- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 24
- 1/48двое суток
- 27
- 1/72трое суток
- 29
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
شاید متوجه شدهاید که همیشه از افکار مردم مینویسم، از مسیر راه خانه تا آموزشگاه. امروز در مسیر، مشغول خواندن کتابی بودم که ناگهان خانمی، به نظر میرسید از شهرهای دیگر، رو به من کرد و با طعنهای گزنده گفت: "شما دختران هرات، نازدونه و بیهنر هستید، فقط بلد هستید درس بخوانید. دختران ما دارای ده هنر هستند." به اصطلاح هراتی، گفت: "از هر انگشت اینها هنر میریزد." در این میان، شخص دیگری صدایش را بلند کرد و با نیشخندی تمسخرآمیز افزود: "ای دختران هرات، هیچ بدرد زندگی نمیخورند." واقعاً از این سخنان دلآزار و تحقیرآمیز ناراحت شدم. در دلم گفتم: "خوب، اوکی، به من چه ربطی دارد؟" اما دیدم که این خانم همچنان به سخنانش ادامه میدهد. پرسیدم: "این ده هنر شامل چه هنرهایی میشود؟" او پاسخ داد: "قالینبافی، خیاطی، آشپزی، گلدوزی" و در حالی که با دستانش شماره میکرد، به هر یک اشاره مینمود. گفتم: "این بسیار خوب است، حداقل یک درآمد دارند." او در پاسخ گفت: "نه، درآمدی نیست. فقط بلدن. دختر که لازم نیست کار کند یا پول در بیاورد." نمیخواستم چیزی بگویم، زیرا از منظر طرز فکر او، واقعاً به نظر میرسید من بیهنر هستم. لازم نبود که صحبت کنم؛ فقط لبخندی زدم تا به تأیید سخنانش اشاره کنم. اما در دل خود مشغول تفکر شدم: "چرا وقتی کسی هنری دارد، از آن بهرهبرداری نمیکند یا آن را به دیگران نمیآموزد!؟
از الان برای ۱۵ آگوست ناراحتم بیشتر برای رقص و پایکوبی برای بدبختی چند میلیون دختر
گربه ها دوستم دارند 🎀
میگردی؛بین فلسفه میگردی؛ لابهلای ادبیات میگردی.. درون سینما میگردی،میان موسیقی میگردی... بلکه؛ فیلمسازی تورا ساخته باشد و موسیقی دانی تورا نواخته باشد! «آدمی تشنه جرعهای درک شدن است،میخواهد درونش را بخواند و ببیند و بشنود.»
دلم برای کتاب های یوستین گردر تنگ شده 🥲
این روز ها در جمعهای مختلف، احساس میکنم که ذهنم دیگر توانایی کارکرد طبیعی خود را ندارد. گویی تمام افکار و احساساتم درگیر سخنان دیگران شده و توانایی تحلیل و تفکر مستقل خود را از دست دادهام. این احساس، همچون یک سایه سنگین بر ذهنم مستولی شده است. در حالی که در میان جمع هستم، به جای آنکه به افکار و ایدههای خود بپردازم، در حال تحلیل و بررسی کلمات و جملات دیگران هستم. این روند نه تنها تمرکز مرا سلب کرده بلکه به نوعی مرا از خودم دور کرده است. احساس بیگانگی دارم با خودم . مغزم دیگر مانند گذشته کار نمیکند و در نوشتن نیز دچار اختلال شدهام. گویی در میان این طوفان فکری، صدای خود را گم کردهام و به تدریج فراموش کردهام که چه چیزی برایم مهم است. این درگیریهای ذهنی، باعث ناتوانی در بیان افکارم شده
دلم میخواهد چیزی بنویسم 🫠🫠
https://www.instagram.com/ozum_brand?igsh=MWRsb3c0czUzZnQybw%3D%3D&utm_source=qr
https://www.instagram.com/ozum_brand?igsh=MWRsb3c0czUzZnQybw%3D%3D&utm_source=qr
без подписи
#چالش جدید ۳۰ روز طراحی فیگور یا آناتومی بدن روز دوم ..🥹
без подписи
без подписи
без подписи
این بار منم مثل وطنم پژمرده و غمگینم
زندگی یک جور بلاتکلیفی است که مدام انسان را با ترفند های مختلف به دلخوشی های موقتی که بوی نجات میدهند؛امیدوار میکند. -مصطفی طلوعی
سرجای اولم هستم،تلاش میکنم. اما نمیرسم؛دارم دست و پا میزنم. -از نامه های داستایفسکی به آنا