tgindex
روانشناسے، ریشه و روایت

روانشناسے، ریشه و روایت

Статистика
@Psy_RRперсидский

مرکز آموزش کاربردی روانشناسی همراه من، عرفان اصلانی Psychology With Me, Erfan Aslani Ψ

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
162
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
188
20 постов
Вовлечённость
116,0%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
65
1/48двое суток
74
1/72трое суток
80

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • در ادامه موضوع قبلی، لازم دیدم به چهار موضوع مهم هم بپردازم. ۴ نکته مهم که بنظرم دونستنشون ضروریه! اول: هزینه پنهانِ درمان نکردن مردم فکر میکنن تراپی هزینه داره. اما کسی از هزینه های درمان نکردن حرفی میزنه؟ اینکه چند تا رابطه عاطفی رو خراب کردی؟ چند سال عمرت توی اضطراب گذشت؟ چند تا فرصت شغلی رو از دست دادی؟ چند بار به خاطر بی خوابی و مریضی های عصبی و جسمی پیش دکتر رفتی؟ اینا همه اش هزینه ست، هزینه درمان نکردن شرایط روانی... دوم اینکه: تراپی قرار نیست تو رو همیشه خوشحال کنه. یکی از باورهای اشتباه اینه که تراپی گرفتن یعنی خوشحال شدن. در حالی که خیلی وقتا همراه درده. تراپی یعنی بتونی غم رو تجربه کنی، خشمت رو مدیریت کنی، اضطرابت رو بشناسی و اتفاقاً خیلی وقت ها تراپی باعث میشه بفهمی چقدر زندگیِ الانت دردناکه. شنیدی که میگن تغییر کردن درد داره؟ هدفِ تراپی یکپارچه کردن و توانمند کردنِ تو برای مواجهه با واقعیته. با دردش موافق نیستی؟ بعدا توی پست دیگه ای راجبش میگم: زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد! سوم، همه تراپیست ها برای همه آدم ها مناسب نیستن. بعضیا با یک نفر راحت ترن، با یکی دیگه نه. اینکه پیش تراپیست رفتی و حس کردی حرفت رو نمیفهمه، معنیش این نیست که تراپیش کلاهبرداریه؛ معنیش اینه که شیمیِ تو با شیمیِ اون آدم جور نبوده. هر کسی حق داره درمانگرش رو عوض کنه. اگه به دلت ننشست، خب فدای سرت. شاید مناسب تو نیست. چهار، ما عاشقِ زندانِ خودمون هستیم. این سخت ترین حرفیه که میتونی بشنوی و من گذاشتمش آخر کار. آدم ها درمان نمیگیرن، چون از سلامت روان میترسن. احمقانه است، ولی وقتی سالم باشی دیگه نمیتونی بهانه بیاری. دیگه نمیتونی قربانی باشی. دیگه نمیتونی از مسئولیت فرار کنی. دردِ شناخته شده خیلی امن تر از سلامتِ ناشناخته است. تغییر کردن ترسناکه چون آدم رو از اون منِ همیشگی که بهش عادت کرده، جدا میکنه. پس آدمش هستی که توی این مسیر گام برداری؟ یه ریکت👍 بزار زیر پست تا ادامه مسیرو پیش بریم؛ و منم انرژی بگیرممم❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥 #عرفان @Psy_RR

  • قسمتی از جزوه‌ی اولین کارگاهی که قراره برگزار کنیم کنار هم.❤️‍🔥 یه کارگاه روانشناسی خودمونی، تا تازه با روان انسان و ماجراهاش آشنا بشیم به زودی ثبت نامو باز میکنیم و میگم این دوره مناسب چه کسانیه.🌱😍 اصلا آدم عاشقش میشه از این همه جزئیات و پیوستگی. از ساینس و علمی که درباره ساختار و کارکرد روان انسان حرف میزنه.🔥🔥🤌🏻 @Psy_RR

  • «من کمک نمیخواهم.» موضوعی که توی فرهنگ ما خیلی نظرم رو جلب کرده، یک گارد خیلی بزرگ نسبت به روان درمانگر و روانپزشکه. البته که توی ایران ما نمیتوانیم به سادگی به یک تراپیست اعتماد بکنیم؛ چون قوانین خیلی سفت و محکمی توی ایران درج نشده براش. اما من در ادامه…

  • یکی از همراهانمون پرسید: «چجوری میتونم فعالیت سیستم سمپاتیک رو کمتر کنم؟ چه جوری میتونیم این روزها آرامش بیشتری داشته باشیم؟ چجوری اضطرابمون کمتر میشه؟» قبل از اینکه توضیح بدم، اول بگم که خیلی خوشحالم سوالاتی براتون پیش میاد و خوشحال تر اینکه این سوالات رو…

  • خب امروز میخوایم به موضوع جدیدی بپردازیم! واکنش آدما در مقابل این بحران ها چجوره؟ آیا ما یکدیکر رو درک نمیکنیم؟ آیا عده ای بیخیالن واقعا؟ بیخیال به درد همنوع خودشون؟ اینجا بازم میخوام از «جفری یانگ» و «پیت واکر» کمک بگیرم؛❤️ توی معرفی مفاهیمی به اسم «تسلیم،…

  • برای امشب، من به یک موضوع جدید می‌پردازم. یک استعاره از کتاب مورد علاقه‌ام، «اختلال استرس پس از سانحه پیچیده» اثر پیت واکر. توی این کتاب، حال و هوای این روزهای ما به ماشینی تشبیه شده که دکمه استارتش کار می‌کنه و پاهامون روی پدال گازه، ولی این ماشین ترمز نمیکنه…

  • قسمت ششم @Psy_RR

  • قسمت پنجم @Psy_RR

  • قسمت چهارم @Psy_RR

  • قسمت سوم @Psy_RR

  • قسمت دوم @Psy_RR

  • سوال یکی از همراهانمون: چگونه خودمون رو بهتر درک کنیم؟ من یک شخص واحد نیستم ترکیبی از نیروهای مختلفم! قسمت اول @Psy_RR

  • سوال پر تکرار و چالش برانگیزی که هر کسی براش جوابی داره اما برای خیلیامون هنوز مبهمه. یه تراپیست چجوری میتونه به ما کمک کنه؟ اول اینکه تراپیست یه شنونده معمولی نیست که فقط گوش بده و پول بگیره. یک تراپیست مثل یه آینست که ما میتونیم خودمون رو واضح تر از هر زمان دیگه ای توش ببینیم. به ما نشون میده که ببین اونجایی که داری این رفتار رو تکرار میکنی، در واقع از فلان ترس قدیمی فرار کردی. اون به ما نشون میده چی درون ما در جریانه که خودمون نمیبینیمش. دوم، اون بهت نقشه خوانی یاد میده. دوستا و خانواده معمولاً سعی میکنن راهکار مستقیم بدن؛ مثلاً ولش کن، غصه نخور، برو مسافرت. اما تراپیست نمیگه چیکار کنی بهت کمک میکنه بفهمی چرا همیشه توی همون چاله میافتی. بهت نقشه خوانی ذهنت رو یاد میده تا دفعه بعد قبل از اینکه بیفتی توی چاله، متوجه بشی و مسیرت رو کج کنی. سه اینکه، تراپیست یک محیط امنه برای تمرین خودِ واقعی بودن. خیلی از ما توی روابط عادیمون دائم نقاب میزنیم. میترسیم که اگه واقعی باشیم بقیه قضاوتمون کنن یا تنهامون بذارن یا حتی ارزشمون رو از دست بدیم. تراپیست تنها کسیه که میتونی پیشش بدترین نسخه خودت باشی و نه تنها، تنهات نذاره و طردت نکنه، بلکه کمکت کنه اون نسخه رو درک کنی و باهاش آشتی شی. وقتی میتونی پیش یک نفر واقعی باشی، کم کم یاد میگیری توی دنیای بیرون هم واقعی تر زندگی کنی. چهارم، تنظیم سیستم عصبی! گاهی ما انقدر اضطراب داریم که سیستم عصبیمون قفل شده. تراپیست و البته گاهی دارو درمانی، کمک میکنه این فشار پایین بیاد. وقتی اضطراب پایین میره، مغز منطقیمون دوباره فعال میشه و اونجاست که میتونیم تصمیم های درستی بگیریم. امیدوارم مفید بوده باشه❤️🫂 #عرفان @Psy_RR

  • چالش ۳۰ روز ژورنال‌نویسی (پارت اول) روز ۱: بخش موردعلاقه‌ت از امروز روز ۲: بهترین خاطره‌ت از امسال تا این‌جا روز ۳: شادترین لحظه‌ای که تا حالا تجربه کردی روز ۴: سخت‌ترین گریه‌ای که تا حالا داشتی روز ۵: بزرگ‌ترین حسرتت روز ۶: موفقیت‌هایی که به آن‌ها بیشترین…

  • 10 авг.8481из sita_writer

    چالش ۳۰ روز ژورنال‌نویسی (پارت اول) روز ۱: بخش موردعلاقه‌ت از امروز روز ۲: بهترین خاطره‌ت از امسال تا این‌جا روز ۳: شادترین لحظه‌ای که تا حالا تجربه کردی روز ۴: سخت‌ترین گریه‌ای که تا حالا داشتی روز ۵: بزرگ‌ترین حسرتت روز ۶: موفقیت‌هایی که به آن‌ها بیشترین افتخار رو می‌کنی روز ۷: هرچی به ذهنت می‌رسه بنویس؛ ۱۰ دقیقه توقف نکن روز ۸: نامه‌ای به خودت در پنج سال آینده روز ۹: خاطره‌ی موردعلاقه‌ت از کودکی  روز ۱۰: به سلبریتی موردعلاقه‌ت چی می‌گفتی  روز ۱۱: دوست داری ۵، ۱۰ و ۲۰ سال دیگر کجا باشی  روز ۱۲: یک داستان کوتاه  روز ۱۳: الان خوشحالی؟ چرا یا چرا نه؟  روز ۱۴: اگر همین الان می‌تونستی به جایی منتقل شی، کجا می‌رفتی؟  روز ۱۵: اولین کاری که اگر در لاتاری برنده می‌شدی انجام می‌دادی  روز ۱۶: چه چیزی رو درباره‌ی خودت می‌خوای بهتر کنی روز ۱۷: بهترین ویژگی‌هات  روز ۱۸: اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدتت  روز ۱۹: چه چیزی رو بیشتر از همه در شریک عاطفیت یا بهترین دوستت دوست داری  روز ۲۰: بیشتر از همه بابت چه چیزی سپاسگزار هستی  روز ۲۱: قرارِ رؤیاییت روز ۲۲: شغل رؤیاییت اگر پول مسئله‌ای نبود روز ۲۳: داستان زندگیت در یک پاراگراف  روز ۲۴: چه چیزی زندگیت رو کامل می‌کند؟ روز ۲۵: به‌یادماندنی‌ترین خوابت  روز ۲۶: بدترین کابوسی که تا حالا دیدی  روز ۲۷: بدترین درد جسمی‌ای که تا حالا حس کردی  روز ۲۸: خجالت‌آورترین خاطره‌ت  روز ۲۹: نامه‌ای به کسی که در حق تو بدی کرده  روز ۳۰: جایی که دوست داری بری

  • 8 авг.647144

    در روزهای آینده راجب این حرف میزنم که (تراپیست چه کمکی واقعا بهم میکنه؟) و راجب اینکه (من چه حق و حقوقی توی اتاق درمان دارم؟) چیزایی که تقریبا هیچکس بهت نمیگه.

  • 8 авг.635135

    «من کمک نمیخواهم.» موضوعی که توی فرهنگ ما خیلی نظرم رو جلب کرده، یک گارد خیلی بزرگ نسبت به روان درمانگر و روانپزشکه. البته که توی ایران ما نمیتوانیم به سادگی به یک تراپیست اعتماد بکنیم؛ چون قوانین خیلی سفت و محکمی توی ایران درج نشده براش. اما من در ادامه به یک سری مسائل مهم راجب این گارد میپردازم چون خیلی وقتا درمانگر خوب در دسترس هست و اگرم نباشه کلی کتاب خودیاری نوشته شده.❤️ ۱. تابوی تاریخی در خیلی از فرهنگ ها و خانواده ها مراجعه به روان درمانگر مساوی با دیوونگی، ضعف، بی عرضگی یا آبروریزیه. اینکه همه فکر میکنن من یک دیوونه ام!!! ۲. فرهنگ خود اتکایی افراطی: خیلی ها با این پیام بزرگ شدن: خودت باید درستش بکنی. تراپیست خودت باش. کسی نباید بفهمه چه مشکلی داری. کمک خواستن یعنی کم آوردن!!! این نگاه به راحتی آدم رو تنها و فرسوده میکنه. ۳. شرم: خیلی ها در اصل از این نمیترسن که درمان کار نکنه. از پذیرش زخم هایی که خوردن، آسیب هایی دارن و ناکارآمدی هاشون میترسن. در حالی که این، یک موضوع عمومیه و همه آدم ها چالش هایی دارن؛ این افراد شرم رو از نقصاشون به شدت درونی سازی و شخصی سازی میکنن. یعنی فقط منم که اینجورم... ۴. تجربه های بد: همون طور که اول متن گفتم، بعضیا حق دارن محتاط باشن، چون درمانگر قضاوتشون کرده یا خیلی سطحی برخورد شده باهاشون یا نصیحت های دم دستی شنیدن... پس بخشی از این بی اعتمادی، واقعی و قابل فهمه؛ اما همه حقیقت نیست. در ادامه به یک سری از کج فهمی های رایج میپردازم. ۱. من که خودم میدونم مشکلم چیه: بله آدم ها خیلی وقتا حتی علت دردشون رو میدونن اما فهمیدن علت با توان تغییر دادن الگو و اختلال یکی نیست. مثل اینه که بدونی زخمت از کجاست ولی هنوز پانسمان کردنشو بلد نباشی. ۲. من نیازی ندارم اینکه برام حرف بزنه: درمان فقط حرف زدن نیست. تنظیم هیجان، دیدن الگوها، بازسازی ارتباطت با خودت یا با افراد دیگه و یاد گرفتن تحمل احساسات ناخوشایند هم بخشی از اون درمانه! و همه اینا از مجرای حرف زدن به دست میاد. شاید بگین یک دوست هم همین کارا رو میکنه در حالی که دوستان فقط کمک میکنن ما همون الگوهای تکراریمون رو بازسازی کنیم و به فکر آسیبی که در دراز مدت میبینیم نیستن.  ۳. قرص یعنی آخر خط: در حالی که اینطور نیست. کم کردن فشار از روی سیستم عصبی، برگردوندن خواب، کم کردن شدت اضطراب یا افسردگی و ایجاد فرصت برای درمان بهتر، خیلی وقتا کاریه که قرص برای ما انجام میده. دارو به خاطر شکست نیست مثل یک پل واسه عبور راحت تره! ۴. روانپزشک فقط برای دیوونه هاست: این یکی از قدیمی و آسیب زننده ترین کلیشه هاست. روانپزشک به هر کسی که رنج روانیش نیاز به ارزیابی داره، برای هر کسی که در حال اذیت شدنه کمک میکنه؛ چه از ناتوانی توی تصمیم‌گیریای کوچیک چه از یک بیماری وحشتناک مثل اسکیزوفرنی. و در نهایت کلیشه های فیلم های سینمایی و سریال ها رو کامل وارد قضاوتتون نکنید. کلیشه هایی که توی اون، روان درمانگر یا یک فرد روانی، عجیب و غریب و ترسناکه؛ یا از اون بدتر، شبیه کسی مثل نیما افشاره!!! هستن متاسفانه کسانی... ولی همشون نه. من تشویق نمیکنم که به تراپیست چشم بسته اعتماد کنید؛ اما در نظر گرفتنش گاهی مثل یه امید دوبارست؛ پس خوب بود که همه اینا رو بدونی دوست من.❤️ #عرفان @Psy_RR

  • 7 авг.195174

    یکی از همراهانمون پرسید: «چجوری میتونم فعالیت سیستم سمپاتیک رو کمتر کنم؟ چه جوری میتونیم این روزها آرامش بیشتری داشته باشیم؟ چجوری اضطرابمون کمتر میشه؟» قبل از اینکه توضیح بدم، اول بگم که خیلی خوشحالم سوالاتی براتون پیش میاد و خوشحال تر اینکه این سوالات رو میاین میپرسیدشون. کنجکاوی شما برام خیلی ارزش داره و تا جایی که بتونم، به تک تک سوال ها جواب میدم. پس تعارف رو بذارید کنار. بریم سر اصل مطلب. چه چیزهایی کمکمون میکنه؟ من در ادامه یک لیست تهیه کردم و امیدوارم که کاربردی و کمک کننده باشه. ۱. کاهش محرک های تهدید، یا به عبارت دیگه، اجتناب سالم ما راجع به اجتناب دیشب صحبت کردیم، ولی امشب میخوام از مدل سالمش براتون حرف بزنم. خیلی وقت ها دنبال کردن اخبار هیچ کمکی به ما نمیکنه و اجتناب کردن از این موضوع، موجب هیچ اختلال و مشکلی در زندگی روزمره نمیشه. یکی دیگه از کمک هایی که میتونیم به خودمون بکنیم، کمتر چرخیدن در اینستاگرام و تلاش برای مواجهه با ترس هامونه که دقیقا برعکس اجتنابه. ولی اینجا ما داریم از محرک های حواس پرتی فاصله میگیریم. و پیشنهاد میکنم از بحث های فرسایشی این روزا هم فاصله بگیرید. همه اینا موقعیت های استرس‌زا میسازن. ۲. برگرداندن حس اینجا و اکنون اینکه من حس کنم همین لحظه، در همین جا هستم، یک تمرین خیلی خوبه که چندین نفر از دوستانم هم انجامش میدن و خیلی از روان شناس‌ها پیشنهادش میکنن. میتونید به دو صورت انجامش بدید. یکی اینکه نگاه کنید به محیط و اسم پنج چیز رو نام ببرید. شاید سادگیش گول زننده باشه ولی بهش اعتماد کنید. یکی دیگه از تکنیکا اسمش(پنج چهار سه دو یک) هست. یعنی در لحظه ای که ایستادید، پنج چیز رو میبینید و اسمشون رو نام میبرید؛ چهار چیز رو میشنوید و اون صدا رو شناسایی میکنید؛ سه چیز رو لمس میکنید، مثل سه نوع بافت مختلف؛ بافت چرم کت، بافت نخ شلوار؛ دو چیز رو بو میکنید و یک چیز رو مزه میکنید. قرار نیست که این کارها رو کامل و به شکل مرتب انجام بدید. موضوع چیه؟ موضوع اینه که ما با درگیر کردن حواس پنجگانه اضطراب و تپش قلبمون رو کمتر میکنیم. ذهنی که داره خیلی جلوتر از ما میره نیاز داره دوباره به جای خودش برگرده. ۳. تنظیم از مسیر بدن یک راه دیگه، تنظیم از مسیر بدنه؛ از طریق بدن. من در چند موضوع به این مسئله میپردازم. اول تنفس: اگر بازدم طولانی تری از دم داشته باشید و کمی آزاردهنده بودنش رو تحمل کنید، تاثیرش رو میبینید. هوا رو بدید داخل و تایم بازدم، سعی کنید به آرامی هوا رو خارج کنین. یک تکنیک دیگه ۵دقیقه دویدن با سرعت بالاست. چرا؟ چون خیلی وقت ها، از دیدگاه روان شناسی تکاملی، اضطرابی که ما تجربه میکنیم به خاطر اینه که جونمون در خطره و بدن یاد گرفته که اون رو با فرار کردن از حیوانات وحشی تداعی بکنه! وقتی که شما میدوید، به حد زیادی اون اضطراب کم میشه. و نیازی به اشاره نداره که بگم خواب، غذا و نوشیدن آب کافی خیلی مهمه؛ چون اگر همین ها رعایت نشن، میتونن به سادگی وضعیت روانی ما رو به خطر بندازن؛ بدون اینکه حتی اختلالی داشته باشیم. اما اگه انقدر حالمون بده که خواب و خوراک رو نمیتونیم درست کنیم چی؟ اگه تمرکزمون از هم پاشیده و ساده ترین تمرینا سخت بنظر میرسن چی؟ خیلی از اضطراب هایی که ما تجربه میکنیم، نتیجه تعارض های درونی ماست؛ نتیجه چیزهایی به اسم طرحواره، نتیجه چیزهایی به اسم اختلال و ناکارآمدی در بعضی مسائل روزمره زندگی. مثلا کسی که توانایی اجتماعی خیلی پایینی داره و دائم خودش رو سرزنش میکنه. این موضوع به سادگی نشون میده که ناتوان بودن در یک زمینه مهم زندگی، چه تاثیر وحشتناکی روی آدم میذاره و اضطرابش رو بالاتر میبره. پس پیشنهاد اولم اینه که از یک روان درمانگر حرفه ای کمک بگیرید و اگر در دسترس نبود؛ خب فدای سرتون. میتونید دارو درمانی رو با کمک گرفتن از یک روان پزشک شروع کنید. اینجا موضوع جالب دیگه ای باز میشه: اینکه مردم زیادی نسبت به تراپیست و روان پزشک گارد دارن؛ یک گارد خیلی محکم و سفت. این موضوع جذابیه که فردا شب بهش میپردازم. #عرفان @Psy_RR

  • 7 авг.108101

    نام اثر: سونات پیانو شمارهٔ ۱۴، «سونات مهتاب» آهنگساز: لودویگ فان بتهوون تاریخ: ۱۸۰۱ موومان: موومان اول Genre: #classical بتهوون این‌جا به‌جای هیجان بیرونی، روی فشار درونی و سکون سنگین خودش تمرکز می‌کند. حس کلی اثر، شب، تأمل، فقدان و تنهایی نجیبانه ای است که به درازا میکشد. این موومان بیشتر از آن‌که فریاد بزند، در سکوت درد می‌کشد. @Psy_RR

  • یکی از همراهان: چجوری کسی که تو بی معنایی فروریخته، این شکل تمریناتی رو انجام بده؟ سؤال خیلی مهمیه. چون وقتی آدم توی بی‌معنایی فرو رفته باشه، مشکلش این نیست که ایده خوبی برای شروع نداره. من با کمک «طرحواره درمانی» و «روانشناسی انگیزش و هیجان» پاسخ میدم.…