- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 829
- 1/48двое суток
- 950
- 1/72трое суток
- 1 024
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
همیشه دروغ ميگفتي واسه من ميمیری بگو عاشقم نبودي تو که داري میري به خدا همهاش دروغه که منو دوست داري تو که روي قلب من اینجوري پا میذاري بگو این دروغ دوست داشتني و این بارم باز بگو بي تو میمیرم بگو دوست دارم من که این همه دروغ تو رو باور کردم یه دفعه دیگه بگو، بگو که برميگردم.
حالا دارم میفهمم که چرا علي ميرفت با چاه درد و دل ميکرد ولي با مردمش، نه.
ایران واسم مثل یه پارتنر تاکسیکه. دوستش دارم، نه میتونم و نه میخوام که رهاش کنم ولي واقعا داره عذابم میده. دوستش دارم چون وطنمه ولي اي کاش وطنم یه جاي دیگه بود.
видео или голосовое, без подписи
چیکار ميکني گاز ميگیري ناناز من؟
شوخیت واسه دخترای سر خیابونه نه من یه بار دیگه با من مثل جنده هایی که قبلا تو زندگیت بودن صحبت کنی درسی بهت میدم که هیچوقت یادت نره
من برات احترام قائلم ولی واقعا کسی نیستی که بتونی با من اینجوری صحبت کنی
من برات احترام قائلم ولی واقعا کسی نیستی که بتونی با من اینجوری صحبت کنی
تو که تنها امید انقلابيهاي تاریخي تو که صد یاغي دلداده در کوه و کمر داري! تو که سربازهاي عاشقت در جنگها مُردند ولي در لشکرت سربازهایي بیشتر داري تو که در انتظار فتح یک آیندهي خوبي بگو از حال من در روزهاي بد خبر داري؟ خبر داري که ماهي-قرمزِ غمگینمان دق کرد؟ خبر داري که سرما زد، درخت سیبمان افتاد؟ خبر داري تنم مثل اجاق مردهاي یخ کرد؟ تمام بوسههایم، بي تو سُرخورد از دهان افتاد خبر داري که بعد از رفتنت پرواز یادم رفت؟ دلم گنجشک ترسویي شد و از آشیان افتاد نگاهم کن! منم! تنها درخت "باغ بيبرگي" که با لطف تبرها دوستانِ مُردهاي دارم منم سرباز پیر "پادشاه فصلها پاییز" که در جنگ زمستان، "گوش سرما بُرده" اي دارم! صدایت ميکنم با "پوستیني کهنه بر دوشم" دل اندوهناکي، "سنگِ تیپاخورده"اي دارم! زمستان ميرسد با لشکري از برف، از طوفان کجا مخفي شوم در این جهان رو به ویراني؟ کجاي سینهام پنهان کنم عشق بزرگت را که قلب کوچکي دارند شاعرهاي آباني! براي من بگو خواب کسي را باز ميبیني؟ کسي آیا کنارت هست در رویاي بعد از من؟ بگو آیا برای کشف یک لبخند ميمیرند؟ چگونه دوستت دارند آدمهاي بعد از من؟ چگونه گریهي دیروز را از یاد خواهي برد؟ به آغوش که عادت ميکني فرداي بعد از من؟ کلاغ فربه از شاخ هزارم یادمان انداخت که بالاي درختان جاي گنجشکان لاغر نیست کف پاهایمان در ردّپاي ترکهها گم بود بدون مشق فهمیدیم یک با یک برابر نیست ازین تکرار در تکرار در تکرار غمگینم اگرچه زندگي خوب است، اما مرگ بهتر نیست؟
حق با شماست.
یه جوري شده یه چیز کوچک بگم حس کنم ناراحت شده سه بار پشت سر هم میگم گوه خوردم تا در جا ختم به خیر بشه.
یه جوري شده یه چیز کوچک بگم حس کنم ناراحت شده سه بار پشت سر هم میگم گوه خوردم تا در جا ختم به خیر بشه.
видео или голосовое, без подписи
خبر بد براي جوجهتیغي. داره به پایان زندگي دنیویش نزدیک میشه.
من دیشبم تیغوم رو بغل کردم خوابیدم خیلی کار خوبی کردم امشبم برنامه همونه با سیستم عامل خوش بگذره✨
دیگه گفتم خلاقیت نشون بدم.
به عنوان کسي که با عروسک جوجهتیغي در یه رابطهي احساسیه، چیز عجیبي دیدي عزیزم؟
😟😟😟😟😟چ