت آبراههای بینالمللی است. کنشهای پیشین نهادهای نظامی ایران در اعمال محدودیت یا هدف قرار دادن کشتیها در تنگه هرمز، دقیقاً همان مستمسک حقوقی_هنجاری را در اختیار واشنگتن قرار داده تا با مداخله نظامی به منظور بازگشایی تنگه، نقش یک منجی اقتصاد جهانی را ایفا کند. در این چارچوب، اشغال بنادر و جزایر ایرانی توسط نیروهای آمریکایی با هدف کنترل قیمت نفت، مهار تورم جهانی توجیه خواهد شد. ایالات متحده از این طریق تلاش میکند یک تجاوز سرزمینی را در قالب عملیات حفظ ثبات بینالمللی کادربندی کند. پیامدهای پس از فاز جدید تقابل، تابع مستقیمی از جامعهشناسی سیاسی قدرت در ایران خواهد بود. پس از اشغال احتمالی برخی مناطق استراتژیک جنوب ایران، واشنگتن تلاش خواهد کرد تا با استفاده از اهرم سرزمین، از تهران امتیازاتی بسیار فراتر از پرونده هستهای، نظیر خلع سلاح موشکی، تغییر بنیادین رفتار منطقهای را تحمیل کند. با این وجود، تحلیل ساختار قدرت در ایران نشان میدهد که وزن سیاسی_امنیتی نهادهای نظامی، فرماندهان سپاه پاسداران به مراتب سنگینتر از دستگاه دیپلماسی دولت است. از آنجا که بقای ایدئولوژیک، حفظ تمامیت ارضی کشور برای ماهیتی وجودی دارد، امکان تسلیم شدن یا پذیرش یک صلح تحمیلی برای ایران بسیار ضعیف ارزیابی میشود. برآیند تمامی متغیرهای مطروحه حاکی از آن است که خاورمیانه در آستانه ورود به یک دگرگونی استراتژیک قرار دارد. محتملترین سناریو بر اساس شواهد موجود، وقوع یک جنگ فرسایشی طولانیمدت است. هسته سخت قدرت در ایران، با اتکا به دکترین جنگ نامتقارن، تلاش خواهد کرد تا هزینه اشغال سرزمینی را برای نیروهای امریکایی به شدت افزایش دهد. این وضعیت، منطقه را وارد یک بنبست خونین، طولانی خواهد کرد که در آن هیچ یک از طرفین قادر به دستیابی به پیروزی مطلق در کوتاهمدت نخواهند بود، مفهوم بازدارندگی جای خود را به یک منازعه مستمر ژئوپلیتیک خواهد داد. 🚀@MoSadeqd🌹
🚨با توجه به وقایع اخیر و مواضع اعلامی مقامات جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، احتمال نقض تفاهمنامه صلح و بازگشت به فاز نظامی پیش از انقضای ضربالاجل ۶۰ روزه، به شکل معناداری افزایش یافته است. 🔹برآورد متغیرهای موجود حاکی از آن است که تصاعد مجدد بحران…
⭕️اعلام شکایت خانواده استاد سریع القلم علیه اتهامزنیهای کذب صداوسیما پس از اتفاقات اخیر و پخش بخشی از برنامه «جریان» از شبکه یک صداوسیما، با استاد گفتوگو کردم و مطلع شدم که در پی اتهامزنیهای کذب مطرحشده علیه خانواده استاد سریع القلم، وکلای خانواده…
🟢عقلانیت سیاسی و الزامات توسعه؛ تأملی بر غلبه منافع جناحی 🔻 محمدصادق دانشجو، کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی علت اصلی ناکامی ایران در مسیر توسعه سیاسی و اقتصادی را نباید صرفاً در کمبود منابع، فشارهای خارجی یا ضعفهای مدیریتی، جستوجو کرد. توسعه، پیش از آنکه به سرمایه مالی، فناوری یا زیرساخت وابسته باشد، به توانایی نخبگان حاکم یک نظام سیاسی در شناخت دقیق واقعیتها وابسته است. هیچ کشوری بدون تشخیص صحیح مسئله، قادر به یافتن راهحل مناسب نخواهد بود. به همین دلیل، در ادبیات سیاستگذاری عمومی، نخستین مرحله هر تصمیمگیری، «تعریف و شناخت مسئله» است؛ زیرا اگر مسئله از ابتدا بهدرستی شناخته نشود، حتی دقیقترین برنامهها نیز به نتایجی نادرست خواهند انجامید. مشکل امروز سیاست ایران دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. در چند دهه اخیر، تحلیل سیاسی بیش از آنکه محصول پژوهش، داده و شناخت علمی باشد، به خروجی رقابتهای جناحی و منافع گروهی تبدیل شده است. بسیاری از تحلیلها نه با هدف فهم واقعیت، بلکه برای اثبات درستی یک جریان سیاسی یا تخریب جریان رقیب تولید میشوند. در چنین فضایی، حقیقت قربانی تعلقات سیاسی میشود و آنچه اهمیت پیدا میکند، نه منافع ملی، بلکه پیروزی «قبیله سیاسی» است. این وضعیت را میتوان یکی از مهمترین موانع توسعه در ایران دانست. در جامعهای که نخبگان سیاسی، هر مسئلهای را از دریچه رقابتهای جناحی میبینند، امکان رسیدن به اجماع بر سر مسائل اساسی کشور از میان میرود. نتیجه آن است که حتی بحرانهایی که مستقیماً با معیشت مردم، امنیت ملی یا جایگاه بینالمللی کشور ارتباط دارند، به میدان رقابتهای سیاسی تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، تصمیمگیری دیگر بر پایه شناخت واقعیت انجام نمیشود، بلکه بر مبنای مصلحتهای کوتاهمدت گروههای قدرت شکل میگیرد. از منظر جامعهشناسی سیاسی، هنگامی که منافع گروهی بر منافع عمومی غلبه میکند، دولت بهتدریج ظرفیت یادگیری خود را از دست میدهد. طبیعی است که خروجی چنین ساختاری، افزایش خطاهای محاسباتی و کاهش توانایی نظام سیاسی در پیشبینی و مدیریت بحرانها خواهد بود. متأسفانه این مسئله تنها به اختلافات سیاسی محدود نمانده است. امروز حتی نخبگان علمی و دانشگاهی نیز بهتدریج از چرخه تصمیمسازی کنار گذاشته شدهاند. دانشگاه که باید مهمترین نهاد تولید دانش، تحلیل و ارائه راهکار برای حل مسائل کشور باشد، بیش از آنکه به عنوان بازوی فکری حکومت شناخته شود، در بسیاری از موارد صرفاً نقش ناظر منفعل را ایفا میکند. هشدارهای پژوهشگران، تحلیلهای اقتصاددانان و مطالعات متخصصان علوم سیاسی یا شنیده نمیشود یا پس از وقوع بحران، ارزش آنها آشکار میشود؛ زمانی که هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل شده است. مسئله نگرانکنندهتر، در فرهنگ سیاسی حاکم بر فضای عمومی کشور است. در یک جامعه سیاسی بالغ، میان منتقد، مصلح، مخالف و معاند تفاوتهای روشنی وجود دارد و هر یک جایگاه مشخصی در عرصه عمومی دارند. اما هنگامی که این طیف گسترده به یک مفهوم تقلیل پیدا کند و هر صدای متفاوتی با برچسب «عناد» یا «همصدایی با دشمن» مواجه شود، عملاً امکان اصلاح از درون نیز از میان خواهد رفت. جامعهای که نتواند نقد دلسوزانه را از دشمنی تفکیک کند، بهتدریج مهمترین سرمایه خود یعنی سرمایه فکری را از دست خواهد داد. تجربه کشورهای توسعهیافته نیز نشان میدهد که پیشرفت، محصول حذف اختلاف نظر نیست؛ بلکه نتیجه نهادینه شدن گفتوگوی تخصصی و بهرهگیری از ظرفیت همه نخبگان است. هیچ نظام سیاسی نمیتواند تنها با اتکا به یک روایت، مسائل پیچیده اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی را مدیریت کند. پیچیدگی جهان امروز، مستلزم شنیدن دیدگاههای متنوع، نقد مستمر سیاستها و استفاده از دانش تخصصی در فرآیند تصمیمسازی است. ایران امروز با مجموعهای از بحرانهای متراکم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه است. در چنین شرایطی، بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت نهادی نیاز داریم؛ عقلانیتی که منافع ملی را بر منافع جناحی مقدم بداند، دانشگاه را دوباره به متن تصمیمسازی بازگرداند و میان نقد علمی و دشمنی سیاسی مرز روشنی ترسیم کند. ادامه مسیر کنونی، نهتنها امکان حل بحرانها را کاهش میدهد، بلکه ظرفیت نظام حکمرانی برای شناخت واقعیت را نیز تضعیف خواهد کرد. بزرگترین تهدید امروز ایران، کمبود راهحل نیست؛ کمبود شنیدن راهحلها است. تا زمانی که تحلیلهای علمی زیر سایه تحلیلهای منفعتطلبانه و قبیلهای گروههای تندرو قرار گیرند، سیاستگذاری نیز از شناخت دقیق مسئله فاصله خواهد گرفت. توسعه از جایی آغاز میشود که سیاست دوباره به علم اعتماد کند، نقد را تهدید نپندارد و بداند که حفظ منافع ملی، پیش از هر چیز، نیازمند شناخت درست واقعیت است. 🔗لینک مطلب در روزنامه جمهوری اسلامی 🚀@MoSadeqd🌹
🟢 تصلب شناختی و انسداد سیاست گذاری در ایران: تبیین پیامدهای غلبه منطق جناحی بر فرایند توسعه 🔻 محمدصادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی یکی از متغیرهای بنیادین در تبیین ناکامی های ایران معاصر در دستیابی به توسعه پایدار، تصلب شناختی نخبگان حاکم و فقدان اراده برای بهره گیری از دانش متخصصان علوم سیاسی و اقتصادی است. هسته مرکزی حل هر کلان مسئله ای در عرصه حکمرانی، شناخت دقیق و عاری از سوگیری های جناحی از واقعیات موجود است؛ با این وجود، مادامی که نظام شناختی مستقر، فاقد درک علمی از ریشه های بحران باشد، سیاست گذاری ها به جای حل مسئله، به بازتولید و حتی تعمیق بحران ها منجر خواهند شد. در این شرایط، کسانی که در اریکه قدرت قرار گرفته اند، به جای اتخاذ رویکردی تکنوکراتیک و ملی، در میان تحلیل های تقلیل گرایانه حزبی و جناحی گرفتار شده اند که خروجی آن تا کنون، انحراف از مسیر توسعه و اتلاف منابع ملی بوده است. در وضعیت کنونی، عرصه سیاست گذاری کشور شاهد جایگزینی مفهوم «تحلیل کارشناسی» با «توجیهات جناحی» هستیم. تعلقات افراد به گروه ها و جناح های سیاسی، کارکردی شبه قبیله ای یافته است؛ به نحوی که ساختارهای غیررسمی قدرت، صرفا در پی منافع قبیله ی سیاسی خویش عمل می کنند و منافع جمعی و منافع ملی به حاشیه رانده شده است. گرچه تقلیل بحران به صرف منفعت طلبی های اقتصادی شخصی و گروهی ، تقلیل گرایی روش شناختی است، اما نمی توان از این واقعیت اقتصاد سیاسی چشم پوشی کرد که ساختار سیاسی به سمتی میل کرده که منافع شخصی و شبکه های رانتی پیرامون قدرت، بر چارچوب های تحلیلی و تصمیم سازی افراد سایه افکنده است. تجربه تاریخی توسعه در دنیا نشان می دهد تا زمانی که نخبگان حاکم درگیر منازعات فرسایشی درون گروهی بوده و یک اجماع نخبگانی بر سر منافع کشور شکل نگیرد، فرآیند توسعه ناممکن خواهد بود. در غیاب این اشتراک منافع، سیستم نه فقط در پیشبرد برنامه های توسعه ای ناکام می ماند، حتی در حفظ سیاست های بقا و پاسداری از منافع ملی نیز دچار فرسایش می شود. پیامد محتوم چنین وضعیتی، گرفتار شدن کشور در گرداب بحران های متراکم اعم از فعال شدن شکاف های اجتماعی، فروپاشی شاخص های اقتصاد کلان و زوال سرمایه اجتماعی است. یکی از بارزترین نشانه های این تصلب ساختاری، تقلیل آستانه تحمل نهادهای رسمی، به ویژه رسانه ملی، در برابر هرگونه صدای منتقد است. رسانه رسمی کشور، فارغ از جایگاه و سوابق افراد، حتی ظرفیت شنیدن تحلیل های نخبگان مصلح درون ساختار را که با هدف ارتقای کارآمدی نظام بیان می شود، از دست داده است. در این فرآیند، نخبگان علمی و دانشگاهی به طور سیستماتیک به حاشیه رانده شده اند و گفتگو، تحلیل انتقادی و حتی هشدار و انذار پیرامون «امر اجتماعی» و «امر سیاسی»، با واکنش های قهری مواجه می گردد. عارضه ی خطرناک تر در این ساختار شناختی، فقدان طیف بندی در درک نیروهای سیاسی است. میان «منتقد»، «مصلح»، «مخالف» و «برانداز»، باید مرزبندی های دقیقی وجود داشته باشد. اما زمانی که قرائت رسمی از وضعیت، تمایل به انحصار و یکدست سازی کامل داشته باشد، هر صدایی که با روایت مسلط همسو نباشد، بلافاصله در قالب مفهوم «عناد» بازنمایی شده و به عنوان صدای دشمن تلقی می گردد. این سیاست غیریت سازی مطلق، متخصصان را از حوزه تخصصی خود محروم می کند، همچنین سرمایه علمی و دانش انباشته ی کشور را بلااستفاده گذاشته و به خودتحریمی علمی در عرصه حکمرانی می انجامد. در شرایط تاریخی حال حاضر، که کشور از سویی با تبعات و تهدیدات یک وضعیت جنگی پایان نیافته دست به گریبان است و هنوز به ثبات استراتژیک پایدار دست نیافته، و از سوی دیگر در عرصه اقتصادی، جامعه با احساس رهاشدگی و ناامنی معیشتی مواجه است، تداوم این رویکرد، به مثابه یک تهدید موجودیتی عمل می کند. در چنین پیچ تاریخی و پرمخاطره ای، تنها راهکار عقلانی برای عبور از بحران کارآمدی، رهایی بخشی ساختار تصمیم گیری از چنگال تحلیل های منفعت طلبانه و قبیله ای، توقف روند امنیتی سازی تحلیل علمی و نقد، و بازگشت به بهره گیری روشمند و نهادینه از سرمایه های علمی و دانشگاهی کشور است. بدون استقرار عقلانیت علمی در ساحت حکمرانی، چشم انداز توسعه و ثبات، تیره و دست نیافتنی خواهد بود. 👇لینک مطلب در سایت سیویلیکا 👇لینک مطلب در سایت انصافنیوز 🚀@MoSadeqd🌹
⭕️اعلام شکایت خانواده استاد سریع القلم علیه اتهامزنیهای کذب صداوسیما پس از اتفاقات اخیر و پخش بخشی از برنامه «جریان» از شبکه یک صداوسیما، با استاد گفتوگو کردم و مطلع شدم که در پی اتهامزنیهای کذب مطرحشده علیه خانواده استاد سریع القلم، وکلای خانواده ایشان در حال تنظیم و ثبت شکواییهای علیه جعفر حسنخانی، علیرضا زادبر و دستاندرکاران برنامه «جریان» در دستگاه قضایی هستند. امیدوارم با رسیدگی قاطع قوه قضائیه به این پرونده، زمینه برخورد با پروندهسازان و افرادی که با طرح ادعاهای خلاف واقع در رسانه ملی علیه شهروندان اتهامزنی میکنند، فراهم شود.
اقدام اخیر عمان در مخالفت با اعمال عوارض ترانزیتی توسط ایران و و ارائه مسیر جایگزین برای مدیریت ترانزیت دریایی در تنگه هرمز، را نباید صرفاً یک چرخش دیپلماتیک ساده تقلیل داد، بلکه این اقدام مصداق استراتژی موازنه همهجانبه است که در آن، دولتهای کوچک برای تضمین بقای خود که به شدت به جریان آزاد تجارت گره خورده است، ناچارند در مواقع بحرانی در برابر فشارهای هژمون انعطاف نشان دهند. در واقع، تَرَک برداشتن مقاومت عمان، یک الزام ژئوپلیتیکی برای کشوری است که توانایی تحمل هزینههای تقابل در یک انسداد ژئواکونومیک را ندارد. در مقابل، منطق رفتار جمهوری اسلامی ایران بر مبانی Coercive Diplomacy و حفظ دکترین بازدارندگی نامتقارن استوار است. از منظر تهران، اعمال حاکمیت بر عبور و مرور در تنگه هرمز، تنها اهرم موثر برای موازنه تهدید در برابر امریکا است. اما عبور هماهنگنشده کشتیها و عادیسازی زودهنگام جریان تجارت جهانی، به معنای خنثی شدن استراتژی «تولید بحران کنترلشده» توسط ایران در این ضربالاجل ۶۰ روزه است. ایران با تنظیم عبور و مرور، در پی تحمیل یک هزینه نامتناسب به اقتصاد جهانی است تا رقیب را در میز مذاکره وادار به عقبنشینی و دریافت امتیاز کند. پذیرش مسیر جایگزین عمانی، علاوه بر خنثی کردن این اهرم فشار، مفهوم «سرزمینی کردن دریا» را مخدوش کرده و رژیم حقوقی مطلوب ایران را تقلیل میدهد که نتیجه آن، خلع سلاح استراتژیک تهران در خلیج فارس و تنگه هرمز خواهد بود. بر همین اساس، ایستادگی احتمالی ایران در برابر شرکایی چون چین و عمان، کاملاً با منطق رئالیسم ساختاری همخوانی دارد. در سلسلهمراتب منافع ملی، حفظ انحصار کنترل بر این شریان حیاتی، از جنس High Politics و مرتبط با بقای امنیتی است. در شرایط بحران، روابط تجاری با پکن یا حسن همجواری با مسقط به عرصه Low Politics تنزل مییابد. مقاومت سرسختانه ایران در برابر هرگونه ابتکاری که حق حاکمیت و قدرت اخلال بازدارنده آن را دور بزند، برای حفظ تنها کارت بازی موثر در برابر معماری امنیتی ایالات متحده محتمل خواهد بود./محمدصادق دانشجو 🚀@MoSadeqd🌹
🚨با توجه به وقایع اخیر و مواضع اعلامی مقامات جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، احتمال نقض تفاهمنامه صلح و بازگشت به فاز نظامی پیش از انقضای ضربالاجل ۶۰ روزه، به شکل معناداری افزایش یافته است. 🔹برآورد متغیرهای موجود حاکی از آن است که تصاعد مجدد بحران تا حد زیادی گریزناپذیر باشد و در شرایط کنونی، تنها مؤلفه مجهول، زمانبندی دقیق بروز این رویارویی است./محمدصادق دانشجو
🟣عنوان مقاله: بنبست آنتولوژیک و بازتولید «وضعیت استثنایی» در روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا 🔻 محمدصادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی 📰نشریه: هفتمین شماره از فصلنامه علمی-تخصصی «جهاننما» (ویژهنامه جنگ رمضان) به صاحبامتیازی اتحادیه انجمنهای علمی دانشجویی علوم سیاسی ایران
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ 💢 هفتمین شماره از فصلنامه علمی-تخصصی «جهاننما» (ویژهنامه جنگ رمضان) به صاحبامتیازی اتحادیه انجمنهای علمی دانشجویی علوم سیاسی ایران منتشر گردید. ▫️سال سوم | شماره هفتم ▫️مدیرمسئول: آروین تنها ▫️سردبیر: پریا پیرکرمی ▫️معاونت پژوهشی و نشریات: شایان آزوع 🔻مقالاتی که در این شماره میخوانید: 🔹_ بنبست آنتولوژیک 🔹_ جایگاه ایران در محور مقاومت 🔹_ راهبرد سیاست خارجی ایران در گذار نظام بینالملل به نظام چند قطبی 🔹_ نقش ناتو در جنگ ایران و آمریکا 🔹_ اهمیت استراتژیک تنگه هرمز 🔹_ نقش ایران در نظم چند قطبی و پیوند با چین و روسیه 🔹_ الگوی عملیاتی دشمن در برهم زدن امنیت اجتماعی 🔹_ تاثیر رسانه و روایت اول بر افکار عمومی 🔹_ پیروزی؟ کدام پیروزی؟ 🔹_ فرصت سیاستگذاری منطقهای برای ایران در تنگه هرمز ❕جهاننما؛ جهانی رو به سیاست ❕ ————————————————— 🌐 روابط عمومی اتحادیه انجمنهای علمی دانشجویی علوم سیاسی ایران 🆔 @USIPS_IR
💢 هفتمین شماره از فصلنامه علمی-تخصصی «جهاننما» (ویژهنامه جنگ رمضان) به صاحبامتیازی اتحادیه انجمنهای علمی دانشجویی علوم سیاسی ایران منتشر گردید. ————————————————— 🌐 روابط عمومی اتحادیه انجمنهای علمی دانشجویی علوم سیاسی ایران 🆔 @USIPS_IR
🟢عنوان مقاله: نوسازی بدون نهادینهسازی، خوانشی هانتینگتونی از توسعه سیاسی و پراتوریانیسم در ایران معاصر 🔻 محمدصادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی 📰نشریه: سی و سومین شماره از فصلنامه سیاستنامه به صاحب امتیازی انجمن علمی دانشجویی علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد
در این شماره میخوانید؛ 🔹️سخن آغازین 🔹️Ancient Iranian behavior 🔹️ریشههای تقابل تاریخی سیاسی ایران، آمریکا و اسرائیل 🔹️مصاحبه با دکتر شهریاری 🔹️نوسازی بدون نهادینهسازی، خوانشی هانتینگتونی از توسعه سیاسی و پراتوریانیسم در ایران معاصر 🔹️هوش مصنوعی و بازار کار ایران تهدید تازه یا فرصت تاریخی؟ @politicalfum @AEFUM @ssafum #انجمن_علمی_علوم_سیاسی #دانشگاه_فردوسی_مشهد
🟣نقش فرهنگسیاسی نخبگانحاکم بر ناکارآمدی سیاستگذاریعمومی 🔻 محمدصادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی 🔹در ادبیات توسعه سیاسی، یکی از مهمترین شاخصهای ثبات و کارآمدی حکومتها، توانایی نخبگان سیاسی رسیدن به اجماع حداقلی بر سر منافع ملی و قواعد بازی سیاسی است. 🔸در کشورهای توسعهیافته، احزاب و جریانهای سیاسی ممکن است درباره شیوه اجرای سیاستها اختلافات عمیق داشته باشند، اما درباره منافع ملی، ضرورت حفظ انسجام داخلی، جایگاه نهادهای رسمی و اصول بنیادین سیاست خارجی، فهمی مشترک دارند. 🔹در میان نخبگان حاکم ایرانی، حتی بر سر مفاهیم اولیه سیاسی نیز توافقی وجود ندارد. «دیپلماسی» برای بخشی از نخبگان به عنوان ابزار عقلانی و کمهزینه تأمین منافع ملی تعریف میشود و در میان گروههای تندرو مترادف «عقبنشینی»، «ذلت» یا «تسلیم» تلقی میگردد. 🔸«بحران اجماع نخبگان»، نه فقط بر سر راهحلها، حتی بر سر تعریف مسئله نیز توافق وجود ندارند. 🔹به جای نقد اندیشهها، شخصیت افراد هدف قرار میگیرد. به جای ارزیابی علمی دیدگاههای سیاسی، اقتصادی یا دیپلماتیک، صاحب آن دیدگاه تخریب میشود. 🔸در فضای سیاسی ایران، حذف رقیب بر حل مسائل کشور اولویت پیدا کرده است. 🔹«اگر رقابت سیاسی به مرحلهای برسد که موفقیت کشور به منزله موفقیت رقیب تلقی شود، آنگاه منافع ملی قربانی منافع جناحی خواهد شد.» 🔸از منظر توسعه سیاسی، کشورهایی موفقتر بودهاند که توانستهاند میان رقابت سیاسی و منافع ملی مرزبندی روشنی ایجاد کنند. رقابت احزاب ادامه یافته، اما اصل منافع ملی از کشمکشهای روزمره سیاسی مصون مانده است. 🔹نوعی نگاه کوتاهمدت نیز بر نظام تصمیمگیری کشور حاکم است. سیاستگذاران به دنبال نتایج فوری و دستاوردهای کوتاهمدت هستند، در حالی که حل مسائل پیچیدهای مانند توسعه اقتصادی، بحران سرمایه اجتماعی و... نیازمند برنامهریزی بلندمدت و بهرهگیری از دانش تخصصی است. 🔸هشدارها و پیشنهادهای دانشگاهیان و متخصصان علوم سیاسی اغلب نادیده گرفته میشود یا پس از وقوع بحران مورد توجه قرار میگیرد؛ آن هم زمانی که هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل شده است. 🔹هیچ جامعهای بدون حداقلی از وفاق نخبگانی قادر به عبور از بحرانهای بزرگ نیست. اجماع به معنای حذف اختلافات نیست؛ بلکه به معنای توافق بر سر اصول بنیادین حکمرانی، پذیرش قواعد رقابت سیاسی و ترجیح منافع ملی بر منافع جناحی است. 🔸تا زمانی که بر سر مفاهیم اولیه حکمرانی، سیاست خارجی، توسعه و اداره کشور فهم مشترکی شکل نگیرد، تا زمانی که «فرهنگ حذف» جای «فرهنگ گفتوگو» را اشغال کرده باشد و تا زمانی که «نقد علمی» با «تخریب سیاسی» جایگزین شود، بعید است بتوان انتظار نتایجی متفاوت از آنچه امروز تجربه میکنیم داشت. 🔹اصلاح سیاستها پیش از هر چیز نیازمند اصلاح فرهنگ سیاسی نخبگان حاکم است. زیرا در نهایت، کیفیت حکمرانی هر کشور بازتابی از فرهنگ سیاسی نخبگانی است که آن را اداره میکنند. جامعهای که نخبگانش قادر به گفتوگو، تحمل اختلاف و اجماعسازی نباشند، در عمل مسیر توسعه را دشوارتر خواهد کرد؛ حتی اگر کشور از بزرگترین ظرفیتهای انسانی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی برخوردار باشد. 🌹 لینک مطلب در وبسایت روزنامه جمهوری اسلامی(متن کامل یادداشت): https://jepress.ir/13372/3/10940 🌐 @MoSadeqd 🌹
🟣 تقلیلگرایی در حکمرانی؛ از پوپولیسم نمادین تا انباشت بحرانهای ساختاری بازنمایی رسانهای و تکثیر گستردهی تصویر اخیر رئیسجمهور توسط حامیان دولت به عنوان یک دستاورد یا کنش مثبت، نمونهای بارز از تقلیلگرایی در ساحت حکمرانی است. رسالت بنیادین یک سیاستمدار در عالیترین سطح اجرایی کشور، سیاستگذاری مبتنی بر دادهها و حلوفصل بحرانهای ساختاری است، نه پناه بردن به پوپولیسم نمادین و کنشهای نمایشی. بدیهی است که با تغییر پوشش مقام ارشد اجرایی به لباس آستینکوتاه، نه بحران تنش آبی مرتفع میگردد و نه ناترازی عمیق شبکه برق کشور جبران میشود. این قبیل رویکردها فاقد جامعیت و کارآمدی هستند؛ چرا که حتی با فرض تعمیم این الگوی رفتاری به تمامی کارمندان مرد، علاوه بر نادیده انگاشتن محدودیتهای سازمانی زنان در محیط کار، چنین اقداماتی هیچگونه تاثیری بر جبران کسری انرژی در بخش کلان صنعتی و تولیدی نخواهد داشت. در شرایطی که ساختار اقتصادی و اجتماعی با انباشت بحرانها و ناکارآمدیهای نهادینهشده مواجه است، تقلیل دادن راهبردها به کنشهای خرد رسانهای، حتی به مثابه یک مُسَکِن مقطعی نیز کارکرد مؤثری ندارد. عبور از بحرانهای چندوجهی کنونی، نیازمند گذار از رفتارهای سطحی به سمت اتخاذ تصمیمات علمی، کارشناسی و اعمال اصلاحات بنیادین نهادی است. 🌐 @MoSadeqd 🌹
تمایلی نداشتم که درگیر سیاست شوم. مدام با خودم میگفتم:«همه آنچه میخواهم یک زندگی عادی و آرام است.» بعد ها فهمیدم که یک زندگی ساده و آرام نه معمول است و نه به راحتی دست یافتنی. برای اینکه در آرامش زندگی کنی، کار کنی، فرزندانت را بزرگ کنی و از شادی های بزرگ و کوچک لذت ببری، داشتن شریک زندگی خوب و شغل مناسب کافی نیست، اینکه به قانون کشورت احترام بگذاری و وجدانی آسوده داشته باشی کافی نیست؛ از همه مهم تر باید جایگاه اجتماعی خوبی داشته باشی که بر پایه آن چنان زندگیای بسازی. باید در نظام اجتماعیای زندگی کنی که با اصول بنیادین آن موافقی، نظامی تحت فرمان و نظارت دولتمردانی باشد که بتوانی به آن اعتماد کنی. همانطور که نمیتوان خانهای را بر گودالی از گل بنا کرد،نمیتوان در جامعهای فاسد زندگی همراه با سعادت ساخت. اول باید پی خانه را بریزی. 📖زیر تیغ ستارهی جبار 🧕هدا مارگولیوس کووالی