tgindex
ندای خون | Nedaye Khoon

ندای خون | Nedaye Khoon

Статистика
@NedayeKhoonперсидский

☫ بِسمِ الله النّور خون زلال ترین بیان فجر است، از عاشورا تا فلسطین! لینک ناشناس چنل: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-zNUgk3vEMYeN

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
460
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
211
21 постов
Вовлечённость
45,9%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
58
1/48двое суток
66
1/72трое суток
71

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 12 авг.57172из Zavieh313

    کاش مثل برادر حرمی داشت حسن کاش مثل برادر کفنی داشت حسین @zavieh313

  • 10 авг.74101из PoliticsAndNothingElse

    در مورد توافق مکه، باید گفت چه برای مقابله با ایران باشد چه اسرائیل، نکته اساسی در خود متن است. این توافق فاقد هرگونه مکانیسمی است و حتی تا آخر پاراگراف سوم فقط مربوط به مقام‌ها و افتخارات است، اما در همان بخش انتهایی و کوتاه هم اثری از هیچ مکانیسمی نیست، نه برای تعیین حمله نیازمند پاسخ، نه هماهنگی بین اعضاء، نه فرماندهی، نه اشتراک اطلاعات. تنها بخش قابل توجه استفاده از کلمه stipulate برای گفتن اینکه حمله به هر یک از سه کشور حمله به همه است، کلمه stipulate در روابط بین‌الملل دو معنی دارد یا باید اینجوری باشد به معنی الزام آور یا باید اینجوری باشد به معنی مطلوب معمولا براساس موضوع متن معنی دقیق معلوم می‌شود اما در این متن همچین چیزی به هیچ عنوان روشن نیست. پس یعنی چی؟ این یک توافق الزام آور نیست، در هیچ سطحی. ولی از نظر سیاسی کاربرد دارد زیرا از نظر ظاهری انگار از اهمیت بالایی برخوردار است، اما در واقعیت بود و نبودش فرقی ندارد. حداقل از نظر توافق و حقوقی بین اینکه ترکیه براساس این متن به دفاع عربستان بیاد یا اینکه همچین توافقی نباشد و ترکیه براساس روحیه برادری به کمک عربستان بیاید تفاوتی نیست. به علاوه، که ما باید متوجه باشیم که با سناریوی ناتو مواجه نیستیم. ناتو یک اتحادیه به رهبری ابرقدرت بلوک غرب آمریکا برای مقابله با بلوک شوروی بود، اصلی ترین ستون آن آمریکا بود که بعد از جنگ جهانی، کشورهای غربی اروپا را به اقمار خودش تبدیل کرده بود و ناتو برای رسمی کردن همچین سیستمی بود. یعنی اول یک هژمونی آمریکا به طور عملی بر اروپا شکل گرفته بود و سپس به صورت یک توافق رسمی درآمد. برای پاکستان، ترکیه و عربستان اصلا اینجور نیست، هر کدام از این ۳ کشور قدرت منطقه‌ای هستند که منافع و اهداف خودشان را دارند که گاهی حتی در تقابل با یکدیگر قرار می‌گیرند (برای مثال در لیبی). و حتی اگر این اتحاد علیه ایران باشد بدتر، زیرا نه ترکیه و نه پاکستان نمی‌خواهند با ایران وارد یک تقابل تمام عیار بشوند. برای مثال در مسئله جنگ پاکستان و افغانستان، پاکستان نیازمند به عدم حمایت ایران از افغانستان است در صورتی که تخاصم بین ایران و پاکستان زیاد بشود و به درگیری مستقیم برسد، منطقی است که ایران به سمت حمایت از افغانستان می‌رود. برای ترکیه در مسئله آذربایجان و ارمنستان و حتی شمال عراق همین صادق است. اگر تخاصم جدی بین ایران و ترکیه وجود داشته باشد (با وجود اسرائیل در هر دو پرونده) ترکیه وارد یک جنگ نیابتی می‌شود که به نسبت وضعیت فعلی بسیار نامطلوب است. و اما سوال مهم، در همین چند روز گذشته یمن و گروه‌های مقاومت عراق بارها به عربستان حمله کردند، آیا ساختار سیاسی و طبقه حاکم پاکستان و ترکیه در وضعیتی هستند که این دو کشور وارد درگیری با یمن و گروه‌های عراقی بشوند؟ همانطور که می‌بینیم این توافق مرده زاده شده. و برگردیم سر اصل موضوع، این یک قرارداد دفاعی نیست، یک یادداشت تفاهم هست که پس از اسم‌ها و مقام و منصب ها تنها حدود ۷۰ کلمه دارد که به جز یک جمله همه در مورد نیت و هدف هستند و تنها یک جمله می‌تواند (نه اینکه می‌دهد، بلکه می‌تواند) معنی دفاع مشترک بدهد. در منطقه‌ای که قراردادهای رسمی و معتبر مثل آب خوردن نقض می‌شوند تصور اینکه حدود چند کلمه در مورد تفاهم باعث ایجاد هرگونه التزامی می‌شود مسخره است. #پاکزاد

  • امانتی به نام خیابان مردم همیشه‌درمیدان. از همان روزی که پایمان را در خیابان‌ها محکم کردیم، دشمنانِ بیرون و درون، یکصدا به تکاپو افتادند که این جمعِ پرشور را از کفِ خیابان بربایند. بعضی از پشتِ تریبون‌های رسمی، با لبخند و کنایه، از حضورِ ما هراس دارند و در هر جمله، تلاش می‌کنند این موجِ عظیم را کوچک جلوه دهند. بعضی دیگر، با نقابِ ترور و اظهاراتِ خصمانه، از بازپس‌گیریِ خیابان سخن می‌گویند. بازپس‌گیری؟ گویا خیابان، روزی مالِ آنها بوده و ما غصبش کرده‌ایم. غافل از اینکه خیابان، همواره برای مردم بوده، با مردم مانده و به برکتِ خونِ پاکِ جوانان، از آنِ مردم خواهد ماند. حضورِ ما در خیابان، همچون خاری در گلویِ هر ظالمی است. نفسِ ما در این فضا، تابوتِ توطئه‌هایشان را می‌کوبد. قدم‌های ما، سنگین‌تر از هر گلوله‌ای، بر پیکرِ یأسِ آنها فرود می‌آید. آنها می‌دانند که تا ما در خیابان هستیم، نقشه‌هایشان نقش بر آب است و تا ما نفس می‌کشیم، پروژه‌ی حذفِ انقلاب، به سرانجام نمی‌رسد. ما در این میدان، پشتوانه‌ای جز ایمانِ راسخِ خود نداریم. تکیه‌گاهی جز رهبرِ دلسوز و امیدی جز به حضرتِ حجت، پروردگارِ عالم، نمی‌شناسیم. این سه، ستون‌های خیمه‌ی ماست. و خیمه‌ی ما، در هر طوفانی، استوارتر می‌شود. از امشب، بیایید حضورمان را پررنگ‌تر کنیم. از امشب، هر شب، تنها یک یا دو ساعت از وقتِ خود را وقفِ خیابان کنیم. وقفِ همان خیابانی که جوانانِ رعنا و دلاور، برایش خون دادند. وقفِ همان فضایی که پیرمردان و پیرزنان، با عصا و با پایِ لرزان، به عشقِ آن قدم گذاشتند. این، کمترین کاریست که در برابرِ آن همه ایثار، می‌توانیم انجام دهیم. وظیفه‌ی ماست. وظیفه‌ی ما در برابرِ خونِ شهدا، در برابرِ اشکِ مادران، در برابرِ نگاهِ منتظرِ امامِ زمان. پایبندی به این خون، یعنی پایبندی به خیابان. یعنی هر شب، با هر توانی، خود را به آن حضورِ باشکوه برسانیم و فریاد بزنیم که هنوز ایستاده‌ایم، هنوز نفس می‌کشیم، هنوز از مسیرِ انقلاب، یک قدم هم عقب نرفته‌ایم. جمع‌بندیِ این دعوت، یک جمله است: خیابان، امانتِ شهداست. امانتی که اگر از دست برود، دیگر هیچ‌چیز برایمان نمی‌ماند. پس برخیزید، ای مردمانِ همیشه‌بیدار. برخیزید که خیابان، چشم به راهِ قامتِ شماست. برخیزید که دشمن، از همین حضورِ ساده، می‌لرزد. برخیزید که امروز، نوبتِ ماست تا ثابت کنیم، این انقلاب، تمام‌شدنی نیست و این خیابان، تا همیشه، مالِ ماست!

  • به نیابت از تمامی اعضا و افرادی که این پست رو می‌بینند. السَّلَامُ عَلَيْکَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ سلام بر شما ای امین اسرار خدا

  • 24 июл.160из vaqe_ir

    از طبیعیات رویدادهای عظیم و سرنوشت‌سازی چون جنگ، کودتا، انقلاب و تغییر رهبران و... «مرحله گذار» است ــ خواه درونی، خواه بیرونی. زیرا در این مرحله، فهم دولت-ملت از محیط پیرامونی و عرصه حکمرانی دستخوش تغییرات عمده‌ای می‌شود و طبعاً این تغییرات با رقابت‌های سیاسی برای تعیین جایگاه در سپهر سیاسی آیندهٔ کشور همراه خواهد بود. پیروزی راهبردی در این فاز از جنگ، در وهله نخست این درک عمومی را تثبیت کرد که نهادهای مستحکم و بهینه توانسته‌اند کشور را از پرتگاه نابودی نجات دهند. در نتیجه، افکار عمومی به متخصصان اعتماد داشت و کارگزاران در موقعیتی ممتاز قرار گرفتند تا از مجرای تنفسیِ به‌وجودآمده، از حیث تاکتیکی، در راه تقویت راهبردی کشور بهره گیرند. اما خیلی زود طبع محیط پساجنگ رخ نمود. جنگ روایت‌هایی حماسی و قهرمانانی کاریزماتیک می‌آفریند و از ابزار تبلیغاتی برای بسیج عمومی استفاده می‌شود؛ حال آنکه پس از جنگ، روایت‌های فنی، آمارهای اقتصادی و دیوان‌سالاری سر برمی‌آورند. توده‌ای که با هیجان بسیج عمومی خو گرفته بود، ناگهان با واقعیت‌های حکمرانی، رکود پساجنگ و انتظارات برآورده‌نشده روبه‌رو شد. به‌تدریج دوگانهٔ کاذب و نادرست«فداکاری کوخ‌نشینان در برابر مدیریت کاخ‌نشینان» در پیش‌فرض‌های هستهٔ سخت تثبیت شد. در زمان جنگ، شرایط حاکم، وحدت ملی را حکم می‌کرد. رقابت سیاسی اما بلافاصله پس از آتش‌بس آغاز می‌شود. جریانی که در جنگ نقشی موثر نداشته، یا نقشی کاملاً افراطی ایفا کرده که تنها با شرایط جنگی هم‌خوانی داشت، نتوانست خود را با ظرافت‌های حکمرانی پساجنگ و خاکستری تطبیق دهد و از این رو خود را حاشیه‌رانده‌شده یافت. پس از دو تهاجم خارجی و یک جنگ شهری، افکار عمومی خسته از رادیکالیسم، به‌طور طبیعی به سوی اعتدال و ثبات میل خواهد کرد و انتخابات آتی نیز نوید شکست این جریان را برای آنان در بر داشت. بالطبع، این جناحِ برآمده از اختلافات درون‌جبهه‌ای مجلس نهم، خود را در آستانه مرگ سیاسی می‌بیند. این جریان به‌خوبی، بنا به تجربیات سال‌های اخیر، با سوءاستفاده از عوامی که مطالبه‌ای به‌حق برای سهیم‌شدن در ثمرات پیروزی دارند آشناست. این جناح به‌سادگی، با وارونه‌سازی روایات و ساده‌انگاری تغییرات با واژگانی مضحک چون «کودتا»، هسته سخت را در برابر ارادهٔ نظام قرار می‌دهد. به وسیله عقل خودبنیاد در خلأ اطلاعات و با ساده‌انگاری، به‌سرعت روایتی جعلی مطابق میل خود می‌سازد: از افشاگری‌های جعلی تا تفسیر به رای پیام‌های بااهمیت. چرا این مسئله دستمایه دشمنان نظام می‌شود و اساساً چه پیامدهایی دارد؟ مهم‌ترین پیامد آن، فعال‌سازی گسل‌های اجتماعی در نتیجه گسل‌های سیاسی است. افزون بر این، نهادها از تصمیم‌گیری مصلحت‌گرایانه به تصمیم‌گیری تدافعی تغییر مسیر می‌دهند و ما دیگر نه با نهادی مدیریتی، که با نهادی توجیه‌کننده روبه‌رو می‌شویم. حمله به این سرمایه‌های راهبردی ثمره‌ای جز از میان‌رفتن ریسک‌پذیری سیاسی ندارد و اساساً دیگر تمایلی به نوآوری سیاسی برای برداشت ثمرات یک رویداد باقی نمی‌ماند؛ چرا که وقتی هزینه شخصی اقدام از منفعت جمعی آن فراتر رود، بازیگران عرصه سیاست ترجیح می‌دهند منفعل بمانند. بدین ترتیب، حمله به نهادها، به‌ویژه شعام، در دورهٔ پس از جنگ، دشمن به این وسیله هدف قرار میدهد قلب فرایند تخصصی تصمیم‌گیری و سرمایه اجتماعی را و نبرد سیاسی در این وهله تسهیل‌گر این راه است. 📋۲/۲ @vaqe_ir

  • 24 июл.107из vaqe_ir

    تهییج علیه تخصص از ارزشمندترین داده‌ها در عصر پساجنگ/منازعات خاکستری، تحلیل دشمن از دلالت‌های شکست خود اوست. نمود عریان این تحلیل را می‌توان در یادداشت‌های اندیشکده‌ها، برآوردهای جامعه اطلاعاتی و روایت افراد نزدیک به جناح حاکم بر دولت واشنگتن و تل‌آویو مشاهده کرد. یکی از پررنگ‌ترین این ارزیابی‌ها، «قدرت و مهندسی بهینهٔ نهادها» در ایران است. بنا بر گزارش ایران‌اینتل‌واچ، سازمان سیا در ۱۸ مارس در گزارشی به کاخ سفید، قطعیت گزاره تغییر نظام را منتفی اعلام کرد و در آن تأکید نمود: انتقال سریع قدرت به رهبری جدید و تثبیت فوری شورای مدیریت جنگ با حضور چهره‌های تکنوکرات و نظامی ثابت کرد که ساختار قدرت در جمهوری اسلامی شبکه‌ای و چندلایه‌ای است.  این مسئله افزون بر کارشناسان امنیتی، نظر حقوق‌دانان را نیز به خود جلب کرده است. حقوق‌دانان فرانسوی، در جریان تک‌مناظره‌ای درباره «واکاوی جنگ ایران از منظر حقوق اساسی و حقوق بین‌الملل تطبیقی» در دانشکده حقوق دانشگاه سوربن، به این جمع‌بندی رسیدند که قانون اساسی ایران توانسته است با مهندسی نهادی چندلایه، دولتی عمیق قانونی ایجاد کند و با پیش‌بینی سازوکارهایی مشخص، بستر مدیریت بهینه کشور را در شرایط بحرانی-امنیتی فراهم آورد. شورای عالی امنیت ملی (شعام) راهبردی‌ترینِ این نهادها به شمار می‌رود. وظیفه این نهاد، سیاست‌گذاری در جهت اعمال حاکمیت امنیتی مطلوب در دو سطح کلان است: ۱. راهبرد (تدوین سیاست‌های امنیت ملی): طرح کلی برای بهره‌گیری از توان و قدرت سیاسی-نظامی در پیوند با عوامل اقتصادی، دیپلماتیک و روانیِ قدرت که با ابزارهای پنهان یا آشکار از سیاست داخلی و خارجی پشتیبانی می‌کند. ۲. اجرا (تدوین سیاست‌های مدیریت امنیت ملی): در پیوست با طرح‌های راهبردی، راهکارهای اجرایی مطرح می‌شوند که دربرگیرنده دو نقش دیگر شعام، یعنی هماهنگی بازیگران عرصه حکمرانی امنیتی و بسیج منابع و ظرفیت‌ها است. طراحی این نهاد ایجاب می‌کند که همواره ترکیبی فراجناحی داشته باشد، و همین ویژگی سه دستاورد بنیادین به بار می‌آورد: نخست، جلوگیری از بروز رقابت‌های فلج‌کننده جناحی؛ دوم، انتقال دانش نهادی و کارآمدسازی تجربه بحران؛ و سوم، حفظ پیوستگی راهبردی پروژه‌های کلان نظام به دور از تلاطمات سیاسی. پس، نهادهای ثابت ــ نهادهایی که ستون فقرات دولت در معنای عمیق و قانونی آن هستند ــ فراتر از هیئت‌های حاکمه موقت، با انباشتی از تخصص، حافظه نهادی و رویه‌های تصمیم‌گیری راهبردی، ضامن استمرار و بقای دولت به معنای عام آن بوده‌اند و آن را از تلاطمات سیاسی و بحران‌های امنیتی مصون می‌دارند. واشنگتن، به واسطه تجربه، به‌خوبی آگاه است که همین تخصص‌گرایی و نخبه‌گرایی حاکم بر نهادها، ایشان را در مظان دوری از مردم و شکل‌گیری طبقه‌ای خودخوانده قرار می‌دهد و طغیان عوام علیه آنان را به یکی از نیرومندترین پویایی‌های عصر ما بدل کرده است. بر این اساس، پیوند دو علت است که این قیام و شورش را دامن می‌زند: یکی جمهوریت که در ذات خود عوام‌گرایی را می‌پروراند، و دیگری عوام‌فریبی که ثمرهٔ بهره‌برداری جریان‌های سیاسی از عوام‌گرایی برای فراهم آوردن اهرم چانه‌زنی است. در باب جمهوریت و چرایی عوام‌گرایی نهفته در آن و پتانسیل شورش علیه خواص، می‌توان از الکسی دو توکویل در کتاب «دموکراسی در آمریکا» نقل قول آورد: شهروندانی که در یک سطح قرار داده شده‌اند، عادت می‌کنند با تکیه بر عقل خود دربارهٔ یکدیگر قضاوت کنند و همان عقلشان را واضح‌ترین و نزدیک‌ترین سرچشمهٔ حقیقت بدانند. نه‌تنها اعتماد به فلان و بهمان انسان از بین رفته، بلکه خوی اعتماد به مرجعیت هر انسانی نیز از میان رفته است. توکویل دریافت که دموکراسی، با ایجاد برابری مطلق، نه‌تنها ساختارهای اشرافی، بلکه هرگونه مرجعیت فکری پیشاپذیرفته را از هم فرو می‌پاشد. در جوامع سنتی، فرد خود را پست‌تر از نخبگان می‌دید و رای آنان را حجت می‌شمرد؛ اما در دموکراسی، جایی که همگان از حیث حقوق برابرند، این فکر جوانه می‌زند که عقل‌ها نیز با یکدیگر برابرند. شهروند دموکراتیک به‌ندرت می‌پذیرد کسی از او داناتر باشد، و از آنجا که نمی‌تواند به تمام متخصصان اعتماد کند، یگانه مرجع باقی‌مانده همان عقل خود اوست. بدین‌سان ذهنیت ضدنخبه‌گرا بستر طبیعی دموکراسی می‌شود. از این رو، عوام‌گرایی از الزامات دموکراسی است. اما عوام‌گرایی به‌خودی‌خود خطرات کلان در پی نخواهد داشت، مگر آنکه بازیچهٔ رقابت سیاسی قرار گیرد. عوام‌گرایی اگر با رقابت سیاسی درآمیزد، عوام‌فریبی تولید می‌کند. 📋۱/۲ @vaqe_ir

  • 16 июл.177185из avazh_notes

    جمهوری اسلامی ایران، این است. این، نه آن چهارنفرِ نشسته در اتاق‌های بازرگانی، نه آن مشاوران پشت میزهای سرداران، نه آن پسرانِ حاجی‌ها با کت و شلوارهای اتوکشیده و کراوات‌های سنجاق‌خورده. این، جمهورِ گمنامِ کوچه‌پس‌کوچه‌هاست، همان مستضعفانی که نامشان در هیچ دفتری ثبت نشده، اما زمینِ تاریخ، نامشان را با خون دل نوشته است. همانهایی که گرسنه‌اند اما کرامت را نفروخته‌اند، همانهایی که زیرِ بارِ تحقیر خم شده‌اند اما زانو نزده‌اند. آنها که کاخ‌هایتان را روی سرتان خراب خواهند کرد، نه با دینامیت، که با ایستادنِ ساده‌شان، با نگاه سنگین سکوت‌شان، با حضور محضشان در میدانی که شما خالی کرده‌اید! این، جمهوری ماست، نه آنچه شما از پشت شیشه‌های دودی می‌بینید. جمهوریِ ما، صدایِ پایِ برهنه‌ای است که بر سنگ‌فرش تاریخ می‌کوبد، و شما، هرچه کاخ بلندتر کنید، این صدا را بلندتر خواهید شنید. تا روزی که دیوارهای زرینتان، یک‌یک، بر سر خودتان فرو ریزد. این جنگ، جنگ ماست. جنگ کوچه‌های سنگ‌فرش، جنگ دست‌های پینه‌بسته، جنگ زنانی که در شب‌های بمباران، نانِ بی‌نمک را با اشک می‌خورند و نمی‌شکنند. این جنگ، جنگ آنهایی نیست که یک پا در دبی و لندن دارند و یک پا در فلان وزارت‌خانه. شما، از ما نیستید. هرگز نبودید. شما، پشت ویترین قدرت ایستاده‌اید و به رنج ما، مثل یک نمایش سینمایی نگاه می‌کنید. از طرف ما حرف نزنید. لب به نام ما نیاورید. ما از شما بیزاریم. از صدایتان، از قیافه‌تان، از راه رفتنِ پرادعایتان، از دلسوزی‌هایِ مسخره‌تان، از همه‌چی‌تان. نفرت ما، ریشه در استخوان دارد، در خاطره‌ی هر شب بی‌نانی که کشیدیم، در هر زمستانی که لرزیدیم، در هر خیابانی که با خونِ جوان‌هایمان رنگین شد و شما در کاخ گرم خود، چایِ هل‌دار نوشیدید. شما، نه سهمی در این جنگ دارید، نه تبار، نه حقی. این جنگ، جنگِ ماست. و ما، با همان دست‌های خالی، با همان دل انباشته از اندوه و امید، شما را از حافظه‌ی این سرزمین پاک خواهیم کرد، یک‌ به یک، مثل غبار روی آینه!

  • 16 июл.149135из avazh_notes

    видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • 10 июл.165221из avazh_notes

    وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ او زنده ست! ‌... 💔 ...

  • 7 июл.247246

    گر ذره شوم ذره شوم ذره شوم من؛ هرگز نتوانم بِکِشم بار غمت را...

  • 24 июн.324295из mahdi_takallou

    وقتی «او» را تشییع و تدفین کردید، بیایید برای ما تلقین بخوانید. من که هنوز پس از چهارماه وقتی به خودم نظر می‌کنم، می‌بینم هنوز باورم نشده. به ما که در تهران بودیم و او را در تهران از دست دادیم و قرار است برای همیشه با او از تهران وداع کنیم و به ما که دود سیاه اولین انفجار را بر فراز حوالی بیت به چشم دیدیم و هجده ساعت مدام برای خودمان تکذیب کردیم بگویید: اسمع، افهم یا فلان! به ما بگویید کار تمام شده و روح از بدن ما جدا شده است. به ما بگویید «او» که جان ما بود از دنیایی که ما کنارش بودیم، به بهشت دامان مادر خود شتافته و به عاقبت خوش و مرگ تاجرانه‌ای که طلب می‌کرد رسیده و ما ماندیم در دوزخ «دنیایی که ادامه دارد».

  • میناب را نباید فراموش کرد! فاجعه‌ی مدرسه‌ی میناب از آن دست اتفاقاتی نیست که با چند جمله بتوان از کنارش گذشت. این‌جا با یک حادثه معمولی طرف نیستیم؛ با لحظه‌ای طرفیم که در آن، مرز انسان بودن عملاً زیر پا گذاشته می‌شود. وقتی کودکِ بی‌دفاع در نقطه‌ای قرار می‌گیرد…

  • 29 мая36991из avazh_notes

    بعضی سقوط‌ ها دیگر در حد خطا نمی‌مانند؛ به زخمی بدل می‌شوند که از درونِ نسبت انسان با رنج می‌گذرد و آن را از کار می‌اندازد. جایی که جهان، برای آنان، تنها وقتی قابل تحمل است که ترک بردارد، فروبپاشد، سیاه شود. گویی بقای چیزها، دوامِ معنا، ایستادگیِ واقعیت و مقاومت برایشان نوعی اهانت است. در آن نقطه، دیگر با اختلاف‌نظر روبه‌رو نیستیم؛ با خاموشیِ وجدانِ اخلاقی روبه‌رو هستیم، با کوری‌ای که از سرِ نادانی نیست، از جنسِ فسادِ آگاهانه است. آن‌چه از این چهره‌ها برمی‌خیزد، فقط بدفهمی نیست؛ بوی تعفنِ روحی است که از دیدنِ رنج، لذتِ فرسایش می‌گیرد. این‌جاست که جهان در چشمشان تیره می‌شود، چون روشنایی برایشان بیگانه است. هر چیزِ سالمی را با شک می‌نگرند، هر سازندگی را با خصومت، هر امکانِ ترمیمی را با بغض. و همین‌جا است که نفرت، معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند، نفرت از کسانی که از انسان، جز ابزارِ مصرفِ بحران و مصالحِ ویرانی نمی‌خواهند. از کسانی که مرزِ حرمت را می‌شکنند و بعد با وقاحت، خرابی را فضیلت جا می‌زنند. در چنین سیاهی‌ای، رنج دیگر هشدار نیست؛ ماده‌ی خام است. انسان دیگر غایت نیست؛ مصرف است. حقیقت دیگر افقِ کشف نیست؛ چیزی است که باید آن را خم کرد، برید، تحریف کرد. اخلاق، در این میان، یک‌باره فرو نمی‌ریزد؛ آرام‌آرام می‌پوسد. ظاهرِ جهان می‌ماند، اما درونش از معنا خالی می‌شود. این همان لحظه‌ای است که سقوط، صدای بلند ندارد؛ فقط همه‌چیز را سردتر، بی‌روح‌تر، بی‌پناه‌تر می‌کند... ویرانی‌طلبی( شما بخوانید سلطنت طلبی)، در اینجا، یک موضع فکری ساده نیست؛ یک بیماریِ اراده است. میلِ خبیثی است به شکستنِ هر آن‌چه هنوز ایستاده، به آلوده‌کردنِ هر آن‌چه هنوز پاک مانده، به سوزاندنِ هر امیدی که هنوز نفس می‌کشد. آن‌ها از ثبات کینه دارند، از نظم بیزارند، از ساختن می‌هراسند، چون ساختن، دروغِ درونی‌شان را رسوا می‌کند. و همین است که نگاهشان به جهان، نگاهی ویرانگر و بیمار است؛ نگاهی که در آن انسان، دیگر انسان نیست، فقط ابزاری است برای ادامه دادنِ یک فسادِ بی‌چهره. و چه دردناک است دیدنِ این‌که چگونه یک قانونِ عامِ اخلاقی، زیر فشارِ این تباهی، ترک می‌خورد، این اصلِ بدیهی که رنجِ دیگری حرمت دارد، و جانِ انسان چیزی نیست که به بازی گرفته شود. وقتی این اصل می‌شکند، جهان فقط تیره نمی‌شود؛ از درون، انسانیتش را از دست می‌دهد. آن‌چه باقی می‌ماند، انبوهی از صورت‌هاست بی‌سیرت، جمعیتی از بدن‌ها بی‌وجدانی، و نظمی که روی خاکسترِ حرمت بنا شده است. با این همه، تاریکی هرقدر هم سنگین شود، همه‌چیز را نمی‌بلعد. در ژرف‌ترین لایه‌های تاریخ، حقیقتی هست که خاموش نمی‌شود، این فروپاشی، آخرین واژه نیست. جهان، هرچند زخمی و خمیده، استعداد بازگشت دارد. در دل همین سیاهی، وعده‌ای زنده مانده است؛ وعده‌ی ظهورِ کسی که پایانِ این انحراف را رقم می‌زند، کسی که از درونِ این شبِ دراز، صبح را بازمی‌گرداند. منجی، در این معنا، یک استعاره‌ی سرد و دور نیست؛ نامِ یک حضور است، نامِ کسی که وقتی همه‌چیز در آستانه‌ی فراموشیِ خیر قرار گرفته، دوباره معیارِ خیر را به جهان تحمیل می‌کند. و همین امید است که متن را به جای درستی می‌رساند: تاریخ، هرچقدر آلوده شود، به آخرِ این جنون وفادار نمی‌ماند. آنان که از فروپاشی تغذیه می‌کنند، سرانجام در همان ویرانه‌ای که ساخته‌اند گم می‌شوند. و آن‌کس که وعده‌ی حق را با خود دارد، از دلِ همین تیرگی عبور می‌کند و جهان را به سوی روشناییِ ناگزیرش می‌برد. این‌جا، پایانِ راه با ایشان نیست؛ با آن منجیِ موعود است که آخرین پرده‌ی این تاریکی را کنار می‌زند و نشان می‌دهد که سیاهی، هرچقدر هم عمیق، سرنوشتِ نهاییِ جهان نیست...

  • میناب را نباید فراموش کرد! فاجعه‌ی مدرسه‌ی میناب از آن دست اتفاقاتی نیست که با چند جمله بتوان از کنارش گذشت. این‌جا با یک حادثه معمولی طرف نیستیم؛ با لحظه‌ای طرفیم که در آن، مرز انسان بودن عملاً زیر پا گذاشته می‌شود. وقتی کودکِ بی‌دفاع در نقطه‌ای قرار می‌گیرد…

  • میناب را نباید فراموش کرد! فاجعه‌ی مدرسه‌ی میناب از آن دست اتفاقاتی نیست که با چند جمله بتوان از کنارش گذشت. این‌جا با یک حادثه معمولی طرف نیستیم؛ با لحظه‌ای طرفیم که در آن، مرز انسان بودن عملاً زیر پا گذاشته می‌شود. وقتی کودکِ بی‌دفاع در نقطه‌ای قرار می‌گیرد که نه امنیت دارد، نه حرمت، نه حتی حق دیده شدن به‌عنوان «انسان»، آن‌چه رخ داده فقط خشونت نیست؛ فروپاشی یک فهم انسانی از جهان است. و تلخ‌تر از خودِ حادثه، واکنش‌هایی است که این رنج را کوچک می‌بینند یا در بهترین حالت، بی‌اعتنا از کنار آن عبور می‌کنند... @Nedayekhoon ✍️

  • ای ملت بدانید امروز مسئولیتتان بزرگ و بارتان سنگین است و باید رسالتتان را که پاسداری از خون شهیدان است انجام دهید و تنها با اطاعت ازروحانیت متعهد و مسئول که در راس آن ولایت فقیه می باشد و امروز سمبل آن امام بزرگوار امت قادرید این راه را ادامه دهید. _ وصیت نامه شهید حسین برهانی @Nedayekhoon ✍️

  • آیدی بله ما: @Nedayekhoon ممنون می‌شیم اونجا هم تشریف بیارید❤️

  • شهید تشنه لب، امام روزه دار من... فقط ۹ روز بعد از این عکس‌ بود که دیگر چشمانمان، جای قدم‌های محکمت را روی خاک جست. همین خاکی که بوی باروت و زمزمهٔ انتظار از جانش بلند است، خاکی که هنوز در رگ‌هایش فریادِ مظلومیت جاریست. گفته بودند ۲۹ فروردین ۱۳۱۸، نفس کشیدن را به این زمین هدیه دادی. امروز، روز ولادت توست، اما ای کاش… ای کاش روز رجعت تو را تبریک بگویم، روزی که با بهترین خلق زمین برمی‌گردی، تا تمام انتظارها به پایان برسد، و خون همه شهیدان، از جمله خودت، پاسخ بگیرد. آقاجان، خدارا شاکرم که در روزگار حیات پربرکت تو نفس کشیدم، آن هم روزگاری که اگر چیزی برای ارائه به درگاهش نداشته باشم، همین یک چیز را دارم، دوست داشتن تو را. دوست داشتنی که اگر بشود، تمام بودن و نبودنم را فدا می‌کنم برای یک لحظه حضورت. تولدت مبارک، ای رهبر شهیدم. ای آنکه رفتنت، نه پایان که آغازی دوباره برای حماسه شد، و ای آنکه سوگ تو در دلمان، زمزمهٔ قیام فرداست...