Osho International
СтатистикаIdeas ,teachings and message of great master ,Osho. افکار، آموزه ها و پیام عارف بزرگ ، اوشو
- Последний пост
- 5 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 32
- 1/48двое суток
- 36
- 1/72трое суток
- 39
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
تا تست نکردی فیلترشکن نخر برای دوستان عزیزی که دنبال فیلترشکن مناسب و کار راه انداز هستند. قبل از خرید از سرویس تستی رایگان همگام در تلگرام استفاده کنید و اگر راضی بودید خریداری بنمایید. فیلترشکنی که دو ساله باهاش کار میکنیم و معتبره و مشکلی باهاش نداشتیم. با لینک ذیل تحت تلگرام میتونید اول تست نموده و سپس استفاده بفرمایید. https://t.me/hamgametesal_bot?start=517349140 در حال حاضر دو طرح vip و eco که اقتصادی است فعال میباشد. پیشنهاد اولیه من هم خرید همان طرح اقتصادی یا اکونومی است که نصف قیمت vip میباشد و بشخصه از همون استفاده میکنم. برای استفاده از فیلترشکن نیاز به بستر v2rey هست که میتونین از لینک زیر اون رو از گوگل دریافت کنید. https://play.google.com/store/apps/details?id=com.v2ray.ang با خرید از همگام نهایتا یک کانفیگ دریافت میکنید که آن را در برنامه v2ray خود import مینمایید و کانفیگ وارد شده در v2ray را انتخاب و play▶️ مینمایید که فیلترشکن روشن میشود. #فیلترشکن
گناه چیزی به عنوان " گناه " وجود ندارد. گناه حربه ای است برای ترساندن و استثمار انسانها. تمام چیزهایی که گناه میخوانید، چیزی جز اشتباه نیستند. و اشتباه تنها راه آموختن است. اشخاصی که هیچگاه اشتباه نمیکنند احمق ترین مردمان هستند. زیرا هرگز رشد نمیکنند. و جالب است که در ادیان چنین افرادی را مقدس و معصوم میخوانند!! من به شما می آموزم که به اشتباه کردن ادامه بدهید و هرگز نترسید. فقط یک چیز را بدانید، یک اشتباه را دوبار مرتکب نشوید. زیرا تکرار دوباره یک اشتباه حماقت است. زندگی یک آموزش است. یک مدرسه. برای همین به این دنیا فرستاده شده ایم. هدف همین است. نه اینکه ما را تنبیه کنند. به شما آموخته اند که انسان بخاطر گناه آدم و حوا برای تنبیه شدن به اینجا فرستاده شده است. و میگویند دنیا_دار_مکافات است. این مطلقا غلط است. شما را برای یاد گیری فرستاده اند. چرا خدا باید شکنجه گری باشد که اینان میگویند؟ آیا او مردم آزاری است که از شکنجه کردن انسان لذت میبرد؟ آنان ایده ای مسخره دارند. میگویند به سبب گناه آدم در بهشت انسان باید تنبیه شود. گناه آدم به تو چه ربطی دارد؟ چقدر مسخره است، پدرت گناه کرده و تو را به زندان میبرند!!! و تمام انسانیت بخاطر گناه یک نفر باید مجازات شود؟ نه، آدم گناهی نکرد. او نخستین قدیس است. او از خدا نافرمانی کرد، و خدا دقیقا همین را میخواسته. با اطاعت نکردن از خدا ، آدم وارد دنیا میشود و نخستین کودکی اش را از دست میدهد. آنگاه از اشتباهات بسیار زیاد در رنج خواهد شد، و از این اشتباهات ( نه گناه) خواهد آموخت، و یک روز باز خواهد گشت. همچو مسیح، همچون بودا و همچون کریشنا. این دور شدن برای بازگشت لازم است. این اراده خدا بوده است و برنامه ریزی خودش بوده است. پس من آن را گناه نمیدانم. شما هم خودتان را گناه کار نخوانید. از اشتباهات خود بیاموزید تا روزی چون بودا و مسیح بازگردید. @oshointernational
اشوي محبوب ، آيا به خدا ايمان داريد ؟ پاسخ :من به ايمان آوردن باور ندارم . نخست اين بايد فهميده شود . هيچكس از من نمي پرسد : « آيا به خورشيد ايمان داري ؟ آيا به ماه ايمان داري ؟ » هيچكس آن سؤال را از من نمي پرسد . با ميليونها نفر ديدار كرده ام ، و براي سي سال به هزاران پرسش پاسخ گفته ام . هيچكس از من نپرسيد : « آيا به گل رز ايمان داري ؟ » نيازي وجود ندارد . تو مي تواني ببيني : گل رز آنجاست يا آنجا نيست . فقط اوهام ، نه حقايق ، بايد ايمان آورده شوند . خدا بزرگترين توهمي است كه بشر خلق كرده است . از اين رو تو بايد به او ايمان بياوري . و چرا انسان چنين توهمي از خدا خلق كرده است ؟ بايد نيازي دروني وجود داشته باشد . من آن نياز را ندارم بنابراين پرسشي وجود ندارد . اما بگذار برايت توضيح دهم كه چرا مردم به خدا ايمان دارند . يكي از چيزهاي مهم كه بايد فهميده شود درباره ي ذهن انسان است ذهن هميشه در جستجو ي معنا در زندگي است . اگر معنايي وجود نداشته باشد ، ناگهان به تو اين احساس دست مي دهد كه اينجا چه مي كني ؟ كه براي چه زندگي مي كني ؟i چرا نفس مي كشي ؟ و چرا فردا صبح دوباره بايد از خواب بلند شوي و همان كارهاي تكراري را انجام دهي - - چاي ، صبحانه ، همان همسر ، همان بچه ، همان بوسه ي ساختگي به همسر ، و همان اداره ، و همان كار ، و عصر مي آيد ، و بي حوصله ، بي نهايت بي حوصله ، به خانه باز مي گردي - - چرا اين كارها را مي كني ؟ ذهن يك پرسش دارد : آيا در همه ي اين كارها معنايي وجود دارد ، يا تو صرفاً يك زندگي گياهي را انجام مي دهي ؟ بنابراين در جستجوي معنا بوده است . او توهم خدا را خلق كرده تا نيازش را به معنا برآورده كند . بدون خدا ، جهان تصادفي مي شود . ديگر آفرينش خداي خردمندي كه آن را براي رشد تو آفريده وجود نخواهد داشت ، براي ترقي تو ، يا براي چيزي . بدون خدا - - خدا را حذف كن و جهان تصادفي است ، بي معني . و ذهن براي زندگي بدون معنا ،صلاحيت لازم را ندارد ، بنابراين تمام انواع توهمات را آفريده است - - خدا ، نيروانا ،بهشت ،فردوس ، زندگي ديگر پس از مرگ – و كل سيستم را مي سازد . اما اين يك توهم است ، براي برآوردن يك نياز معين رواني . من نمي توانم بگويم : « خدا وجود دارد . » من نمي توانم بگويم : « خدا وجود ندارد » از نظر من پرسش نا مربوط است . آن پديده اي خيالي است . كار من كاملاً متفاوت است . كار من به بلوغ رساندن ذهن توست آن چنانكه بتواني بي هيچ معنايي زندگي كني ، و هنوز به زيبايي . معناي يك گل رز چيست ؟ يا يك ابر شناور در آسمان ؟ معنايي وجود ندارد اما زيبايي شگرفي وجود دارد . معنايي وجود ندارد . رودخانه جاري است اما سرشار از شادي و لذت است ، نيازي به معنا وجود ندارد . و تا مگر اينكه يك انسان قادر باشد بدون معنا خواستن زندگي كند ، لحظه به لحظه ،به زيبايي ، با وجد ، اصلاً براي هيچ نيازي ..... فقط نفس كشيدن كافي است . چرا بايد بخواهي براي چه ؟ چرا از زندگي يك تجارت ساخته اي ؟ آيا عشق كافي نيست ؟ مي خواهي بپرسي كه معناي عشق چيست ؟ و اگر معنايي در عشق نيست ، پس حتماً زندگي تو بي عشق مي شود . تو پرسش اشتباهي را پرسيده اي . عشق براي خودش كافي است ؛ نيازي به هيچ معناي ديگري براي زيبا ساختن آن نيست ، يك شادي . پرندگان در صبح آواز مي خوانند ... معناي آن چيست ؟ كل هستي ، از نظر من بي معني است . و هرچه بيشتر در سكوت فرو مي روم و با هستي هماهنگ مي شوم ، بيشتر روشن مي شود كه نيازي به معنا نيست . آن همانگونه كه هست كافي است . توهمات را خلق نكن . زماني كه توهمي را خلق مي كني بايد هزار و يك توهم ديگر را بيافريني تا از آن توهم اصلي پشتيباني كنند ، زيرا در واقعيت پشتيباني ندارد . براي مثال : مذاهبي وجود دارند كه به خدا باور دارند ، و مذاهبي وجود دارند كه به خدا باور ندارند . پس خدا براي مذهب يك ضرورت نيست . بوديسم خدا را باور ندارد ، جينيسم خدا را باور ندارد . پس تلاش كن درك كني ، زيرا در غرب آن يك مشكل است . شما فقط از سه مذهب كه همگي در يهوديت ريشه دارند آگاهي داريد : مسيحيت ، يهوديت و .... همه ي آنها خدا را باور دارند . پس تو از بودا آگاه نيستي . او هرگز خدا را باور نداشت . من گفته ي اچ جي ولز را در مورد بودا به ياد آوردم . او گفته : « او بزرگترين شخص بي خدا است ، و با اين حال بزرگترين با خدا . » يك شخص بي خدا ، و با خدا ؟ فكر مي كني تناقضي وجود دارد ؟ تناقضي وجود ندارد . بودا هرگز خدا را باور نداشت ، نيازي وجود نداشت . ماهاويرا خدا را باور نداشت ، اما زندگي اش همچون خدايان بود .... #اﺷﻮ @oshointernational
صدا و سکوت اگر صدا را انتخاب کنی، به صدا، به هیاهو و به بیرون معتاد خواهی شد یک برونگرا extrovert خواهی شد زیرا صدا در بیرون است در درون سکوت هست اگر سکوت را انتخاب کنی، یک درونگرا introvert خواهی شد آنوقت خودت را نسبت به جهانهستی که در بیرون وجود دارد کاملاً خواهی بست به درون حرکت میکنی و این حرکت یک ضربآهنگ نیست زیرا که قطب دیگر را انکار کردهای درعوض، این حرکت یک رکودِ مُرده است.در آن گیر خواهی کرد و نمیتوانی مسرور و بانشاط باشی ولی با صدا و سکوت هردو، به سادگی بین این دو قطب حرکت میکنی زیرا هیچکدام نیستی. فقط در میانه هستی ــ تو همان ضربآهنگ هستی. دست راست و دست چپ من هردو من هستند؛ صدا و سکوت هردو من هستند؛ زندگی و مرگ هردو من هستند. نچسب. دم و بازدم هردو من هستند! Returning To The Source ترجمه: محسن خاتمی @oshointernational
انسان برای ارتباط با هستی نیازمند قلبی پاک است و این پاکی زمانی بر قلب آدمی مستولی میگردد که آدمي از سلطه ذهن آزاد شود. 📕 #کتاب_مراقبه_شورسرمستي @oshointernational
معیاري که نشان مي دهد که فرد امپراطور است یا گدا این است، اگر در آینده سیر ميکني، گدايي بیش نیستي و اگر در اکنون و همین جا سیر ميکني تو یک امپراطوري. 📕 #کتاب_شورشي @oshointernational
وقتی که عاشق هستی آیا پاداش هم میخواهی؟؟؟ اگر چنین است بدان که عاشق نیستی!!! عشق برای خودش یک پاداش است وقتی که صادق باشی آیا به پاداش می اندیشی؟؟؟ در صادق بودن، چه پاداشی بیش از این میتواند وجود داشته باشد؟ ولی تمام مذاهب به مردم این مفهوم کاذب را داده اند که صادق باشید، خوب باشید، اخلاقی باشید، و در دنیای دیگر پاداش بی حساب خواهید داشت. آنان مردم را طمع کار میکنند. و آن مردم طمع کار می کوشند که خوب باشند، صادق و اخلاقی باشند نه اینکه عاشق حقیقت باشند، نه اینکه از آن فضایل لذت ببرند، آنان از این فضایل همچون تخته پرشی برای رسیدن به همه لذات بهشتی استفاده میکنند. ادراک من این است که: هر چیز اصیل که در تو بر میخیزد، برای تو یک پاداش است. خوب بودن، مفید بودن، مهربان و صادق بودن، چنان لذتی و سروری است که چیز دیگری نخواهی خواست. #سهیم_شدن چنان لذتی دارد که دیگر صدقه نخواهی داد. فقط گدایان هستند که به گدایان دیگر صدقه میدهند. گدایان بزرگتر به گدایان کوچکتر صدقه میدهند. این گدایان بزرگتر گوشه چشمی به لذات بهشتی دارند. این فقط یک تجارت است. بخششی بی قید و شرط نیست. و بخشیدن بدون قید و شرط و لذت بردن، بدون اینکه در انتظار پاداشی باشی خودش یک بهشت است. #اشو @oshointernational
تا زمانی که طبیعی بودن سکس با تمام قلب پذیرفته نشود،هیچکس نمیتواند کسی را دوست بدارد. میخواهم با شما بگویم که سکس الهی است. انرژی سکس الهی است،انرژی خدایی است.برای همین است که این انرژی میتواند زندگی جدید بیافریند. جنسیت بزرگترین و اسرارآمیزترین نیرو است. تمام این ضدیت با سکس را دور بیاندازید. اگر میخواهید عشق در زندگیتان ببارد،از این ستیز باسکس دست بکشید.سکس را با سرور بپذیرید.قداست آنرا تحسین کنید. این کتابی نیست که موافق سکس باشد،تنها کتابی دراین عالم است که باسکس مخالف است،ولی عجیب است.... معنی از سکس تا فراآگاهی همین است. شما در چه مرحله ی جنسیت هستید،در حالی که باید در مرحله فراآگاهی باشید.و مسیر آسان است: فقط سکس باید بخشی از زندگی مذهبی شما باشد،باید چیزی مقدس باشد. سکس نباید چیزی قبیح باشد،نباید بصورت چیزی زشت دیده شود،نباید سرزنش و محکوم شود،نباید سرکوب شود،بلکه باید حرمتی عظیم داشته باشد،زیرا ما از آن زاده شده ایم.سکس خود منبع حیات ماست. در پشت اشتیاق برای سکس،یک تجربه مذهبی و روحانی وجود دارد. اگر بتوانیم از آن تجربه آگاه شویم،میتوانیم به ورای سکس برویم.اگرنه،در سکس زندگی خواهیم کرد و در سکس خواهیم مرد. اوشو @oshointernational
без подписи
روزي که از دنیا هیچ توقعی نداشته باشی، دیگر برایت ناکامی وجود نخواهد داشت. از دیگران انتظاری نداشته باش ، توقعی نداشته باش. هرآنچه که می توانی و هرچه بیشتر ببخش و هرگز به پاداش فکر نکن و توقع جبران نداشته باش. اینگونه هرگز رنج نخواهی کشید و ناکام و مایوس نخواهی شد. اوشو @oshointernatinal
@LahzeHAL شاد بودن عین دینداری و غمگین بودن عین بی دینی است. از نگاه من قدیسان به هیچ وجه مقدس نیستند. چهرشان بسیار غمگین،بی روح و مرده است. چگونه ممکن است به معرفت خدا رسیده باشند؟ اگر معرفت خدا چنین غمی به بار می آورد، پس بی ارزش است. اگر معرفت خدا مردم را این گونه بی روح و با چهره ای کشیده می سازد، پس بهتر است از خدا دوری کنید. اگر تصادقا به خدا برخوردی،بگزیز! این نوع نگاه من به خداست. شاید شیطان است که در هیات خدا در برابر قدیسان حاضر شده. شاید شیطان این مردم را فریفته است. خدا فقط میتواند شور وحال باشد. فقط می تواند سرور و شادمانی باشد. خدا برای من چیزی نیست مگر شادی و نشاط. پس شادمان باش و بگذار شادی ات عبادتت شود. #کتاب_دل_به_دریا_بزن @oshointernational
ادامه👇👇 پس تو مرا سوءتفاهم کرده بودی وقتی میگویم “مراقبه کن” منظورم “تماشا کن” است وقتی میگویم، “روی آواز پرندگان مراقبه کن،” فقط منظورم این است که آن را “تماشا کن.” نمیگویم “تمرکز کن” ـــ من با تمرکز مخالف هستم. و چون طرفدار تماشاکردن هستم، میتوانی هرچیزی را مشاهده کنی میتوانی در بازار بنشینی و مردم را تماشا کنی و این مراقبه خواهد بود. میتوانی در ایستگاه قطار بنشینی و انواع صداها را تماشا کنی: قطارهایی که میآیند، مسافرانی که پیاده میشوند و صدازدنِ باربرها و دستفروشان…. و سپس قطار دور میشود و سکوتی بر آن ایستگاه حاکم میشود تو فقط تماشا میکنی، هیچ کاری نمیکنی. و آهستهآهسته شروع میکنی به آسودهشدن، تنشهایت ازبین میروند. آنگاه بینش در تو مانند غنچهای باز میشود و به یک گل تبدیل میگردد. عطری خوشایند و عالی آزاد میشود. در آن سکوت، حقیقت هست، برکت هست، سعادت هست. #اشو تائو: دروازهی طلایی جلد اول #برگردان: محسن خاتمی @oshointernational
#سوال_از_اشو اشو، لطفاً توضیح دهید که چگونه میتوانم بدون استفاده از ذهنم مراقبه کنم؟ #پاسخ مراقبه هیچ ربطی به ذهن ندارد؛ مراقبه فقط به معنی وضعیت بیذهنی است. عملکرد ذهن در مراقبه فقط اختلال است. اگر سعی کنی توسط ذهن مراقبه کنی، باید که شکست بخوری، سعی میکنی به غیرممکن دست پیدا کنی در مراقبه موضوع تلاش در میان نیست، زیرا تمام تلاشها از ذهن و توسط ذهن خواهند بود. چطور میتواند تو را به ورای ذهن ببرد؟ میتوانی در ذهن بچرخی و بچرخی! تو باید بیدار شوی! ذهن همان خواب است ذهن روند همیشگی رویادیدن، خواستن، افکار و حافظه است آیا نمیتوانی فقط چیزی را با چشمهایت ببینی؟ آیا نمیتوانی چیزی را مشاهده کنی بدون اینکه ذهن را وارد کنی؟ پرندگانی که میخوانند، این سکوت…. چه نیازی به ذهن هست؟ موضوع مشاهدهگری است و نه تمرکز ولی این فقط مشکل تو نیست، مشکل میلیونها انسان است که در سراسر دنیا به مراقبه علاقمند شدهاند. همگی آنها مراقبه را با تمرکز اشتباه گرفتهاند. تمرکز چیزی مربوط به ذهن است. در مدارس و کالجها و دانشگاهها آموزش داده میشود. تمرکز مصارف خودش را دارد نمیگویم بیمصرف است تمرکز یعنی روی چیزخاصی متمرکزشدن در علم، تمرکز لازم است: باید ذهنت را کاملاً روی موضوع خاصی متمرکز کنی تا بتوانی عمیقاً مشاهده کنی. باید هرچیز دیگر را حذف کنی، باید ذهنت را از هرچیز دیگر دور کنی. باید آگاهی خودت را باریک کنی؛ باید تقریباً آن را در نقطه فشرده کنی. تاجایی که به دنیای عینی مربوط میشود، این روش علمی است. ولی در دنیای درون، تمرکز ابداً کمکی نخواهد کرد. در آنجا نباید ذهنت را روی چیزی متمرکز کنی (روی مفهوم خدا یا یک نور درون، یک شعله، عشق، مهر…) نه، ابداً نباید تمرکز کنی؛ فقط باید از هرآنچه که وجود دارد هشیار باشی کسی که تمرکز میکند به آسانی میتواند مختل شود؛ هرچیز میتواند مزاحم تمرکز او بشود، زیرا سعی دارد کاری غیرطبیعی انجام دهد. کافیست که کودکی گریه کند، و او مختل میشود؛ صدای ترافیک و او مختل شده است؛ هواپیمایی که رد میشود و او مختل شده؛ سگی عوعو می کند و او تمرکزش را ازدست داده است! هرچیزی تمرکز او را برهم میزند و البته، وقتی مختل شود، احساس ناکامی و بدبختی میکند ـــ بازهم شکست خورده! کسیکه مراقبه میکند نمیتواند مختل شود، فقط به این دلیل که از همان ابتدا تمرکز نمیکند. جهانهستی خطّی نیست، اتفاقات همزمان باهم رخ میدهند. برای نمونه، من اینجا صحبت میکنم، پرندگان چهچه میزنند، صدای ترافیک هست؛ قطاری رد میشود ـــ تمام اینها باهم اتفاق میافتند. تو فقط باید ساده، ساکت، تماشاگر و شاهد تمام اینها باشی ـــ نیازی نیست که چیزی را حذف کنی زیرا آن چیزی که حذف شده سعی میکند تو را مختل کند اگر هیچ چیز حذف نشود، اگر آگاهی تو همهشمول باشد، آنوقت چه چیزی میتواند تو را مختل کند؟ آیا این پرنده تو را مختل میکند؟ درواقع، سکوت را غنیتر میسازد. هیچ چیز نمیتواند تو را مختل کند زیرا تو در وضعیت تنش نیستی. تمرکز Concentration، تنش Tension است؛ واژهی “توجه” Attention از همین ریشه است. از ریشهی “تنش” tension هست. هشیاری Awareness، توجه نیست؛ هشیاری آسودگی است، استراحت است. پس در سکوت استراحت کن. افکار میگذرند: نیازی نیست نگران باشی چه میتوانی بکنی؟ خواستهها میآیند و میروند. آنها را تماشا کن که میآیند و میروند. هیچ ارزش گذاری نکن نگو: “این خوب است، این بد است!” نگو، “آها؛ این چیزی عالی و روحانی است، بسیار خوب است!” کمی احساس در ستون مهره ها…. شاید مورچهای بالا میرود و تو فکر میکنی که کندالینی بیدار شده؛ یا فقط تخیلات ـــ شاید نوری در درونت ببینی، که کار سختی نیست…. میتوانی نور ببینی، میتوانی رنگهایی ببینی، رنگهای روانگردانی! میتوانی چیزهای زیبایی احساس کنی، ولی تمامش تخیلات است؛ هرچقدر هم رنگی و زیبا باشند. شروع نکن به گفتن اینکه مسیح، یا کریشنا یا بودا روبروی تو ایستاده است و اینک تو به آن بینش غایی نزدیکتر و نزدیکتر شدهای! بودا میگوید، “اگر در راه با من برخورد کردی، فوری مرا بکش!” منظورش این است که اگر به مراقبهی تو آمدم، شروع نکن که احساس خوبی پیدا کنی، فقط بدون هیچ انتخاب و ترجیحی آن را تماشا کن. اگر بتوانی هشیارانه از هرآنچه در درون و بیرون هست بیانتخاب بمانی، مراقبه روزی اتفاق خواهد افتاد. مراقبه چیزی نیست که تو باید انجامش بدهی فقط میتوانی یک کار بکنی و آن آموختن هنر مشاهدهگری و تماشاکردن است، بدون هیچ قضاوت، آنگاه یک روز فقط آسوده هستی و در آن آسودگی هشیاری خالص وجود دارد. تمام افکار ناپدید شدهاند، تمام خواستهها ازبین رفتهاند؛ ذهن در جایی یافت نمیشود. وقتی ذهن پیدا نشود، آنوقت مراقبه وجود دارد. وضعیت بیذهنی همان مراقبه است ادامه 👇👇 @oshointernational
اکثر شما مذهب را چیزی بسیار اقتصادی و بخلآمیز میدانید، که میگوید "شما این کار را بکنید تا خدا نیز در ازاء آن کاری برای شما بکند. و خدا شما را وقتی خوشحال میکند که سزاوار آن باشید. و اگر خطایی از شما سر بزند، باید به جهنم بروید."🤔 یک حساب سادهی ریاضی. گویی خدا رئیس دادگاهی است که برطبق کتابهای قانون ,شما را به جهنم میفرستد. 😁 خدا به قوانین اقتصادی شما اعتقادی ندارد. او فقط عشق را باور دارد. خدا عشق است، نه داد و ستد و حسابگری. او بیدریغ به شما میبخشد، نه بخاطر آن که کار بخصوصی انجام دادهاید، و یا سزاوار آن هستید، بلکه بخاطر غنا و فراوانیاش میبخشد. قانون کارما نیز قسمتی از حسابگری و داد و ستدِ مذهب، و قسمتی از حیلهگری و زیرکی بشر است. و ارتباطی با مذهب واقعی ندارد. قانون کارما میگوید، شما تنها آن چیزی را دریافت میکنید که سزاوارش هستید. و من میگویم همهی گناهکاران و قدیسین و همهی افراد خوب و بد، نه بخاطر شایستگی و یا عدم شایستگیشان، بلکه به دلیل غنا و فراوانی خداست که دریافت میکنند. تنها چیزی که نیاز دارید این است که ببینید برای دریافت آن باز، آماده، در دسترس و پذیرا هستید، تا بتوانید وقتی بر شما میبارد آن را به درون بکشید؟ کسی در دسترس است که در زمان حال، بدون جاهطلبی، و لحظه به لحظه زندگی میکند. گذشته و آینده را کنار بگذار، جاهطلبی را رها کن و فقط "باش"، آنگاه آن فیض الهی که بسیار بیدلیل و باورنکردنی است، چون باران بر تو فرو میریزد. او چنان زیبایی، برکت و شادی حیرتانگیز و باورنکردنی به تو میبخشد که فراتر از تصورات و رویاهای توست. #اوشو @oshointernational
باگوان: در زندگی ما تقدیر و سرنوشت چه نقشی دارند؟ این ها فقط بهانه هستند و نه چیزی دیگر. تقدیری وجود ندارد، سرنوشت وجود ندارد. تو فقط سعی می کنی تا مسئولیت را روی چیزی خالی کنی که وجود ندارد. برگردان به فارسی: #محسن_خاتمی @oshointernational
زیبایی تغییر مردم واقعاً از "تغییر" میترسند، حتی اگر تغییر به سمت بهبود باشد، کاملاً میترسند. آنان از چیزهای جدید وحشت دارند، زیرا ذهن همیشه با گذشته بسیار زرنگ است و در مورد چیزهای جدید همیشه گیج و سردرگم است. هیچ کس مایل به یادگیری نیست، هیچکس نمیخواهد رشد کند و با چیزهای جدید آشنا شود، مردم میخواهند در همان شیارهای کهنه چرخ بخورند، و آنگاه طبیعتاً زندگی شان تکراری و کسالت بار می شود. اما کسالت یک محصول جانبی است. در ژرفا مشکل این است آیا آماده اکتشاف چیزی جدید هستی؟ آیا حاضری ماجراجویی کنی؟ آیا آماده ای از گورت بیرون بیایی؟ آیا مایل هستی از این زندگی تکراری بیرون بزنی؟ زندگی به کسانی تعلق دارد که عاشق تغییر باشند و با رقص به استقبال تغییر بروند، و هرگاه موقعیتی برای تغییر وجود داشته باشد آنان هرگز از دستش نخواهند داد. مثلا اگر رابطه ات با زنت در حال تغییر کردن است جلوگیری نکن، بگذار تغییر کند، بگذار رابطه به راه خودش برود. حتی اگر باید از او جدا بشوی نگران نباش. آن ذهن چسبنده و آویزان به کهنه هاست که تو را رنجور نگه میدارد، اگر باید تغییر کند تغییر خواهد کرد، از تغییر لذت ببر، از اوضاع تازه لذت ببر، تازه را پذیرا باش، به آن خوش آمد بگو. و به زودی درخواهی یافت که اگر قادر به پذیرش تازه باشی، بدون اینکه در مورد کهنه خیلی سروصدا کنی، زندگی ات وقار و نرمی و ملایمتی خواهد داشت، این لحظه ای است که ضیافت شروع میشود، ولی اگر به گذشته چسبیده باشی چگونه میتوانی جشن بگیری؟ آنگاه در گور خودت زندگی میکنی، زیرا در گذشته به سر میبری، در مرده زندگی میکنی و اجازه نمیدهی که زندگی به تو برسد. اوشو @oshointernational
без подписи
انسان به دلیل مفاهیم آرمانی و ایده آل های احمقانه ای که برای خودش ساخته نمیتواند با خودش آسوده باشد، همیشه خود را محکوم می کند و هیچگاه خود را آنگونه که هست نمی پذیرد و برای خودش سردرگمی و زنجیره ای از هرج و مرج درونی و بدبختی ایجاد میکند. همه ایدئولوژی ها، همه آرمان ها محکوم کننده هستند، زیرا همواره تصویری در ذهن ایجاد میکنند، و وقتی به مقایسه خود با آن تصویر ادامه دهید، همیشه احساس خواهید کرد که چیزی کم است و حس ناکامی خواهید داشت. اما هیچ چیز کم نیست، و تا جایی که امکان کمال وجود دارد، شما کامل هستید. سعی کنید این را بفهمید.... چرا از آنچه هستی راضی نیستی؟ در این لحظه چرا خوشحال نیستی؟ چه کسی مانع توست؟ چه چیزی راه شما را بسته است؟ همین لحظه چرا نمی توانید لذت ببرید و خوشبخت باشید؟ مانع در کجاست؟ من به شما میگویم.... مانع از طریق ایده آل پردازی می آید آیده آل میگوید: چگونه می توانید لذت ببرید؟ تو پر از خشم و نفرت هستی، ابتدا عصبانیت باید از بین برود. چگونه می توانی سعادتمند باشی؟ تو پر از تمایلات جنسی هستی. ابتدا جنسیت باید از بین برود. چگونه می توانی مانند روشن ضمیران و بوداها باشی که همین لحظه را جشن می گیرند؟ در صورتی که وجود تو پر از حرص، شهوت و حسادت است. اول باید این معایب از بین بروند، آنگاه مانند خدایان خواهی بود. آنگاه انسانی واقعی خواهی بود. آرمان و آینده اینگونه ایجاد می شود و محکومتان میکند. اگر مدام خودتان را با ایده آل ها مقایسه کنید، هرگز کامل نخواهید بود، غیرممکن است. لحظه ای که بگویید "اگر..." سعادت غیرممکن میشود، زیرا "اگر..." بزرگترین مانع است. زمانی که بگویید: «اگر آن شرائط برآورده شود، من سعادتمند خواهم بود»، آن شرایط هرگز برآورده نمی شود. و ثانیاً، حتی اگر آن شرایط برآورده شود، تا آن زمان شما ظرفیت جشن گرفتن و لذت بردن را از دست خواهید داد. و حتی آرمانی دیگر و "اگر" دیگر سر بلند میکند. من دقیقا برعکسش رو به شما میگویم.... همین لحظه مثل خدایان باش بگذار خشم وجود داشته باشد، بگذار رابطه جنسی وجود داشته باشد، بگذار طمع وجود داشته باشد با وجود همین مثلا معایب زندگی را جشن بگیر و خواهی دید که هر لحظه جشن بیشتری احساس خواهی کرد و خشم کمتری خواهی داشت. سعادت بیشتر و طمع کمتر عشق بیشتر و شهوت کمتر طمع کمتر و شادی بیشتر سپس شما به راه راست وارد خواهید شد. غیر از این نیست.... وقتی یک نفر بتواند زندگی را در کلیتش جشن بگیرد، همه چیزهای نادرست ناپدید می شود، اما اگر ابتدا سعی کنید اول مقدمات ناپدید شدن اشتباه را فراهم کنید، هرگز ناپدید نمی شود و در دور باطل رنج آفرین گرفتار خواهید شد. درست مثل جنگیدن با تاریکی است. خانه شما پر از تاریکی است و می پرسید: چگونه می توانم یک شمع روشن کنم؟ قبل از اینکه شمعی روشن کنم این تاریکی باید از بین برود. این کاری است که شما انجام میدهید. شما می گویید اول طمع باید برود، بعد آرامش و سرور وارد می شود. تو احمقی... شمع را روشن کن و تاریکی نخواهد بود. پس، جشن بگیرید، شعلهای از سعادت و آسودگی باشید و خواهید دید که همه چیزهای نادرست ناپدید میشود. خشم، حرص، شهوت، یا هر چیز دیگری که شما نام میبرید، همه آنچه عیب مینامید فقط فقدان یک زندگی سعادتآمیز و مسرورانه و راحت هستند. #اشو #اوشو @oshointernational
Osho International pinned «روزي كه تصميم بگيريد چيزهايي را كه دوست داريد، طلب نكنيد و در عوض، چيزهايي را كه اتفاق مي افتد، دوست داشته باشيد، آنروز بالغ شده ايد. ما هميشه مي توانيم آنچه را كه دوست داريم، بخواهيم و طلب كنيم، اما اين كار ما را فلاكت زده و بيچاره ميكند زيرا دنيا مطابق…»