- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اکثر ادیان در جوامع کشاورزی باستان به مسائل دنیوی، مثل بارآوری محصولات کشاورزی می پرداختند نه به معضلات ماوراء طبیعی و آخرت خدا در وصیت نامه قدیمی هیچ گاه وعده پاداش یا مجازات بعد از مرگ را نداد. او به جای آن به قوم اسرائیل میگوید: اگر به دقت به فرمانهایی که خطاب به شما نازل میکنم توجه کنید ... آنگاه در فصل مناسب باران نازل خواهم کرد ... و شما غله و شراب و روغن برداشت خواهید کرد. من در مزارع شما علف خواهم نشاند تا به احشام خود بدهید و شما تناول خواهید کرد و خوشنود خواهید شد. اما مراقب باشید تا دل تان شما را نفریبد تا مبادا روی گردانید و خدایان دیگر بپرستید. زیرا خشم خداوندی دامن شما را خواهد گرفت و موهبتهای آسمانی را از شما دریغ خواهم کرد و باران نخواهد بارید زمین هاتان ثمر نخواهد داد و شما به سرعت از زمین حاصلخیزی که در اختیارتان گذاشته ام محروم خواهید شد تثنيه ۱۷ – ۱۱:۱۳) دانشمندان امروز می توانند بسیار بیش از آنچه که خدا در وصیت نامه قدیمی وعده داده ایجاد کنند. تولید کشاورزی در این دوره به کمک کودهای مصنوعی حشره کش های صنعی و غلات تراریخته، بسیار بیشتر از بالاترین سطح توقع کشاورزان باستان است. و سرزمین خشک اسرائیل دیگر از غضب و تهدید فلان خدا برای خشکاندن آسمان و منع باران واهمه نخواهد داشت، زیرا اسرائیلی ها اخيراً تجهیزات عظیم نمک زدایی در سواحل مدیترانه مستقر کرده اند و در حال حاضر میتوانند آب آشامیدنی خود را از دریا بگیرند. تا اینجا ما با ساختن ابزارهای بهتر و بهتر با خدایان باستان مسابقه داده ایم و در آینده ای نه چندان دور احتمالاً ابرانسانهایی را می آفرینیم که از خدایان باستان پیشی خواهند گرفت نه به خاطر ابزارهایشان، بلکه به واسطه استعدادهای ذهنی و جسمی شان اگر و وقتی به آنجا برسیم، الوهیت به همان اندازه فضای مجازی دنیوی خواهد شد - معجزه ای در میان معجزات دیگر که میتوان آنها را تضمین شده فرض کرد. ما می توانیم مطمئن باشیم که انسان ها بر روی الوهيت سرمایه گذاری خواهند کرد زیرا دلایل زیادی برای خوشنود شدن از چنین تحولی دارند و راه های بسیاری برای رسیدن به آن دارند. حتی اگر یک راه نوید بخش به بن بست برسد، راه های گزینه باز خواهند ماند. به عنوان مثال، شاید به این نتیجه برسیم که ژنوم های انسانی بسیار پیچیده تر از آن هستند که بتوان به طور جدی آنها را دستکاری کرد، اما این مانع تکامل دستگاه های مغز کامپیوتری نانو - ربات ها یا هوش مصنوعی نخواهد شد. اما جای نگرانی نیست. حداقل نه به این زودی متحول کردن انسان خردمند به جای اینکه یک رستاخیز هالیوودی باشد یک فرایند تاریخی تدریجی خواهد بود. انسان خردمند توسط خشونت رباتها نابود نخواهد شد، بلکه احتمالاً گام به گام خود را متحول خواهد کرد و در این فرآیند با رباتها و کامپیوترها ادغام خواهد شد تا اینکه فرزندان ما به گذشته نگاه بیندازند و ببینند که دیگر آن موجودی که کتاب مقدس را نوشت دیوار بزرگ چین را ساخت و به کمدی های چارلی چاپلین میخندید، نیستند. این ظرف یک روز و یک سال اتفاق نخواهد افتاد بلکه در حقیقت هم اکنون در قالب رفتارهای بیشماری در حال وقوع است. هر روز میلیون ها نفر اجازه می دهند تا تلفن هوشمندشان کنترل بیشتری بر زندگیشان پیدا کنند، یا اینکه داروی ضد افسردگی مؤثرتری را آزمایش میکنند. انسانها در تلاش برای سلامتی خوشبختی و قدرت به آهستگی یکی از ویژگی های خود را تغییر میدهند و بعد یکی دیگر و باز یکی دیگر تا اینکه دیگر انسان نخواهند بود.
видео или голосовое, без подписи
حرفه ای کارش را صنعت و مهارت میداند، نه هنر. نه به این دلیل که معتقد است هنر فاقد بُعدی اسرارآمیز و معنوی است؛ برعکس. او میداند که هر تلاش خلاقانهای امری مقدس است، اما روی این موضوع مکث نمیکند. او میداند اگر بیش از حد دربارهٔ این جنبه فکر کند، فلج خواهد شد. بنابراین روی تکنیک تمرکز میکند. حرفهای میآموزد که چگونه کار را انجام دهد و «چه چیزی» و «چرا» را به خدایان واگذار میکند. او مانند سامرست موآم منتظر الهام نمیماند؛ عمل میکند و انتظار دارد الهام از راه برسد. حرفهای بهخوبی از عوامل ناملموسی که در شکلگیری الهام نقش دارند آگاه است. به همین دلیل به آنها احترام میگذارد و اجازه میدهد کار خودشان را بکنند. او قلمرو خودش را به رسمیت میشناسد و روی همان تمرکز میکند، و قلمرو آن نیروهای ناملموس را نیز به خودشان واگذار میکند. نشانهٔ آماتور این است که راز و رمز کار را بیش از حد بزرگ میکند و بیش از حد درگیر آن میشود. حرفهای ساکت میشود. دربارهاش حرف نمیزند. کارش را انجام میدهد.
من عمیقاً به اصل اولویت آگاهم؛ اصلی که میگوید: الف) باید تفاوت میان آنچه فوری است و آنچه مهم است را بدانید؛ ب) و باید ابتدا کاری را انجام دهید که مهم است. چیزی که مهم است، کار من است. این همان بازیای است که باید برایش لباس بپوشم و وارد میدان شوم. این همان میدانی است که باید تمام توانم را در آن بگذارم. آیا واقعاً باور دارم کاری که انجام میدهم برای بقای سیاره حیاتی است؟ البته که نه. اما کار من برای من به همان اندازه اهمیت دارد که گرفتن آن موشی که شاهین بیرون پنجرهام دورش میچرخد برای خودش اهمیت دارد. او گرسنه است. او به شکار نیاز دارد. من هم همینطور. حالا دیگر کارهای روزمرهام تمام شده. وقتش رسیده. دعایم را میخوانم و برای شکار راه میافتم. هنوز خورشید طلوع نکرده؛ هوا سرد است و زمینهای خیس زیر پاهایم سنگیناند. بوتههای خار مچ پاهایم را میخراشند و شاخهها به صورتم برخورد میکنند. تپه حرامزاده ایست، اما چه کار دیگری میشود کرد؟ یک پا را جلوی پای دیگر بگذار و به بالا رفتن ادامه بده کتاب جنگ هنرمند
چگونه بدبخت باشیم! در جوانی، زمانی که داشتم از سربازی اجباری فرار میکردم، به شکلی سر از نیروی تفنگداران دریایی آمریکا درآوردم. افسانهای وجود دارد که آموزش تفنگداران دریایی، سربازهای جوان و بچهچهره را به آدمکشهایی تشنهٔ خون تبدیل میکند. باور کنید، تفنگداران دریایی آنقدرها هم کارآمد نیستند! اما چیزی که واقعاً به آدم یاد میدهند، بسیار مفیدتر است: تفنگداران دریایی به تو یاد میدهند چطور بدبخت باشی. و این برای یک هنرمند فوقالعاده ارزشمند است. تفنگداران دریایی عاشق بدبخت بودناند. آنها از اینکه غذایشان سردتر، تجهیزاتشان داغانتر و تلفاتشان بیشتر از هر یگان دیگری باشد، نوعی رضایت عجیب و بیمارگونه میگیرند؛ یگانهایی که همهشان از نظر تفنگداران دریایی مشتی آدم نازپروردهاند و آنها را تحقیر میکنند. چرا؟ چون آن آدمهای نازپرورده بلد نیستند بدبخت باشند. هنرمندی که خودش را وقف رسالتش میکند، چه بداند و چه نداند، داوطلبانه وارد جهنم شده است. از آن لحظه به بعد، غذای روزانهاش برای تمام این مسیر شامل اینها خواهد بود: انزوا، طرد شدن، شک به خود، ناامیدی، تمسخر، تحقیر، بیاعتنایی و خوارشدن. هنرمند باید مثل همان تفنگدار دریایی باشد. باید بلد باشد بدبخت باشد. حتی باید بدبخت بودن را دوست داشته باشد. باید به این افتخار کند که از هر سرباز، ملوان یا خلبانی که میشناسد، بدبختتر است. چون این یک جنگ است، عزیزم. و جنگ جهنم است. از کتاب جنگ هنرمند
یک نکته آماری جالب! شما احتمال بیشتری داره توسط خودتون کشته بشید تا فرد دیگه مجموع مرگ درگیری های مسلحانه(جنگ و تروریستی) و قتل: حدود ۷۰۰۰۰۰ هزارنفر در سال خودکشی: تقریبا ۷۴۰۰۰۰ هزار نفر
واقعیت آماری این است: دورههای طولانی و پایدار عاری از جنگ، قحطی یا بیماری تقریباً در طول تاریخ وجود نداشته — اما شدت و فراوانی اینها در طول تاریخ ثابت نبوده و نوسان زیادی داشته. ## جنگ: آیا صلح طولانی وجود داشته؟ شواهد باستانشناسی از پیش از تاریخ: بررسی اسکلتهای انسانی از دوران پارینهسنگی و نوسنگی (مثلاً سایتهای Nataruk در کنیا یا گورستانهای اروپای نوسنگی) نشان میدهد نرخ مرگ خشونتبار در جوامع شکارگر-گردآورنده و اولین جوامع کشاورزی گاهی به ۱۵ تا ۳۰ درصد کل مرگومیرها میرسیده — نسبتی که در جنگهای قرن بیستم هم دیده نشده. این یافتهها (که لارنس کیلی در *جنگ پیش از تمدن* و پینکر گردآوری کردهاند) نشان میدهند خشونت بینگروهی از عمق پیشازتاریخ حضور داشته. دورههای نسبتاً باثباتتر واقعاً وجود داشتهاند، اما محدود: - *Pax Romana* (حدود ۲۷ پیش از میلاد تا ۱۸۰ میلادی): در داخل مرزهای امپراتوری روم، حدود ۲۰۰ سال ثبات نسبی برقرار بود؛ اما این صلح فقط درون مرزها بود، در حالی که در مرزها جنگهای مداوم با اقوام ژرمن و پارتها جریان داشت. - *Pax Mongolica* (قرن ۱۳-۱۴): پس از فتوحات خونین مغول، مسیرهای جاده ابریشم امن شدند و تجارت رونق گرفت — اما این «صلح» نتیجهی یکی از خونینترین دورههای فتح در تاریخ بشر بود (تخمینها ۳۰ تا ۶۰ میلیون کشته). - برخی جوامع کوچک و منزوی (مثل بعضی جزایر اقیانوس آرام پیش از تماس با اروپا) دورههای طولانی صلح نسبی داشتند، اما این استثنا بود نه قاعده. نتیجه: هیچ تمدن بزرگی در تاریخ پیشاصنعتی، قرنی کامل بدون درگیری نظامی را در سراسر قلمروش تجربه نکرده است. ## قحطی: آیا وفور غذا وجود داشته؟ اقتصاد پیشاصنعتی ساختاری به نام «دام مالتوسی» (Malthusian trap) داشت که اقتصاددان توماس مالتوس در ۱۷۹۸ توصیفش کرد: جمعیت همیشه تا مرز ظرفیت تولید غذا رشد میکرد، پس هر خشکسالی، آفت گیاهی، یا سیل کوچک مستقیماً به قحطی تبدیل میشد. دادههای تاریخی فرانسه (یکی از بهترین آرشیوهای اروپا) نشان میدهد بین قرن ۱۰ تا ۱۸ میلادی، فرانسه بهطور میانگین هر ۱ تا ۲ دهه یک قحطی بزرگ را تجربه کرده — یعنی عملاً هر نسل حداقل یک یا دو قحطی جدی را از سر میگذراند. چین امپراتوری هم بر اساس ثبتهای رسمی سلسلهها، طی ۲۰۰۰ سال بیش از ۱۸۲۸ قحطی ثبتشده داشته — یعنی میانگین بیش از یک قحطی در سال در جایی از این کشور پهناور. ## بیماری: آیا سلامت پایدار وجود داشته؟ پیش از میکروبشناسی، امواج بیماریهای همهگیر (نه فقط طاعون، بلکه آبله، سرخک، وبا، تیفوس) بهطور مداوم جوامع را میزدند. مطالعات جمعیتشناسی تاریخی نشان میدهند امید به زندگی در بیشتر دوران پیشاصنعتی بین ۲۵ تا ۳۵ سال بوده — عمدتاً به دلیل مرگومیر بالای کودکان از بیماریهای عفونی، نه پیری. ## جمعبندی شواهد نکتهی کلیدی این نیست که «هرگز لحظهی آرامی نبوده» — بلکه این است که این سه بلا بهطور ساختاری و مکرر بازمیگشتند، چون هیچ ابزاری برای مهار ریشهایشان وجود نداشت: - جنگ: نبود نهاد بازدارنده یا حقوق بینالملل - قحطی: دام مالتوسی (رشد جمعیت = رشد صفر سرانه) - بیماری: نبود میکروبشناسی و پزشکی مؤثر این الگوی چرخهای (نه یک بحران دائمی، بلکه بازگشت مکرر و غیرقابل پیشبینی) دقیقاً همان چیزی است که هراری با «نیروی طبیعی غیرقابل کنترل» توصیفش میکند — شبیه زلزله که گاهی میآید و گاهی نه، اما هیچکس نمیتواند جلویش را بگیرد یا زمانش را پیشبینی کند.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
I pray to myself For myself
اگر لذت ترک لذت بدانی دگر شهوت نفس، لذت نخوانی هزاران در از خلق بر خود ببندی گرت باز باشد دری آسمانی سفرهای عِلْوي کند مرغ جانت گر از چنبر آز بازش پرانی ولیکن تو را صبر عنقا نباشد که در دام شهوت به گنجشک مانی ز صورت پرستیدنت میهراسم که تا زندهای ره به معنی ندانی گر از باغ انست گیاهی برآید گیاهت نماید گل بوستانی دریغ آیدت هر دو عالم خریدن اگر قدر نقدی که داری بدانی به ملکی دمی زین نشاید خریدن که از دور عمرت بشد رایگانی همین حاصلت باشد از عمر باقی اگر همچنینش به آخر رسانی بیا تا به از زندگانی به دستت چه افتاد تا صرف شد زندگانی چنان میروی ساکن و خواب در سر که میترسم از کاروان باز مانی وصیت همین است جان برادر که اوقات ضایع مکن تا توانی صدف وار باید زبان دَرکشیدن که وقتی که حاجت بود دُر چکانی همه عمر تلخی کشیدهست سعدی که نامش برآمد به شیرین زبانی
One way or another
видео или голосовое, без подписи
دکتر ویکتور یالوم روان درمانگر و فرزند دکتر اروین یالوم، فوت کرد خانوادهٔ ویکتور یالوم در تاریخ ۶ تیر ۱۴۰۵ با انتشار بیانیهای، درگذشت او را تأیید کردند. برادرش، بن یالوم، تأیید کرد که او با خودکشی از دنیا رفته است. در بیانیه خانواده آمده که ویکتور در…
دکتر ویکتور یالوم روان درمانگر و فرزند دکتر اروین یالوم، فوت کرد خانوادهٔ ویکتور یالوم در تاریخ ۶ تیر ۱۴۰۵ با انتشار بیانیهای، درگذشت او را تأیید کردند. برادرش، بن یالوم، تأیید کرد که او با خودکشی از دنیا رفته است. در بیانیه خانواده آمده که ویکتور در دورههایی از زندگی با بیماری روانی دست و پنجه نرم میکرد. تاریخ اصلی فوت او ۲۶ فوریه ۲۰۲۶ (۷ اسفند ۱۴۰۴)، در سن ۶۶ سالگی بود. اما خانواده بارتاخیر آنرا اعلام کردند. برخی در ابتدا آن را شایعه یا خبر جعلی پنداشتند، اما پس از انتشار بیانیه رسمی، صحت آن تأیید شد. وی بنیانگذار وبسایت آموزشی Psychotherapy.net بود Victor Yalom, PhD is the founder of Psychotherapy.net producing more than 100 videos in his 30+ years there. He also maintained a busy private practice in San Francisco, conducted workshops in existential-humanistic and group therapy in the US, Mexico, and China, and lead consultation groups for therapists newsguru.today/2026/06/25/victor-yalom-died-by-suicide/ tovima.com/world/irvin-yaloms-son-victor-died-by-suicide-family-confirms @FarazTed
برخی چیزها را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد؛ به هم پیوستهاند و جداییناپذیرند. سرشتهای سست، یا رو به خواب میروند، یا به بیداریای دچارند که چندان فرقی با خواب ندارد؛ زیرا از عناصری بیرمق و بیجنبوجوش ساخته شدهاند. اما برای پدید آمدن انسانی که بتوان با تأمل و احترام نام انسان بر او گذاشت، سرنوشتی سختتر لازم است. راه چنین انسانی هموار نخواهد بود. باید فراز و فرود را بگذراند، در تلاطم بیفتد و کشتی خود را در آبهای آشفته هدایت کند. او باید مسیرش را در برابر بخت و اقبال حفظ کند. دشواریهای بسیار، سخت و خشن، بر او فرود خواهد آمد؛ اما همانها چیزهاییاند که خود او نرم و هموارشان میکند. آتش، طلا را میآزماید؛ رنج، انسانهای استوار را. بنگر فضیلت تا چه بلندیای باید بالا رود؛ آنگاه خواهی دانست که راه آن از مسیرهای امن نمیگذرد. Seneca, L. A. (1928). De Providentia.
I chose nothing
видео или голосовое, без подписи
It's better to be homeless than have a job.
"Hardship does not come to bury a man. It comes to measure him." - Epictetus The world is filled with those who are buried. The only way out is through🔥 Be proudly measured by your Grit. Bold actions, pushing forward, never stopping.