Anthem of muses
Статистикаsporadic thoughts around music,sociology and philosophy https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-K3bDd7hCEr
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
پیش از دیماه، جلد اول این کتاب را ترجمه کردم و جلد دوم آن را نیز با جستوجوی فراوان پیرامون متن اصلی کتاب خواندم. کتابی عظیم و بینشافزا که بسیاری از پیشفرضهای مرا درباره جهانم تغییر داد. البته پیش از آنکه به محتوای کتاب بپردازم، میخواهم درباره ترجمه آن…
پیش از دیماه، جلد اول این کتاب را ترجمه کردم و جلد دوم آن را نیز با جستوجوی فراوان پیرامون متن اصلی کتاب خواندم. کتابی عظیم و بینشافزا که بسیاری از پیشفرضهای مرا درباره جهانم تغییر داد. البته پیش از آنکه به محتوای کتاب بپردازم، میخواهم درباره ترجمه آن صحبت کنم. ترجمه این کتاب نخستین کار جدی من در زمینه ترجمه بود. پیش از این، عمدتاً مقالاتی را که استادان میدادند یا خودم پیدا میکردم، ترجمه میکردم که حجمشان معمولاً از سی، چهل صفحه بیشتر نمیشد. اما جلد اول این کتاب یک چالش بسیار جدی بود؛ مملو از جملههای پیچیده و تودرتو، که بخشی از سبک نوشتاری بسیاری از نویسندگان آلمانی است. افزون بر این، به دلیل استفاده از منابع قدیمی و تلاش الیاس برای پیگیری مفهوم تمدن تا خاستگاه تاریخی آن، با جملهها و عبارتهایی به لاتین، فرانسوی، انگلیسی و آلمانیِ کهن نیز روبهرو میشدم که کار را دشوارتر میکرد. در دهه هفتاد، مراد فرهادپور این تز را مطرح کرد که «ترجمه تنها شکل راستین تفکر است». پس از تلاش خودم برای ترجمه این کتاب ــ البته با ابزارها و امکاناتی بسیار بیشتر از آنچه در دسترس فرهادپور بود ــ به این نتیجه رسیدم که این حرف درست نیست. ترجمه، اگرچه کاری سهمگین و بسیار وقتگیر است، بیشتر یک تکنیک است. بخش بزرگی از وقت شما صرف این میشود که بفهمید فلان حرف ربط را در فارسی چگونه ترجمه کنید؛ یا فلان اصطلاح را چگونه به فارسی برگردانید که هم معنادار باشد و هم از کانتکست بحث جدا نشود؛ یا ترتیب چند صفت متوالی را که در انگلیسی به شکلی خاص آمدهاند، در فارسی چگونه بازسازی کنید تا جمله طبیعی به نظر برسد؛ یا جملههای موصولی را چطور بشکنید که هم معنا از دست نرود و هم متن در فارسی خوشخوان باشد، و الی آخر. اکنون نیز فکر میکنم این ترجمه با یک بار بازبینی و ویرایش، قابل چاپ باشد. اما همه اینها شما را متفکر نمیکند؛ حتی ترجمه خوب یک اثر نیز لزوماً به این معنا نیست که شما درک خوبی از اندیشه نویسنده پیدا کردهاید. شما زمانی وارد تفکر میشوید که بتوانید آنچه را الیاس گفته است، در محیط پیرامون خود، در زمانه خود و در کشور خود، بازفهمی کنید. به گمان من، این همان چیزی بود که اصحاب «ترجمه به مثابه تفکر» متوجه نشدند: آنها تفکر را به زبانبازی سوق دادند و در نتیجه، چهرههایی از جنس یوسف اباذری پدید آمدند که لفاظی را مهمتر از مطالعه تاریخ و فرهنگ کشور خود میدانستند و تصور میکردند مطالعه تاریخ جنگ ایران و عراق و حتی متون فقهی آخوندها چندان اهمیتی ندارد و بهتر است به جای آنها رولان بارت و جان اَری را ترجمه کرد؛ چون، بنا بر این تلقی، تنها راه تفکر ترجمه است. اما اگر ترجمه نقطه پایان باشد، بهجای آنکه راهی به سوی تفکر باز کند، میتواند خود به مانعی در برابر تفکر تبدیل شود. ترجمه باید امکان ورود به یک اندیشه را فراهم کند؛ اما تفکر از جایی آغاز میشود که متن ترجمهشده را رها میکنیم و با مفاهیم آن به سراغ جهان خودمان میرویم.
без подписи
без подписи
در رد و لزوم گذار از ایده اعتراضات خیابانی: ماکس وبر در رسالهاش تحت عنوان «سیاست به مثابه حرفه» در سال ۱۹۱۹ تعریفی درخشانی برای دولت به دست میدهد که با وجود قدیمی بودن همچنان درست است: «دولت ارگانی است که در یک قلمروی مشخص، انحصار اعمال خشونت فیزیکی را در اختیار دارد» و اعمال خشونت فیزیکی ممکن نمیشود مگر آنکه نیروی مسلح متمرکز داشته باشد. اگر همین گزاره را جدی بگیریم انگاه به این نتیجه میرسیم که شکست دولت یعنی شکست دادن نیروهای مسلح آن در همهی ابعاد. درک همین نکته،بسیاری از افسانههای رایج درباره انقلاب و تغییر رژیم را فرو میریزد. جمهوری اسلامی با انبوه معترضان بیسلاح، تعداد هشتگها یا بزرگی راهپیماییها از بین نمیرود. جمهوری اسلامی زمانی واقعاً با بحران وجودی مواجه میشود که نیروهای مسلحش فروبپاشند. و درست همینجاست که یک واقعیت مهم درباره انقلاب ۵۷ اغلب نادیده گرفته میشود. متاسفانه اغلب مخالفان رژیم علت انقلاب ۵۷ را حضور خیابانی میدانند و نه اعلام بیطرفی ارتش و رها شدن پادکانها. این یک تناقض عجیب در میان بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی است: بسیاری از مخالفان رژیم دقیقاً همان تصویری را بازتولید میکنند که سالها در روایت رسمی جمهوری اسلامی از انقلاب ساخته شده است؛ تصویری که در آن، میلیونها نفر به خیابان آمدند و حکومت ناگهان در برابر «اراده مردم» فرو ریخت.اما انقلاب و تغییر دولت اینگونه کار نمیکند. پس ای رضا پهلوی، جمهوریخواهان وچپگرایانی که واقعا میخواهید با این رژیم بجنگید، از ایده خیابان و متعلقاتش بگذرید، شما با جمهوری اسلامی در یک جنگ هستید. در جنگ از دشمنانشان انتظار ندارند که خود را اصلاح کنند و به خواست رقیبش تن دهند، درجنگ بیگدار به آب نمیزنند، با لاستیک و سنگ و چوب جلو نمیروند، نیروهای خود را به راحتی از دست نمیدهند و برای هر لحظه استراتژی مشخصی دارند. پس بیشتر تز این وقت تلف نکنید و آنچه را که باید انجام دهید.
امروز سالروز وفات کوروش صفوی هم بود.گفتم این دو جلد را اینجا بگذارم که دیدگاه من را به ادبیات به کل عوض کرد. بعد از خواندن این دو جلد میفهمید که زبان ادبی دقیقا یعنی چه.
کتاب از زبانشناسی به ادبیات؛ جلد دوم: شعر نویسنده:کوروش صفوی انتشارات: سوره مهر
از زبان شناسی به ادبیات جلد اول دکتر کوروش صفوی
اکنون اطراف دوستی را با دیده تحقیق بپیماییم و حدود آن را معلوم کنیم. در این مبحث سه رای اصلی رواج دارد که من هیچ یک را قبول ندارم. اول آن که دوست را باید به اندازه خویش دوست بداریم، دوم آن که دوست را باید به همان اندازه دوست داشتکه او ما را دوست دارد، و سوم…
گیس و گیسکشی راه افتاده بین یک شیاد و شارلاتان اصلاحطلب دهه شصت و هفتاد(عبدالکریم سروش) و یک شیاد و شارلاتان اصلاحطلب دههی هشتاد و نود (موسی غنینژاد) که بر سر یک شارلاتان خواهان بازگشت به خویشتن(شریعتی) یکدیگر را شیاد و مادرجنده خطاب کردند، از نظر این حقیر اما همهشان درست میگویند و هر سه شیاد و مادرجنده هستند.
خایهمالان حضرت استاد دست به کار شدند. یوسف اباذری واقعا یک استاد برازنده دانشگاههای جمهوری اسلامی بود؛ همانقدر فاجعه. اباذری در کل عمر پوچ و بیحاصلش دو کتاب نوشت: خرد جامعهشناسی و بنیادگرایی بازار اولی که در بهترین حالت نوعی کتاب مروری است و دیدگاههای…
دربارهی واکنشها به نوشتهی یوسف اباذری در نقد آرای مهرداد وهابی ____________ 👈متن کامل
هوش مصنوعی باعث شد که ما از شر معلم ایرانی و استاد ایرانی خلاص شویم، اگر چیزی اختراع میشد که ما را از کارفرمای ایرانی هم خلاص میکرد، دیگر فاصلهای با رستگاری نداشتیم.
https://president.ir/fa/158021 در جمهوری اسلامی چیزی تحت عنوان تقسیمکار ناشی از تخصص یا حتی یک بوروکراسی بر اساس شرح دقیق وظایف و حقوق وحود ندارد؛ هر مادرجندهای از هر جا به هر کجای دیگر میچرخد بی آن که توضیح دهد دقیقا چطور و چگونه کسی که تا دیروز رییس…
البته باید بگم جمهوری اسلامی بیش از آلمان و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیست و چینِ صدر مائو موفق به تولید «انسان مارکسی» شده. اکثر افراد مطرحی که در نظام آخوندی میبینید یه پا مسعود شصتچی هستند. مثلا حاژ قاسم صبح سربازِ سپاه بود، بعد از ظهر میرفت به وزارت خارجه اصول دیپلماسی یاد میداد، شب هم میرفت دهاتهای کرمان کمک مردم محروم بدون این که در هیچ کدام از این موارد تخصص خاص داشته باشه.
https://president.ir/fa/158021 در جمهوری اسلامی چیزی تحت عنوان تقسیمکار ناشی از تخصص یا حتی یک بوروکراسی بر اساس شرح دقیق وظایف و حقوق وحود ندارد؛ هر مادرجندهای از هر جا به هر کجای دیگر میچرخد بی آن که توضیح دهد دقیقا چطور و چگونه کسی که تا دیروز رییس سازمان انرژی اتمی بود، امروز رییس بنیاد ایرانشناسی میشود؟ حالا پسفردا این ولدالزنا را به هلاکت رساندند، وطنبازان نیروگاهی نیایند بگویند «رژیم. غاصب صهونیستی یک فعال مدنی و کسی که صرفا فرهنگ والای ایرانی را میخواست بشناسد را ترور کرد»
این فخریزاده که حمهوری اسلامی او را به عنوان دانشمند معصوم و شاغل در فعالیتهای صلحآمیز هستهای معرفی میکند، ارگان و سازمان نظامی نبوده که نرفته باشد؛ از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بگیرید تا سپند و وزارت دفاع. دانشمند صلحطلب هستهای اگر دنبال بمب نیست، قاعدتا به جای وزارت دفاع در وزارت نیرو نباید مشغول به کار باشد؟ آن وقت میگفتند که ما به دنبال بمب نیستیم.
بنده به این نتیجه رسیدم خیلی از اینایی که ضد جنگن و دارن به امپریالیسم فحش میدن، نه نگران جون مردم بیگناهن و نه نگران اینده کشور و... اینا فقط نگران جایگاه کیری خودشونن بعنی اگه حکومت بیاد بیست ملیون نفر هم بکشه ولی اینا شغل تخمی خودشون با حقوق سی و پنج ملیون را داشته باشن، هیچ مشکلی با حکومت ندارن. ولی بمب تو پایتخت دفتر و دستک و شغل تخمیشون را میریزه به هم و در نتیجه یکدفعه اینا در قالب وطنپرست و ضد امپریالیسم ظاهر میشن و به امریکا فحش میدن
«بابا ما خیلی حرف برای گفتن داریم تو ایران؛ یعنی زودتر از همه کنوانسیون محیط زیستی داریم، ایران نایبرئیس اجلاس استکهلم بوده، ایران کسی بوده که برای اولین بار اندیشهی sustainable developement (توسعهی پایدار) رو پانزده سال قبل از خانم برونتلن مطرح کرده.…
🔺 این هم نمونهای از روش پژوهش چهرهی ماندگار فلسفه!