- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 22
- Всего постов
- 32
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 24
- 1/48двое суток
- 27
- 1/72трое суток
- 29
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
نشستم فیلمای عروسی دوسال پیش میبینم چقدر تخمی بودم 😂🫠
کاش آدمایی که دوسشون دارم، ناراحتم نمیکردن.
گوشه گیر و ساکت شدم. فکر کنم الکترونهای لایه اخرم پر شده.
بعضی وقتا انقدر از یه آدم عصبانیای که حتی نمیدونی باید از کدوم رفتارش متنفر باشی. از حرفاش؟ از رفتارش؟ از اون لحظههایی که عمداً اعصابتو خرد کرد؟ یا از خودت که چرا انقدر تحمل کردی؟ من از آدمایی که اعصاب و روان بقیه رو بازیچه خودشون میکنن متنفرم. از آدمایی که هر وقت خودشون عصبانیان، هرچی دلشون میخواد میگن و میکنن، ولی وقتی نوبت به بقیه میرسه، همه باید ساکت باشن. از آدمایی که خودشون حق دارن ناراحت باشن، ولی ناراحتی تو براشون مسخرهست. خودشون میتونن داد بزنن، ولی تو نباید صدات بالا بره. خودشون میتونن هر حرفی بزنن، ولی تو باید مراقب تکتک کلماتت باشی. واقعاً خستهکنندهست. خسته شدم از اینکه همیشه یکی فکر میکنه چون من ساکتم، پس هرچیزی میتونه بهم بگه. چون جواب نمیدم، پس چیزی نیست. چون گریه میکنم، پس ضعیفم. چون کوتاه میام، پس دوباره میتونن همون کارو تکرار کنن. نه. من فقط خیلی چیزا رو نگفتم. خیلی جوابا رو قورت دادم. خیلی حرفا رو نگه داشتم. خیلی وقتا میتونستم همون لحظه همهچی رو بریزم بیرون، ولی نکردم. و الان هم قرار نیست بیام یکییکی توضیح بدم چرا عصبانیام. فقط عصبانیام. از اون عصبانیتی که دلت میخواد دیگه صدای طرف رو نشنوی. دیگه قیافهش رو نبینی. دیگه مجبور نباشی برای رفتاراش دلیل پیدا کنی. دیگه مجبور نباشی خودتو جمع کنی که یه وقت کسی ازت ناراحت نشه. بعضی آدما واقعاً آدمو به جایی میرسونن که دیگه حتی خودش هم خودش رو نمیشناسه. و من از این قسمت بیشتر از همه متنفرم. از اینکه یه نفر بتونه انقدر روی اعصاب و حال من اثر بذاره که دو روز فقط بخوابم و از همهچی فرار کنم. از این متنفرم که بعضیا بدون اینکه حتی یک لحظه به عواقب رفتارشون فکر کنن، حال یه آدم رو خراب میکنن و بعد خیلی عادی به زندگیشون ادامه میدن. کاش میفهمیدن بعضی حرفا بعد از تموم شدن دعوا تموم نمیشن. میمونن. میچرخن توی سرت. حرصت میدن. هر بار یادت میافتن دوباره عصبانیات میکنن. و من الان دقیقاً همینم؛ پر از حرفی که نزدم، پر از خشمی که قورت دادم، و پر از نفرتی که حتی حوصله ندارم براش توضیح پیدا کنم. فقط میدونم این بار، واقعاً از ته دلم عصبانیام.
من دیگه از آدمها خسته نیستم؛ ازشون عصبانیام. از اونهایی که راحت زخمت میزنن و بعد طوری رفتار میکنن انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. از اونهایی که بلد بودن کجای دلت رو نشونه بگیرن و همونجا ضربه زدن. از آدمهایی که وقتی بهشون اعتماد کردی، همون اعتماد رو تبدیل به سلاح کردن علیه خودت. من خیلی چیزها رو بخشیدم؛ نه چون مستحق بخشش بودن، چون خودم خستهتر از این بودم که برای هر زخمی جنگ راه بندازم. ولی بعضی چیزها نمیبخشم. نه رفتنتون رو، نه حرفهاتون رو، نه شبهایی که به خاطر شما با خودم جنگیدم، نه اشکهایی که هیچکدومتون ندیدید. یه جایی آدم دیگه دلش نمیخواد کسی برگرده. حتی اگر برگرده، دیگه اون آدم قبلی نیست که منتظرش بمونه. من از شما کینه به دل نگرفتم چون ضعیف بودم؛کینه گرفتم چون زیادی تحمل کردم. و حالا هرچقدر هم بگید «گذشته»، برای من گذشتهای نیست که تموم شده باشه؛ یه مشت آدمید که هنوز وقتی اسمتون میاد،یه جای زخمی از من درد میگیره. من دیگه آرزوی بدی براتون نمیکنم. نه از بزرگواری؛ از این جهت که دیگه حتی ارزش آرزوی بد هم ندارید. فقط امیدوارم یه روز، وقتی همه آدمهایی که داشتید یکییکی ازتون فاصله گرفتن، بفهمید با آدمی که فقط میخواست دوستتون داشته باشه چه کردید. اون روز شاید بفهمید چرا من، بعد از اینهمه سکوت، دیگه هیچ حرفی برای گفتن ندارم.
видео или голосовое, без подписи
اولین واکنشم وقتی که حالم بده خب بخواب عزیزمم و نگرانی دیگران مهم نباشه برات