tgindex
Pieces of my mind

Pieces of my mind

Статистика
@Piecesofmyminddперсидский

Philosophy, literature, art, books, music, cinema, poetry, psychology, deep conversations. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1137555321

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
91
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
36
20 постов
Вовлечённость
39,6%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 20
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
16
1/48двое суток
18
1/72трое суток
19

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 13 авг.1удалён 15 авг.

    با شما قهرم آریانا خانوم

  • 13 авг.3удалён 15 авг.

    به اسرا خانوم

  • 13 авг.12удалён 15 авг.

    به اسرا خانوم

  • 13 авг.12удалён 15 авг.

    без подписи

  • 13 авг.12удалён 15 авг.

    چقدر زیبا و دوست داشتنی🪷

  • 13 авг.10из willownotesудалён 15 авг.

    https://t.me/Piecesofmymindd . تو مکث میکنی، و میبینی. آروم و مهربون تماشا میکنی، و بیشتر از اینکه دنبال ارتفاع گرفتن باشی، ریشه می‌دوانی. این زیبا و ارزشمنده.🫂

  • همه تقصیرا رو گردن بگیر و ناپدید شو، تو نمیتونی چیزیو بهشون بفهمونی که نمیخوان بفمن.

  • تو میتونی هول باشی، هر روز با یکی باشی، زندگی خودته به کسی مربوط نیست. ولی خواهشا، سمت کسی که یه عمر سالم زندگی کرده تا قلب و روحش دست نخورده باقی بمونه نرو، دنبال یکی مثل خودت باش، چه دختر چه پسر.

  • زن قوی، مرد قوی میخواد و مرد قوی، زن قوی میخواد. دختری که هزار بار افتاده و هر بار خودش رو از نو جمع کرده، نمیتونه کنار کسی دوام بیاره که پای اولین سختی عقب می‌کشه برای همین ترجیح میده تنها باشه، روی خودش کار کنه، رشد کنه... و البته برعکسش هم هست مردی که از دل زخم ها به تنهایی گذشته، برای زندگی و آینده پر از برنامه و امیده نمیتونه تکیه گاه کسی باشه که از رشد کردن می‌ترسه. مهمتر از همه ی اینا اینه که ببینی، آیا کسی که وارد زندگی من میشه، ظرفیت ساختن یک رابطه بالغ رو داره؟

  • خودت رو با کسایی که کودکی سالم تری داشتن مقایسه نکن، چون اونا از جاده ی صاف شروع به حرکت کردن و تو‌ درست از وسط میدون جنگ! اون ها تو فضایی رشد کردن که امنیتشون حفظ شده و فرصت کافی برای استعداد یابی داشتن اما تو، تو فضایی بزرگ شدی که اولویتت مدام نجات دادن خودت و فرار از تنش ها بود.

  • به نظرم هر رفتاری با جنس مخالف که صمیمیت بیش از حد داشته باشه یا از شریک عاطفیت پنهون بمونه، نوعی خیانته. مثل چت و صحبت های بی مورد، تبریک تولد یا پیگیری احوال مداوم، صمیمیت بیش از حد با همکار، ایجاد حس نزدیکی نسبت به خودت، درکل هر ارتباطی که احساس امنیت و اعتماد رو از رابطه تون بگیره به نظرم خیانت به حساب میاد.

  • без подписи

  • خلاصه بگم برای فهم زبان زنانه باید اول از فهمیدن صرف دست کشید و حاضر شد حس کرد!

  • بذار از چند زاویه بازش کنیم زبان مبهم زبانه بیشتر غیرمستقیم و استعاره‌ ای هست بیشتر به حس، فضا، بافتار وابسته‌ست تا به واژه‌های دقیق پر از اشاره‌ های عاطفی، بدنی، یا سکوت‌ های پرمعناست. نه اینکه زن‌ ها بلد نیستن واضح حرف بزنن بلکه بخش‌ هایی از تجربه‌ زنانه، با زبان ، منطقی و تحلیل قابل انتقال نیست در جواب به سوالی که پرسیدید، آیا زن ها این زبان مبهم رو بین خودشون میفهمن، باید بگم خیلی وقت‌ها بله. چون این زبان از جنس زیست مشترک و تجربه‌ همدلانه‌ست مثلا یه نگاه تو یه جمع، یا یه مکث کوتاه، برای یه زن دیگه ممکنه معنای عمیقی داشته باشه. حرف‌ هایی مثل فقط یه خرده خستم شاید معنیش اینه من دارم تو خودم له می‌شم ولی نمی‌خوام از هم بپاشم باشه و یه زن دیگه اینو می‌فهمه. مرد می‌تونه این زبان رو یاد بگیره؟ به‌طور کامل؟ شاید نه. ولی به‌طور عمیق؟ بله. اما نه از راه منطق و تحلیل. از راه تماشا، نه کنترل گوش دادن، نه قضاوت. حضور داشتن، بدون تلاش برای حل کردن. یه مثال؟ وقتی یه زن می‌گه هیچی نیست و داره اشک می‌ریزه مردی که بخواد به زبان زنانه نزدیک بشه، به‌جای این‌که بگه خب بگو چی شده دیگه، ممکنه فقط کنارش بشینه، دستش رو بگیره، و بگه میدونم اون هیچی، خیلی چیزاست.. چرا این زبان مبهمه؟ چرا اینقدر غیرشفافه چون تجربه‌ های زنانه اغلب توی فضاهایی شکل گرفتن که بیان مستقیم مجازات داشته. یا اصلاً زبان رسمی مردانه نتونسته اون تجربه‌ ها رو حمل کنه. زبان زنانه، برای بقا، شعر شده، سکوت شده، کنایه شده. پس مرد چطور می‌تونه نزدیک بشه؟ یک‌ اینکه خودش رو از نیاز به کنترل خالی کنه. حس کردن رو به اندازه‌ ی فکر کردن جدی بگیره. سکوت و فضا رو هم بخشی از زبان بدونه، نه خلأ. بفهمه که فهمیدن همیشه به معنای درک کامل نیست گاهی فقط باید شاهد باشه.