tgindex
نوشته های مجهول من....

نوشته های مجهول من....

Статистика
@Mr_mabhootперсидский

نوشته های آقای مبهوت یه چیزایی رو نباید که هر کسی گفت اینجا مینویسم... من اینجام @mabhoot315

Последний пост
18 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
20
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
61
20 постов
Вовлечённость
305,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • توی مسیری که اسرا رو بردن یه سریا بودن که با دیدن این اسرا منقلب شدن جایی ندیدم در مرود اینا نوشته باشن دیروز توی منبری میگفت که یه سری جون های مسیحی اومدن دور ناقه ها رو گرفتن برای حفاظت و حضرت سکینه در حق اینا دعا کردش حالا اینا باید برسی بشه و چه خوب که به صورت یه کتاب در بیاد

  • 17 июл.351из Smahdi_hoseini

    без подписи

  • без подписи

  • مادر است دیگر؛ دلش که به نام حسین(ع) گره بخورد، آرام نمی‌گیرد. شاید می‌خواهد با همین کارهای ساده و مادرانه، لبخندی بر لبِ بچه‌های حسین(ع) بنشاند و در مسیر اربعین، گوشه‌ای از محبتش را نثار زائران و خادمان کوچک سیدالشهدا(ع) کند؛ شاید هم امید دارد دلِ فرزندان حسین(ع)، دستِ مادرانه‌اش را بگیرد.

  • مرویست از یکی از مأمورانی که مخدّراتِ رسولِ خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را به سوی شام می‌برد که گفت: هر شب ما را رسمِ مستی و باده‌گساری بود، تا آن‌که شبی دلم از آن کار بازماند؛ پس چون پرده‌های آسمان گشوده شد، هودج‌هایی از نور فرود آمد و رسولِ خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله همراه امیرالمؤمنین علیه‌السلام را دیدم که بر سرهای مطهّر شهیدان حاضر شدند، سرها را در آغوش گرفته، می‌بوسیدند و می‌گریستند؛ آنگاه چنان هیبتی بر آسمان و زمین افتاد که گمان بردم فرمان عذاب صادر شده و زمین و آسمان در هم خواهد پیچید، پس لرزه بر اندامم افتاد و دانستم که ما را از این جنایت، رهایی نخواهد بود.

  • ابی عبدالله ترسم ان ست وقت امدنت زیر تربت صدایمان نکنی

  • برای من وطن فقط کربلاست

  • امروز هوا بسیار داغ بود ، بیحال چشم بسته بودم توی سایهی مسجد، هوای داغ داشت صورتم رو نوازش میکرد، اونقدر گرم که بیدرنگ پرت شدم توی خاطرهی اربعین و این شعر توی خواب توی ذهنم مرور میشد.. بارون نبارید اسمون بادی بهت نزد خورشید مراعاتت نکرد …

  • 5 июл.58из hazrat_ghalb

    اون وقتی که روایتی رو شنیدم که مادر سادات از لسان پیامبر اکرم شنید که در آینده شیعیان و محبینی میان که برای پسرت عین مادر های بچه مرده گریه میکنند دلم گرفت که حضرت زهرا روی ما حساب باز کرده ولی ما هنوز پی کار های بچه گونه خودمون هستیم. @hazrat_ghalb

  • مجاورت مشابهت میاره … یا اباعبدالله ما رو مجاور خودت قرار بده

  • تا الان دونفر گفتن میخوان باهام کربلا بیان

  • خیلی شبه که نتونستم روضه برم سخته برام

  • без подписи

  • وسط سینه زنی یهو ببحال میشدم بخاطر گرسنگی یهو یاد اطفال حسین می افتم قلبم شروع به درد میکنه

  • 26 июн.75из khattemomtad

    به امانت موسی بن جعفر

  • چرا ما تو غم اهل بیت نمیمیریم

  • دستی بکش به قلبم تا آن که جان بگیرم گر میروی دعا کن من در حرم بمیرم

  • ای کاش امروز فقط امروز رو قلبمون رو متوجه اقاجانمون کنیم

  • اللَّهُمَّ اجْعَلْ قائدنا و سَیِّدنا السَیِّد علی الخامنه‌ای فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ (۳مرتبه)

  • زمین بگردی پر یال ذوالجناح