tgindex
ماهیت واقعیت شخصی

ماهیت واقعیت شخصی

Статистика
@NaoPeReперсидский

کتابی از سِت/ جین رابرتز/ رابرت باتز ارتباط با ادمین: @saeedsrd1

Последний пост
20 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
48
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 694
−13 за 5 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
461
40 постов
Вовлечённость
12,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 48
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
440
1/48двое суток
504
1/72трое суток
543

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دو از دو آلمان در المپیک 1936 با استفاده از امتیاز میزبانی اول می‌شود، اتفاقی که طبیعتا نه قبل از آن افتاده، و نه بعد از آن با حضور قدرت‌هایی مانند آمریکا و روسیه و چین و ... خواهد افتاد، حقیقتی که فکر کنم در همان موقع هم مشخص بوده و اهمیت این قهرمانیِ بی‌تکرار را چندین برابر می‌کرده است. آن‌قدر که باعث می‌شود زمان را در همان لحظه‌ای که هیتلر از دلاوری‌های جوانان وطنش بر سر کِیف آمده متوقف کنم، و از او (؟) آلمانی‌ها (؟)، سرنوشت (؟)، یا... بپرسم امکانش هست که همین کافی باشد؟ امکانش هست که این دلاوریِ جوانان، که شاید خیلی از آنها از همان سازمانِ جوانان هیتلر باشند برای او کافی باشد؟ نمی‌شود همین نتایجِ درخشان، گواه کافیِ برتری جوانان آلمانی – اگر اساسا به چنین چیزی نیاز است - حتی نسبت به این قوم و آن نژاد و این کشور در نظر گرفته و نیاز به فرستادن آنها به کشتارگاه های یخزدۀ روسیه نباشد؟ نمی‌شود همین فریادهای جوانان آلمانی در میادین مسابقه و فریادهای بلندتر جمعیت انبوه‌تری از آنان که برای تشویق در این جشنوارۀ شور و هیجان گرد هم آمده‌اند کافی باشد، یا نه، حتما باید فریادهایی همین حد پرشور یا پرشورتر را، ماه‌ها و سال‌ها بعد، در آستانۀ اعزام به جبهه‌های نبردِ بدون بازگشت، در مسابقه‌ای که این بار باختن تبعات بسیار جدی‌تر و واقعی‌تری دارد نیز سر دهند؟ نمی‌شود یک لحظه همین‌جا ایستاد و تجدید نظری کرد، در تمام آن طرح‌هایی که حالا دیگر مدت خوبی بود ریخته شده و آیندۀ ناگزیری را هشدار می‌دادند، یعنی واقعا نمی‌شود ادامۀ حیات، بدون به دست آوردن آن «فضای حیاتی» در شرق امکان‌پذیر باشد، نمی‌شود حداقل کمی جدی‌تر به آن فکر کرد؟ نمی‌شد مسیر دیگری را پیمود که به پایانی اگر نه حتی کاملا معمولی، اما دست کم متفاوت‌تر از منفجر کردن سرِ خود در پناهگاهی در زیرِ ساختمان‌های برلین، کمتر از نُه سال بعد، منجر شود؟ نه. انگار نمی‌شد. هیتلر حتی تا پایان مسابقۀ دوی سرعت تاریخی با قهرمانی جسی اوونز و اهدای جوایز آن که بلافاصله پس از همین مسابقه برگزار شد هم در استادیوم نماند و رفت که به کارهای بسیار مهم‌ترش برسد. شاید فقط برای همان یک لحظه و لحظاتی معدود از آن دست، آدم معمولی‌ای بود. انگار گلولۀ برفی از بالای قله سرازیر شده بود. انگار رسالتی در کار بود که باید انجام می‌شد. انگار اتفاقاتی باید می‌افتاد، که افتاد. @NaoPeRe

  • یک از دو جام جهانی 2026 هم به پایان رسید. صحنه‌ای از فیلم المپیای لنی ریفنشتال بیش از هر چیزِ دیگری در آن در خاطرم مانده و تأثیرگذار بوده است، جایی که هیتلر از قهرمانیِ جوانان وطنش حسابی بر سر شوق آمده و کیف می‌کند، با خنده‌ای که کمتر از او به یاد داریم، با ذوق یک آدم معمولی که انگار دغدغه‌ای خیلی مهم‌تر از نتایج ورزشکاران کشورش ندارد، و باعث می‌شود که یک لحظه فکر کنیم شاید او هم بتواند یک آدم معمولی باشد ... @NaoPeRe

  • 15 июн.843118из NaoPeRe

    Wind of Change دو از دو Walking down the street Distant memories Are buried in the past, Forever… قدم‌زنان در خیابان‌ها می‌دیدم که خاطراتِ دور برای همیشه در گذشته مدفون شده‌اند... Take me to the magic of the moment On a glory night Where the children of tomorrow Share their dreams With you and me… مرا به جادوی آن لحظه در آن شب پرشکوه ببر جایی که کودکانِ فردا، رویاهایشان را با من و تو تقسیم می‌کنند! Take me to the magic of the moment On a glory night Where the children of tomorrow Dream away In a wind of change… مرا به جادوی آن لحظه در آن شب پرشکوه ببر جایی که کودکانِ فردا در نسیمِ تغییر، رویای ان را می‌بینند! The wind of change blows straight into the face of time Like a stormwind that will ring the freedom bell For peace of mind Let your balalaika sing What my guitar wants to say نسیم تغییر درست در چهرۀ زمان می‌وزد مانند طوفانی که ناقوس‌های آزادی را به صدا درمی‌آورد پس برای صلح در ذهن‌ها بگذار سازِ «بالالایکا»ی تو نیز همان ترانه‌ای را سر دهد که گیتارِ من می‌خواهد بنوازد! #موسیقی #Music @NaoPeRe

  • 15 июн.69976из NaoPeRe

    Wind of Change, Scorpions, 1991 نسیم تغییر یک از دو I follow the Moskva, Down to Gorky Park, Listening to the wind, of change… در مسکو به سمت پارک «گورکی» قدم می‌زدم، در حالی که به نسیم تغییر، گوش سپرده بودم... An August summer night Soldiers passing by Listening to the wind, of change… یک شب تابستانی در ماه اگوست سربازان از کنارم عبور می‌کردند، در حالی که به نسیم تغییر، گوش سپرده بودند... The world is closing in Did you ever think That we could be so close, like brothers… دنیا چقدر کوچک شده است! هرگز فکر می‌کردی که ما می‌توانیم تا این حد نزدیک باشیم، درست مثل برادران؟! The futures in the air I can feel it everywhere Blowing with the wind, of change… آینده را در هوا و در همه‌جا حس می‌کنم که همراه با نسیمِ تغییر می‌وزد! Take me to the magic of the moment On a glory night Where the children of tomorrow dream away in the wind of change… مرا به جادوی آن لحظه در آن شب پرشکوه ببر جایی که کودکانِ فردا در نسیمِ تغییر، رویای ان را می‌بینند! #موسیقی #Music @NaoPeRe

  • 20 мар.1 040829

    هرگز ضعف نشان نده! (Never Weaken) این عنوان فیلمی نیم ساعته از #هارولد_لوید، نابغۀ عزیز، و عیدیِ کوچکِ کانال برای شماست! هارولد لوید به اشتباه، حس می‌کند که معشوقش با فردی که در واقع برادر کشیشش است و هارولد این را نمی‌داند، به او خیانت کرده و قرار ازدواج گذاشته، و تصمیم به خودکشی می‌گیرد، و برای اجرای این تصمیم، درگیر ماجراهای بامزه‌ای می‌شود، و مانند فیلمِ «آخر، ایمنی»، چشمه‌هایی قابل توجه از بدلکاری و حقه‌های سینمایی را نیز به نمایش می‌گذارد! وقت زیادی از شما نخواهد گرفت و در مقابل، حس خوبی به شما خواهد داد، و می‌توانید آن را با هر جمعی که هستید ببینید! پس این کمدی کوچک و باحال را که یک قرن و پنج سال از ساختش می‌گذرد از دست ندهید! اشکالی ندارد، کمی خنده و لبخند شما کسی را نخواهد آزرد، شما سال سختی را گذراندید، استحقاقش را دارید! اگرچه دیگر بیشتر شبیه یک شوخی بی‌مزه شده است، اما باز هم امیدوارم سال خوبی داشته باشید! #فیلم #سینمای_کلاسیک #سینمای_صامت #کمدی #خندۀ_روز @NaoPeRe

  • آنچه گذشت... خوب، مروری کنیم به آنچه در کانال در سال 1404 گذشت. می‌شود گفت که مطالب از شش دورۀ اصلی تشکیل شده بود، و با #Codicils آغاز شد، که الهاماتی هستند که به شخص جین رابرتز، از منبعی که آن را کتابخانه می‌خواند وارد می‌شوند، و در کتابی با نام سیاست‌های روانی (Psychic Politics) آنها را آورده است. این‌ها مجموعه قوانینی در ابعاد فردی و اجتماعی به همراه شرحی بر آنها، برای آینده و زمینی متفاوت، با تأکید بیشتر بر ابعاد فرامادیِ انسان هستند، یا به قولِ خودِ متن: آنها نزدیک‌ترین توصیف از روابط خصوصیِ انسان با روان، و طبیعت هستند. بنابراین عمل مطابق با آنها بیشترین و بزرگترین موقعیت‌ها برای سرزندگی و نشاط، ادراک و تحقق قابلیت‌ها را پیش خواهد آورد. اگر آنها به‌عنوان ادراکاتی فرهنگی توسط کل جامعه استفاده شوند، تجربه‌ای متعالی در تمام سطوح را به دنبال خواهند آورد. دوره‌ای دربارۀ #جنگ داشتیم، با اشاره به این موضوع که چطور علت‌های ظاهری که برای شروع جنگ‌ها در تمام تاریخ برشمرده می‌شود، قانع‌کننده نیستند. به‌نظر می‌رسد تقسیم‌بندیِ تمام نیروهای درگیر به عنوان جنگ‌طلب و ضدجنگ، خواه در این سمت باشند یا آن سمت، طبیعی‌تر و بنیادی‌تر از تقسیم‌بندیِ ظاهری به شکل گروه‌ها و اقوام و مذاهب و نژادها و کشورهای متخاصم است. در این دوره ادعا کردیم که ریشۀ جنگ‌ها، آنچه حاکمان دربارۀ امنیت و تهدید فلان قوم و کشور و سایر بهانه‌های ظاهری می‌گویند نیست، بلکه حفظ کردن یک سیستم کنترل، با حفظ دائمی ترس و تفرقه به‌عنوان منبع منحرفی از انرژی است، که خود نتیجۀ ترس و ناامنیِ جنگ‌افروزان و برای پوشاندن و مخفی کردن آن است. دورۀ #هوش_مصنوعی را ادامه داده و به پایان بردیم. در نیمۀ اول و سی قسمت اول این دوره در سال قبل، مبانی اصلی هوش مصنوعی و شبکه‌های یادگیریِ عمیق را آموزش دادیم. در نیمۀ دوم و چهل قسمت بعدی در سالی که گذشت، به ابعاد مختلف آن پرداختیم. در مجموع به‌نظرم محتوای تولید شده منجر به دورۀ نسبتا جامعی از هوش مصنوعی شد که در آن اساس کار هوش مصنوعی از ساده‌ترین مدل‌های اولیه تا پیچیده‌ترین مدل‌های امروزی، و نیز ابعاد مختلف آن از جمله الزامات و نیازمندی‌ها، وضعیت سرمایه‌گذاری و سودآوری، چالش‌های پیش رو، کاربردها و ... را مورد بررسی قرار دادیم. دورۀ #ظهور_و_سقوط_حکومت_نازی با بررسی بُعد دیگری از این حکومت، یعنی #پاکسازی_نژادی، ادامه پیدا کرد، که خود به دو دوره تقسیم شد: در بخش اول به برنامۀ #AktionT4 پرداختیم، برنامه‌ای که به پاکسازیِ گسترده معلولین ذهنی و جسمی و بیماران روانی اختصاص داشت، و بخش دوم، دربارۀ بزرگترین #نسل_کشی تاریخ بود که در درجۀ اول یهودیان و سپس اسرای جنگی، روستاییان، پارتیزان‌ها، کولی‌ها، و ... را شامل می‌شد، و رویدادهای غیرقابل باوری را رقم زد، که تنها این امید که شاید ثبت آنها – ورای مباحث و دسته‌بندی‌های تفرقه‌آمیز قومی و نژادی و مذهبی – درسی برای آیندۀ بهتری برای بشر شود، شاید بتواند اندکی از ناامیدی و مهابت آن بکاهد. و دورۀ ششم نیز به معرفی یکی از مشهورترین سینماگران تاریخ، کسی که با سه اسکار کارگردانی در دومین جایگاه از این نظر ایستاده است، یعنی فرانک #کاپرا پرداختیم، و هشت فیلم او را به شکل کامل و عموما به همراه توضیحات و اطلاعات جانبی در کانال آوردیم، که امیدوارم آنها را تماشا کرده و لذت برده باشید. دیگر چه داشتیم؟ چند دورۀ کوتاه، دو تا دربارۀ دو بازیگر مشهور و توانمند، یعنی باربارا #استنویک و مونتگومری #کلیفت، و یک دورۀ آشنایی با فردی که با ثبت آی کیوی نزدیک به دویست، اگر نه باهوش‌ترین اما قطعا یکی از باهوش‌ترین افراد روی زمین است، یعنی کریستوفر مایکل #لنگن. همچنین سرگذشت چارلی #چاپلین و #پیامبر_علم، آلبرت اینشتین را دنبال کردیم، در مقطع جالبی از زندگی‌شان که مسیرهای‌ ظاهرا متفاوت‌شان با یکدیگر برخورد می‌کند. حماسۀ سه‌گانۀ رابرت #مونرو، مشهورترین متن در حوزه تجربیات خارج از بدن (OBE) است، پست‌های محدودی هم از جلدهای دوم و سوم کتاب‌های او داشتیم، یعنی سفرهای به دوردست، و سفر نهایی. هم‌چنین پست‌های محدودی زیر هشتگ #دربارۀ_علم، و نیز #UFO و #UAP، یا همان پدیده‌های پرندۀ ناشناخته. در نهایت هم می‌رسیم به هشتگ‌های همراه همیشگی کانال، مثل #فیلم: به جز فیلم‌های #کاپرا، فیلم‌های دیگری نیز در کانال قرار داده شد، از جمله چندین فیلم #موزیکال. #مولانا هم که مثل همیشه همراه کانال بود، و دیگر همین. به این ترتیب فهرست مطالب کانال در سالی که گذشت به شکل پست بالا خواهد بود. فهرست مطالب سال قبل هم که اینجاست. آهان راستی، هشتگ #خندۀ_روز را هم داشتیم، که برای زمان‌هایی بود که می‌خندیدیم. از خنده گفتم، فردا کانال یک عیدی کوچک برای شما خواهد داشت، امیدوارم بپسندید. تا بعد. @NaoPeRe

  • #فهرست_مطالب سال 1404، توضیحات در قسمت بعد #Codicils #جنگ #هوش_مصنوعی #کاپرا #ظهور_و_سقوط_حزب_نازی #پاکسازی_نژادی #AktionT4 #نسل_کشی #چاپلین #پیامبر_علم #کلیفت #استنویک #لنگن #مونرو #UAP #UFO #دربارۀ_علم #فیلم #مولانا #ست #خندۀ_روز @NaoPeRe

  • #کاپرا 25 (قسمت آخر) از دید من زیباترین اثر کاپرا همان در یک شب اتفاق افتاد است – نظر شما؟ - و عجیب نیست که پس از خلق آن اثر کاپرا در گفتگویی، تمام فلسفۀ کاری خود را به‌طور خلاصه و به‌زیبایی شرح می‌دهد: فیلمهای من باید کاری کنند که تمام مردان، زنان و کودکان بدانند که خدا عاشق آنهاست، من عاشق آنها هستم، و صلح و رستگاری تبدیل به یک واقعیت خواهد شد، تنها زمانی که آنها یاد بگیرند به همدیگر عشق بورزند. او در 1986 و در مراسم دریافت مدال ملی هنر، چنین می‌گوید: هنر فرانک کاپرا خیلی خیلی ساده است: عشق به مردم. دو ایده‌آل ساده به این عشق اضافه می‌شود: آزادی هر فرد، و اهمیت برابر تمام افراد، و به این ترتیب شما اصولی که فیلم‌های من برپایۀ آن بنا شده‌اند را دارید! نیز او در سرگذشت خود می‌نویسد: بشریت نیاز به دراماتیزه کردن این حقیقت دارد که انسان اساسا خوب، و یک اتمِ زنده از الوهیت است، و شفقت برای دیگری، دوست یا دشمن، شریف‌ترین ارزشهاست. فیلمهایی باید ساخته شوند تا اینها را بگویند، تا با خشونت و تجاوز و رذالت مقابله کنند، و برای متوقف کردن جریان نفرت‌پراکنی، زمان بخرند. کاپرا در 3 سپتامبر 1991 درگذشت. @NaoPeRe

  • #کاپرا 24 کاپرا از جنگ به سینمایی بازمی‌گردد که کاملا تغییر کرده است. او دیگر قادر به همراهی با جریانات جدید نیست. بنابراین چه زندگی شگفت‌انگیزی (It's a Wonderful Life, 1946)، آخرین اثر تحسین‌شدۀ کاپرا، و عملا به معنی پایان کار ناگهانی و زودهنگام او با پایان جنگ جهانی دوم نیز هست. جالب اینجاست که همین فیلم هم در زمان خود با استقبالی از سمت مخاطبین و منتقدین مواجه نشد، گویی که هر دو گروه ناگهان از او و فیلم‌هایش روی برگردانده بودند! فیلم در گیشه شکست خورد، و منتقدین نیز به آن تاختند و کار کاپرا را تمام شده دانستند! البته که کارِ کاپرا تمام شده بود، اما نه با این فیلم، که بعد از آن... فیلم همان‌طور که گفته شد، امروزه اثر مهمی در تاریخ سینما به‌شمار می‌رود، تقریبا تنها اثر موفق کاپرا بدون همکاری ریسکین، و از نمونه‌های مشهور آثاری است که در زمان خود شناخته یا درک نشده و شهرت خود را دهه‌ها بعد از زمان خلق خود، و با گذر زمان به دست آوردند. سرنوشت کاپرا و فیلم‌هایش، یکی از بهترین نمونه‌ها برای بررسی تأثیرات عجیب و غریب جنگ بر تغییر جهت سینماست. من به‌طور خلاصه، این را با «با تَشَخُص یافتن بدی و زشتی» بیان می‌کنم، چیزی که تقریبا در سینمای قبل از جنگ دیده نمی‌شد: تولد و اشاعۀ فیلم‌هایی که بدون حتی هیچ اصول منطقی و قابل قبولی، فقط روایتگر درهم و برهم و بی‌ربطی از منفی‌ترین و کثیف‌ترین چیزها بودند. برای امثال کاپرا، جایی در این سینما نبود. یک تاریخدان سینما به درستی بیان می‌کند که: او رفت، چون نمی‌خواست با بدبینیِ نظمِ جدید کنار بیاید. ایده‌های کاپرا دیگر مورد استقبال سینما و جامعۀ پس از جنگ قرار نمی‌گیرند، و انگار دوری او از کشور، دوری او از فرهنگی به‌شدت در حال تغییر نیز بوده است. کاپرای سرخورده، خود چنین می‌گوید: طوفان تغییر، اعتقادات را از هم می‌گسیخت. متنفرین از خدا، هنرمندان بساز و بنداز که شوک را جایگزین استعداد کردند، و ... همه فریاد می‌زدند: به‌همش بریز، نابودش کن، خدا مُرده! جهان رو از قید و بند اخلاقی آزاد کن، سینمای ما رو از اخلاقیات آزاد کن... بُکُش برای هیجان، شوک بِده، شوک بده! گور بابای خوبی درونی انسان‌ها، شیطان درونی‌اش رو بالا بیار!.. در نهایت، بازسازیِ بانویی برای یک روز در 1961، خداحافظی نوستالژیک و معنی‌دار کاپرا با سینماست... @NaoPeRe

  • #کاپرا 23 تنها چهار روز پس از حملۀ ژاپن در پرل‌هاربر، کاپرا فعالیت خود را رها کرده و برای حضور در جنگ ثبت‌نام می‌کند، تا وطن‌دوستیِ خود نسبت به سرزمین انتخابی‌اش را نشان دهد. او خود در این باره چنین می‌گوید: در وجدانم حس گناه داشتم. قهرمانان فیلم‌های من مردمان ستم‌دیده و فقیر اما نجیب بودند، آن وقت خودم مثل سلاطین زندگی می‌کردم. طلسم و نفرین هالیوود، پولِ زیاد است که آداب و رسوم خودش را به‌دنبال می‌آورد که نه لزوما دربارۀ ثروت، که دربارۀ خودنمایی و موقعیت‌های جعلی و ساختگی هستند. در نهایت کاپرا زیر نظر مستقیم فرماندۀ نامدار آمریکایی ژنرال جرج مارشال، هفت فیلم مستند جنگی تحت عنوان کلیِ «چرا می‌جنگیم» می‌سازد. جرج مارشال برای کاپرا انگیزۀ این پروژه را خلق مستنداتی واقعی برای جوانان آمریکایی توصیف می‌کند که به آنها نشان دهد برای چه و با چه اصولی می‌جنگند. بعد از اکران اولین فیلم – مقدمه‌ای برای جنگ - برای روزولت، مارشال و سایر فرماندهان، مارشال خطاب به کاپرا می‌گوید: کلنل کاپرا، چطوری این کارو کردی؟ واقعا شگفت‌انگیز بود! و به درخواست شخص روزولت مبنی بر این که تمام آمریکایی‌ها باید این فیلم را ببینند، فیلم در آمریکا به شکل گسترده اکران می‌شود... بخشی از این فیلم‌ها به‌خاطر تغییر جهت‌گیری‌ها در پایان جنگ – فاصله گرفتن از روسیه و نزدیکی به آلمان و ژاپن به عنوان متحدین جدید – ممنوع شدند. کاپرا از این فیلم‌ها به‌عنوان مهمترین آثار خود یاد می‌کند. مقدمه‌ای بر جنگ برندۀ اسکار بهترین مستند 1942 شد. بسیاری از تصاویر به‌جای مانده از جنگ مخصوصا تصاویر مربوط به جنگ در اقیانوس آرام مربوط به تیم او هستند. @NaoPeRe

  • #ظهور_و_سقوط_حزب_نازی 128 #پاکسازی_نژادی 50 #نسل_کشی 33 (قسمت آخر) به این ترتیب داستان شوکه‌‌کننده‌‌ترین فاجعۀ تاریخ بشر، ماجرای پاکسازی نژادی و نسل‌‌کشی در اینجا به پایان می‌‌رسد. این دوره‌ای برای نمایش پوچیِ خشونت بود، نه له و علیه گروهی خاص. امروزه برای قربانیان این فاجعه، آنچه بر آنها گذشته مانند تلخی محو یک خاطرۀ ناخوشایند در دوران دبستان برای ماست که در زمان خود غیرقابل تحمل دانسته می‌‌شد، اما از آن عبور کردیم. امروز آنچه که گذشته، برای ما زنده‌‌تر از آنهاست. اینک آنچه که روی داده و ایده‌‌هایی که آن را رقم زده، پیش روی ماست، برای این که تصمیم بگیریم که آیا این، ایده‌‌هایی است که دوست داریم واقعیت خود را بر مبنای آن شکل دهیم، یا چیزیست که دوست داریم سرانجام و پس از هزاران سال، درس‌‌های لازم از آن را بگیریم و بالاخره واقعیت فیزیکی ما را ترک کند. اکنون اگرچه آنچه بر قربانیان گذشته در جایی ورای زمان و مکان که هستند، تبدیل به خاطره ناخوشایند کمرنگی شده، اما مطمئنم مشتاقانه چشم به ما دوخته‌‌اند تا ببینند آیا با تجربۀ آنها، دنیای خود را به جای بهتری تبدیل و آنها و خود را شادمان می‌‌کنیم یا خیر... @NaoPeRe

  • #ظهور_و_سقوط_حزب_نازی 127 #پاکسازی_نژادی 49 #نسل_کشی 32 در نهایت تخمین زده می‌شود که در جنگ جهانی دوم شش‌میلیون یهودی کشته شدند، که نیمی از آنها اهل لهستان، و یک میلیون تن از آنها کودکان بودند. اگرچه در نهایت فاجعۀ غیرقابل باور شکل‌‌گرفته به علت کشته شدن میلیون‌‌ها یهودی به عنوان نسل‌‌کشی یهودیان شناخته می‌‌شود، اما حقیقت این است که علاوه بر آنها، شهروندان عادی، کولی‌ها و اسرای جنگی نیز از اهداف گستردۀ این برنامه بودند تا جایی که در مورد آنها نیز کشتار مشابهی رقم خورد، و تخمین زده می‌‌شود که شش تا هشت میلیون شهروند و اسیرجنگی غیریهودی نیز در این نسل‌‌کشی بی‌‌نظیر در تاریخ بشر، کشته شدند. یادبودهای زیادی برای قربانیان نسل‌‌کشی‌‌های نازی بنا شده، اما یکی از آنها به‌‌نظر من تأثیرگذارتر است. این کفش‌‌های آهنی در ساحل رود دانوب در بوداپست، روایت‌‌گر داستان کسانی هستند که به دست حکومتِ طرفدارِ نازیِ مجارستان کشته شدند، جایی که یهودیان باید در کرانۀ رود به صف می‌‌شدند، کفش‌‌های خود را درمی‌‌آوردند، از پشت مورد اصابت گلوله قرار می‌‌گرفتند، و جسم خود را به آب‌‌های دانوب زیبای آبی می‌‌سپردند... @NaoPeRe

  • #ظهور_و_سقوط_حزب_نازی 126 #پاکسازی_نژادی 48 #نسل_کشی 31 📍در نهایت، اگرچه در نیمه دوم جنگ، کمپ‌های کشتار یهودیان به شکل سیستماتیک و مخصوصا زیر نظر هاینریش هیملر فرماندۀ ‌اس‌اس، راه‌اندازی، اداره و پیش برده می‌شد، اما برخلاف برنامۀ #AktionT4، هیچ دستور اجرایی کتبی صریحی از هیتلر در مقابله با یهودیان و یا اجرای راه‌‌حل نهایی مستند نشده است. اگرچه همواره اشاره‌های او به حذف یهودیان ادامه داشت، مانند وقتی که در آغاز جنگ گفت: جنگ جهانی شروع شده است، و نابودی یهودیان باید پیامدِ ضروری آن باشد. 📍این موضوع را می‌‌توان از دو دیدگاه تفسیر کرد: اولی به همان سیاست هیتلر برمی‌‌گردد که برای اقداماتی که ممکن بود بعدها در جوامع بین‌‌المللی محکوم شوند دستور کتبی صادر نمی‌‌کرد. اما تفسیر دیگر، که به نظر من نزدیک‌‌تر به واقعیت است، این است که سلسله‌‌مراتبِ زیردست حزب نازی برای این نسل‌‌کشی، از خود هیتلر مشتاق‌‌تر و پیشگام‌‌تر بودند، و دست‌‌کم در این زمینه هیتلر بیشتر سخن‌‌گوی آنها بود تا ایده‌‌دهندۀ اصلی. او برکشنده و برآورندۀ یک ایدۀ ریشه‌دار بود، نقطۀ کانونی که انرژی عظیم خود را از تجمع تک‌تکِ این انرژی‌ها می‌گرفت. به‌طور کلی این موضوع، دربارۀ تمام رهبران ایدئولوژیک صادق است. 📍گواه این ادعا این است که تحولات صورت‌‌گرفته نشان داد که اساسا چندان نیازی به دستور صریحی هم نبود، و تمام ساختار از بالا تا پایین با اشتیاق آماده اجرای آن بود. گفته می‌شود که در طول زمان جنگ، صدها هزار آلمانی درگیر کشتار یهودیان بودند. با این وجود هیچ‌وقت فرماندهان آلمانی حتی با وجود این که مجازاتِ سرپیچی، یا بسیار سبک بود یا اساسا در کار نبود، به مشکل جدی‌‌ای از نظر کمبود نیروی داوطلب برای اجرای این احکام برخورد نکردند، و همواره داوطلبانی مشتاقانه آمادۀ اجرای دستورات و شلیک به کسانی بودند که نه آنها را می‌‌شناختند و نه در حقشان بدی‌‌ای مرتکب شده بودند. گواه آشکار دیگر برای این ادعا نیز این است که در تمام دوران طولانیِ این جنایت که هم‌‌اندازۀ حضور نازی‌‌ها در قدرت بود، هرگز هیچ صدای اعتراض جدی‌‌ای از آلمان‌‌ها نسبت به جنایت‌‌های غیرقابل باوری که در حال وقوع بود برنخاست... @NaoPeRe

  • #Codicils 30 (قسمت آخر) (در پایان، متن زیر از منبعِ الهامِ Codicils، ظاهرا خطاب به شخصِ جین رابرتز است که خود در تمام زندگی به‌شدت محافظه‌کار و هراسان از زیاده‌روی در انتقالِ پیام‌های نامتعارف بود، و حتی سعی می‌کرد مانند ترمزی برای محتوای ست عمل کند، و همواره دغدغه‌هایی از این دست داشت که حالا آکادمی چه می‌گوید؟ مذهب چه می‌گوید؟ مردم چه می‌گویند؟ و ترس‌هایی که هرگز حل نشد و دائم تکرار و تکرار شد، انقباض و عقب نگه‌داشتنی که در بدنش نیز نمود جسمانیِ کامل یافت. با این حال، متن مشخصا کاربردی عمومی دارد، مترجم) ✅ مانند یک کشوری که در نیاز خود به دفاع اغراق می‌کند، شما نیز زیاده‌روی می‌کنید، و انرژیِ بسیاری را از هنر، خلاقیت، و تحقق قابلیت‌های فردی به سمت دفاع منحرف می‌کنید. در چنین سیاست‌های منحرفی، شما به‌قدری برای حفاظت از منابع خود تلاش می‌کنید که دیگر اساسا نمی‌توانید آنها را درست به کار بگیرید: شما غِنای خود را مخفی می‌کنید که یک‌وقت دزدیده نشود، و خود را از لذت و شادیِ سرشارِ ذاتیِ وجود خودتان محروم می‌کنید! اگرچه با این وجود خلاقیت و رشد شما کماکان به‌سختی ادامه می‌یابد، اما شما اینک باید Codicils را بپذیرید. آنها جملاتی غامض و مبهم که هیچ ارتباطی با رفتار انسان‌ها نداشته باشند نیستند، بلکه به‌عنوان بنیانی بهتر و خلاقانه‌تر برای «خودحکومتیِ» (Self-Government) شما خدمت می‌کنند، و رفتار را به همان شکل تحت تأثیر قرار خواهند داد که یک کشور اگر قانون اساسیِ تازه و آزادتری را نسبت به قوانین محدود قبلی به‌کار گیرد تغییر خواهد کرد. ✅ عالَم هستی متخاصم نیست. هیچکس نمی‌تواند شما را بیازارد، و هیچ انتقادی نمی‌تواند شما را بیازارد، مگر این که در همان سطح محدود از ادراک باقی بمانید. 📗 سیاست‌های روانی (Psychic Politics) ، فصل 22، جین رابرتز، 1976 #ست #جین_رابرتز @NaoPeRe

  • #Codicils 29 ⚜️ فرهنگ کنونی مبتنی بر ایدۀ عالَم هستیِ متخاصم است. این مفهوم به تمام میدان‌های فکری یورش می‌برد، و نیازی اغراق‌شده برای حفاظت از خود پیش می‌آورد. اقدامِ با اعتماد به نفس، جسورانه و معصومانه مظنون قلمداد می‌شود، و کاوش در دامنه‌های درونی خود، زمانی که کل جامعه بر مبنای مخفی کردن خود از خود، و قرار دادن موسسه‌ها بین او و تجربۀ خودش بنا شده است؛ خطرناک به نظر می‌رسد. با این حال اساسا رشد مانع را برنمی‌تابد، و آگاهی تحت هر شرایطی می‌خواهد به روش خود شکوفا شود... ⚜️ بنابراین Codicils از نظر اقدامِ فردی مهم هستند. من پیشنهاد می‌کنم یک کپی از آنها برای خودتان تهیه کنید و از آنها مانند چارچوبی نوین برای اقدام استفاده کنید؛ که در واقع نظریه جدیدی است که شما تمدنِ شخصیِ خود را بر پایۀ آن بنا می‌کنید. در یک سطح خصوصی Codicils قراردادی جدید و کارآمدتر بین بخش‌های مختلفِ خود و شخصیتِ متمرکز ایجاد می‌کنند که موقعیت خود را در واقعیت بیرونی می‌بیند و رابطه‌اش با سرچشمۀ خود را درک می‌کند... ⚜️ هر شخصی قراردادهای متنوعی بین جنبه‌های مختلف تجربۀ بیرونی و درونی ایجاد می‌کند. اینها باید منعطف باشند، و به جای انقلاب‌های روانی، منجر به تغییرات تدریجی شوند. اما برخی نظریات، بیشتر از دیگران به واقعیت بنیادی نزدیکترند، و Codicils نزدیکترین راهنمای کاربردی برای رفتار را مطرح می‌کند که بر پایۀ اعتباری زیربنایی است: یعنی آنها نزدیک‌ترین توصیف از روابط خصوصیِ انسان با روان، و طبیعت هستند. بنابراین عمل مطابق با آنها بیشترین و بزرگترین موقعیت‌ها برای سرزندگی و نشاط، ادراک و تحقق قابلیت‌ها را پیش خواهد آورد. اگر آنها به‌عنوان ادراکاتی فرهنگی توسط کل جامعه استفاده شوند، تجربه‌ای متعالی در تمام سطوح را به دنبال خواهند آورد. 📙 سیاست‌های روانی (Psychic Politics) ، فصل 22، جین رابرتز، 1976 #ست #جین_رابرتز @NaoPeRe

  • عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیر آب حیات‌ست عشق، در دل و جانش پذیر! هر که جز این عاشقان، ماهیِ بی‌آب دان مرده و پژمرده است، گر چه بود او وزیر عشق چو بگشاد رخت، سبز شود هر درخت برگ جوان بر دمد، هر نفس از شاخ پیر هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟ چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر؟ سر ز خدا تافتی، هیچ رهی یافتی؟ جانب ره بازگرد، یاوه مرو خیر خیر جملهٔ جان‌های پاک، گشته اسیران خاک عشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر... #مولانا @NaoPeRe

  • #ظهور_و_سقوط_حزب_نازی 125 #پاکسازی_نژادی 47 #نسل_کشی 30 در برگن‌‌بلزن، انگلیسی‌‌ها با 13هزار جسد دفن نشده مواجه شدند، و 10هزار نفر از بازماندگان نیز در شرایطی بودند که طرف هفته‌‌های پیش رو به‌‌خاطر بیماری یا عوارض گرسنگیِ شدید کشته شدند. در سال‌‌های پایانی جنگ، رواج تیفوس بر اثر اجساد دفن نشده یا سایر مشکلات بهداشتی، بسیار مرگ‌‌بار بود. بسیاری از یهودیان بازمانده پس از جنگ، به علت از دست دادن خانواده و دارایی خود در کشور سابق، تمایلی به بازگشت به آن نداشتند. در نتیجۀ برای اولین بار و پس از بیش از دوهزار سال زندگی در قارۀ اروپا در کشورهای مختلف، یهودیانی که همواره در جوامع کشورهای میزبان مختلف ترکیب می‌شدند، متمایل به سکونت در کشوری مستقل و متعلق به خود شدند. بنابراین بدون شک اقدامات هیتلر و حزب نازی یکی از مهم‌ترین عوامل تشکیل کشور اسراییل امروزی، و در نتیجه تعارضات دائمی به وجود آمده در منطقه در سال‌های پس از جنگ جهانی تا کنون است، و اگر آن افراط‌‌ها و جنایت‌‌ها اتفاق نیفتاده بود، چه بسا این درگیری نیز به این شکل وجود نمی‌داشت. @NaoPeRe

  • #ظهور_و_سقوط_حزب_نازی 124 #پاکسازی_نژادی 46 #نسل_کشی 29 بی‌‌بی‌‌سی تا چند روز از پخش تصاویر سر باز می‌‌زد، اما در نهایت در 19 آوریل این کار را انجام داد. ریچارد دیمبلی، گزارشگر بی‌‌بی‌‌سی، این چنین روایت کرد: در اینجا یک هکتار جسد و انسان در حال مرگ قرار دارد. نمی‌توان فهمید چه کسی زنده است و چه کسی مرده. … زنده‌ها سر خود را بر بدن مرده‌ها نهاده‌اند و کنارشان دسته‌ای شبح‌وار از انسان‌های لاغر و بی‌هدف که چیزی برای انجام دادن یا امیدی برای زندگی ندارند قرار دارند؛ کسانی که توانایی جابجا کردن بدنشان و حتی مشاهده صحنه‌های دلخراش نزدیک خود را ندارند. … بچه‌هایی که اینجا به دنیا آمده‌اند چنان پلاسیده و کوچک هستند که توان ادامه حیات ندارند. مادری به جنون کشیده شده بر سر سربازی بریتانیایی جیغ کشید تا برای بچه‌اش شیر تهیه کند، و کودک نحیف پیچیده شده در لحاف را به آغوش سرباز پرتاب کرد. … سرباز با گشودن لحاف دریافت که بچه چندین روز بود که مرده بود. این روز در بلزن وحشتناک‌ترین روز من در زندگی بوده‌است... @NaoPeRe

  • #ظهور_و_سقوط_حزب_نازی 123 #پاکسازی_نژادی 45 #نسل_کشی 28 ❌❌ هشدار: فیلم حاوی صحنه‌های دلخراش سرانجام اسرای باقی‌مانده، با رسیدن قوای متفقین به اردوگاه‌های کار اجباری آزاد شدند.بیشتر این آزادی‌‌ها در غرب صورت گرفت چرا که زمانی که روس‌‌ها به کمپ‌‌ها رسیدند، تنها چندصد اسیر باقی مانده بودند. در حالی که اولین کمپ آزاد شده توسط شوروی، مایدانک در جولای 1944 بود، اما هفت ماه دیگر طول کشید تا آنها به آشویتس برسند، در نتیجه در سمت شرق و به‌‌خاطر تأمل عمدی روس‌‌ها در پیشروی، عمدۀ مدارک جنایت‌‌ها از بین رفته بود، اما در غرب، متفقین با صحنه‌‌هایی غیرقابل باور مواجه شدند. اولین کمپ‌‌های آزاد شده در غرب، بوخن‌‌والد و برگن‌‌بلزن بود که به ترتیب توسط آمریکایی‌‌ها در 11 و انگلیسی‌‌ها در 15 آوریل آزاد شدند. آنها در کمپ‌‌های آزاد شده، با پشته‌هایی از کشته مواجه شدند که بوی تعفن آنها غیرقابل تحمل بود و باید با بولدوزر به گورهای دسته‌جمعی ریخته می‌‌شدند. فیلم از محاکمه در نورنبرگ @NaoPeRe

  • #ظهور_و_سقوط_حزب_نازی 122 #پاکسازی_نژادی 44 #نسل_کشی 27 در نهایت ورق جنگ برگشت، و تصویر شکست برای نازی‌‌ها، قطعی شد. آنها سرزمین‌‌هایی را که به سرعت اشغال کرده بودند، به همان سرعت پشت سر خود ترک می‌‌کردند. جالب است که استفاده از قطارهای برای انتقال اسرا به اردوگاه‌‌های مرگ تا روزهای آخر جنگ و با وجود فشارهای فزاینده، حتی نسبت به استفاده برای حمل و نقل مهمات هم در اولویت بود! با نزدیک‌تر شدن متفقین از غرب و روس‌‌ها از شرق، کمپ‌‌ها نیز باید از بین می‌رفتند، کاری که حداقل در شرق به‌‌خوبی انجام شد. در نتیجه، باقی‌ماندۀ یهودیان پس از کشتن افراد ضعیف و بیمار، در راه‌پیمایی‌های مرگ، به اردوگاه‌های کار اجباری واقع درنواحی داخلی‌تر آلمان هدایت شدند. البته برخی نیز در همان اردوگاه‌‌ها رها می‌‌شدند که در نهایت یا از گرسنگی کشته و یا به دست متفقین آزاد می‌‌شدند. در این راه‌پیمایی‌ها تقریبا غذایی در اختیار آنها قرار داده نمی‌شد تا بسیاری از آنها از گرسنگی بمیرند. افرادی که قادر به ادامۀ مسیر نبودند نیز کشته می‌شدند. تخمین زده می‌‌شود که یک‌‌سوم از اسرای باقی‌‌مانده، در راهپیمایی‌‌های مرگ کشته شدند. @NaoPeRe