اُمید
Статистикаچه اهمیت دارد، گاه اگر میرویند قارچهای غربت؟🍄 @My_calm_mindbot
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Для взрослых (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 20
- 1/48двое суток
- 22
- 1/72трое суток
- 24
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دنبال خودم در گذشتهها میگردم. ما چیزهایی داشتهایم که حالا نداریم. -سمفونی مردگان
یه وقتایی هست که آدم باید مبارزه کنه، گاهی هم باید سرنوشتش رو قبول کنه و بپذیره که چیزی رو از دست داده، اینجور مواقع فقط یه احمق به تلاش ادامه میده. 📽 Big Fish, 2003
اینجا ستاره ها همه خاموشند اینجا فرشته ها همه گریانند #فروغ_فرخزاد
از بدی های کمالگرا بودن هم اینکه انقدر منتظر میمونی تا بینقصترین لحظه برسه که یکدفعه میبینی فرصتها مثل ماهی از لای دستات لیز خورده و رفته.
без подписи
без подписи
без подписи
تو چی دیدی تو من که من ندیدم خودم؟ وقتی که با توام من یه اژدهام.
هر کسی که قدم به زندگی شما میگذارد، یک معلم است. حتی اگر شما را عصبی کند باز هم درسی به شما آموخته است زیرا محدودیتهای شما را نشانتان داده است. پس آگاهانه و با آرامش با اطرافيان رفتار كنيد و از تنش و درگيرى و بحث بپرهيزيد. هرگز فکر نکنید که اگر فلان مرحلهی زندگی بگذرد، همهچیز درست میشود. از همه چالشها لذت ببرید؛ هنر زندگی، دوست داشتن مسیر زندگی است. خوشبختی در مسیر است، نه در مقصد! -راز شاد زیستن
میگم حالا اینقدر غرورتو سفت نچسب بعضی آدما تکرار نشدنین...
سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش ماه را ماند که میتابد همی نور از رخش این پریوش را اگر فردا به فردوس آورند رخ چو بنماید، خجل گردد بسی حور از رخش گر به بستان آید آن گلچهر با این غنج و ناز گل بماند در حجاب و غنچه مستور از رخش آنچه مقدور من بیچاره بود، از جان و دل رفت بر باد و نشد یک بوسه مقدور از رخش - اوحدی
نقص داشتن تا وقتی صدمه نزنه، زیباست.
без подписи
без подписи
پاییز آن سال
آدم چه صبورانه بعضی دردهارو تحمل میکنه. بیآنکه بداند حق است یا ستم!
نیاز دارم به چیزی که میخوام برسم، ببینم واقعا میشه. بگم:″ دیدی؟ بعید نبود.″ مسیر هدف رو بلدم، اما عواملی هست که خارج از اراده منه و این آزاردهندهست؛ انگار دارم تلاش میکنم تو دنیایی به کمال برسم که خودش هزارتا ایراد داره.کلی ایده تو ذهنم میچرخه که میخوام عملیشون کنم، ولی این موانعِ ناخواسته سنگ تو راهم میندازه. و من فکر میکنم اگه تلاش کردم و نشد، چی؟
افکار بُرَنده و تیزی مثل تیغ دارم.
حرف زدن از این رنجها دیگه تسکین بخش نیست؛ حقیقت هست که میگن:″سرنوشت آدمی رو جغرافیا رقم میزنه.″ وقتی وضعیت اقتصادی به این شکل سرسامآور شده؛ آزادی به قیمت جان فروخته میشه، سهم جوونها از این خاک طناب دار میشه، دختر افغانی در آرزوی تحصیل باقی میمونه و مردم جنوب زیر صدای بمباران شب رو روز میکنند؛ وقتی هر عمل عاملان بوی تعفن گرفته و این به همه بخشها سرایت کرده، دیگه چه جایی برای رسیدن به رویاهای سادهی یک دختر و پسر باقی میمونه؟ امیدوارم روزی بتونیم ″معنای زیستن″ در این جغرافیا رو تغییر بدیم.
تلاش میکنید موفق هم میشید اما اخلاق حرفهای ندارین، چه فایده؟