نقدنگار
Статистика✴️اگر هنر نبود واقعیت انسان را خفه میکرد و انسان هنرمند تحمل واقعیت را ندارد✴️ هر آنچه که ما را به فهم هنر واقعی نزدیکتر میکند به همراه نوشته های از محمدتقی کلاته ملایی راه های ارتباطی @mtkmollaei instagram.com/mohammad.kallatehmollaei
- Последний пост
- 26 июн.
- Последнее чтение
- 12 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🎙نقد و بررسی جشنواره فجر ۱۴۰۴ پادکست پلتفرم ـــ فصل دوم، اپیزود ۵ 《 قسمت پایانی 》 نبرد فرد با سیستم ▫️با حضور ▪️محمدتقی کلاته ملایی [نقدنگار] ▪️محسن باقری [نقدزیست] ▪️رضا حسنی @PlatFormPodcast
🎙نقد و بررسی جشنواره فجر ۱۴۰۴ پادکست پلتفرم ــ فصل دوم، اپیزود ۴ 《 قسمت اول 》 استقبال سیستم از تحریم ▫️با حضور ▪️محمدتقی کلاته ملایی [نقدنگار] ▪️محسن باقری [نقدزیست] ▪️رضا حسنی @PlatFormPodcast
«نیم شب» فیلم بی حس و حالی است که بزرگترین ضربه اش را از فیلمنامه سُست و کم ظرفیتش میخورد. فیلمنامه ای که به وضوح ابعاد سیاسی و اجتماعی جنگ ۱۲ روزه بر آن غالب بوده است برای همین هم،بین سیاسی بودن یا اجتماعی بودن،بین جنگ و مردم، بین بمب و بیمارستان در نوسان و سرگردان است و دچار هویتی دوگانه و متناقض میشود و تا انتها هم نمیتواند ازین تناقض رها شده و شخصیت اصلیش را دریابد و با او همراه شود.گاهی او را با مشکلاتش در خنثی کردن بمب تنها میگذارد و بین مردم میرود و دوباره به او برمیگردد و در این رفت و برگشت نه جنگ میسازد و نه مردم و نه قهرمانی همچون مهدی تا کنش ها و واکنش هایش بی منطق،آشفته، اغراق آمیز و سطحی بنظر برسد. چگونه مهدی که فرمان تخلیه بیمارستان را صادر کرده ،اجازه میدهد بیماران به پارک بغل بیمارستان منتقل شوند؟ مگر فاصله بیمارستان تا پارک چقدر است؟ چرا در مقابل مافوقش ادب را نگه نمیدارد و به او میتازد؟ ریشه اختلافش واقعی است یا فیلمنامه نویس از او خواسته تا متلک های سیاسی خود را از زبان او بیان کند؟ احترام نظامی اش به جانباز اعصاب و روان تصنعی و تحمیلی نیست؟ افغانی متهم را چگونه تنها میگذارد وقتی میداند خطرناک است؟ چاقو خوردنش با نخوردنش چه فرقی میکند؟ چرا در مقابل درمان بازویش مقابله میکند؟ اضافه کردن همسری مریض که در بیمارستان چشم به راهش است،چه کمکی به شخصیت پردازی او میکند؟ ای کاش مهدی خوش استایل ما در چشم فیلمساز حداقل اجر و قربی میداشت تا بی مهری های فیلمنامه نویس را نادیده بگیریم اما حیف که فیلمساز هم او را دوست ندارد که اگر دوست میداشت دوربین را برای لحظاتی اندک به او نزدیک میکرد تا شاهد درماندگی و خستگی او از خنثی کردن بمب های عمل نکرده باشیم و درد و رنجش را بیشتر حس کنیم نه اینکه دوربین را پشت سر او داخل ماشین قرار دهیم و بی سیم پرت کردنش را شاهد باشیم. باور فیلمساز همانند فیلمنامه نویس دچار تناقض است و دوگانگی،لذا دوربین سیالش را در امتداد مسیر قلم فیلمنامه نویس به حرکت در میآورد و با مهدی که هنوز خون همرزمانش روی لباسش هست به اینطرف و آنطرف میرود و سکانس های بی هدف و کسل کننده ضبط میکند که نه شخصیت میسازند و التهابی و نه فضا و موقعیتی. این دوگانگی باعث دوپارگی ریتم فیلم میشود و اثر را خنثی میکند و فیلم را فاقد حس و احساس. تعدد بقیه شخصیت های فیلم نظیر پرستار مردد برای مهاجرت، خانم دکتر زایمان،دخترک معتاد داخل پارک،زن مسیحی منتظر برای فرزندش،دختر مریض افغانی،پارکور باز با مرام و بقیه شخصیت ها آنچنان است که در بسیاری از مواقع،قصه اصلی گم میشود و قصه آدمهایی دیگر مطرح.فقط طرح میشوند بدون ارتباط گرفتن و ربط داشتن به روایت اصلی و مخاطب ازین قصه های نیمه کاره و آدمهای نیمه کاره خسته میشود هرچند تک لحظاتی به شوخی های کلامی دخترک معتاد بخندد. وقتی چیزی برای گفتن نداریم و نیازی و باوری در ما ریشه ندوانده،اضافه کردن شخصیت ها هم دردی از ما دوا نمیکند.فیلمساز هنوز با خودش یکدل نشده و دچار تناقض است و باید بداند که این دوگانگی ها و آشفتگی ها روی پرده عیان میشوند و او را لو میدهند. «نیم شب» میتوانست فیلمی باشد ملی،میهنی با حسی از التهاب و تعلیق از عمل نکردن بمب و دیدن آدمهایی از قشرهای گوناگون که موقعیت هایشان لحظه به لحظه تنش کلی اثر را ملتهب تر میکرد با قهرمانی تنها و درمانده.اما افسوس و صد افسوس که اثر چنین ساختاری را انتخاب نمیکند و سعی میکند با ساختن لحظاتی زیبا نظیر ساختن دیوار انسانی در برابر باد یا دستانی که بمب را حمل میکنند حامل پیامی زیبا باشد غافل از آنکه اگر اجزا زیبا بدون ارتباط با سایر اجزا، بَد شکل کنار هم قرار بگیرند ساختمان زشتی را بوجود می آورند که نمیتوانند حداقل حس و احساسی را منتقل کنند. #محمدتقی_کلاته_ملایی #نیم_شب #محمدحسین_مهدویان #چهل_و_چهارمین_جشنواره_فیلم_فجر @NaghdNegarr
без подписи
«ناتورِدشت» تلاش قابل قبولی است در راستای لذت بردن از سینمایی که سالهاست فراموشش کرده ایم.«سینمای کلاسیک قصه گو» فیلم با الهام از واقعیت و اضافه شدن تخیل قصه میسازد،قهرمان و ضد قهرمان خلق میکند هرچند در پرداخت انگیزه ها و سیر و سلوک انها کمی لنگ میزند اما میتواند ما را با آنها همراه کند و مهمتر از همه تعلیق بسازد. تعلیقی که لحظه به لحظه بر شدت آن افزوده میشود و نفس مخاطب را حبس میکند تا او را در این تجربه شریک سازد. در سینما میتوان عیار فیلمساز را در موضاعات کوچک جستجو کرد نه بزرگ و پرهیاهو،که اگر درست ساخته و پرداخته شوند،هم واقعی تر هستند و هم عمیقتر. موضوعات بزرگ بسیاری از ضعف ها رو میپوشانند و صاحب اثر و مخاطب را میفریبَند، اما بزرگی واقعی در گفتن قصه کوچک و اندازه است و مهمتر از همه ساختن حسی مبتنی بر اثر که فیلمساز ما بخوبی از عهده آن برآمده است. ایده واقعی داستان میتوانست فیلمساز و صاحبان اثر را به بیراهه های ادا و اطوار روشنفکری و جشنواره پسند و تحقیر و ترحم شخصیت ها ببرد که خوشبختانه از آن گریخته است و قصه کوچک و اندازه خودش را با بازی های درخشان و فيلمبرداری عالی به سرانجام رسانده است هرچند میتوانیم از دوربین مدیوم کلوز زیادی فیلم که به شخصیت ها میچسبد ناراضی باشیم و از ناعدالتی هایی که در جشنواره علیه فیلم شد الخص نادیده گرفتن بازی درخشان مولویان گِلِه کنیم اما نباید بگذاریم این گوهر کمیاب سینمای به اصطلاح اجتماعی در میان شلوغی ها و هیاهو های رقبا نادیده گرفته شود. محمدتقي کلاته ملایی شهریور ۱۴۰۴ @NaghdNegarr
без подписи
میتوانیم سخت نگیریم و بگوییم «پیرپسر» فیلمی است مهم و جسور با ظاهری ساختارشکن که تا امروز نمونه آنرا در سینمای ایران ندیده بودیم. میتوانیم با دوربین آخر فیلم در اتاق های خانه «غلام باستانی» بچرخیم و از دیدن تابلوهای مشهور در آن مشعوف شویم بدون آنکه کارکردش را بدانیم و بودنش را در آنجا. میتوانیم با لیست بلند بالای کتاب های تیتراژ پایانی فیلم، باسواد بودن فیلمساز را به رخ همگان بکشانیم و ضعف های اثر را بر گردن بی سوادی مخاطب بیندازیم و او را با هزاران سوال از ربط و بی ربط بودن منابع اقتباس تنها بگذاریم. میتوانیم به جای بررسی اثر، به صاحب اثر حمله کنیم و او را عقیم و بیسواد بخوانیم، ناخودآگاهش را بیرون کشیده و تار و پود زندگی اش را به هم ببافیم بدون آنکه به فیلم پرداخته باشیم. میتوانیم فیلم را جدی نگیریم و به راحتی از آن بگذریم همانند کسانی که فیلم را در خواب و بیداری تماشا کردند و با خمیازه ای از سالن بیرون رفتند بدون آنکه اسم فیلم را به یاد داشته باشند. میتوانیم هم به نعل بزنیم و هم به میخ، هم فیلمساز و بازیگران را داشته باشیم و هم ژست منتقدانه به خود بگیریم و چند عیب فیلم را آهسته بگوییم و رد شویم تا مبادا کسی از ما دلخور شود. میتوانیم با تعریف و تمجیدهای بی دلیل،فیلم و فیلمساز را باد کنیم تا دیگر گوش شنوا و چشم بینا نداشته باشد و بر هر نظر مخالفی حمله کند و همه را دشمنِ خود و فیلمش بداند. میتوانیم.... اما اگر قرار است با خودمان روراست باشیم و بدون دعوا و هیاهو دنبال آموختن و یادگیری باشیم و در نقد و تحلیل خود تعارف نداشته باشیم و به اثر بپردازیم و از ورای آن به صاحب اثر برسیم تا چراغ های تاریک مسیر پر پیچ و خم فیلمسازی را روشن کرده باشیم باید گفت:«پیر پسر» فیلمی است قابل «دیدن» و مهمتر از آن قابل «نقد شدن» که در فرم و بیان،رنگ و بوی ادبیات به خود گرفته است و میتوان در تک تک پلان های آن دنیای ذهنی فیلمسازی را دید که ریشه در ادبیات دارد نه سینما. باید دست او را گرفت و ازین زندان نجاتش داد. محمدتقی کلاته ملایی مرداد ۱۴۰۴ @NaghdNegarr
без подписи
«زن و بچه» از لحاظ شخصیت پردازی،میزانسن و کارگردانی یک سقوط کامل است برای فیلمسازی که روزی روزگاری بعنوان استعداد سینمای ایران شناخته میشد. پشت فیلم نه دردی اجتماعی نهفته است و نه شناختی از جامعه،نه باوری و نه تحقیقی، هرچه هست هذیان هست و حرف. فیلم،توضیح حال و روز امروز فیلمسازش است که گدایی جایزه میکند با ادا و اطوار های روشنفکرنمایانه پیرامون وضعیت امروز کشورش و الخص زنان شاغل مستقل!!! فیلمسازی که زمانی اندک اعتباری داشت و طعم دنیای بدبخت بیچاره ها را با «ابد و یک روز» به ما چشانده بود،سقوطش بعد از «متری شیش و نیم» آغاز شد و امروز گویا به انتها رسیده است که این چنین زنان فیلمش را همگی قربانی شرایط میداند و مردان را همگی رذل و پست. زنان مظلوم و جانب به حقی که توسط مردان قلدر و سیستم فاسد چاره ای جز پذیرش زندگی ندارند؟! زنانی از نسل های مختلف (مادر،خواهر،فرزند) با کنش های تحمیلی و دروغین که سخت میشود باورشان کرد و آنها رو اینجایی و امروزی دانست! در سینما،برای شخصیت پردازی،احتیاج به شناخت جنبه های مختلف انسان است،چون تا زمانیکه انگیزه اعمال شخصیت ها مشخص نباشد، آنها مستقل از خالقشان نمیشوند بلکه خود خالقند و اعمال انها،کنش های انها، متعلق به صاحب اثر میشود نه آدمهای درون فیلم! برای همین هم زن به دنبال انتقام از عاملین مرگ پسرش است.چرا؟ چون روستایی آنرا را میخواهد. فیلمساز است که تلاش میکند تا از تمام نهادهای آموزشی،قضایی،خانوادگی انتقام بگیرد اما گویا شجاعت اینکار را هم ندارد و حرفش را با برگرداندن ناظم مدرسه پس میگیرد. روستایی باید بداند بدون «عشق» خلق غیرممکن است، تا وقتیکه عاشق زنهای قصه اش نباشد نمیتواند زن بسازد، آن هم زن مستقلِ امروزی. تا وقتیکه سفارشی بسازد و برای خوش آمد غیرمخاطب اینجایی،تا وقتی که به چیزی که میگوید باور نداشته باشد و این باور از «دل مشغولی» به «ذهن مشغولی» نرسیده باشد، تا وقتی که دنبال تعریف و تمجیدهای بیگانه باشد و جایزه، تا وقتی که سینما را میکروفون بداند برای جنجال و حرف، نمیتواند فیلم «اینجایی» و مهم تر از آن «جهانی» بسازد. محمدتقی کلاته ملایی مرداد ۱۴۰۴ @NaghdNegarr
без подписи
همچنان معتقدم که «خدای جنگ» به درست ترین شکل ممکن درد و رنج «ابراهیم» را تبدیل به دغدغه ای ملی و بالاتر از آن به یک دغدغه انسانی تبدیل کرد،حتی اگر تاوانِ رسیدن به آن گذشتن از تنها یادگاری همسرش باشد... #محمدتقی_کلاته_ملایی #خدای_جنگ @NaghdNegarr
. «کمدی» سخت است،خیلی سخت.شاید سخت ترین ژانر سینماست و کمدی موقعیت سخت تر از همه. «کمدی» با جدی ترین وجوه حیات اجتماعی و فردی انسان و معضلات آن سر و کار دارد. «کمدی» اکتسابی نیست،درونی و ذاتی است.رشد فرهنگی و اجتماعی بسیار میخواهد نه فقط رشد و تربیت فردی. «کمدی» آگاهی شجاعانه و تیز میخواهد نسبت به فسادهای اجتماعی و گوش شنوا و تربیت شده. «کمدی» فرهنگ میخواهد و تمرین بسیار، تمرین نقد و پذیرش آن.فرهنگ انتقاد از خود. «کمدی» فردیت میخواهد و خلق این فردیت روی پرده،قهرمان کمیک لازم دارد که ما نه قهرمان تراژیک داریم و نه کمیک. «کمدی» حیات میخواهد،حیات کمیک.دیدن و تجربه کردن مداومش. «کمدی» را باید در حیات اجتماعی و فردی به رسمیت شناخت،آزادش کرد تا دربگیرد،رشد کند و اثر بگذارد. اگر «کمدی» را تجربه نکنیم و نشناسیم به لودگی می افتیم و توهین به خود و جامعه. (کتاب لذت نقد_جلد دوم) @NaghdNegarr
با همه نقدهایی که به فیلمنامه چندپاره «صیاد» دارم اما نمیتوانم فهم درست فیلمساز را از کارگردانی انکار کنم. از نیمه دوم فیلم که بحث متحد کردن ارتش و سپاه توسط شهید مطرح میشود و از زمانیکه برای بار اول شخصیت «محسن رضایی» را بعنوان فرمانده سپاه میبینیم، نمایی تک شات از این دو فرمانده نداریم و هر زمان که قرار است باهم نشان داده شوند با نمای توشات یا دو نفره آنها را میبینیم،مخصوصا در سکانس مهم دعوای برادران ارتش و سپاه روز قبل از عملیات که به اسم رمز و ظاهر یکدیگر خرده میگیرند و ما شاهد دوئلی کلامی بین آنها هستیم و چه در شب عملیات که «صیاد» بیرون از چادر زیر باران منتظر نتیجه عملیات است و «رضایی» به او میپیوندد، به هیچ عنوان نمایی تک نفره از آن دو نداریم تا شاهد اتحاد این دو در یک قاب باشیم و فیلمساز به درستی مفهوم اتحاد را برایمان تصویری میکند. محمدتقی کلاته ملایی اردیبهشت ۱۴۰۴ @NaghdNegarr
یادداشت من با عنوان «جشنواره ترندها» در مورد فیلمهای اسکار و نقد فیلم «هنوز اینجا هستیم» در روزنامه فرهیختگان https://farhikhtegandaily.com/page/264410/ @charsoofarhang @NaghdNegarr
آقای خاص... اختتامیه جشنواره فجر چند روزی است به اتمام رسیده است،اما حواشی آن تمامی ندارد.چرا؟ چون از هر سمتی که به جوایز نگاه میکنیم،دلمان درد می آید و طاقتمان تاب نمیآید ساکت بنشینیم. جوایزی که بر اساس شایستگی های فنی و تیمی تقسیم نمیشوند و باید علت های آنرا در خارج از جشنواره جست و جو کرد. بعنوان مثال در بخش جلوههای ویژه میدانی که کاری تخصصی و فنی بوده میبینیم که سه سال پشت سر هم به یک شخص خاص سیمرغ داده میشود و آن شخص هم هر سال با توجه به شرایط سیاسی کشور جایزه اش را به یکی از شهدا تقدیم میکند؟؟؟ کاری به درست یا غلط بودن نفسِ عملِ آن فرد ندارم که خودش میداند و خدایش. اما چرا داوران باید تحت تاثیر حرفها و سفارشات بیرونی،زحمت بقیه عوامل فیلمها را نبینند؟ اگر قرار است به گفته هایمان جایزه دهند پس چه سود از بالابردن سطح کمی و کیفی متخصصان این رشته؟ بگذارید کمی عقب تر برویم. سه سال قبل که اوضاع سیاسی کشور تحت تاثیر مرگ مهسا امینی متشنج بود و خیلی از آقایان جشنواره را تحریم کرده بودند، حاج محسن روزبهایی با دو فیلم «اتاقک گلی» و «سینما متروپل» در این بخش کولاک کرد بطوریکه کمتر کارشناسی تصور میکرد جایزه به او نرسد اما در کمال ناباوری آقای خاص جایزه را گرفت و آنرا تقدیم به شهدای امنیت نمود!!!! پارسال هم در اوج غافلگیری دوباره سیمرغ به ایشان رسید برای فیلم «دست ناپیدایی» که در مقابل سه فیلم آقای کرمیان حرفی برای گفتن نداشت. «آسمان غرب» یکی از بیگ پروداکشن های سال قبل با انفجار ها و سکانس های عظیمش، «مجنون» فیلم بشدت خوش ساخت و عالی در همه جنبه های فنی و «قلب رقه» که در سوریه عالی کار شده بود،شکی برای اینکه جایزه متعلق به آقای کرمیان است باقی نمیگذاشت اما دست های ناپیدا،پیدا شدند و جایزه را از دستان او گرفته و به دستان آقای خاص بابت «دست ناپیدا» دادند.خودش هم باورش نمیشد ازین اتفاق.به حرکاتش بعد از خواندن اسمش توجه کنید.گیج بود و گنگ که چه خبر است اما خودش را جمع و جور کرد و اینبار جایزه اش را به شهید طهرانی مقدم تقدیم کرد؟! شهیدی که امسال فیلم «خدای جنگ» با اقتباس از زندگی او ساخته شد و جالب است که در هیچ بخشی کاندید هم نشد تا اعتراض عواملش با تحریم مراسم اختتامیه همراه باشد. حیف از این فیلم و مرتضی رمضانی که بابت این فیلم اسمش کاندید نشد تا آقای خاص این بار بی رقیب تر از همیشه خودش را سزاوارتر از دیگران ببیند و فیلم خیلی بد «۱۹۶۸» را در چند بخش کاندید جایزه کنند. هرچند امسال رقابت بین ایشان و آقای ترکمان برای فیلم «شمال از جنوب غربی» جدی تر از سالهای قبل بود، باز هم به لطف داوران برای سومین سال پیاپی آنرا بدست آورد و اینبار جایزه را به شهدای خدمت و رییس جمهور شهید آقای رییسی و امیر عبدالهیان تقدیم نمود تا سه گانه سیمرغ ـ شهدایی اش کامل گردد و هتریک کند. مبارکش باشد. نه حسود هستیم و نه بخیل. قصدمان ازین مدل حرف زدن هم،روشن کردن سیاست های پشت پرده جشنواره بود که چگونه تحت تأثیر صحبت ها،حق را ناحق میکنند. میتوان در بخش های دیگر هم مورد به مورد به بررسی چگونگی دریافت جوایز پرداخت که از حوصله نگارنده خارج است و زمان دیگری را میطلبد تا ثابت کنیم که معیارهای داوران و برگزارکنندگان جشنواره تخصص و تلاش نیست.اینکه بلد باشیم کجا و چگونه حرف بزنیم توانسته ایم خود را به سیمرغ نزدیک کنیم.مابقی اش را میسپاریم به شهدای عزیزی که قرار است ضامن ما شوند. #محمدتقی_کلاته_ملایی #چهل_و_سومین_جشنواره_فیلم_فجر @NaghdNegarr
без подписи
صعود کمدی به قله ابتذال دیدن فیلمهای آنتیک ،کفایت مذاکرات ،صددام و تاکسیدرمی در جشنواره امسال فیلم فجر ثابت کرد مسیری که سالهاست با فیلم های به اصطلاح کمدی شروع شده است به ایستگاه پایانی خود یعنی فتح قله های ابتذال نزدیک شده است و با بودن در جشنواره میخواهند برای خود اعتبار و آبرو جمع کنند. آبرویی برای کمدی های سخیف شان که توانایی گرفتن حتی یک خنده از مخاطب را ندارد مگر اینکه با پایین تنه او شوخی کنند!!! باید پرسید چرا و چگونه به اینجا رسیده ایم که در مهمترین فستیوال سینمایی کشور،کمدی هایی ببینیم که سال های نوری از سینما و طنز فاصله گرفته اند. فراموش کرده ایم که از زمان تولد سینما،کمدی ها قرار بود در اوج هنرنمائی و ایجاد خنده با طعنه و کنایه، نکاتی را یادآور شوند که دیگران جسارت بیان آن را نداشتند و ضمن شوخی و طنز، مفهومی را غنا بخشند که مخاطب را در عین خنده به فکر فرو بَرد. اما متأسفانه با گذشت زمان،نوعی از مسخره بازی و لودگی در متن ها پدیدار شد که با قوام بخشیدنِ رفتار و گفتار بازیگرانِ گیشه پسند به اوج قله ابتذال رسیده است و با کشیدن خط قرمز بر اخلاقیات،پا را فراتر گذاشته اند و ضمن شوخی با جبهه و جنگ،اعتقادات و عقاید مردم، برای سود بیشتر خود از هیچ کاری دریغ نکرده اند و با پز دادن آمار فروش،چهره کَریه خود را پنهان نموده اند. کسانی که متر و معیارشان نه سینماست و نه مردم.بلکه سود و منفعت را بر هر ارزشی، ارزشمندتر میدانند و برای رسیدن به آن هیچ ابایی از قرار دادن شوخی های جنسی،رقص و آواز،کنایه های سیاسی و شوخی با خط قرمز ها در فیلمهایشان ندارند. آنها با سپر کردن این موضوع که فضای شاد فیلمهایمان کمک میکند تا مردم برای لحظاتی از دغدغهها و مشکلات خود فارغ شوند به راحتی از زیر تیغ نقد فرار میکنند. در حالیکه نقد از سر دوستی می آید نه دشمنی ، و احساس خطری است که سالهاست منتقدان آنرا گوشزد میکنند، تولید این آثار خطرناک میتواند ضربه مهلکی حتی به بدنه سینما وارد کند و با سرعتی که در پیش گرفته اند باعث فروپاشیهای اخلاقی و فرهنگی در جامعه شوند چرا که ریل گذاری را به سمت و سوی اشتباهی برده اند و کمدی را از یک ژانر خانوادگی که میشد زمانی با خیال راحت با خانواده به تماشای آن نشست و از خندیدن به اتفاقات آن لذت برد، به ژانری مستهجن و فرومایه تبدیل کرده اند که گاهی تماشای آن برای افراد بزرگسال هم زجرآور و خجالت آور است. با این اوضاع و احوال اقتصادی کشور و نداشتن سرگرمی مفرح برای مردم ،هنوز هستند خانواده هایی که از تأثیرات کمدی غافل مانده اند ،چون در تشخیص اتفاقات و روند داستان، که به شکل شوخی اتفاق میافتند، اشتباه کرده اند و تاثیرات آن را دستکم گرفته اند.برای همین هم در دورهمی ها و سینما رفتن ها،بدون در نظرگرفتن درجه سنی مخاطبین،به تماشای آنها مینشینند، غافل از اینکه همین کمدیهای سطحی و سرشار از شوخیهای زشت و زننده، تاثیرات زیادی بر نگاه و اخلاق و بینش آنها میگذارند و سطح سلیقه شان را به پایین درجه ممکن نزول میدهند تا پایانی مناسب فیلمهایشان برای جامعه و مردم رقم بزنند غافل از آنکه منتقد با شمشیر نقد تا آخرین لحظه برای رسوایی آنان و زدودن زنگار از روح و جسم مخاطب خواهد جنگید حتی اگر به قیمت هو کردن فیلم صددام در جشنواره باشد یا بی همه چیز خواندن فیلم آنتیک در برنامه ای اینترنتی. #محمدتقی_کلاته_ملایی #چهل_و_سومین_جشنواره_فیلم_فجر @NaghdNegarr
без подписи
فرمولی که دیگر سِری نیست... با اتمام مراسم اختتامیه چهل و سومین دوره فیلم فجر میتوان به این نتیجه رسید که فرمولِ سِری اهدای جوایز سیمرغِ دیگر سِری نیست و تبدیل به یک قالب مشخص برای هر دوره شده است،بطوریکه مجری برنامه هم بعد از برگزاری چند دوره این مراسم بخوبی این فرمول را حفظ شده است و در آخرین لحظات برنامه میگوید «چه خوب که دل همه را بدست آوردیم» گمان میکردم جوایز هر فستیوال سینمایی باید بر اساس شایستگی های آن فیلم یا عوامل باشد اما دوستان برای اینکه مبادا کسی را دلخور کنند و ارگانی را دست خالی بفرستند به این نتیجه رسیده اند که «به همه فیلمها سیمرغ دهند و همه را راضی نگه دارند». ما چه خوش خیال بودیم که گمان میکردیم اینبار منتقدی کاربلد را در هیات داوران داریم تا کمتر شاهد بی عدالتی باشیم. ناعدالتی که سیمرغ بهترین بازیگر مرد را به مصطفی زمانی میدهد چون سیمرغی تا به امروز نداشته اما بازی های امین حیایی و شهاب حسینی را بخاطر اینکه قبلا سیمرغ گرفته اند را نادیده میگیرد؟ رضا بابک را هم احتمالاً بخاطر حواشی افتتاحیه کاندید نکردن مبادا دوباره حاشیه شود که حداقل لیاقت کاندید شدن را داشت. حیف از بازی فوقالعاده حسن پورشیرازی در فیلم «پیر پسر»که بعلت راه پیدا نکردن فیلم به بخش مسابقه نامزد این بخش نشد که اگر میشد،شایسته تر از او برای سیمرغ نبود. آقای مولویان در ناتوردشت میتوانست گزینه مناسب تری برای دریافت سیمرغ مکمل مرد باشد که نشد. خانم لیندا کیانی برای فیلم بد ۱۹۶۸ که پنج دقیقه هم بازی ندارد چگونه جایزه میگیرد؟ حق آقای سعید براتی برای مدیر فیلمبرداری سه فیلم،گرفتن دیپلم افتخار بهترین فیلمبرداری نبود؟ جلوه های ویژه بصری فیلم «صیاد» از خرس فوقالعاده تاکسیدرمی و موشک های «خدای جنگ» بهتر نبود؟ آیا جایزه جلوههای ویژه میدانی «صیاد» از سر شایستگی های فنی بود یا ابراز ارادت آقای رسولیان به شهدا.در میان سه فیلمی که ایشان نامزد بودند ضعیفترین کارش که «صیاد» است باید جایزه ببرد؟بهتر نبود اگر قرار بود او جایزه را ببرد به اسفند تعلق میگرفت که بسیار جذابتر کار شده بود.زحمات آقای کرمیان در فیلم «بازی خونی» و آقای رمضانی در «خدای جنگ» ارزش کاندید شدن را نداشت؟ کاندید نشدن خدای جنگ در بیشتر رشته ها از جمله بهترین فیلم،کارگردانی، جلوههای ویژه میدانی،موسیقی و حتی بازیگری که ساعد سهیلی از عطاران صدام بهتر بود لکه ننگی برای داوران نیست؟ فیلم «پیشمرگ» چگونه بهترین فیلم سیمرغ مردمی گرفت در حالیکه بچه مردم،رها و موسی از او محبوبتر بودند؟ آیا برگشت این جایزه به جشنواره بعد از چند سال واقعا برای نظر مردم بوده یا سیمرغی اضافه برای دقیقه نود؟ کافیست از علاقه مندان و دوستداران سینما که فیلمها را دیدند نظرسنجی کنید تا ببینید در بدترین حالت ممکن هم،سیمرغ ها اینگونه تقسیم نمیشدند. جشنواره فیلم فجر سالهاست نام و اعتبارش رو فدای راضی نگه داشتن بقیه کرده است بجز منتقدان دلسوز این مملکت که نقد هایشان از سر رفاقت است و دلسوزی نه تخریب و دشمنی. مدیران عزیز، شما که هر سال همه را خوشحال به خانه میفرستید، یکسال هم منتقدان را خوشحال کنید و طبق حرف این عزیزان سیمرغ هایتان را بذل و بخشش کنید. جای دوری نخواهد رفت ما هم دعایتان خواهیم کرد... #محمدتقی_کلاته_ملایی #چهل_و_سومین_جشنواره_فیلم_فجر @NaghdNegart
без подписи