قهار عاصی شاعر معاصر
Статистикаشهید عبدالقهار عاصی شاعر سراپا عشق و گلوی آزادی افغانستان گروه مشاعره👇 @Mushaira_Group چینل وتس آپ ما👇 https://whatsapp.com/channel/0029VaCasTI4dTnRNigyOK0q ویب لاگ👇 http://qaharasi.blogspot.com/?m=1 ارتباط با ما 👇 @QaharAsi_bot
- Последний пост
- 7 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کنار آمد همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه میسازد زمانی از حقیقتهای ما افسانه میسازد سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه میسازد مرنج از بیش و کم، چشم از شراب این و آن بردار که این ساقی به قدر "تشنگی" پیمانه میسازد مپرس از من چرا در پیلهی مهر تو محبوسم که عشق از پیلههای مرده هم پروانه میسازد به من گفتای بیابان گرد غربت کیستی؟ گفتم: پرستویی که هر جا مینشیند لانه میسازد مگو شرط دوام دوستی دوری است، باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه میسازد #فاضل_نظری @QaharAsi
خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد دور عاشقان آمد، نوبت محرم شد پای خون دل وا کن، دست موج پیدا کن رو به سوی دریا کن، ساحلی فراهم شد تیغها در این وادی، تشنه بر سرِ یادی خونِ سرخِ آزادی، بازپخشِ زمزم شد ای سوارِ سرگردان، وی غریبِ بیپایان ره به سوی مقصد خوان، کاروانِ ما هم شد بر سرِ نیِ قرآن، جلوهای کند جانان آیه خواند و قرآن، زین طریق مُکرّم شد میزند به هر خیمه، شعلههای بیرحمی آتشِ حرم آخر، با جفایِ عالم شد سر برآر از این مستی، تا به کِیفِ پیوستی با حسین اگر هستی، روزِ رستهات غم شد
چه تحفه آورم از باغها برای تو مادر گلی نيافته شايستگی به پای تو مادر تو از بهشتی و لطف بهار و باغچه داری تمام خوبی دنياست در صدای تو مادر هنوز از وطن کودکی و دامن مهرت بهار میکندم باغ قصههای تو مادر مبارکست چنان مقدمت كه تا بدر آیی بنفشه زار شود دشت از صفای تو مادر بساط جان و دلم صدقه حضور عزیزت چراغ و آيينه نذرانه لقای تو مادر به هر كرت كه نیا سودهای به خاطر عاصي هزار بار الهی شوم فدای تو مادر #قهار_عاصی #روز_مادر_گرامی_باد تلگرام 👇 🆔 https://T.me/QaharAsi
#مادر طفلی و دامان مادر خوش بهشتی بوده است تا به پای خود روان گشتیم سرگردان شدیم
دنیایی مادر ها دنیای شلوغ بزرگ و اما محدود است محدود به تعداد فرزندانش محدود به خواسته های هر فرزندش محدود به رساندن فرزندانش به اهدافش محدود به فداکاری به فرزندانش محدود به عشق به فرزندانش آریایی تبار 🆔 @QaharAsi
#مادر تلخی عشق از تظاهرهای شیرین بهتر است سیلی مادر کجا و بوسهی نامادری!
#مادر من زنم آقا! ببخشید من سیاه سر نیستم کوه الماسین عشقم، سنک مرمر نیستم مادر مولای روم شمس تبریزی منم من همین جنس زیر چادر که دیدی نیستم معنی شعر ام ، شکوه شاعر دولت منم پاسبانی خانه و جاروکش در نیستم وای بر حالم که زیر چادری پوسیده ام من ز نسل آدم ام تندیس آذر نیستم از شب اندیشان نجویم حس استقلال خویش سنکسارم میکنند، من میدانم خر نیستم چادری شرط مسلمان بودن من نیست ، پس من بدون چادری تان که کافر نیستم مرد ها! این مرد سالاری چی معنی میدهد مشکل اش این است که من مثل شما مرد نیستم.. #دکلمه: آرزو احمدی 🆔 @QaharAsi
#مادر گر تمام عمر گشتم واژه ای دیگر نبود مهربان بسیار دیدم هیچکس مادر نبود حرمت هرکس جدا و حرمت مادر جداست مادر من خالق روی زمین بعد از خداست ❤️👈 🆔 @QaharAsi
یارب این شاخه گل از شش جهتش دار نگاه این دعا کردم و از شش جهت آمین آمد شعر خوانی مرحوم استاد شهریار در محضر رهبر انقلاب، خامنه ای
مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو ای شه و سلطان ما ای طربستان ما در حرم جان ما بر چه رسیدی بگو نرگس خمار او ای که خدا یار او دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو ای شده از دست من چون دل سرمست من ای همه را دیده تو آنچ گزیدی بگو عید بیاید رود عید تو ماند ابد کز فلک بیمدد چون برهیدی بگو در شکرستان جان غرقه شدم ای شکر زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو میکشدم می به چپ میکشدم دل به راست رو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو می به قدح ریختی فتنه برانگیختی کوی خرابات را تو چه کلیدی بگو شور خرابات ما نور مناجات ما پرده حاجات ما هم تو دریدی بگو ماه به ابر اندرون تیره شدهست و زبون ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده باد چرخ تو را بنده باد از چه رمیدی بگو عشق مرا گفت دی عاشق من چون شدی گفتم بر چون متن ز آنچ تنیدی بگو مرد مجاهد بدم عاقل و زاهد بدم عافیتا همچو مرغ از چه پریدی بگو #مولانادیوانشمس
. دستِ طمع چون پیش کسان میکنی دراز پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش .
без подписи
برگهیی از آرشیف خصوصی سلیمان لایق تحت عنوان «چهگونه زندهگی کردم؟»: سلیمان لایق ...تمام نالههای حزنانگیز و غمگینیکه بعداً در اولین فرآوردههای شعر من خود را نشان داد، بیشتر از همین چشمه، چشمهی سرشکهای مادرم تراویده است. تمام گلهای قرمز در شعر من که رنگ خون و داغ سوختن دارد از همین سرچشمه به سوی من راه میکند. در سال ۱۳۳۷، آنگاهکه به حیث یک شاعر نوخاسته در جامعه شهرت یافته بودم، در یکی از روزهای بهار بر گور مادرم رفتم. آنجا، در زیر کوه کاسهبرج کابل در نقطهی که شهر را زیر نگین داشت روی خرسنگی نشستم، به یاد بیچارهگیها و نومیدیهای مادرم، به یاد اشکهای سوزان و دستهای کوچک مهربانش افتادم. حالم برهم خورد، چون کودکی با هایهای گریه کردم، فریاد زدم که مادر من دیوانه نیستم. صدا برداشتم که مادر مرا ببخش. آرام آرام روز جایش را به شب داد، درخشش چراغانی شهر و تلألوی ستارهگان آسمان درهمآمیخت و من قلم و کتابچه جیبی خود را کشیدم و بر آخرین ورق آن نوشتم: شاید که سالها لرزانستارهها مهتابپارهها در آسمان صاف و یا لای ابرها تابد فراز شهر و نهباشد ز ما نشان عمریکه میرود برقیست میجهد با خویش میبرد از ما هزار قصهی پر درد و ماجرا مِسپاردش به چنگ فراموشی زمان بعداً این شعر در بین آوازخوانان جوان به نام «شعلهی حزین» شهرت یافت. ځلاند آوازخوان جوان و محبوب همانوقت برای این شعر آهنگی ترکیب کرد و آن را در تمام کشور رایج ساخت. اما تا کنون که کنون است هیچکس سرچشمهی آلام بیکران و اعماق دردآلود مرا نهکاویده است و نهمیداند که چرا با شعر حماسی و مبارز من گاهگاهی نالههای دلخراشی همراه میشوند. هیچکس هنوز در بارهی این «چرا» دست به جستجو نهزده است. "شعله حزين" اى شعله حزين، اى عشق آتشين، اى درد واپسين، اين شور تست يا كه جنون سرشكها يا شعر من كه میدهدم سوز جاودان ديگر نهبويمش شبها نهجويمش رازى نهگويمش تا در فراق و ناله و درد و شکنجهها آهسته طى كنم ره خاموش رفتهگان عمریكه میرود برقيست میجهد با خويش میبرد ازما هزار قصه پر درد و ماجرا بسپاردش به چنگ فراموشى زمان پهلوى كوهسار در پاى آبشار بر روى سبزهزار بر پا شود قيامت بوس و كنارها اما ز ما گسسته بود عمرها عنان شايد كه سالها لرزانستارهها مهتابپارهها در آسمان صاف و بالاى ابرها تابد فراز شهر و نهباشد زما نشان ٢٢-٠٣-١٣٣٨. كابل
خدا کیست؟
ای گل نه همین معرکه ٔ من بتو گرم است هنگامه ٔ صد سوخته خرمن بتو گرم است ترک تو نگویم اگرم بهرتوسوزم چون شمع سرم تا دم مردن به تو گرم است گرم است به هم پشت رقیبان پی قتلم ای عشق دل افروز دل من به تو گرم است سرحلقه ٔ ماتمزدگانی تو فصیحی بخروش که هنگامه شیون بتو گرم #میرزافصیحالدینهروی
به او عاشقتر از آنم که کابل را به شبهایش به او آنقدر خرسندم که او بر قد بالایش... شاعر📝 رضایی دکلمه🎙️حبیب بهشتی
@Hisemobham
رنج فهمیدن به من آموخت فهمیدن خطاست روز و شب دایم! سوال از خویش پرسیدن خطاست مثل مردم بی تفاوت باش و چشمت را ببند ساده دل در سرزمین کور ها دیدن خطاست تاکه میرنجیم انگِ زود رنجی میزنند زود رنجاندن روا و زود رنجیدن خطاست گاه گاهی پیک های لطف را باید شمرد بی حساب از باده های لطف بخشیدن خطاست مثل باران بودم وامروز ها فهمیده ام در کویر خُشک و بی محصول باریدن خطاست گاه تلخی ها به لطف صبر شیرین میشود میوههای کال را از شاخها چیدن خطاست شاعر: مهدی جوینی 🆔 @QaharAsi
این ویدیوی ارزشمند را حتما تماشا کنید 🆔 @QaharAsi
چشمِ امّید نداریم ز کشتِ دگران دلِ ما، دانهٔ ما؛ نالهٔ ما، ریشهٔ ما #بیدل_دهلوی @QaharAsi