tgindex
"ساکن شماره 33 برادوی"

"ساکن شماره 33 برادوی"

Статистика
@No33rdBroadway_stперсидский

من پویام و از چیزایی که میبینم، میشنوم و احساس میکنم مینویسم. توبرام بگو: https://t.me/HarfChatBot?start=Mehrhastam یکم نزدیکتر: @HIIMMEHR و اینجا: https://www.instagram.com/pouya_haghii/ و توییتر: @HaghiPouya

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
23
Всего постов
28
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
266
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
68
28 постов
Вовлечённость
25,6%
к подписчикам
Постов в день
3,3
всего 28
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
65
1/48двое суток
74
1/72трое суток
80

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دوستتون دارم شبتون آروم

  • به سقف نگاه میکنم و زمزمش میکنم. پایان خوبی برای یک آخر هفته جالب بود. "ساکن شماره ۳۳ برادوی"

  • ادم مورد علاقم رو دیدم بعد یه ادم مورد علاقه دیگرو دیدم و در یک جلسه نقد داستان های اورجینال شرکت کردم خیلی خیلی کیف داد و جالب بود.

  • без подписи

  • دوستتون دارم شبتون اروم

  • ادمای خوب و نجات دهنده.

  • Not as i planned but still fine.

  • اخرین تیرم برای زنده موندن شنبه و مذاکره ایه که میخوام با مدیرانم بکنم اونم اگر ریجکت شه واقعا سامرتایم سدنس میرسه به اوج پسر.

  • عکس روی تو چو در آینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آیینه اوهام افتاد این همه عکس می و نقش نگارین که نمود یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار هر که در دایره گردش ایام افتاد در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

  • متاسفانه اونقدری که من چیزهارو احساس میکنم آدما احساس نمیکنن و این همیشه ما رو در یک فاصله ای نگه میداره که در روزهایی مثل امروز که من نیاز دارم همراهی کسی رو داشته باشم تنها بمونم و احساس خفگی منو بخوره.

  • без подписи

  • دوستتون دارم شبتون آروم.

  • یکروزی یک پادکست میسازم و توش با آدمای عادی ای که بنظرم قصه جالبی دارن حرف میزنم و پابلیشش میکنم.

  • گرفتش چقدر سیبو از ما با دست چلاغو فک هرزش "ساکن شماره ۳۳ برادوی"

  • بارش شهابی فقط مغز من با میزان غری که به خودم میزنم

  • بابا گفت این مسیر رو باید تنها بری این هدفته و مال توئه کسی نمیتونه دربارش کاری برات کنه.

  • منم که گوشه ميخانه خانقاه من است دعای پير مغان ورد صبحگاه من است گرم ترانه چنگ صبوح نيست چه باک نوای من به سحر آه عذرخواه من است ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله گدای خاک در دوست پادشاه من است غرض ز مسجد و ميخانه‌ام وصال شماست جز اين خيال ندارم خدا گواه من است مگر به تيغ اجل خيمه برکنم ور نی رميدن از در دولت نه رسم و راه من است از آن زمان که بر اين آستان نهادم روی فراز مسند خورشيد تکيه گاه من است گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ تو در طريق ادب باش و گو گناه من است

  • دوستتون دارم شبتون آروم.

  • без подписи

  • без подписи