مُستشار
Статистикаمن، حسین توحیدی هستم، یک جستجوگر، یادگیرنده و پویندهٔ مسیر مشاوره مدیریت و اینجا گوشهٔ خلوتی است برای به اشتراک گذاشتن چیزهایی که دوست دارم شما هم ببینید یا بخوانیدشان. @H_Tohidi
- Последний пост
- 5 июл.
- Последнее чтение
- 12 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔺«در کتابخانهام کتابهای داستانی که دارم همگی نوونوار به نظر میآیند چرا که یکبار میخوانمشان و کنارشان میگذارم. اما کتابهای شعرم از فرط استفاده ورقورق شدهاند. شعر به راحتی قابل درک نیست چرا که به جای داستانسرایی با مجموعهای از تصاویر سر و کار دارد. شعر در ذات خود درجهای از ابهام را در بر دارد. طبیعت شعر ناتمام و تعینناپذیر است و از ما دعوت میکند که آن را کامل کنیم، جاهای خالی را پر کنیم، نقطهچینها را به هم وصل کنیم. شعر رمزگشایی میخواهد تا محتوای خودش را در اختیار قرار دهد. عمر شعر واقعی همیشه بیشتر از داستان است.» - عباس کیارستمی، از کتاب «سر کلاس با کیارستمی» 🔻امروز دهمین سالروز درگذشت اوست. ۱ تیر ۱۳۱۹ | ۱۴ تیر ۱۳۹۵ @Jabemag
از دیشب که باز نوازش جنگی طرفینِ دعوا شروع شده، هی این آهنگ توی ذهنم داشت پخش میشد؛ گفتم بذارمش اینجا، شاید وصف حال شما هم باشه؛ البته بماند که در صد روز گذشته هم کم نشنیدهمش! 🥹🥹
خدایا! خدایا! خدایا توی دنیای بزرگت، پوسیدیم که! میخواستیم مثل امروزو نبینیم که دیدیم که! هر چی باید همه حسرت بکشن، ما کشیدیم که! هر چی باید همه تکتک بکشن، ما کشیدیم که! زندگی میگن برای زندههاست اما خدایا! بس که ما دنبال زندگی دویدیم بُریدیم که! تا میخواستیم لب معشوقو ببوسیم پریدیم که! #زندگی قصهٔ تلخی است که از آغازش بس که آزرده شدم، چشم به پایان دارم
🌀 دربارهٔ تفاوت نگاهها در مواجهه با جنگ بیشتر از یه ماه از شروع جنگ گذشته و افراد مختلف، نسبت بهش مواضع مختلفی داشتهن. بعضیها خوشحالن که عمو ترامپ به کمک اومده و قراره ما رو نجات بده و بعضیها از اینکه مورد تهاجم خارجی واقع شدیم غمگین و خشمگینن. بعضی منتظرن تا سوت پایان جنگ هر چه زودتر زده بشه و بعضی هم مطالبهشون اینه که تا تنبیه متجاوز باید مقاومت کرد. بعضیها از تشدید تنش و ادامهٔ جنگ و بیشتر شدن خرابیها نگرانن و بعضیها هم اُمیدوار به بهبود اوضاع و تغییر حاکمیت و عوضشدن روندها هستن. در این بین، اینکه شما جزء کدوم دسته هستین چندان محل بحث من نیست؛ چیزی که برام بیشتر جالبه اینه که چی میشه که آدمها نظرگاهها و نگاههای متفاوتی نسبت به مسائل و پدیدهها پیدا میکنن و در مواضع مختلفی قرار میگیرن. یعنی عملاً فرایندِ شکلگیریِ نگرش برای من محل بحث و بررسیه. به نظرم، ما آدمها در خیلی از چیزها با هم تفاوت داریم و همین «تفاوتها» و «ترکیبِ اونا با هم» باعث میشه که دیدگاه و نگرش متفاوتی نسبت به مقولات و پدیدهها پیدا کنیم. مثلاً تفاوت در سن، تحصیلات، توان فکری، پروفایل هیجانی، جایگاه اجتماعی و طبقهٔ اقتصادی، مکانی که درش ساکنیم، رژیم رسانهای و خبریای که از اون یا در اون تغذیه میکنیم، تجربههایی که توی زندگی تا حالا از سر گذروندیم، فرزند داشتن و چیزهایی از این قبیل. هر کدوم از این متغیرها میتونن مقدارهای مختلفی به خودشون بگیرن و از کنار هم قرار گرفتنِ اونها، یه پروفایل نگرشی خاصی شکل میگیره که با بقیه متفاوته. با عمیق شدن در این نگاه، برای من خیلی واضحه که اگه یک یا چند تا از این متغیرها برای خودم تغییر میکرد و مقدار مختلفی به خودش میگرفت، نگرش من هم نسبت به ماجرا تغییر میکرد و موضعم متفاوت میشد. مثلاً خیلی برام قابلفهمه که کسی که مهاجرت کرده و در ایران نیست، میتونه بیشتر مدافع حملهٔ نظامی به ایران باشه؛ یا مثلاً کسی که در حدود ۴۰ سالگی شغل درستدرمونی نداره و تا حالا هر چی تلاش کرده نتونسته زندگی قابلقبولی برای خودش بسازه؛ یا مثلاً کسی که یکی از نزدیکانش رو در حوادث دیماه یا در حادثهٔ هواپیمای اوکراینی از دست داده یا ... از اون طرف باز خیلی واضحه که اگه خونهٔ کسی در تهران یا اصفهان یا بندرعباس باشه، خیلی مدافع جنگ نیست چون عملاً هر لحظه ممکنه کل زندگیش پودر بشه؛ یا کسی که تازه یه کسبوکاری رو راهاندازی کرده و چندین میلیارد سرمایه گذاشته پای کار؛ یا پدر و مادری که تازه بچهشون به دنیا اومده؛ یا کسی که در فولاد مبارکه مهندس بوده یا ... حالا که این فرایند شکلگیری نگرش رو تا حدودی دیدیم، حرفم چیه؟ اینکه «با این تفاوت نظرها و نگرشها چیکار کنیم؟». طی روزهای گذشته تونستم ذهنم رو روی این چهار پیشنهاد متمرکز کنم. ببینیدشون و اگه به نظرتون کاربردی اومد، با بقیه هم مطرحشون کنید. یک. مستقل از هر نظری که داریم، روی موضع خودمون خیلی سفت نباشیم و فرایند شکلگیری اون نگرش رو در خودمون عمیقاً رصد کنیم، بکاویم و درک کنیم که با تغییرِ فقط یکی از فاکتورها، همین خودمون ممکن بود نظری متفاوت میداشتیم. دو. نسبت به نظرات بقیه و شنیدن دیدگاههای اونا، گشوده باشیم و به دیگران حق بدیم بابت موضع متفاوتی که دارن و به جای بحث و تلاش برای قانعکردن بقیه، تلاش کنیم گفتوگوهای کشفی فهمی انجام بدیم؛ گفتوگوهای همدلانه. شاید اونا دارن یه چیزهایی رو میبینن که ما نسبت بهش غافلایم. سه. تا جایی که میتونیم نقادانه به پدیدهها و روایتها نگاه کنیم؛ مخصوصاً روایتهایی که رسانهها مطرح میکنن. و هر حرفی رو با این شاخصها یه چک بکنیم؛ اینکه یه حرفی چقدر درسته، چقدر دقیقه، چقدر عمیقه، چقدر همهجانبهنگری درش داره، کسی که این حرف رو زده کیه و چه منفعتی داشته و... چهار. سعی کنیم خیلی روادارانهتر با بقیهٔ آدمها و نظراتشون کنار بیایم و سریع همه رو بیشرف نکنیم. ما ته ماجرا بالاخره با همین آدمها قراره زندگی کنیم؛ با همین دوستها، با همین همکارها، و با همین خونوادههایی که داریم. پذیرشِ تفاوتِ دیدگاهها و رواداری یه اصل جدی در قوام زندگی اجتماعیه. در نهایت اُمیدوارم از پس این جنگ، اگه سالم ازش دراومدیم، جامعهای فهیمتر، نقادتر، همدلتر، پذیراتر و روادارتر داشته باشیم. ✌️🏼☘ ✅ t.me/mostashaar ✅ ble.ir/mostashaar
این روزها که به اینجا دسترسی ندارم، روی «بله» مینویسم. 👆
برای روزهای جنگی - جنگ، نه بازیِ ماست و نه زمینِ بازیِ ما؛ البته اثرات زیادی روی زندگی ما میذاره، ولی ما متأسفانه هیچ کنترلی روش نداریم. علاوه بر جنگ، خیلی از چیزها این روزها تحت کنترل ما نیستن؛ با این حال، عقل حکم میکنه که همچنان بر کنترلپذیرها تمرکز کنیم. بنابراین صرفاً باید تمرکزمون رو روی خودمون بذاریم و کارهایی که از دستمون برمیاد. - زمینه و بستر تغییر کرده، پس متناسب با اون ما هم باید انتظارات و خواستههای خودمون رو از زندگی و شرایط تعدیل کنیم. هر چی انتظاراتمون پایینتر و کمتر، احتمال ناراضیبودن هم کمتر. - قبلترها میشد از «اُمید» صحبت کرد. بعدتر اُمید و اُمیدواری سخت شد و جاش رو «تابآوری» گرفت. بعد از اون نوبتِ «یأس فعال» شد. این روزها اما این دو مفهوم شاید بتونه به کارمون بیاد: «باختنِ رضایتمندانه» و «پایکوبی روی آوارها». - ما نمیدونیم اوضاع چی میشه؛ جنگ تا کی ادامه داره. گستردگیِ تخریب تا کجا پیش میره و کیا از بینمون میرن. «پذیرش ابهام» شاید کمککننده باشه. حتی پذیرش شرایط جدید. اصن «پذیرش» انگار شاهکلیده. - ما به فرض که از نجاتیافتهها باشیم، باید به اندازهای زنده مونده باشیم که بتونیم زندگی کنیم. بنابراین الان وقت سوگ و سرزنش نیست. تا اطلاع ثانوی فقط باید دووم آورد. به هر طریقی. با هر نگرش یا روش یا ابزاری که بلدیم. مهم دوومآوردن و خوب دوومآوردنه. همین. ble.ir/mostashaar
. ▫️ما نباید اینها را تجربه میکردیم ما نباید اینها را تجربه میکردیم. ما تلاش کردیم که اینها را تجربه نکنیم. ما چانه زدیم، جنگیدیم، به هر چیزی امید بستیم، به هر دری که میشد کوبیدیم، به هر کسی که دردمان میگرفت از اعتماد کردن به او، اعتماد کردیم تا شاید روزنی باشد و کار به اینجا نرسد. امّا رسید. ما جایی ایستادهایم که فراتر از محتوای کتابهایی است که از تابآوری در رنج و بحران میگویند. ما جایی هستیم که نه فقط همۀ راهحلهای سیاسی که اغلبِ راهکارهای روانشناختی برای تابآوردن را هم آزمودهایم. ما جایی ایستادهایم که حق داریم بارها بپرسیم: «خب، حالا دیگر چه کار باید کرد؟». من هم مثل تو پاسخ روشنی ندارم. این تجربه هنوز آنقدر خام و درهمآمیخته و گنگ است که نمیتوانیم درست به آن فکر کنیم. این تجربه آنقدر تازه و دردناک است که تفکیک کردن و نامگذاری کردن احساسات و قابلِ تفکّر کردن آن بیاندازه دشوار است. این تجربه هنوز آنقدر داغ است که نمیتوان در دستش گرفت و شکلش داد. در این تجربۀ خامِ داغِ تازه، تنها باید زنده بمانیم. میدانی چرا میگویم باید زنده بمانیم؟ چون وقتی ذهن چیزی بیش از توانش را تجربه میکند و امکان تغییرش را ندارد، به دستگاه عاطفی و ادراکیِ خودش حمله میکند (و چیزهایی را در درون خودش میکشد). روان در چنین شرایطی نه عاملِ درد که عاملِ تجربه کردن ِدرد (یعنی ادراک و تفکّر خودش) را تخریب میکند. وقتی روان در چنین تنگنایی میافتد پیوندهایش را تخریب میکند؛ پیوندش با دیگری را (وقتی دیگری جایی برای درد او ندارد یا اندکی متفاوت فکر یا رفتار میکند)، پیوند ذهن و بدنش را (درست نمیخوابد، درست غذا نمیخورد)، پیوند واقعیت و خیال را (جز واقعیتِ عریان و تلخ به هیچ چیز دیگری راه نمیدهد)، پیوند اکنون و آینده را (و اکنونِ دردناکِ گذرناپذیری را به عنوانِ زمانی همیشگی تجربه میکند) و ... . ما لازم داریم (و حق داریم) این چیزها را زنده نگه داریم تا دما کمی پایین بیایید و دوباره بتوانیم فکر کنیم. ما نیاز داریم خودمان و دیگران و شناختمان را «تا جای ممکن» (چون همهاش دست ما نیست) زنده و سالم نگه داریم تا به وقتش از آنها استفاده کنیم. ما لازم داریم تا جای ممکن با خودمان دست به یقه نباشیم، خودمان را به جای دیگری نزنیم و چیزها را در درون خودمان تخریب نکنیم. ما دوباره (حتی زخمی و ناتوان) راه پیدا میکنیم. @TheWorldasISee
دیروز به همت مرتضی کاظمی نشستی با موضوع «اقتصاد سیاسی بنزین» در دنیای اقتصاد برگزار شد که نکات جالبی برای من داشت. - یاسر میرزایی به شیوهای بحثش را آغاز کرد که دکتر غنینژاد وادار به تقابل با او شد و متأسفانه نتوانست بر احساساتش غلبه کند و چندین بار یاسر را متهم به مغالطهگری کرد؛ چیزی که خودش نوعی مغالطه است! - با اینکه مرتضی کاظمی بنیادیترین پیشنهاد را در بخش اول نشست ارائه کرده بود، در پنل چندان به طرحش پرداخته نشد، هر چند به نظر من از دو طرح دیگر، سیستمیتر بود. - یاسر میرزایی با نگاهی عمیق و فلسفی، ایرادی به دو پیشنهاد آقایان توکلی و نصرتی وارد کرد، که نه تنها آنها خودشان جوابی به این ایراد ندادند، بلکه دکتر غنینژاد هم نتوانست از موضعش بیرون بیاید و در نقشی بیطرف و به لحاظ نظری، پاسخ این ایراد را بدهد. - یک نکتهٔ حل مسئلهای جالب هم برای من داشت؛ اینکه افراد در فرایند حل مسئله، ممکن است حواسشان نباشد که دارند چه مسئلهای را حل میکنند و محدودهٔ حل مسئله را ناخواسته بزرگتر کنند. چیزی که یاسر میرزایی چند باری تلاش کرد برای آقایان توکلی و نصرتی توضیحش بدهد، اما گویی موفق نشد.
💧 ماهیت سنگی در مقابلِ ماهیت مایع من این ویدئوی کوتاه و این روایت بابک کریمی رو خیلی دوست دارم. با اینکه ساده میگه، ولی به نظرم خیلی عمیق و قویه. جزء تغییر ذهنیتها و نگرشهایی برام دستهبندی میشه که دگرگونکننده و تحولآفرین یا همون Game Changer هستن. اون جایی که میگه «نه از راهی که میخواست، بلکه از راه ممکن»، فوقالعادهس. به نظرم این فضای #امکان توی دلش خیلی چیزها داره؛ و اون طرف ماجراش انگار این فهمه که باید بپذیری که در این دنیا، هر چیزی برای ما انسانها امکانپذیر نیست؛ و این تغییر نگرش، و این #پذیرش میتونه اثر معناداری روی کمتر #رنج بُردن، بذاره.
🌀 یک نامهٔ سرشار از کاش! - کاش میشد همه چی برگرده به عقب! - ما همه مقصریم، همه! - وقتی فکر میکنم، میبینم شاید اگه همه با هم حرف میزدیم، خیلی چیزا اتفاق نمیافتاد. - حالا هم این نامه رو نوشتم که از تو بخوام که یه قراری بذاری که همهمون بشینیم با هم حرف بزنیم؛ ما همین یه راهو داریم ... از سریال #تاسیان
برمیگردیم و دوباره زندگی میکنیم. اینجا اتاق منه اتاق مطالعه و کارم توی جلسات آنلاین، شما بخشی از اون رو دیدین امیدوارم خیلی زود دوباره بهش برگردم دیروز وقتی داشتم درش رو میبستم، خیلی چیزها بود که دوست داشتم با خودم برشون دارم، ولی نمیتونستم. گلهام، کتابهام، بازیهام، تابلوهام، فرفرههام، حیوونام، کُپُل و همهٔ یادگاریهایی که هر کدومش رو از یکی از شماها گرفته بودم. دلم با همهشونه دلم با همهتونه سالم بمونید تا برگردم تا برگردیم و دوباره #زندگی کنیم.
без подписи
هیچ چیز دربارهٔ جنگ زیبا نیست. جنگ سرتاسر درد، غم و فقدانه. اما من واقعاً از مردم ایران شگفتزدهم که عمرشون رو زیر سایهٔ حکومت نابلد، مشکلات اقتصادی و آسیبهای روحیِ متعدد گذروندهن و با این حال، همچنان قوی و #امیدوار موندهن. مهدی یه دختر داره به اسم افرا و همهٔ پنجرهها و آینههای خونهشون رو با کمک اون، بهعنوان یه بازی، چسبکاری کرده. مهدی اعتمادسعید همون کسیه که پارسال با همسرش به اتهام جاسوسی دستگیر شده بود. 😔
без подписи
جنگ شد. حیف شد! 😔 عکس از اینستاگرام seenacrash و مربوط به سه روز پیش در تهرانه 😢
🌀 #سالی_که_گذشت برای من سال کار و فعالیت بود. با اینکه روزهای ابتداییِ سال، خلوت شروع شده بود اما هر چه پیش رفت، شلوغ و شلوغتر شد و پروژههای بیشتری عملیاتی شدند. به طوری که در بهمن و اسفند کار به جایی رسید که ۲۰ روز متوالی و کاملاً پشتسرهم درگیر کارگاه و جلسه بودم. بدینترتیب، سال ۱۴۰۳ به لحاظ حجم کاری و اثربخشیِ پروژهها، برای من رفت و در کنار سال ۱۳۹۶ قرار گرفت. - این سال، ابتدا با یک کارگاه مسئولیت اجتماعی برای مجموعهٔ دارالاکرام شروع شد. سپس سلسله کارگاههای #بازخورد را برای مجموعهٔ تیپاکس طراحی و اجرا کردیم. بعد از آن، جلسات کوچینگآورسِلوز را از سر گرفتیم و تا پایان سال توفیق همکاری با ۱۲ مجموعه را یافتیم. سحاب، اسنپمارکت، بهسازان ملت، سرمایهگذاری ترنج، نیکسا، فولاد هرمزگان، همراه اول، مؤسسهٔ صبا، کنترل و پردازش هوشمند، و دو سه مجموعهٔ دولتی، شرکتها و سازمانهایی بودند که در این سال نشست و برخاست با مدیرانشان کار هر روزهٔ من بود. همچنان قدردان همراهی ارزشمند محمدحسین نقوی هستم. - علاوه بر اینها، با هماهنگی محسن اعتصامی عزیز در گروه همخوان، در سلسله جلساتی، کتاب #صراحت_تمامعیار را با مدیران سبدگردان کاریزما جمعخوانی کردیم. مرور و خوانشِ کتاب #رهبری_از_بالایخط با مدیران فولاد هرمزگان و برگزاری کارگاه #ارتباط_مؤثر برای سحابیها، از دیگر فعالیتهای کاریِ سال گذشتهام بود. در بهمن ماه هم به دعوت حسین حسینی و حامد دولتخواهی کاربلد، در بوتکمپ رشدِ #رهنماکالج حضور یافتم و ارائهای با عنوان «دینامیکهای رشد» داشتم. ـ در سال ۱۴۰۳، روند #پیادهروی روزانهام را ادامه دادم و توانستم به رکورد ۷۰۰ کیلومتری سال قبل، پایبند بمانم. البته امسال حین راهرفتن، پادکست هم گوش میدادم. چند قسمت از پادکست طبقهٔ ۱۶ و صحبتهای پویا ناظران در پادکست سکه و قسمت امیرحسین صدیق در رختکن بازندهها را بیشتر از بقیه دوست داشتم. ـ امسال دو بار #عروسی قسمتم شد؛ بیشتر به #تولد دعوت شدم و چند باری هم #کنسرت رفتم؛ رسیتالِ دوباره بهار، کامکارها، لئو روخاس و طاهر قریشی؛ همه جذاب و نشاطآفرین. - دورهمیِ مستندبینیِ هفتهدرمیانمان به همت محمد و بهارهٔ مهماننواز، همچنان تداوم یافت و سه #مستند برتر امسال از نگاه من «چگونه مستبد شویم»، «اون شب که بارون اومد»، و «یک روز از زندگی» بود. - رویدادهای پنجشنبهها و جمعههای «مدرسهٔ گفتوگوی» در کیلان به همت صالح و معصومهٔ مهربان، مثل سال قبل ادامه یافت و محفلی بود برای یادگیری، معاشرت و لذتبردن از میزهای صبحانهٔ رنگارنگ، در دامنهٔ کوه دماوند. - به قول مریم، خواهرم، من در سال ۱۴۰۳ به اعماق #اینستاگرام نفوذ کردم. واقعاً به همت اینفلوئنسرها دارد محتواهای جذابی در این بستر تولید میشود. با اینکه خیلیها در مذمت شبکههای اجتماعی صحبت میکنند، من اما آنها را دوستداشتنی میدانم. بعضی شبها در دورهمیهای دوستانه حتی مراسم ریلزبینی هم داشتیم. ابوطالب حسینی، مهیار حسن و گلاره مهری به نظرم بهترینهای سال بودند. ـ در این سال سفرهای متعددی هم داشتم. پنج #سفر به شمال رفتم و پنج شش باری هم به جنوب؛ که جنوبها اکثراً کاری بودند. اما بهترین و دلانگیزترین روزهای سال ۱۴۰۳ برای من آن سه چهار روزی بود که در استانبول گذشت. ممنونم از غزاله و سپهرِ دوستداشتنی برای میزبانی گرمشان. دل من در آن کافه در اِمیرگان و کنار آتشِ جنگلهای بِلگراد ماند. البته میدان سوارکاری گنبد و شرطبندیهای تماشاچیانش هم تجربهای بهیادماندنی شد. 😊 - بخش جالب دیگر در سال گذشته، آشناییام با ایردراپهای رمزارزی در تلگرام بود که در چندتایی از آنها شرکت کردم. ناتکوین بهترینشان بود و همستر و میجر و تپسواپ بدترینها؛ البته در عصر پنجم فروردین ۱۴۰۴، با کلیک کردن بر روی یک لینک کلاهبرداری، کیف پولم خالی شد و هر چه از این مسیر کسب کرده بودم، به باد رفت. 😢 ـ سال ۱۴۰۳ برای من هم سختیها و ناخوشیهایی به همراه داشت و اینگونه نبود که سرتاسر خوبی و خوشی باشد؛ مثلاً یک دوستیِ ارزشمند، کمرنگ شد؛ یا باز هم به روال سالهای قبل، دوستانی مهاجرت کردند و رفتند. فرصتهای درآمدزایی و سرمایهگذاری متعددی سوخت شدند و... با این حال، در این نوشتههای سالانه سعی میکنم بر بخشهای خوشایند کار و زندگی تمرکز کنم. 🍀 در نهایت اینکه، سالی که گذشت باز هم سال سختی در سپهر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران بود. البته روندها همچنان رو به بهبود نیستند و احتمالاً امسال هم سختیهای بیشتری پیشِ روست؛ #تورم که سالها رنجمان داده دست در دستِ #حکمرانی ناکارآمد، عرصه را بر همهمان تنگ کرده؛ با این حال اُمیدوارم باز هم بتوانیم با دور هم بودنها و حمایتگریهایی که بلدیم و امکانش را داریم، حال خودمان و اطرافیانمان را تنظیم نگه داریم.✌️🏼
🌀 رویداد پایان سال مدرسه مدیریت ناول بنا داریم مثل سالهای گذشته در یکی از روزهای پایانی سال، دور هم جمع شویم و با هم بر سالی که گذشت #تأمل کنیم. از تجربیاتمان بگوییم، مهمترین یافتهها و برداشتهایمان را با دیگران به اشتراک بگذاریم، از رنجهایمان بگوییم، از اتفاقاتی که ما را #رشد داده تعریف کنیم و از یکدیگر بیاموزیم. شیوهٔ برگزاری این رویداد «تأمل و تعمق گروهی» است. تأمل، تعمق، درنگ یا reflection، نگاهکردن به تجربه از بیرون است، بهمنظور یادگیری. اکثر یادگیریهای عمیق ما از تجربیاتمان نشئت میگیرند. بنابراین مهم است که هم این سازوکار را در خودمان فعال کنیم و هم بتوانیم در طول زمان آن را بپرورانیم. رویداد سالنامه در روز چهارشنبه ۲۹ اسفند ساعت ۱۹ تا ۲۱ در گوگلمیت برگزار میشود و برای حضور در آن کافی است در ایوند ثبتنام کنید. پس از ثبتنام، یک کاربرگ برای شما فرستاده میشود که پرسشهای تأملی متعددی دارد تا بهتر بتوانید به سالی که گذشت بنگرید. 🌐 لینک ثبتنام مدرسه مدیریت ناول | nms ✅ @NMS_ir
جمعیت داوطلبان سبز برگزار میکند: #درختداری ۱۴۰۳ رسیدگی به درختان کاشته شده سالهای قبل (بازسازی تشتک، کوددهی، کند و کوب پای درختان، واکاری مختصر و آبیاری) جمعه ۱۷ اسفند منطقه عمومی تلو ساعت ۸ تا ۱۳ هماهنگی: ۰۹۱۲۳۷۸۵۸۵۵ آقای کاشانی @greenvolunteers
امروز دکتر نیلی در همایش «چالشهای صنعتیشدن ایران» گزارش مفصلی از پروژهٔ اخیرشان در همین حوزه را ارائه کردند. دریافت من پس از شنیدن حدود هشت ساعت ارائه و دیدن نمودارهای تحلیلی مختلف، این بود که ما با یک مسئلهٔ بنیادین مواجه بودهایم و آن کیفیت #حکمرانی در ایران بوده و هست؛ همانطور که در اسلاید جمعبندی خود ایشان هم بدان تأکید شده بود. البته همچنان مثل دوست خوبم، مرتضی کاظمی، معتقدم که مسئلهٔ بنیادینتری هم هست و آن در لایهٔ مفهومی و نگرشی به کلیت اقتصاد است؛ اینکه آیا اقتصاد، متولیدار و دستورپذیر است و باید برایش طراحی کرد، یا باید آزادش گذاشت و رهایش کرد تا خودش راهش را بیابد و برود؛ چیزی به معنی احترام به آزادی اقتصادی.
без подписи