آکادمی نوئما
Статистикаنوئما؛ابژه اندیشه آکادمی روانکاوی فلسفه ادبیات و هنر
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 39
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 60
- 1/48двое суток
- 68
- 1/72трое суток
- 74
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
📚 نه در عمیقترین خوابها، نه در حال هذیان، نه در حال بیهوشی، نه در مرگ، نه حتی در درون گور، باز همهچیز از میان نمیرود، زیرا اگر جز این بود، ابدیت برای انسان وجود نداشت. افسانه های راز و خیال ادگارآلنپو #بخوان @NoemaAcademia
@NoemaAcademiA
لکان تاکیید دارد روانکاو باید پیش از همه به دیوانگی خود برسد. این تاکیید به این معناست که روانکاو ابتدا باید خودش روانکاوی شود و مراحل آن را روی دیوان به شکل کامل طی کند. هستی روانکاوی بدون این مهم به خطر خواهد افتاد. تا زمانی که روانکاو به هذیانها و توهمهای خود نرسیده باشد، توان رسیدگی به هذیان و توهم دیگری را نخواهد داشت. این مفهوم به این معنا که جایگاه روانکاو جایگاه دانای مطلق نیست و این جایگاه هستی، انسانی با تمام آسیب ها، ضعف ها و قدرت هایش دارد. هستی این جایگاه رو به رشد است و روانکاو در طی مسیر بهبودی روانکاونده خود نیز در این سفر به شناخت عمیقتری از خود و بهترین خوانش از خود میرسد. نیوشا مختاری #روانکاوی_لکان @NoemaAcademiA
📌شکنندگی خود والد، پاسخگویی وی به پریشانی های نوزاد را دشوار می سازد. درواقع پریشانی نوزاد ممکن است برای والدی که قادر به تامل روی نیازهای نوزادش نیست و مشخصه بالینی مشکلات تنظیمی استرس و ارتباط با بدن را دارد، بسیار استرس زا باشد. #مادر_و_نوزاد #روانکاوی_بارداری #روابط_ابژه 📙ضربه رابطهای در نوزادی 🖊تسا برادون @NoemaAcademiA
انسان برای تحمل مصائب و دوران پیری چقدر به شوخطبعی و خوشخلقی نیاز دارد. من، البته، بیش از پیش به مراقبتهای آنا وابسته شدهام. همانطور که مفیستوفلس میگفت: «ما همه در پایان به مخلوقات خود وابسته میشویم». نامهٔ فروید به لو آندرئاس-سالومه ۱۶ مه ۱۹۳۵ @NoemaAcademiA
без подписи
چه غم که عشق، به جایی رسید، یا نرسید که آنچه زنده و زیباست، نفس این سفر است حسینمنزوی @NoemaAcademiA
@NoemaAcademiA
او تقریبا هیچ چیز به یاد نمیآورد اما در واقع درحال تکرار گذشته در زمان حال است و تماشای این تکرار بسیار ترسناک است؛ گیر افتادن یک کودک در یک شرایط بیمار گون . #روانکاوی_نوزادی #روانکاوی_بارداری #مادر_و_نوزاد 📙ضربه رابطهای در نوزادی 🖊تسا برادون @NoemaAcademiA
گمان میکنم آنجا که در نظام فکری مردانه زنان منفعل قلمداد میشوند یک اشتباه ناشیانه رخ داده است. آن هم از آن رو که کیفیتی در زنانگی هست که مردان تاحد زیادی با آن بیگانه اند. در روان زنانه هیچ چیز گویا جدا نمیافتد، اسپلیت نمیشود، زنان حاملند، حمل میکنند، فرزند را چه در رویا، چه در رحم و چه درآغوش، چون حمل میکنند همیشه با آنهاست، زنان فعالیتهای استقامتی را از سرعتی بعضا بهتر انجام میدهند، روان زنانه، بدن زنانه فضای بودن است، محلی برای لانه گزینی، ساختن، تاب آوردن، زنان تحمل میکنند، تاب می آوردند، دوام پیدا میکنند، برخلاف تصور رایج که به ظاهر احساساتی شدن و تصمیماتِ از سر هیجان را به زنان نسبت میدهند، اما رفتارهای ناشی از acting out غالبا از مردان سر میزند. زنان به دلیل همین ویژگی حمل کنندگی بیشتر از مردان دچار بیماری های سایکو سوماتیک و خود ایمنی میشوند، چون همه چیز را به درون میبرند و گویی برایش آشیانه ای میسازند. روانه زنانه همیشه در پی ترمیم، پیوند زدن، دوختن و ساختن از نو است. این رفتاریست که در بیولوژی بدن او هر ماه به چشم میخورد. تخمکی که آزاد میشود تا مرز بارور شدن میرود و اگر باروری اتفاق نیفتاد ازبین میرود، همه چیز فرو میریزد و دوباره از نو ساخته میشود. این چرخه به همراه سیکل تغییر هورمونی هر ماه در بدن یک زن اتفاق میافتد. از این روست که زنان در طول تاریخ تداوم پیدا میکنند، ادامه میدهند و از نو میسازند. در جنگها آنچه را که مردان در میدان ویران میکردند، زنها در پشت خاکریزها از نو میساختند. این انفعال نیست. این نهایت فعالیت است. فعالیتی که ریتم و چرخش دارد و دوباره و دوباره میسازد. بیتا_زرینپناه #روانکاوی_جنسیت #زنانگی @NoemaAcademiA
без подписи
عکس از مجموعه زنان از صفحه آکادمی ژنئولوژی @NoemaAcademiA
ترجمه ویدئو: مردم بارها و بارها در دام مشابه میافتن؛ همون نوع رابطهی محکوم به فنا. همون خودویرانگری داخل همون فاجعه، هر بار فقط با چهرهای متفاوت. چرا؟ پاسخ ساده اینه که افراد میکوشند با بازآفرینیِ تجربهای دردناک، بر آن مسلط شوند؛ به این امید که این بار آن را درست از سر بگذرانند. اما من فکر نمیکنم ماجرا این باشد. اتفاق عجیبتری در حال رخ دادن است. من برای توضیح آن از واژهای کهن در زبان یونانی استفاده میکنم: توخه (Tuché)؛ یعنی «مواجهه» یا «برخورد با امر واقع». در مرکز زندگی هر انسان، چیزی واقع یی وجود دارد که او همواره میکوشد با آن روبهرو شود، اما هر بار درست از کنار آن میگذرد. تکرار، ردّ همان قرار ملاقاتی است که هرگز به آن نرسیدهایم. ما تکرار نمیکنیم تا به یاد بیاوریم؛ بلکه دقیقاً آن چیزی را تکرار میکنیم که نمیتوانیم به یاد آوریم. آنچه بیش از حد شدید بود، بیش از حد زود رخ داد، و هرگز بهدرستی تجربه و دریافت نشد. تکرار، گردِ یک مرکزِ تهی میچرخد؛ همانند پروانهای که گرد شعله میگردد، بیآنکه هرگز بتواند واقعاً به آن برسد. فروید رؤیایی را نقل میکند که همیشه ذهن مرا درگیر کرده است. پدری کنار پیکرِ بیجانِ فرزندش به خواب میرود. در خواب، کودک ظاهر میشود، بازوی پدر را میگیرد و آرام میگوید: «پدر، مگر نمیبینی که دارم میسوزم؟» و در اتاق کناری، شمعی افتاده و بدن کودک واقعاً آتش گرفته است. پدر از خواب بیدار میشود. اما دقت کنید: رؤیا او را بیدار نکرد تا از حقیقت بگریزد؛ بلکه رؤیا همان جایی بود که حقیقت در آن حضور داشت. تنها مکانی که آن مواجههی تحملناپذیر سرانجام میتوانست رخ دهد. ما زندگیمان را صرف بیدار شدن، درست پیش از رسیدن به آن مواجهه میکنیم. و این است معنای تکرار.
همیشه یه برگشتنی هست. از سفر،از عشق، از کار ، حتی یه وقتهایی از مرگ، از زندگی ، اما از هرچی و هرجایی که برگردی اون آدمی نیستی که قبلا بودی. و معلوم نیست که اگر جسمت برگشته باشه حتما روحتم برگشته یا نه، برگشتیم اما یه تیکه هایی ازما نیست، یه قسمتهایی از دست رفته، و یه گوشه هایی مچاله مونده وقتی نفس میکشیم درد میکنه، از نگاههایی که یهو خیره می مونن ،بهت زده و مغموم، از دستایی که زیر چونه مچاله میشن، از نفسهایی که سنگین کشیده میشوند، از همه اینها میشه فهمید که ما برگشتیم اما هنوز انگار نیستیم ، توانایی تجربه حال ازمون گرفته شده تویه جا و مکان دیگر گیر کردیم . منتظریم . منتظر اینکه یکی بهمون بگه ته این همه درد و رنج و زخم و خون چی شد ،یکی بگه ارزششو داشت ، و انگار همه اتفاقا مثل ابرهای سرگردون معلق بالای سرمون موندن نه میرن نه میبارن . و ماهم معلق موندیم بین زمین و آسمون بیتا @NoemAacademiA
ما از خاکستر این آتش دوباره برمیخیزیم. اما چگونه؟ باسرهای نیمه وصل به تنهایی خسته و ناسور. ما ادامه میدهیم اما سایه ای بلند از غم و اندوه تا سالها با ماخواهد بود. اما این مرثیهای براتمام ما نیست. از دل این مغاک سرد نوری درون نطفه ای تازه در حال رستن است، هرچند سخت وهرچقدر به درد ورنج از پس سالها هَزاران دوباره بر پهنه این خاک آواز میدهند: زمستان شکست ورفت. آنروز جوانه سبز درونمان دوباره بر پهنه این خاک میگسترد به عشق،آزادی و زندگی. تا آن زمان با من خیال کن . بیتا @NoemAacademiA
این شبها میبافم غم را به درد، درد را به خیال، خیال را به نبودنت، و همه ستاره هارا به آوار رویاها بلکه بگذرد این روزگار پر از آوار. @NoemaAcademiA
این که نامی قرنها دوام میاره یعنی یک هسته فرهنگی قوی وجود دارد. تاریخ پراز جاهایی است ک مردمش مانده اند اما نامش از بین رفته است اینکه «ایران» هنوز ایران است برای این است که قرنهاست مردمانش از پس تمام خستگی ها و اختلافها و جنگها و خشونت همچنان رهایش نکردند و عشقی را در دل این نام مانند آتش اهورامزدا در دل آتشکده ای کهن نگه داشتند واقعیتی فارغ از پیروزی است این روایت تاب آوردن و بقاست . @NoemaAcademia
آنگاه در لحظه ای که ساعتها از کار افتادند و سیره ها روی سپیدارها گفتند: «تاریخ میخکوب شد اینجا» دیدم که در سفیر گلوله مردی سپیده دم را بر دوش می کشید پیشانی اش شکسته و خونش پاشیده در فلق «محمد رضا شفیعی کدکنی» سیره: پرنده ای است از جنس گنجشک و بلبل خوش آواز @ravandarmangar_r
یک جای خالی، یک حفره بزرگ ، یک دریچه روبه مغاک در قلبم و در مغزم باز شده، و مرگ با همه پلشتی به من چشم دوخته . هیچ ندارم، نه واژهای ، نه اسمی ، ..... هیچ ندارم، دست خالی بر برهوت باقی مانده ام، تنها، زخمی،مشوش، مستاصل، برای چه؟ نمیدانم. هیچ نمیدانم مضطر ، بینشانه واین درد بسیار عظیم است. بیتا @NemaAcademia
خانم بزرگ: ما همه رويای هميم! [ مسافران - بهرام بيضایی ] @NoemaAcademia