آرامش الوهیت
Статистика🌌 درون توست، اگر خلوتی و انجمنیست 🎄برون ز خویش کجا میروی؟! جهان خالیست🌅 🆔@PureLovewithyou 🆔@Benyamin1356
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 452
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 🦌آخرین بازمانده از گله🦌 جنگل در پوششی از نقره، غرق شده بود. ماه در ارتفاعی بلند، همچون نگهبانی خاموش در آسمان پرستاره، نوری رنگپریده بر جهان یخزدهی زیر پایش میتاباند. برف به آرامی میبارید؛ لمسی گذرا اما مداوم؛ گویی آسمانها در سکوت برای موجود تنهایی که در میان سرزمین یخزده پیش میرفت، اشک میریختند. نام او تیوران بود، آخرین نرِ گلهاش. شاخهایش، عظیم و باشکوه، همچون انگشتانی گرهخورده که مشتاقِ لمس ستارگان بودند، رو به آسمان کشیده شده بود. اما عظمت آنها دیگر باری از غرور نداشت—تنها، تنهایی خردکنندهای بود. گلهاش که زمانی تبار پرافتخار و گستردهای بود، توسط شکارچیان، گرگها و پیشروی بیامان زمستانی که هر سال سردتر میشد، محو شده بود. همانطور که تیوران از پلِ پوشیده از برف عبور میکرد، سکوت، او را در بر گرفت. سمهایش به آرامی روی برف تازه صدا میکردند؛ صدایی که باید توسط جنگل بلعیده میشد. اما دیگر کسی نمانده بود که صدای او را بشنود. نه خندههای ملایم برادران کوچکش که میان تودههای برف تلوتلو میخوردند، نه خرناسهای اطمینانبخش پدرش که همیشه پیشرو بود، و نه گرمای مادرش که در پایان روزی خستهکننده، بینیاش را به او میمالید. برف تنها همراه او شد و همچون خاکستر از آتشی نادیده در بالا میبارید. برف کت ضخیمش را میبوسید و بر شاخهایش جمع میشد؛ وزنی سبک اما نمادین، تاجی از غم که آخرین گوزن شمالی از نسل خویش بر سر داشت. پل زیر گامهایش جیرجیر میکرد، گواهی فرسوده، بر گذر زمان. تیوران در میانه راه ایستاد، چشمان کهرباییاش زیر نور ماه کمسو، میدرخشید و به جنگل سایهگونی که در پیش رو انتظارش را میکشید، خیره شد. درختان، غولهایی باوقار بودند و شاخههایشان زیر سنگینی برف خم شده بود. فراتر از آنها، توندراهای باز گسترده بودند؛ جایی که باد سرودهایی غمبار میخواند. تیوران مقصدی نداشت؛ بقا تنها هدف او بود. اما همانطور که قدم میزد، نمیتوانست جلوی خود را بگیرد و گسترهی برفی را برای یافتن نشانهای دیگر از زندگی جستوجو نمیکرد—تنها یک لرزش کوچک، یا یک سایه تا به او یادآور شود که کاملاً تنها نیست. با این حال، جنگل هیچ نشانی به او نداد. تنها پژواکهای توخالیِ وجودش بود که به سوی او بازمیگشت. خاطره گلهاش، او را رها نمیکرد. روزهایی را به یاد میآورد که با هم در پهنه برفی پیش میرفتند و ردپاهایشان در میان یخزدگیها در هم میپیچید. مادرش برایش داستانهایی تعریف کرده بود از اینکه چگونه نیاکانشان در این سرزمینها شکوفا شده بودند و ارواحشان با باد و برف در هم تنیده شده بود. آن زمان حرفهایش را باور کرده بود، اما حالا که تنها سرگردان بود، از خود میپرسید که آیا آن ارواح او را نیز رها کردهاند. برف شدت گرفت و همچون پرده ای شبحوار به دور او پیچید. برای لحظهای چشمانش را بست و او را مجبور ساخت بایستد و سرش را پایین بیندازد. نعرهای بم و غمبار سر داد؛ صدایی که در میان درختان پیچید و در خلأ محو شد. هیچ پاسخی نیامد. حتی تک نتی از زندگی به فراخوان او پاسخ نداد. همانطور که ساعتها میگذشت، تیوران به لبهی جنگل رسید. پیش روی او، گسترهای بیپایان از سفیدی زیر نگاه سرد ماه کشیده شده بود. لحظهای طولانی همانجا ایستاد و بازدمش به شکل تودههایی از بخار بلند میشد که در دل شب محو میگشتند. به توقف فکر کرد؛ به اینکه بگذارد برف او را دفن کند و با زمستانی یکی شود، که همهچیز را از او گرفته بود. اما چیزی در درونش تکان خورد؛ اخگر کوچکی از سرکشی که حاضر نبود خاموش شود. تیوران با قلبی غمگین و گامهایی سنگینتر به پیش رفت و سایهاش در پشت سرش کشیده شد. برف، وفادارتر از همیشه، او را دنبال کرد... و در حالی که او در افق یخزده ناپدید میشد، او را در آغوش یخی خود پیچید. او آخرین بازمانده از گلهاش بود؛ آخرین کسی که آوازشان، سفرشان و زندگیشان را به یاد داشت؛ و هرچند بار خردکنندهء تنهایی را بر دوش میکشید، چیزی عمیقتر را با خود داشت: روح بقا این روح، کمجان و شکننده بود، اما به پایداری برفی، که از بارش، باز نمیایستاد! #متشکرم💚🌈🌤☔️ #عاشقتمم♥️🌈🌤 ☔️ #آرامش_من🩵🌈🌤☔️ 🌈🌤☔️⛈💦💧☄️ 🆔 @PureLovewithyou
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ ✅ چهار تا «نـون» راهگشا 1️⃣ اولی: نبین ۱. عیب و ایرادِ مردم رو نبین. ۲. توی زندگی خانوادگی، از کنار بعضی مسائل جزئی رد شو و زیاد سخت نگیر. ۳. خوبیهایی رو که در حق دیگران کردی، به رُخشون نکش و مدام نشمار. ۴. بعضی وقتها لازمه خودت رو به ندیدن بزنی؛ همون اصلِ تغافل. 2️⃣ دومی: نگو ۱. هر چیزی رو که شنیدی، برای بقیه تعریف نکن. ۲. حرفت رو به کسی که میدونی روش هیچ تأثیری نداره، نگو. ۳. حرفی که دلِ کسی رو میشکنه، نزن. ۴. هر حرفِ راستی رو نباید همهجا و به هر کسی گفت. ۵. خوبیهایی رو که در حق دیگران کردی، جار نزن. ۶. راز رو حتی برای نزدیکترین آدمهای زندگیت هم تعریف نکن. 3️⃣ سومی: نشنو ۱. هر حرفی ارزشِ شنیدن نداره. ۲. وقتی دو نفر دارن آروم و خصوصی با هم حرف میزنن، سعی نکن حرفشون رو بشنوی. ۳. به غیبت گوش نده. ۴. بعضی وقتها لازمه خودت رو به نشنیدن بزنی؛ اینم همون اصلِ تغافله. 4️⃣ چهارمی: نپرس ۱. دربارهی چیزی که به تو ربطی نداره، سؤال نکن. ۲. چیزی رو که طرف از گفتنش خجالت میکشه، ازش نپرس. ۳. سؤالی که باعث ناراحتی و آزارِ طرف میشه، مطرح نکن. ۴. چیزی رو که دونستنش هیچ فایدهای نداره، نپرس. ۵. سؤالی که ممکنه باعث اختلاف، دعوا و درگیری بشه، نپرس. #متشکرم 💚🌈🌤 ☔️ #عاشقتمم ♥️🌈🌤 ☔️ #آرامش_من🩵🌈🌤☔️ 🌈🌤☔️⛈💦💧☄️ 🆔@PureLovewithyou 🧚🏻♀️ 🪴 🌺 🍀🧬 🦋🍀🌼🪴🧚
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 🌌 ترس کمتر، عشق بیشتر 🌌 بعضی وقتا میلِ کنترل کردنِ همهچیز میافته روی دوشِ آدم و از آینده میترسه. 😟 ولی وقتی تصمیم میگیریم ذهنمون رو بازتر کنیم، این پیامِ ساناندا یه چیز قشنگی رو یادمون میاره: ✨ «از چیزی که هنوز درکش نکردی نترس... ورای این جهان هم زندگی هست... و همهی شما فرزندانِ خدای متعال هستید.» ✨ 🤍 این پیام مثل یه آغوش برای روحه و سه تا حقیقتِ ساده ولی خیلی مهم رو یادمون میاره: 1️⃣ ترس رو با اعتماد عوض کن ✨ «از چیزی که هنوز درکش نکردی نترس...» ترس از ناشناختهها طبیعیه؛ از تغییر، از فردا، از چیزایی که نمیتونیم ببینیم. 🌫 ولی اینکه امروز یه چیزی رو نمیفهمی، معنیش این نیست که اون چیز بده؛ فقط یعنی ذهنت هنوز داره باهاش جور میشه. 🌱 🙏 بهجای ترسیدن، اعتماد کن. جهان یه نقشهای برای تو داره که توی زمانِ خودش برات روشن میشه. ✨🌌 2️⃣ ما موجوداتِ جاودانهایم 💫 «...ورای این جهان هم زندگی هست...» این جسم فقط یه لباسِ موقته که فعلاً تن مون کردیم. 👤 ما آدمهایی نیستیم که گاهی تجربهی معنوی دارن؛ ما روحهای جاودانهایم که یه تجربهی زمینی رو دارن زندگی میکنن. 🌍✨ 💖 این زندگی فقط یه بخشِ کوچیک از یه سفرِ بزرگتره. اینکه بدونی زندگی ادامه داره و تو جزئی از یه چیز خیلی بزرگتری، ترس از مرگ رو کمتر میکنه و یه حسِ آزادی برات میاره. 🕊🌟 3️⃣ یه جرقهی الهی توی وجودت هست 👑✨ «...و همهی شما فرزندانِ روح متعال هستید.» بعضی وقتا دنیا کاری میکنه که آدم حسِ کوچیکی، ضعف یا تنهایی بکنه. 😔 ولی این پیام، ارزشِ واقعیِ تو رو یادت میاره: 🧬 تو حاملِ جرقهی الهی هستی؛ عشق، آفرینش و نوری که از سرچشمهی هستی میاد، توی وجودت جریان داره. 🤝 همهمون با هم برابریم؛ نه کسی محبوبِ ویژهست، نه کسی انحصاری برگزیده شده. همهمون عضوهای یه خانوادهی بزرگِ نوریم. 🌟 🛡 تو هیچوقت تنها نیستی؛ هیچ چیز توی این جهان نمیتونه حقیقت و جوهرهی روحِ تو رو نابود کنه. 💖 🌟 نتیجه: بیدار شو و بدرخش 🌟 🎒 بارِ ترس رو از دوشت بردار و یادت بیار واقعاً کی هستی. وقتی این حقیقت رو بفهمی، شاید دنیای بیرون جادویی عوض نشه، ولی خودِ تو عوض میشی. ✨ 🌹 دیگه اسیرِ شرایطِ بیرونی نمیمونی؛ خودت تبدیل میشی به یه چراغِ نور. 🕊 آروم روی زمین قدم بردار، چون میدونی از کجا اومدی و به کجا داری میری! ⚜️❤️🔥🌾🌹🌞🌿🐝♾️🙏🪷🍀✨🪐🌎⚜️ #متشکرم 💚🌈🌤 ☔️ #عاشقتمم ♥️🌈🌤 ☔️ #آرامش_من🩵🌈🌤☔️ 🌈🌤☔️⛈💦💧☄️ 🆔@PureLovewithyou 🧚🏻♀️ 🪴 🌺 🍀🧬 🦋🍀🌼🪴🧚
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 🌑 شبِ تاریکِ روحِ ستارهای یه دورههایی هست که خیلی از آدمهایی که خودشون رو «روحِ ستارهای» میدونن، ازش رد میشن. از بیرون ممکنه شبیه افسردگی، بحران یا گمکردنِ خودت به نظر بیاد؛ یه دورهی عجیب که انگار از زندگیِ قبلیت…
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 🌑 شبِ تاریکِ روحِ ستارهای یه دورههایی هست که خیلی از آدمهایی که خودشون رو «روحِ ستارهای» میدونن، ازش رد میشن. از بیرون ممکنه شبیه افسردگی، بحران یا گمکردنِ خودت به نظر بیاد؛ یه دورهی عجیب که انگار از زندگیِ قبلیت جدا شدی و دیگه نمیتونی مثل قبل ادامه بدی. اما از نگاهِ درونی، انگار یه اتفاقِ دیگه داره میافته: روحِ آدم کمکم شروع میکنه خودش رو به یاد آوردن! البته این مرحله همیشه قشنگ و روشن نیست. همیشه هم شبیه مراقبههای آروم و پرنور نیست. بعضی وقتها، بیداری با فروپاشیِ درونی شروع میشه، نه با نور و آرامش. همهچیهایی که شخصیتِ قبلیت رو سرِ پا نگه داشته بودن، کمکم شروع میکنن به ریختن: ▫️ هدفهای قدیمی دیگه ذوقت رو برنمیانگیزن ▫️ رابطههای قدیمی برات غریبه و بیگانه میشن ▫️ نقشهایی که قبلاً داشتی، دیگه برات تنگ و خفهکنندهان ▫️ کار، رابطهها و هویتِ قبلیت شبیه لباسی میشن که دیگه اندازهت نیست ممکنه با خودت بگی: > «دیگه نمیتونم مثل قبل زندگی کنم، ولی هنوز نمیدونم زندگیِ واقعیِ خودم رو چطوری شروع کنم.» و این، یکی از سختترین قسمتهای بیداریه. 🌑 شبِ تاریکِ روح، تنبیه نیست این لحظهایه که شخصیتِ قبلیت دیگه نمیتونه برنامههای قدیمی رو ادامه بده، اما هنوز خودِ واقعیت هم کامل برات روشن نشده. نتیجهاش یه جور خلأ بین دو دنیاست. دیگه نمیتونی همون آدمِ قبلی باشی، اما هنوز به آدمی که قراره بشی هم کاملاً تبدیل نشدی. توی همین خلأ، خیلیها فکر میکنن حتماً یه مشکلی دارن. درحالیکه شاید فقط الگوهای قدیمیِ شخصیتشون دارن خاموش میشن: ✨ تلاش برای راضی نگهداشتنِ همه کمرنگ میشه ✨ توقعات و نظرهای دیگران دیگه مثل قبل تعیینکننده نیست ✨ نقشِ ساختگیِ «من باید مثل بقیه عادی باشم» فرو میریزه ✨ رابطههایی که فقط از روی ترس یا عادت ادامه داشتن، کمکم قطع میشن و آره، این مرحله درد داره. چون تو مدتها سعی کردی خودت رو با محیط و زندگی هماهنگ کنی: یاد گرفتی ساکتتر باشی، منطقیتر رفتار کنی، کمتر احساساتت رو نشون بدی و کمتر خودِ واقعیت باشی. اما یه جایی میرسه که دیگه نمیتونی روی خودت سرپوش بذاری و به خواب زدگی ادامه بدی. ممکنه حسِ «من انگار اینجا نیستم» شدیدتر بشه. دنیا برات سنگین، شلوغ و خشن به نظر بیاد و آدمها رو جوری ببینی که انگار توی الگوهای تکراریِ خودشون گیر افتادن. دلتنگیِ «خونه» هم ممکنه بیاد سراغت؛ نه لزوماً دلتنگیِ یه مکان، بلکه دلتنگیِ یه حالتِ بودن؛ یه حسِ عمیقِ آرامش و تعلق. 🌌 قبل از روشن شدن، یه دورهی پاکسازی میاد این دوره معمولاً قبل از این میاد که مسیر، تواناییها، ارزشها و هدفِ واقعیِ زندگیت برات روشن بشه. اما اول باید یه مرحلهی پاکسازی رو پشت سر بذاری. وقتی تمام انرژیت صرفِ نگهداشتنِ یه هویتِ ساختگی میشه، دیگه جایی برای شناختنِ خودِ واقعی باقی نمیمونه. آدمی که خودش رو «روحِ ستارهای» میدونه، احساس میکنه برای این نیومده که فقط یه زندگیِ تکراری و معمولی داشته باشه؛ انگار میخواد آگاهی، نگاه و معنای تازهای به زندگی و واقعیت اضافه کنه. اما قبل از اون، ممکنه یه دورهی سکوتِ درونی از راه برسه؛ دورهای که حس کنی هیچچی رو نمیفهمی، هیچچیزی نمیخوای و ارتباطت با خودت و دنیا قطع شده. واقعیت اینه که شاید ارتباطت کاملاً قطع نشده باشه؛ ممکنه فقط روشهای قدیمیِ ارتباط گرفتن دیگه جواب ندن و راههای تازه هنوز شکل نگرفته باشن. 📡 مثل تنظیم کردنِ یه آنتن میمونه: اول پر از پارازیت و نویزه، بعد کمکم سیگنال واضح میشه. 💎 توی این دوره مهمه که: — خودت رو مجبور نکنی به همون آدمِ قبلی برگردی — حساسیت و احساساتت رو انکار نکنی — بیدارتر شدن و عمیقتر دیدنت رو ضعف ندونی — از روی ترس تصمیمهای ناگهانی نگیری — خودت رو کاملاً از آدمها جدا نکنی — آدمهایی رو پیدا کنی که عمق و احساساتت رو تمسخر نکنن .... 🔰🌟🔰🌟🔰🌟🔰🌟🔰
🎵 متاسفم | آهنگ فارسی هواپونوپونو برای آرامش و پاکسازی ذهن بعضی وقتا ذهنمون اونقدر پر از فکر، خاطره و نگرانی میشه که حتی یادمون میره آرامش، از درون خودمون شروع میشه. «متاسفم» یه ترانه آرامشبخش تنظیم شده با فرکانس ۴۳۲ هرتز برای لحظههاییه که دلتون میخواد کمی مکث کنید، نفس بکشید و سنگینیهای درونتون پاکسازی و رها کنید. ▫️ترانه و ایده: یاسین رحمانی ▫️تنظیم و تولید: هوش مصنوعی 🍃 @yasinrahmani #متشکرم 💚🌈🌤 ☔️ #عاشقتمم ♥️🌈🌤 ☔️ #آرامش_من🩵🌈🌤☔️ 🌈🌤☔️⛈💦💧☄️ 🆔@PureLovewithyou 🧚🏻♀️ 🪴 🌺 🍀🧬 🦋🍀🌼🪴🧚
🎙آموزش کامل هواپونوپونو ( به روزرسانی شده در دی ١۴٠٣) توی این فایل هواپونوپونو (پاکسازی ذهن و ضمیرناخودآگاه) رو اصولی و درست یاد میگیرید. اگه خودتون در مورد هواپونوپونو چیزی نمیدونید یا میخواید هواپونوپونو رو به کسانی دیگه معرفی کنید، برای شروع این فایل رو براشون بفرستید تا بشنوند. 🌸 پیوستها: 🔸 دانلود pdf کتاب تا عشق (آموزش هواپونوپونو): 👇 https://t.me/yasinrahmani_com/1/1460 🔸 دوره هواپونوپونو پایه(ماه ١ سیستم پاشو):👇 https://t.me/yasinrahmani_com/1/868 ـــــــــــــــــــــــــــ 💎 @yasinrahmani #متشکرم 💚🌈🌤 ☔️ #عاشقتمم ♥️🌈🌤 ☔️ #آرامش_من🩵🌈🌤☔️ 🌈🌤☔️⛈💦💧☄️ 🆔@PureLovewithyou 🧚🏻♀️ 🪴 🌺 🍀🧬 🦋🍀🌼🪴🧚
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 🛡قدرت و اقتدارِ درون حفظِ اقتدارِ درونی یعنی: به ندایِ درون و شهودت گوش بدی، مستقل فکر کنی، حواست به مرزهای انرژیت باشه، واقعی و صادقانه زندگی کنی و یادت نره که روحِ تو اصلاً ساخته نشده که بخواد اسیرِ ترس، فشار یا قدرتهایِ بیرونی باشه ✨💫 👑 قدرتِ تو اونموقع در بالاترین سطحشه که متمرکز و آگاه باشی، به خودت مطمئن باشی و کاملاً تویِ حقیقتِ قدرتِ درونیت ریشه داشته باشی. 🌟🕊 🌱 مسیرِ بیداری، به آدمها یاد میده که «هممسیر بودن» و هماهنگی، خیلی مهمتر از وابستگیه. ✨ 🚶♂️🚶♀️ قرار نیست همه در تمامِ مسیر، همراهت باشن و هر رابطهای هم قرار نیست تا فصلِ بعدیِ رشدِ معنویت ادامه داشته باشه 🍂 💖 هرچی بیشتر شفا پیدا کنی، بیدارتر بشی و خودِ واقعیت رو نشون بدی، دنیایِ اطرافت هم با فرکانسِ تو یکی میشه 🌈✨ 🤝 اون چیزی که واقعاً قسمتِ توئه: 🌿 دوطرفهست و متقابله، 🕊 آرامشبخشه، 🌸 باعثِ رشدت میشه و بهت انرژی میده، 💎 و از نظرِ انرژی، شفاف و روشنه. ⚠️ اما اون چیزی که قسمتِ تو نیست: 💪 دائم نیاز به زور زدن و اجبار داره، 😕 گیجکننده و سردرگمکنندهست، 🔋 و فقط باعثِ خستگی و تخلیهیِ انرژیِ تو میشه. 🌍✨ توی انرژیِ «زمینِ جدید»، اصالت و صداقت تبدیل میشه به یه نیرویِ مغناطیسی. 💫و حضورِ آگاهانه، خودش تبدیل به قدرت میشه. 🛡 قدرتِ تشخیص، تبدیل میشه به محافظت از خودت. 💖 و روحِ تو دیگه با چیزهایی که به رشدت بیاحترامی میکنن یا جلوی پیشرفتت رو میگیرن، درگیر نمیشه. 🤍 در خدمتِ عاشقانه و متعهدانه برایِ ارتقایِ نور... 💟 تقدیم به همهیِ کارگرانِ نور و سالکانِ مسیرِ بیداری ✨ #متشکرم💚🌈🌤☔️ #عاشقتمم♥️🌈🌤 ☔️ #آرامش_من🩵🌈🌤☔️ 🌈🌤☔️⛈💦💧☄️ 🆔 @PureLovewithyou
آرامش الوهیت pinned «🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 7⃣⛩ اندرزهای تائویی 🎎 درسِ شماره هفت ✨ انجام کار بدون فشار مضاعف 💡لائوتزو میگه: «وقتی کارها را به زور پیش میبری، از تائو دور میشوی؛ وقتی اجازه میدهی مسیر خودش باز شود، هماهنگی برمیگردد.» معنی سادهاش: امروز قرار نیست…»
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 6️⃣⛩ اندرزهای تائویی 🎎 درسِ شماره شش موضوع امروز: «حضور، بینیاز از توضیح اضافی» 💡لائوتزو میگه: کسی که میدونه، زیاد حرف نمیزنه؛ کسی که زیاد حرف میزنه، هنوز نمیدونه! (روحِ فصل ۵۶) معنی سادهاش: امروز قرار نیست با…
آرامش الوهیت pinned «🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 6️⃣⛩ اندرزهای تائویی 🎎 درسِ شماره شش موضوع امروز: «حضور، بینیاز از توضیح اضافی» 💡لائوتزو میگه: کسی که میدونه، زیاد حرف نمیزنه؛ کسی که زیاد حرف میزنه، هنوز نمیدونه! (روحِ فصل ۵۶) معنی سادهاش: امروز قرار نیست با…»
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 🌷#سکوت_قلب 📗فصل دو: آگاهی 5️⃣2️⃣📝 رابرت آدامز هیچ کدوم از حرفامو باور نکن! 🔳استاد بزرگ: لائوتسه میگفت: «هرچی بیشتر حرف بزنی، کمتر میدونی؛ هرچی کمتر حرف بزنی، بیشتر میفهمی.»! چرا؟! ◻️چون وقتی داری حرف میزنی، داری…
آرامش الوهیت pinned «🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 📚کتاب آشتاواکرا گیتا 📜 فصل دوم 📗در کلبههای آشرام چه میگذرد؟! شاید باورت نشود، اما بسیاری در خواب خود، پیتزا میبینند! عجیب است، خندهآور است، و در عین حال بسیار گویاست! ذهن، همان چیزی را میجوید، که به آن خو…»
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 📚کتاب آشتاواکرا گیتا 📜 فصل دوم 🦋پنج اصل🦋 و آشتاواکرا گفت: اگر حقیقتاً خواهان رهایی هستی، بدان که این اشتیاق تنها زمانی در دل برمیخیزد، که اندکی بیداری در جانت دمیده باشد! انسان از عادتها خسته میشود! بنگر به کسی…
آرامش الوهیت pinned a photo
2️⃣2️⃣🧧هر شب، یک راز زندگی با حکمت تائو ============================= 🔑 راز بیست ودو: انعطاف، شکلِ پختهی قدرت است… 🕊 تائو میگوید: آنکه انعطاف دارد، در طوفان، میماند؛ آنکه فقط سخت میشود، زودتر میشکند. ◀️ طبیعت، همیشه با زور پیش نمیرود. آب نرم است،…
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ ✨ 🌌 روحهای ستارهایِ پناهنده؛ کارگران نوری، که بعد از ازدستدادنِ دنیای خودشون، به زمین اومدند✨ قبلاً از سه موجِ داوطلب حرف زده شد؛ روحهایی که با اهدفی مشخص به زمین اومدن🔰 شکستنِ تراکمِ انرژی، نگهداشتنِ میدانِ آگاهی و آوردنِ کدهای «زمینِ جدید». اما یه گروه دیگه از روحهای ستارهای هم هستن که کمتر دربارهشون حرف زده میشه؛ چون داستانِ اونا با این جمله شروع نمیشه که: «من برای انجام یه مأموریت اومدم اینجا.» داستانِ اونا یهجور دیگه شروع میشه🔰 «انگار یه جایی رو از دست دادم... انگار خونهمو گم کردم.» همهی روحهای ستارهای صرفاً بهعنوان داوطلب به زمین نیومدن؛ بعضیهاشون در نقشِ روحهای پناهنده اومدن. مهمه که این دو گروه رو با هم اشتباه نگیریم. اینها هم کارگران نورن، ولی مسیرشون پیچیدهتر و سنگینتره. یه روحِ داوطلب معمولاً تهِ دلش حس میکنه: «من اینجام تا یه مأموریتی رو انجام بدم.» اما یه روحِ پناهنده ممکنه مدتها با این سؤال درگیر باشه: «اصلاً نمیفهمم چرا اومدم اینجا.» ✨ حافظهی این روحها فقط به تمدنهای نورانی و معبدهای کیهانی وصل نیست؛ بخشی از اون با سقوطِ دنیاها، جنگها، نابودیِ تمدنها و ازدسترفتنِ امنیت و حسِ تعلق گره خورده! ممکنه از بیرون، زندگی کاملاً معمولیای داشته باشن؛ درس بخونن، کار کنن، وارد رابطه بشن، بخندن و حتی خیلی قوی به نظر برسن! ولی تهِ وجودشون یه حسِ عجیب هست: «من اینجام، ولی انگار یه تیکه از وجودم اینجا نیست.» 🏠 دلتنگی برای حسِ خونه روحِ پناهنده فقط دلش برای ستارهها تنگ نشده؛ اون دلتنگِ حسِ خونه ست: جایی که لازم نبود دائم از خودش دفاع کنه؛ جایی که عشق، میدونِ جنگ نبود؛ جایی که ارتباط با ترس و خیانت از بین نمیرفت. برای همینه که این روحها معمولاً به جنگ، بیعدالتی و ویرانی واکنشهای خیلی شدیدی نشون میدن. ⚔️ اغلب نسبت به بیعدالتی حساسن و یه خشمِ فروخورده و بیاننشده رو با خودشون حمل میکنن. انگار تهِ وجودشون یه صدایی مدام میگه: «نتونستم ازشون محافظت کنم.» «دیر رسیدم و نتونستم نجاتشون بدم.» «یه چیز مهم رو از دست دادم.» «خونهم نابود شد.» این خشم ممکنه خودش رو به شکلِ خستگی، بیحسی، واکنشهای شدید، تنشِ درونی یا حتی میل به فاصلهگرفتن از دنیا نشون بده. 🕯 مسئلهی عمیقِ اعتماد یکی دیگه از زخمهای عمیقِ این روحها، مسئلهی اعتماده. برای یه روحِ پناهنده سخته که به آدما، عشق، ثبات و حتی خوبی اعتماد کنه؛ چون یه چیزی توی وجودش همیشه منتظره که: «آخرش همهچی از بین میره.» ممکنه عشق بخواد، ولی آدمای دور از دسترس رو انتخاب کنه؛ ثبات بخواد، ولی همیشه منتظرِ ازدستدادنش باشه؛ یه پروژه رو شروع کنه، ولی درست قبل از رشد ولش کنه؛ دنبال آدمای همجنس و «خودی» بگرده، ولی خیلی زود ناامید بشه! چون دردِ اصلیِ اون فقط تنهایی نیست؛ دردش خاطرهی ازدسترفتنِ یه ارتباطِ عمیقه! 🔥 قدرتی که دیرتر بیدار میشه بااینحال، این روحها یه قدرتِ بزرگ دارن؛ قدرتی که معمولاً دیرتر فعال میشه. بخش زیادی از انرژیشون صرفِ «زندهموندن از درون» میشه: دوباره اعتمادکردن، دوباره احساسِ امنیتکردن، پیداکردنِ حسِ تعلق، و درمانِ زخم و حافظهی فقدان. نه بهخاطر اینکه نورشون کمتره؛ بلکه چون نورشون از دلِ ویرانی رد شده. 🌍 نقشِ این روحها روی زمین این روحها برای زمین اهمیت زیادی دارن. دردِ بقیه رو عمیق حس میکنن، دروغ و بیعدالتی رو سریع تشخیص میدن و میتونن فضاهایی بسازن که آدما دوباره توش احساسِ امنیت کنن. هدیهی اونا فقط عشقدادن نیست؛ هدیهشون اینه که میتونن توی جایی که یه روزی ویران شده، دوباره زندگی بسازن. کُدِ درونیِ این روحها اینه: > «من میدونم نابودی چه حسی داره؛ > پس حالا آگاهانه انتخاب میکنم که بسازم»! #متشکرم💚🌈🌤☔️ #عاشقتمم♥️🌈🌤 ☔️ #آرامش_من🩵🌈🌤☔️ 🌈🌤☔️⛈💦💧☄️ 🆔 @PureLovewithyou
آرامش الوهیت pinned «🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 9️⃣🟧 #هارمونی_پنهان =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- هراکلیتوس درست میگه: «بهتر نبود، اگه همهچی همونطوری که آدمها آرزو دارن اتفاق میافتاد»!..همیشه یه جای کار میلنگید؛ و این خودش قشنگه! چون اگه هیچچیزی خراب نمیشد…»
🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 8️⃣🟧 #هارمونی_پنهان =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- «بهتر نبود اگه همهچی همونطوری که آدمها آرزو دارن اتفاق میافتاد»! این، خوبه که همهچی طبق آرزوهای تو پیش نمیره! هراکلیتوس میگه: «این، تنها شانسِ بیدار شدنته»! برای…
آرامش الوهیت pinned «🦋🍃🌿🌼🍃🧚♂️ 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 🍃 🧚♂️ 📚 #همینی_که_هست 1️⃣ فصل اول 🔖بخش نه =========================== ⁉️سوال: اگه یگانگی، همهٔ چیزیه که هست، پس اگه این من (یه تیکه از یگانگی) فکر کنه از بقیه جداست، چه فرقی میکنه که یگانگی رو تجربه کنه یا نکنه؟! 🟢 تونی: هیچ…»