قلم، ادب، فرهنگ و رسانه
Статистикаدﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻓﺘﺪ ﻧﺎﻣﺶ ﺍﺯ ﻗﻠﻢ ﻫﺮ ﻣﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺻﺎﺣﺐ ﻗﻠﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ "فرخی یزدی" اینجا در این کانال با هم "نوشتن" و "اندیشیدن صحیح" را تمرین میکنیم. مطالب زیبا و خواندنیتان را اینجا @ya61shahbakhsh بفرستید. این کانال شخصمحور نیست.
- Последний пост
- 28 июн.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
⚽️ درس بزرگ دیگری که فوتبال به ما داد ▫️من جستهگریخته فوتبال میبینم و گاه دربارۀ آن مینویسم. به باور این بنده، فوتبال در کنار همۀ ایرادهایی که مخالفانش مطرح میکنند، درسها و نکتههای ارزشمندی هم برای زندگی دارد که گاه فراتر از مستطیل سبز، در عرصههای زندگی به کار میآیند. پس از پایان جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه نوشتم: «میتوان از زاویهای دیگر هم به فوتبال نگاه کرد و به نتایج ارزشمندی رسید. باید پذیرفت که در دنیای امروز، فوتبال از قامت یک ورزش فراتر رفته و به پدیدهای بزرگ، فراگیر و تأثیرگذار تبدیل شده است. در جهانی که جنگوخونریزی نفَس همه را بریده و در یک حادثه صدها انسان جان خود را از دست میدهند، فوتبال از برادری، برابری و همزیستی سخن میگوید. فوتبال ملتها را به هم نزدیک میکند و به سیاستمداران جنگطلب، رقابت سالم و جوانمردانه را میآموزد. فوتبال برای همه حرفی برای گفتن دارد. به ما یادآوری میکند که برای ماندن باید بهترین بود و برای بهترین ماندن، باید همواره تلاش کرد. در فوتبال، نام و سابقه تضمینکننده موفقیت نیست؛ این عملکرد است که حرف اول و آخر را میزند. فوتبال به هیچ بازیکن و هیچ تیمی ضمانت ماندگاری نمیدهد. در فوتبال، حفظ داشتهها مهم است، اما کافی نیست. یکی از قواعد نانوشتۀ فوتبال این است که بهترین دفاع، حمله است. دفاع مطلق، اغلب به شکست میانجامد. این حقیقت را بارها در سرنوشت تیمهای مختلف، از جمله تیم ملی کشورمان، دیدهایم. فوتبال به ما میآموزد که باید از همان آغاز با تمرکز، برنامه و جسارت پیش رفت؛ زیرا گاهی دریافت یک گل، همۀ معادلات را بر هم میزند. با این همه، قانونی نانوشته نیز وجود دارد که میگوید: «فوتبال نود دقیقه است.» تا آخرین لحظه باید امیدوار ماند؛ زیرا همه چیز میتواند تغییر کند. امید، اعتمادبهنفس و باور به تواناییهای خود، از مهمترین سرمایههای هر تیم و هر انسان است.» ▫️امروز، پس از پایان مرحلۀ گروهی جام جهانی ۲۰۲۶، فوتبال درس بزرگ دیگری به ما داد؛ درسی که خلاصۀ آن را میتوان در این ضربالمثل قدیمی یافت: "کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من." تیم ملی فوتبال ایران که در این دوره با تیمهای بلژیک، مصر و نیوزیلند همگروه بود و با توجه به سطح کیفی تیمهای همگروه و نیز افزایش تعداد تیمهای حاضر در جام جهانی، شانس قابل توجهی برای صعود به مرحله حذفی داشت، با سه بازی کاملاً دفاعی سرنوشت صعود را از دستان خود خارج کرد. واقعیت این است که اگر فرصتهای پیروزی برابر نیوزیلند از دست نمیرفت و اگر در دیدار با مصر، تیم ملی با جسارت و شهامت بیشتری بازی میکرد، صبح امروز میلیونها نفر از فوتبالدوستان ایرانی مجبور نبودند چشمانتظار نتایج دیگر گروهها بمانند و تمنا کنند غنا کرواسی را شکست دهد یا کنگو برابر ازبکستان امتیاز از دست بدهد یا دیدار الجزایر و اتریش باید برندهای داشته باشد. فوتبال، مانند زندگی، همیشه بر مدار آرزوهای ما نمیچرخد. نکته آنکه هیچیک از آن نتایج آنگونه که انتظار داشتیم رقم نخورد و تیم ملی از گردونۀ مسابقات کنار رفت. شاید بزرگترین درس این حذف، همین باشد که هرگاه سرنوشت خود را به سرنوشت دیگران گره بزنیم، باید آمادۀ حذف و ناامیدی هم باشیم. موفقیت زمانی به دست میآید که خودمان برای آن بجنگیم؛ با برنامه، شجاعت، اعتمادبهنفس و پذیرش ریسک. تیمی که از شکست میترسد، معمولاً به پیروزی هم نمیرسد. امروز فوتبال به تمام ملتهای جهان یادآور شد که هیچ ملتی با امید بستن به لغزش دیگران پیشرفت نکرده و هیچ انسانی با تکیه بر تلاش دیگران به قلۀ موفقیت نرسیده است. اگر میخواهیم به مراحل بالاتر برسیم، باید سرنوشت خود را با اراده، برنامهریزی و تلاش خودمان رقم بزنیم، نه با چشم دوختن به نتایج دیگران. فوتبال یک بار دیگر به ما یادآوری کرد که امید داشتن خوب است، اما امید بستن به دیگران، جایگزین تلاش خودمان نمیشود. وقتی سرنوشت از دست ما خارج شود، حتی اگر تا آخرین لحظه امیدوار بمانیم، ممکن است در اوج انتظار، آنچنان توی ذوقمان بخورد که برای لحظهای مثل گزارشگر صداوسیما ندانیم مسابقۀ زندۀ فوتبال داریم تماشا میکنیم یا فیلم سینمایی با پایانی تلخ و غیرمنتظره. یعقوب شهبخش ـ یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ https://t.me/Qalam_A_F_R
без подписи
#درس_قرآن 🔹 کلید فهم درست آیات جهاد در قرآن مجید در باب آیات جهاد و قتال در قرآن مجید توجه به این نکته مهم است که اگر کسی واقعاً میخواهد آیات مربوط به قتال و جهاد را بهدرستی فهم کند و پرسشهای ذهنی خود را برطرف سازد، لازم است همۀ آیات مرتبط و نیز احادیث مربوط به جهاد را بهصورت یک مجموعۀ منسجم و در پیوند با یکدیگر مطالعه کند. این رویکرد مانع از برداشتهای گزینشی و نادرست میشود. استخراج یک بخش از آیه و تحلیل آن بهصورت منفصل از سیاق، شأن نزول و دیگر آیات مرتبط، میتواند به نتایج نادقیق و گاه انحرافی بینجامد. برای نمونه، اگر تنها بخش پایانی آیۀ ۳۶ سورۀ سوره توبه را که میفرماید: «وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً» بهصورت جداگانه بررسی کنیم، به فهم جامع و درستی دست نخواهیم یافت. اما با توجه به آیات پیشین و پسین و در نظر گرفتن فضای نزول، روشن میشود که حکم قتال در این آیه ناظر به گروهی از مشرکان است که در حال توطئه، پیمانشکنی و برنامهریزی برای تهاجم و غلبه بر مسلمانان بودهاند. بر این اساس، مسئلۀ اصلی نه صرف «کافر بودن» افراد، بلکه رفتار خصمانه، فتنهانگیزی و اقدام عملی برای نابودی یا تضعیف جامعۀ اسلامی است. در نتیجه، قتال در این چارچوب بهمثابۀ واکنشی دفاعی در برابر تهدید سازمانیافته و تجاوز تفسیر میشود، نه تقابل با افراد صرفاً به دلیل اعتقاد آنان. ▫️یعقوب شهبخش ـ یادداشتهای درس تفسیر استاد مولانا عبدالغنی بدری حفظهالله ـ پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴/ ۸ رمضان ۱۴۴۷ https://t.me/Qalam_A_F_R
#کلام_استاد #درسگفتار #رمضان 🎙استاد مفتی محمدقاسم قاسمی 🔹فضیلت ماه مبارک رمضان در مکتوبات امام ربانی رحمهالله ▫️زبان: بلوچی زمان فایل: ۱۳ دقیقه و ۴۲ ثانیه 🔸 مسجد جامع نوبندیان ـ شب هفتم رمضان ۱۴۴۷ https://t.me/joinchat/AAAAADwzTaeInlyq4z0EzQ
❇️ دربارۀ تقوا و ثمرات آن (۱) در تمام روزهایی که توفیق حضور در درس تفسیر قرآن مجید را داشتهام یک نکته بیش از سایر نکات برایم قابل تأمل بوده و آن اینکه خدای متعال در کلام خودش تأکید ویژهای روی تقوا و خداترسی دارد و معمولاً پس از بیان هر حکمی دستور به تقوا میدهد؛ «اتَّقُوا اللَّه»، «اتَّقُوا رَبَّکُمْ» نکتۀ دیگر اینکه استاد مولانا عبدالغنی بدری هم روی این نکته توجه ویژهای دارد و تاکنون در چندین جلسه دربارۀ تقوا نکاتی مهم بیان کرده است. به نظر میرسد این روند تا پایان درس به همین شکل ادامه پیدا کند. این زیر گزیدهای از نکاتی را که استاد مولانا بدری طی این چند روز دربارۀ تقوا بیان کرده آوردهام: ▫️در قرآن مجید تقوا و خداترسی مبحثی بسیار مهم و اثربخش بهحساب آمده است. در واقع از منظر قرآن بدون تقوا زندگیِ سالم ممکن نیست، چون بدون آن حقوق انسانها ضایع میشود و همۀ ارزشهای فردی و اجتماعی زیر پا له میشود. ▫️ نکتۀ قابل تأمل آنکه قرآن تنها به دستور به تقوا نمیدهد، بلکه در کنار آن، نسخههای تقوا را نیز ارائه میدهد که یکی از این نسخهها، یادآوری آخرت است: «وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»، «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»، «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ»، «وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلَاقُوهُ». ▫️این همراهیِ مکررِ تقوا و یاد آخرت نشان میدهد که از منظر قرآن، باور به معاد نقش زیربنایی در شکلگیری اخلاق عملی دارد. هنگامی که انسان باور داشته باشد زندگی به این جهان محدود نمیشود و تمامی رفتارها در پیشگاه الهی محاسبه خواهد شد، افق نگاه او دگرگون میشود. ▫️ایمان به آخرت، چراغ تقوا را در روح و جان انسان روشن میکند. کسی که یقین دارد روزی در محضر الهی پاسخگو خواهد بود، در گفتار، رفتار، تصمیمگیریها و حتی انگیزههای پنهان خود دقت میکند. این حالت، نوعی خوف سازنده و بیدارگر است؛ نه ترسی فلجکننده و مأیوسکننده، بلکه ترسی آمیخته با امید که انسان را به اصلاح، عدالت و مسئولیتپذیری سوق میدهد. چنین انسانی نه حق خدا را ضایع مو نه حقوق بندگان را پایمال میکند؛ زیرا میداند هیچ حقی در نظام الهی گم نمیشود. ▫️در بُعد اجتماعی نیز ایمان به آخرت کارکردی بنیادین دارد. جامعهای که اعضای آن خود را در برابر دادگاه الهی مسئول بدانند، کمتر به ظلم، خیانت، فساد و تعدّی تن میدهند. تقوا در این معنا، ضامن امنیت اخلاقی و حقوقی جامعه است و سرمایهای معنوی برای حفظ عدالت و کرامت انسانی به شمار میآید. ▫️در بحث معاملات، خداوند متعال خیلی روی تقوا تأکید میکند. در مسائل مربوط به زن و شوهر هم دستور «اتقوالله» تکرار میشود. در سورۀ مبارکۀ طلاق که موضوع طلاق و حقوق زنان مطلقه در آن بیان میشود، پنج بار این دستور تکرار شده است. نتیجه اینکه از نگاه قرآن تقوا فقط مربوط به مسائل اخروی نیست؛ در مسائل و موضوعات دنیوی هم رعایت تقوا بسیار لازم و گرهگشاست. اگر تقوا و خداترسی باشد انسانها همدیگر را فریب نمیدهند، کلاهبرداری نمیکنند، کمکاری نمیکنند و حقوق یکدیگر را ضایع نمیکنند. شوهر به حقوق زن و زن به حقوق شوهر احترام میگذارد. نکته آنکه انسانها در محیطی آرام و بدون تنش زندگی آرامی خواهند داشت و پروردگارشان را عبادت خواهند کرد. یعقوب شهبخش ـ شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴ https://t.me/Qalam_A_F_R
فصل فضل در بیان روزه و رمضان ✍️حیدر حمید 🔻عمدهترین عناوین ▫️جلوهگاه فضل خداوندی ▫️مأدُبۀ الهی ▫️موسم وصل ▫️طهارت جان ▫️قیامی برای قیام ▫️دعا و دعوت ▫️خُلق و خلوص ▫️بازۀ بازگشت ▫️نمازی برای قرب ▫️قدرشناسی ▫️و تو چه دانی که شب قدر چیست؟ ▫️شبهای روشنتر از روز ▫️عبادتی به بلندای سی روز ▫️مهمان خدا، در خانۀ خدا ▫️صدقهای برای فطر ▫️برای بیداری ▫️عُود عید 📖تعداد صفحات: ۱۴۶ 🆔t.me/Tafseerhh
#روزنوشت #درس_قرآن 🔹 به وسعتِ و بزرگی خدا از او بخواه امروز هم استاد مولانا عبدالغنی بدری نکات مهم بسیاری در تفسیر آیات بیست و یکم تا شصت و یکم سورۀ مبارکۀ بقره بیان کرد که تلاش کردم همه را ثبت کنم و به ذهن بسپارم و به عمل بیاورم. حاصل تشریح یکی آن نکات را هم ترجیح دادم با شما به اشتراک بگذارم: الله متعال ذات بسیار بزرگ و بخشندهای است که بخشش و عطایش در وصف نمیگنجد. وقتی باران میبارد و انسان گستردگی رحمتهای الهی را میبیند، شگفتزده میشود که چگونه بیحساب و فراگیر میبخشد. بسیار مهم است که ما الله را درست بشناسیم تا بتوانیم از او تعالی آنگونه که شایستهٔ شأن اوست بخواهیم. هرکس به اندازهٔ معرفتش از الله میخواهد؛ انسانی که الله را آنگونه که شایسته است شناخته و عظمت و بینیازی او را درک کرده، خواستههای بزرگ و فراوان از او دارد. کسی هم که الله را خوب نشناخته، یا اصلاً از او چیزی نمیخواهد، یا اگر میخواهد، به امور کوچک و ناچیز بسنده میکند؛ چون سطح معرفتش همین مقدار است. مهم این است که هنگام دعا، به ضعف خودمان نگاه نکنیم، بلکه به بزرگی خدا ببینیم و به وسعت رحمت، قدرت و دارایی بیپایانش نگاه کنیم. هرچه نگاه ما به عظمت او بیشتر باشد، افق خواستههایمان هم وسیعتر و امیدمان هم عمیقتر خواهد شد. یعقوب شهبخش ـ یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ https://t.me/Qalam_A_F_R
#روزنوشت #درس_قرآن 🔹 شاخص مهم تقوا در درس امروز تفسیر قرآن مجید، استاد مولانا عبدالغنی بدری نکات و مطالب مفیدی بیان فرمود که در ادامه یکی از آن نکات را برای شما همراهان گرامی تشریح کردهام: در آغاز سورۀ مبارکۀ بقره، خداوند متعال بهعنوان دومین وصف متقین میفرماید: «ویُقیمون الصلاة…» آنان نماز را اقامه میکنند. در اینجا خداوند میتوانست از فعل «یصلّون» (نماز میخوانند) استفاده کند، اما «یُقیمون» فرموده است، زیرا مفهوم دقیقتری دارد. علامه سیوطی در تفسیر جلالین توضیح میدهد: «یُقیمون، أی یأتون بها بحقوقها»؛ یعنی نماز را با تمام حقوق آن ادا میکنند؛ هم حقوق ظاهری مانند طهارت کامل و هم حقوق معنوی مانند حضور قلب، خشوع و خضوع. حضرت ابن عباس رضیالله عنه نیز دربارۀ معنای اقامۀ نماز میفرماید: «إقامة الصلاة إتمام الرکوع والسجود والتلاوة والخشوع والاقبال علیها فیها»؛ اقامۀ نماز یعنی کامل بهجا آوردن رکوع و سجود و قرائت، و نیز داشتن خشوع و توجه قلبی و رویآوردن کامل به نماز در هنگام انجام آن (ابن کثیر). در تفسیر کبیر نیز آمده است: «إقامتها عبارة عن تعدیل ارکانها وحفظها من أن یقع خلل فی فرائضها وسننها وآدابها»؛ اقامۀ نماز عبارت است از درست و با تعدیل انجام دادن ارکان آن و حفظ نماز از هرگونه خلل در واجبات، سنتها و آداب آن. نکته آنکه یکی از شاخصهای مهم تقوا کیفیت نماز انسان مسلمان است. اینکه نماز را چگونه و با چه دقتی بهجا میآورد. هرچه در نماز حقوق و آداب آن رعایت شود، نشانۀ بالاتر بودن مرتبۀ تقوای انسان است؛ و اگر در نماز بیتوجهی یا بیپروایی باشد، نشانه ضعف تقوا محسوب میشود. یعقوب شهبخش ـ شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ https://t.me/Qalam_A_F_R
#روزنوشت #درس_قرآن 🔹دنیا میدان عمل است و آخرت هدف نهایی امروز در درس تفسیر قرآن مجید، استاد مولانا عبدالغنی بدری پس از تعریف اصطلاح تفسیری «تبشیر» (بشارت دادن) و بیان دو نوع دنیوی و اخروی آن همراه با مثال، نکتۀ استباطی جالبی بیان کرد که برایم قابل تأمل بود. در ادامه این نکته را تشریح کردهام: در قرآن کریم اگر به موارد «تبشیر» دقت کنیم، میبینیم که محور اصلی آن بشارتهای اخروی است، نه بشارتهای دنیوی. هرچند وعدههایی دربارهی نصرت، رزق یا حیات طیبه در دنیا هم آمده است؛ مانند: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا… فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً» (نحل: ۹۷)، اما گستره و تأکید اصلی قرآن بر جنت، رضوان الهی، مغفرت و نجات از آتش جهنم است؛ «وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ…» (بقره: ۲۵) یا: «لَهُمُ الْبُشْرَىٰ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ» (یونس: ۶۴) قرآن بشارت کامل را بشارت آخروی میداند. این غلبۀ تبشیر اخروی نشان میدهد که قرآن میخواهد رویکرد مؤمن را آخرتمحور بسازد؛ زیرا دنیا در منطق قرآن گذرا و ابزار است: «وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» (آلعمران: ۱۸۵). در مقابل، آخرت «خَيرٌ وَأَبقى» (اعلی: ۱۷) معرفی شده است. بنابراین، معیار موفقیت واقعی در قرآن، نجات و فلاح اخروی است: «فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ» (آلعمران: ۱۸۵). نکته آنکه روح کلی قرآن تربیت انسانی است که همّ و غمّ اصلیاش رضای الهی و سرنوشت اخرویاش باشد؛ دنیا مزرعۀ آخرت است، نه مقصد نهایی. البته تلاش برای اصلاح زندگی دنیا و دعا برای گشایش، در چارچوب مشروع خود جایز است («رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً…» بقره: ۲۰۱)، اما وقتی دین صرفاً به ابزار رفاه مادی فروکاسته شود و اذکار و اوراد فقط برای کامیابی دنیوی طلب شود، این با جهتدهی غالب قرآن سازگار نیست. دنیا میدان عمل است، اما هدف نهایی، رستگاری در آخرت و لقای الله است؛ و مؤمن آگاه، دنیا را در خدمت آخرت میخواهد، نه آخرت را در خدمت دنیا. یعقوب شهبخش ـ پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
#روزنوشت #درس_قرآن 🔹خوشهچینی در ضیافت پرفیض قرآن در پانزدهمین دورۀ تفسیر قرآن مجید دارالعلوم زاهدان شرکت کردهام و توفیق خوشهچینی از محضر استاد مولانا عبدالغنی بدری را یافتهام. خدا بخواهد تا پایان رمضان هر روز چند ساعت در این ضیافت پرفیض حضور خواهم داشت. لله الحمد وله الشکر. امروز صبح جلسۀ افتتاحیه بود و بعد از نماز ظهر، اولین جلسۀ درس برگزار شد. پایانبخش افتتاحیه دعای حضرت شیخالاسلام مولانا عبدالحمید بود. این جمله در دعای زیبای ایشان برای بنده خیلی پرمعنا بود: «یا الله هر بهرهای که بندگان خاص تو از ناحیۀ قرآن مجید حاصل کردهاند، همان بهره را نصیب ما بگردان.» چند فراز از سخنان ایشان در جلسۀ افتتاحیه را یادداشت کردم و دو تا را با شما به اشتراک میگذارم: ـ علامه مقدسی در مختصر منهاج القاصدین روایتی از امام احمدبن حنبل رحمهالله نقل کرده که ایشان فرمود: الله تعالی را شبی در خواب دیدم. پرسیدم چه چیزی بنده را با تو نزدیک میکند؟ الله متعال فرمود: تلاوت قرآن مجید. امام احمد میفرماید من پرسیدم: قرآن را بفهمد یا نفهمد در هر صورت تلاوت قرآن موجب قرب بنده به تو میشود؟ الله فرمود: بله، در هر دو صورت تلاوت قرآن موجب قرب بنده به من میشود. ـ حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وسلّم در حدیثی قدسی میفرماید: «مَنْ شَغَلَهُ ذِكْرِي عَنْ مَسْأَلَتِي أَعْطَيْتُهُ أَفْضَلَ مَا أُعْطِي السَّائِلِينَ» [الله میگوید:] هرکسی را که ذکر و یاد من از سؤال و خواستنِ از من مشغول کند، من بهترینِ آنچه را که به بندگان سائل و خواهندۀ خود میدهم، به او خواهم داد. حضرت مولانا عبدالعزیز رحمهالله براساس همین حدیث در روز عرفه خیلی دعا میکردند و خیلی هم گریه میکردند و پس از آن به تلاوت قرآن مشغول میشدند. خیلی از علما ترجیح میدهند در روز عرفه بیشتر دعا کنند اما مولانا عبدالعزیز قرآن تلاوت میکردند تا مصداق این حدیث باشند. یعقوب شهبخش ـ چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
#کلامـاستاد #نکتهها ❇️ مهمترین و قابل تأملترین نکته در زندگی دکتر سید عبدالمجید حیرتسجادی رحمهالله 🎙 استاد مفتی محمدقاسم قاسمی به باور بنده مهمترین و قابل تأملترین نکته در زندگیِ دکتر سید عبدالمجید حیرتسجادی رحمهالله که بنده لازم میدانم بارها روی آن تأکید کنم، این است که میبینیم یک تحصیلکردۀ دانشگاهیِ دارای مدرک دکتری، خود را نیازمند اصلاح و ارتباط با بزرگان دین میداند و برای رسیدن به مطلوبش زحمت سفر به یکی از روستاهای دورافتادۀ بلوچستان را به خود میدهد. دکتر سجادی رحمهالله در دورانی موفق به اخذ مدرک دکتری در رشتۀ ادیان و عرفان شد که این مدرک هم اعتبار بیشتری داشت و هم أخذ آن کار هرکسی نبود. ایشان میتوانست فقط چند کتاب در باب اصلاح نفس مطالعه کند، اما تشخیص داد که برای اصلاح نفس و ارتقای معنوی و رسیدن به قلههای معنویت و معرفت تنها مطالعۀ کتاب کافی نیست. دکتر سجادی رحمهالله تلاش کرد، جستوجو و تحرّی و مشورت کرد و خدا راه را نشانش داد. با حضرت مولانا عبدالعزیز رحمهالله مشورت کرد و ایشان هم هدایتش کرد که به محضر حضرت مولانا عبدالواحد گشتی رحمهالله برود. دکتر سجادی هم رفت و ارتباط برقرار کرد و تا آخر عمر این ارتباط را حفظ نمود. درسی که از این فراز میگیریم آن است که اصلاح نفس بسیار مهم است و تلاش برای آن کار هرکس نیست. این توفیق به سادگی نصیب هرکس نمیشود. هر فرد دانشگاهی جرئت نمیکند یا فرصت ندارد و چهبسا احساس نیاز نکند. هر عالِم و تحصیلکردۀ علوم دینی هم این توفیق شامل حالش نمیشود. یقیناً یکی از اسباب این توفیق برای مرحوم دکتر سید عبدالمجید حیرتسجادی رحمهالله دعاهایی بود که حضرت مولانا عبدالعزیز و حضرت شیخ مولانا عبدالواحد گشتی و پیش از آنان، پدر بزرگوار دکتر رحمهمالله در حق فرزندش کرده بود. ▫️نشست گرامیداشت یادِ دکتر عبدالمجید حیرتسجادی ـ دارالعلوم زاهدان ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ https://t.me/joinchat/AAAAADwzTaeInlyq4z0EzQ
#کلام_استاد #صوتی 🎙استاد مفتی محمدقاسم قاسمی 🔹نشست گرامیداشت یادِ دکتر سید عبدالمجید حیرتسجادی رحمهالله مرد فاضل و فرهیختهٔ مهذّب ▫️کتابخانهٔ مرکزی دارالعلوم زاهدان ـ ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ https://t.me/joinchat/AAAAADwzTaeInlyq4z0EzQ
#روزنوشت ◾️به یاد دکتر سیدعبدالمجید حیرتسجادی رحمهالله امروز یکی از همکاران خبر آورد که استاد دکتر سید عبدالمجید حیرتسجادی دوشنبۀ هفتۀ گذشته در تهران دار فانی را وداع گفته و بنابر وصیتش، پنجشنبه به خاک سپرده شده است. خبری دیرهنگام و دردناک که بار دیگر یاد و خاطرۀ خوش آن مرد نازنین و شیرینسخن، و لطف و منّت بزرگش را بر من در ذهن زنده کرد. «خداش در صف پيغمبران كند محشور.» استاد دکتر سید عبدالمجید حیرتسجادی لطف و منّتی بزرگ بر من دارد؛ آنچنان بزرگ که اگر تا پایان عمر پس از هر نماز برایش دعای مغفرت و رحمت کنم، باز هم مدیونش خواهم ماند. من در کلاسهای دبیرستان یا دانشگاه شاگرد و دانشجوی استاد نبودهام؛ دمی در مسجد مکی زاهدان پای سخنان ایشان نشستهام و همان یک دم کافی بوده تا برای تمام زندگیام توشه برگیرم. آن شب رؤیایی را تا پایان عمر از یاد نخواهم برد. یکی از شبهای تابستان ۱۳۸۳ بود. استاد دکتر سید عبدالمجید حیرتسجادی، که گردنم زير بار منت اوست، به زاهدان دعوت شده بود و داشت برای ما در آیین افتتاحیۀ مسابقات سراسریِ سخنرانی و مقالهنویسی طلاب مدارس علوم دینی اهلسنت سیستان و بلوچستان دربارۀ راز و رمزهای موفقیت در سخنرانی و مقالهنویسی سخن میگفت: «بنده که در خدمت شما هستم ۲۶ بار گلستان سعدی را درس دادهام و هر بار نکات جدید و تازهای از آن فهمیدهام. من به شما توصیه میکنم و عرض میکنم که بروید سراغ گلستان سعدی و باز میگویم گلستان سعدی و باز میگویم گلستان سعدی! تمام محکمکاریها در این کتاب است. در کلمات آن غور کنید، آنها را بجویید، سپس ببلعید و هضم کنید. هر داستانی را که معین و کمککار شماست به حافظه بسپارید. ابیاتی را که شاخص هستند، تکاندهنده هستند، بخوانید و به حافظه بسپارید و در این راه عجله نکنید؛ زیرا کمکم و به مرور زمان اثرات آن در سخنان شما و در نویسندگی شما خودش را نشان میدهد. بعد به سراغ مثنوی معنوی، حافظ و نظامی بروید، پیش فردوسی زانو بزنید. همۀ اینها را زیر نظر استادان فرزانه خود بخوانید و بدون راهنمایی استادان کاری نکنید.» من تکتک این کلمات را با گوش جان شنیدم و به حافظه سپردم و تواضع و اخلاص استاد چنان شامل و کامل بود که همانجا تصمیم گرفتم در مسیر طلبگی و پس از آن تجربهشان کنم و به کار ببندمشان. مجلس داشت به پایان میرسید و من با اینکه حظ کافی از سخنان استاد برده بودم و حال روحی بسیار خوشی داشتم، همچنان به دنبال پاسخ سؤال اصلی خودم بودم که مدتها بود ذهنم را درگیر خود کرده بود. همان لحظه چشمم به استاد مفتی محمدقاسم قاسمی افتاد که بلند شد و یادداشتی به استاد دکتر عبدالمجید حیرتسجادی داد و ایشان متن یادداشت را قرائت کرد. هنوز آن متن ماندگار را در ذهن دارم. استاد قاسمی نوشته بود: «شما در مورد اینکه طلاب چگونه سخن بگویند، نکتهها گفتید. اگر ممکن است قدری دربارۀ چگونه نوشتن افاده فرمایید.» آن لحظه انگار دنیا را به من دادند. چیز دیگری نمیشنیدم. با همۀ وجود منتظر ماندم بشنوم استاد سید عبدالمجید حیرتسجادی چه میگوید. آن شب استاد این کلمات ماندگار را بیان کرد: «تا میتوانید مطالعه کنید. اول کاری که میکنید این است که روزنامه بخوانید. روزنامه... روزنامه... بعد از آن مجله. هر نوع مجلهای بخوانید. روزنامهها دربارۀ موضوعات مختلف مینویسند. شما اگر روزنامه بخوانید و عادت بکنید، با موضوعات مختلف آشنا میشوید. مجلات انواع دارند. هر مجلهای را که بخوانید از آن استفاده میکنید و نکتههای تازهای یاد میگیرید. و کتابهای گوناگون بخوانید در هر موضوعی؛ کتابهای تاریخ، کتابهای جغرافیا و کتابهای جامعهشناسی. همۀ اینها معلومات شما را بالا میبرد. وقتی که شما صاحب معلومات شدید، همانطوری که میتوانید صحبت کنید، همانطور میتوانید بنویسید. لزومی ندارد که من به شما حواله بدهم که فلان کتاب دستور زبان را بخوانید تا نوشتن یاد بگیرید.» آن شب تازه فهمیدم «خواندن» واقعاً چیست و چگونه میتوان «مشق نوشتن» کرد. از آن شب به بعد، خواندن یکی از فعالیتهای جدی من در زندگی طلبگی شد. فردای آن روز طبق توصیۀ استاد با روزنامه شروع کردم و بعدها به مجلات و کتابها رسیدم. قدری که در مسیر خواندن پیش رفتم، سروکلۀ نوشتن هم پیدا شد؛ درست همانطور که استاد دکتر سجادی رحمهالله وعده داده بود. بعدها که تصمیم گرفتم تجربههایم را در راه نوشتن با علاقهمندان این هنرِ زیبا و پررمزوراز به اشتراک بگذارم، سخنانم از سخنان آن شب استاد سجادی رنگوبو میگرفت. من هنوز هم در کلاسها سخنانم برگرفته از آن سخنان اثربخش است. حتم دارم اگر آن مرد نازنین و آن سخنان گرهگشا نبود، من هیچ وقت لذت نوشتن را در کام خود احساس نمیکردم. روحش شاد و یادش گرامی باد. یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ https://t.me/Qalam_A_F_R
. ▫️بخوانید، کپی کنید، ببینید، صبر کنید (نکاتی در مورد گونه خاصی از نوشتن) دوستانی به من لطف دارند و میگویند چرا کلاسی برای آموزش نوشتن نمیگذاری؟ میگویند تو خوب مشاهده میکنی، عمیق تحلیل میکنی و ساده مینویسی. همین را چرا آموزش نمیدهی؟ راستش من بیشتر شبیه کسی هستم که وقتی از او بپرسی چطور فلان کار را میکند، جواب خاصی ندارد و اگر زیاد فکر کند، یادش میرود و کنترل از دستش خارج میشود. برای همین، لااقل فعلاً ایدهای برای برگزاری چنین کلاسی ندارم. امّا به صورت تجربی چند نکته به ذهنم میرسد که با شما در میان میگذارم: ۱. زیاد بخوانید، مخصوصاً متون نویسندههایی را که دوست دارید شبیهشان فکر کنید و بنویسید. نیازی به نکتهبرداری هم نیست. بعضی متنها را که برایتان جذّاباند حتی چندبار بخوانید. بگذارید ذهنتان رنگ و بوی آنها را بگیرد و ناخودآگاه شبیه آنها فکر و روایت کنید. واقعاً میشود. ۲. از روی دست نویسندههایی که کارهایشان را دوست دارید کپی کنید. وقتی متنی از آنها خواندید، تا هنوز در حال و هوای آن متن هستید، متنی کوتاه با همان لحن بنویسید. کپی کردنِ مستمر، ذهن و قلمتان را پرورش میدهد. کمکم هم شبیه او مینویسید و هم رنگ و بوی خودتان به متن اضافه میشود. ۳. بنویسید، حتی کوتاه. جملهها را معطل هم نکنید. نگویید خب بقیهاش چی؟ حتی یک جمله بنویسید. جمله ها و فکرهای معطلمانده بیات میشوند. هر وقت شد و هر طور شد بنویسید. عضله نوشتنتان را با این کار ورزیده نگه دارید. ۴. الزاماً برای مخاطب یا برای تحلیل کردن یا تحلیل شدن ننویسید. نوشتن شاید بخشی از کارش انتقال پیام به دیگری باشد. بخش مهمی از آن فکر کردنِ خودِ شما، نظم بخشیدن به آشوبی درونی و ابراز کردن، تجربه کردن، مهار کردن و قابلتفکر کردن احوال گنگ یا غمها و شادیهای شماست. حتی اگر کسی نخواند یا تحلیل نکند، باز هم آن نوشته کار خودش را کرده است. ۵. مشاهدهگر باشید. چطور؟ همیشه فرض کنید در هر تجربهای غیر از آنچه تجربه میکنید، لایه دیگری هم وجود دارد. نگاه و فکرتان را کمی طولانیتر روی تجربه نگه دارید. به حاشیه های اتفاق اصلی هم نگاه کنید. از خودتان سوالات خوب بپرسید و با سوال کمی بیشتر روی وضعیت درنگ کنید. خیلی تجربهها انگار اشباعشده هستند و معنایشان از پیش مشخص است. در این شک کنید. ۶. اگر مخاطب همدلی داشتید متنهایتان را گهگاه برایش بفرستید. آدم که قرار نیست همهاش برای دیگری جوک یا نکته حکمتآمیز بفرستد. جملات، متنها، مشاهدات و تاملاتتان را برای او بفرستید. انتظار بازخورد طولانی نداشته باشید. در نوجوانی دنیایی نوشته داشتم که میگذاشتم زیر فرش اتاق. گهگداری اگر خواهرم حوصله داشت یکی را برایش میخواندم. او مخاطب همه متنهای من نبود امّا همین که گهگاه مخاطبم میشد شوق نوشتن را در من زنده نگه میداشت. ۷. زمان. بخش مهمی از ماجرا زمان و استمرار است. هر کاری اولش سخت است، کند پیش میرود، دستاوردش کم است، ممکن است چندان به دل ننشیند. امّا استمرار واقعاً جواب میدهد. از متنی بسیار ساده شروع میکنید و به جای خیلی خوبی میرسید. ۸. مسئله فقط نوشتن نیست. ذهن و تجربه زیسته هم هست. سعی کنید آنچه را واقعاً هستید بنویسید. اگر بیست سالهاید، ذهن بیست ساله را خوب روایت کنید. شما نمیتوانید شبیه ذهن یک پنجاه ساله بنویسید. خودتان باشید. ۹. بخشی از مسئله، سنخ روانی فرد است. اگر از نوشتار من خوشتان میآید بخشی از آن به سنخ روانی و تیپ شخصیتی من بر میگردد. این مدل بودن و این نحوه نگاه هزینههای خودش را دارد و میوههای خودش را هم میدهد. در هم است. شبیه خودتان و ذهن خودتان بنویسید. از مدل دیگری میتوانید ابزارهایی پیدا کنید برای گستردهتر یا عمیقتر دیدن، امّا مدل بودن خودتان را بهتر از همه میتوانید روایت کنید. ۱۰. اگر میشود، انتظار زیاد از خودتان نداشته باشید. صبر کنید و زیاد بخوانید و زیاد بنویسید و زیاد کپی کنید تا کار در بیاید. اول نویسنده خودتان باشید، بعد آدمها هم شما را میخوانند مخصوصاً در این عصر شبکههای اجتماعی و سهولتِ امکان ارتباط. ۱۱. نشد مثل کتابهای راهنما روی یک عدد رُند مثل ده بایستم. این یکی را دلم نیامد که ننویسم: بعضی وقتها نوشتنتان نمیآید. سخت نگیرید. بعضی احوال نوشتنی نیستند. بعضی موقعیتها آدم دلش میخواهد بنویسد ولی غباری ذهنی جلوی نوشتناش را میگیرد. گاهی خستگی به شوق نوشتن غلبه میکند. بد نیست که نظمی برای نوشتن داشته باشید امّا کار نوشتن با زور گفتن به خود پیش نمیرود. با خودتان قلدری نکنید. بگذارید نوشتن برایتان خوشایند باقی بماند. بعضی وقتها هم حتی اگر نخواهید نوشتن خودش شروع میشود. این وقتها باشد به جای آن وقتهای فروبستگی و قبض. @TheWorldasISee
گلهایی از گلستان سعدی (بخش دوم) ▫️پادشاهی به دیدهٔ تحقیر، به طایفهٔ درویشان نظر کرد. یکی زان میان به فراست به جای آورد. گفت ای مَلِک! ما درین دنیا به جیش از تو کمتریم و به عیش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامت بهتر! ▫️مَلِکزادهای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگران برادرانش بلند و خوبروی. باری، پدر به کراهیت و استحقار در وی نظر همیکرد. پسر به فراست و استبصار به جای آورد و گفت: ای پدر، کوتاهِ خردمند بِه از نادانِ بلند، نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهتر. ▫️شب را به بوستان با یکی از دوستان اتفاقِ مبیت افتاد: موضعی خوش و خرّم و درختان دَرهَم، گفتی که خُردهٔ مینا بر خاکش ریخته و عِقدِ ثرّیا از تاکش درآویخته. ▫️عاکفانِ کعبهٔ جلالش به تقصیرِ عبادت معترف که: ماعَبَدناکَ حقَّ عِبادَتِکَ و واصفانِ حِلیهٔ جمالش به تحیّر منسوب که: ماعَرفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِکَ. ▫️فصلی در همان روز اتفاق بیاض افتاد در حُسنِ معاشرت و آداب محاورت، در لباسی که متکلّمان را به کار آید و مترسّلان را بلاغت بیفزاید. فیالجمله از گُل بُستان هنوز بقیّتی مانده بود که کتاب گلستان تمام شد. ▫️گفتم: برای نُزهتِ ناظران و فُسحتِ حاضران کتاب گلستانی توانم تصنیف کردن که بادِ خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیع آن را به طَیشِ خریف مبدّل نکند. ▫️یکی از بزرگان پارسایی را گفت: چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق او به طعنه سخنها گفتهاند؟ گفت: بر ظاهرش عیب نمیبینم و در باطنش غیب نمیدانم. ▫️مودّتِ اهلِ صفا، چه در روی و چه در قفا؛ نه چنان که از پَسَت عیب گیرند و پیشت بیش میرند. ▫️بزرگی را در محفلی همیستودند و در اوصافِ جمیلش مبالغه مینمودند. سر از جیبِ تفکر برآورد و گفت: من آنم که من دانم. ▫️گله کردم پیش یکی از مشایخ که فلان به فسادِ من گواهی داده است. گفت: به صلاحش خجل کن. ▫️ یکی را از مشایخ پرسیدند که حقیقت تصوف چیست؟ گفت: از این پیش، طایفهای در جهان پراگنده بودند به صورت و به معنی جمع و این زمان قومی به صورت جمعاند و به دل پراگنده. ▫️اَجَلِِّ کاینات از رویِ ظاهر آدمی است و اَذلِِّ موجودات سگ، و به اتّفاقِ خردمندان، سگِ حقشناس بِهْ از آدمیِ ناسپاس. ▫️یکی بر سر راهی مست خفته بود و زمامِ اختیار از دست رفته. عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالت مُستَقبَحِ او نظر کرد. مست سر برآورد و گفت: وَ اِذا مَرُّوا بالَّغوِ مَرُّوا کِراماً. (فرقان/ ۷۲) ▫️خردمندی را که در زُمرهٔ اَجلاف سخن ببندد، شگفت مدار که آوازِ بربط با غلبه دُهُل برنیاید و بوی عَبیر از گندِ سیر فرومانَد. بلندآوازِ نادان گردن افراخت که دانا را به بیشرمی بینداخت نمیداند که آهنگِ حجازی فروماند ز بانگِ طبلِ غازی! @irajrezaie
استاد فرمود: این سخن درباره دهات قدیم بوده که در آنها علم و دانش نبوده است. شما اینجا را آباد کردهاید. روستای شورشادی مصداق سخن مولانا نیست. هرچند من عادتی دارم که اسامی را تغییر میدهد. اگر به من بود اسم روستای شما را "دینآباد" میگذاشتم.» دکتر نصیر احمد سیدزاده این نامگذاری را تأیید کرد و گفت: «در این نام آرایه ایهام وجود دارد. روستایی که با دین آباد شده / روستایی که دینمحمد سبب آبادیاش شده. استاد قاسمی در آغاز و پایان این دیدار پر خیر و برکت، دعای «نسئل الله العظیم رب العرش العظیم أن یشفیک» را زمزمه کرد. در پایان هم برای فرزندشان، حافظ محمد، و «جمیع مقاصد حسنه» از مولانا دینمحمد طلب دعا کرد. نماز مغرب را در دوراهی کورین به امامت استاد قاسمی خواندیم. بعد از نماز مردی پیش استاد آمد و گفت: «من یارمحمد هستم، داماد رفیق شما، مرحوم نظر.» استاد تا او را شناخت، به گرمی از او استقبال کرد و حال فرزندان نظرمحمد و همسرش را پرسید و برایشان سلام فرستاد. دریافتیم که مرحوم نظرمحمد میربلوچزهی اولین معلم ایشان بوده است. همان مردی که در نوبندیان تا کلاس ششم معلم استاد بوده است. ایشان همواره از معلم خود به نیکی و احترام یاد میکند. ۵۰ کیلومتری شهر بنزین تمام کردیم؛ اما لطف خدا شامل حال بود که اصلاً معطل نشدیم. بلافاصله بنده خدایی توقف کرد و چهار لیتر بنزین به ما داد. ماشین ما زمانی بر اثر بیبنزینی متوقف شد که دکتر نصیراحمد سیدزاده مشغول بیان بعد از مغرب بود و نکتهها میگفت. در سفرها ما نیت تشکیل میکنیم و استاد از ما میخواهد تمام اعمال مربوط به تشکیل در جماعت را انجام دهیم. پس از بیان مولانا دکتر سیدزاده، استاد دعا کرد و پس از آن در نزدیکی شهر خاطرهای از مولانا دینمحمد بیان کرد: «وقتی برای اولین بار عازم سفر حج تمتع بودم، مولانا دینمحمد شعری از یک شاعر عرب نوشت و به من داد تا در کنار روضه مبارک بخوانم و من خواندم.» در ادامه استاد مثل همیشه از همراهان خواست دربارهٔ این سفر کوتاه نظرشان را بیان کنند. استاد از حسامالدین هم خواست که نظرش را بیان کند؛ چه سود که او خواب بود. وارد شهر که شدیم، استاد ابیاتی از مولانا را با آواز میخواند. دکتر نصیر احمد سیدزاده هم میخواند. فضای دلنشینی ایجاد شده بود.» https://t.me/Qalam_A_F_R
📍 آخرین دیدار سوم خرداد سال جاری، به لطف همراهی با استاد مفتی محمدقاسم قاسمی، توفیق عیادت مولانا دینمحمد درّکانی در منزل روستایی ایشان نصیبم شدم. این آخرین دیدار بنده با ایشان بود، اما استاد قاسمی چند بار دیگر هم به عیادت مولانا دینمحمد رفت و توفیق همراهی سهم من نشد. استاد قاسمی در روزهایی که امکان ملاقات مولانا در بیمارستان میسر نبود، از فرزندان ایشان جویای احوال بود. یکی از معمولات استاد قاسمی عیادت از بیماران، بهویژه علمای بیمار است. آنچه در ادامه میآید روزنوشت سوم خرداد ۱۴۰۴ این بنده است: «بعدازظهر امروز، در معیت استاد مفتی محمدقاسم قاسمی و چند نفر از دوستان، عازم روستای شورشادی کورین شدیم. هدف از این سفر، دیدار و عیادت از مولانا دینمحمد درکانی بود. استاد قاسمی هرچند وقت یکبار برای دیدار با مولانا دینمحمد به روستای شورشادی میرود. پیش از حرکت، متوجه شدم که استاد به دو نفر از همراهان مأموریت داد تا مقداری شیرینی و موز بخرند و همراه بیاورند. ایشان همیشه به ما توصیه میکند: «دیدن بزرگان که میروید، هدیهای، اکرامی با خودتان بردارید.» در آغاز راه، استاد از من پرسید که کلمه «سوژه» به چه معناست. پاسخ دادم که به معنای «موضوع» است. حافظ عبدالله شهبخش که رانندۀ ما بود، اضافه کرد که: «آنچه دربارۀ آن بحث میشود.» استاد حافظ عبدالله را تشویق کرد. به فرهنگ لغت مراجعه کردم. شکر خدا پاسخ همان چیزی بود که من و حافظ عبدالله گفته بودیم. پسرم، حسامالدین به زور سوار ماشین دوم شد تا ما را همراهی کند. استاد همیشه همراهانش را به میزبان معرفی میکند. امروز حسامالدین را چنین معرفی کرد: «سید حسامالدین بلانوشی است، فرزند مولوی یعقوب.» جلسۀ خیلی صمیمی و پرباری شد. محبتی را که بین استاد قاسمی و مولانا دینمحمد درکانی بود، عمیق و خدایی احساس کردم. مولانا دینمحمد به بیان نکاتی پرداخت و من دیدم که استاد قاسمی با چه دقتی سخنان ایشان را میشنید. انگار شاگردی در مجلس درس استاد نشسته است. هنر خوب گوش دادن را امروز بعینه دیدم. استاد گزارش کوتاهی از سفر استعلاجی خود به ترکیه داد و فرمود وقتی از استاد مولانا مفتی محمدتقی عثمانی حفظهالله طلب دعا کردم، فرمود: «خدا به تو بصیرت و بصارت عنایت کند.» کمی که گذشت استاد لطیفهای بیان کرد: جمعی برای عیادت یکی از علما رفتند و خیلی طولانی نشستند. در آخر طلب دعا کردند. آن عالم گفت: «دعا میکنم که خدای متعال به شما توفیق بدهد که با آداب عیادت از بیمار آشنا شوید.» همه خندیدند. مولانا دینمحمد هم خندید و گفت: «نه، شما همچنان باشید. شیرچای با شیر بز میآورند برای شما و من به نشستن شما نیاز دارم.» ایشان در ادامه گفت: «من این روزها اقبال میخوانم. این نکته به ذهنم رسیده، شما ببینید درست یا غلط؛ آن حضرت ۶۳ سال عمر کرد. انسان تا ۶۰ سالگی توانایی دارد و کمکم ناتوان و عاجز میشود و اطرافیان هم کمکم از او خسته میشوند. آبرو و اعتبارش بهمرور کم میشود. خداوند متعال نخواست که آن حضرت عاجز و ناتوان شود و اطرافیان از او خسته شوند. این بود که در ۶۳ سالگی به زندگی ایشان پایان داد.» و ادامه داد: «شهادت هم نصیب ایشان نکرد تا فردا کسی شعار ندهد و شعر نخواند که من چنین و چنان کردم و پیامبر مسلمانان را چنین کشتم و با او این و آن کردم.» مولانا دینمحمد این دو مورد را گفت و نظر استاد را جویا شد. ایشان خیلی به این سخن مولانا بها داد و گفت: «لیهنئک العلم.» استاد در ادامه به بیان خاطراتی از دوران بیماری خودشان در مشهد پرداخت. سخن از ترس آمد. مولانا دینمحمد گفت: «ترس چیزی فطری است و نباید آن را غیرطبیعی دانست.» در ادامه گفت: «من در شعر اقبال مصرع اول این بیت را هنوز بهخوبی درک نکردهام: "سرود رفته باز آید که ناید؟/ نسیمی از حجاز آید که ناید؟"» به مصرع دوم که رسید، صدای ایشان خاموش شد. مولانا دینمحمد داشت گریه میکرد. نسیم حجاز ایشان را به گریه انداخته بود. در ادامه، استاد قاسمی خاطرهای از دیدار با مولانا محمدعمر سربازی بیان کرد و گفت: «به ایشان گفتیم که: "ما غریبیم از بیابان آمدیم/ بر امید لطف سلطان آمدیم (مولانا)" و از ایشان طلب دعا کردیم. حالا به شما هم میگوییم که ما از شهر آمدهایم که محل گناهان و معاصی است. دستان ما خالی است. شما که خارج از شهر زندگی میکنید برای ما دعا کنید.» مولانا دینمحمد فرمود: «ما هم دهاتی هستیم و مولانا دربارۀ ما و محل سکونت ما میگوید: "ده مرو ده مرد را احمق کند/ عقل را بینور و بیرونق کند"»
🔹 بوی خاک بارانخورده و «پیڑاپ» و چند توصیۀ مهم از حضرت شیخالاسلام ▫️صبح که خواستم از خانه بیرون بزنم، بوی خاک بارانخورده سبب شد با سرعت خودم را به کوچه برسانم. سطح زمین انگار خیس بود. گمان کردم خدا خواسته آسمان شهر ما فقط آنقدر ببارد که حداقل بوی باران را احساس کنیم! امشب یکی از دوستان که شبها ماشینش را بیرون پارک میکند، به بلوچی توضیح داد که آنچه بوی خاک بارانخورده را به مشام ما رسانده، باران نبوده که «پیڑاپ» (پے ڑ آپ) بوده است. این کلمه را بارها از زبان قدیمیها شنیدهام اما امشب ترجمۀ دقیقش به فارسی را نمیدانستم. از خود آن دوست پرسیدم؛ گفت رطوبت شدیدی که از خود زمین بعضی از شبها بیرون میزند. در گروهی واتساپی معنای این واژه را پرسیدم. یکی در پاسخ نوشت «شبنم» و دیگری هم نوشت شبنم/ شپنمب و بقیه چیزی ننوشتند. خسران بزرگی است که ما نوشتن به زبان مادری خودمان را بلد نیستیم. باید از دوست نویسنده و مترجم که ناشر تخصصی آثار بلوچی هم است، دربارۀ تبعات این بحران بیشتر بپرسم تا حسابی با کلمات گوش من و تمام کسانی را که بلد نیستند به زبان مادریشان بنویسند، بپیچاند. ▫️بعد از نماز عصر امروز، حضرت شیخالاسلام مولانا عبدالحمید خطاب به نمازگزاران حاضر در مسجد مکی زاهدان نکات مهمی دربارۀ اهمیت درود فرستادن بر رسول اکرم صلّی الله علیه وسلّم و ثمرات این عمل بیان کرد. ایشان فرمود: درود شریف و ذکر الله سبب میشود بسیاری از آفات و بلاها و تنگناها از زندگی ما و حتی از جامعهای که ما در آن زندگی میکنیم دفع شود. ایشان گفت فرصت زندگی محدود است و خیلی زود از دست میرود. آن را غنیمت بشماریم و تا میتوانیم عمل خیر انجام دهیم. به کثرت درود بفرستیم؛ هرچه بیشتر بهتر. در هر جلسه اگر یادمان آمد، حداقل ده بار درود بفرستیم و روزانه برای خودم سهم مشخصی از درود تعیین کنیم. ذکر الله و درود بر آنحضرت زندگی ما را بابرکت میکند. ایشان روی ذکر «سبحان الله والحمدلله ولااله الا الله والله اکبر» و پایبندی به اذکار تأکید کرد. نیز تلاوت قرآن مجید را عملی بسیار مهم برشمرد و استغفار را «سرمایهای عظیم» دانست. ▫️دوشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۴ https://t.me/Qalam_A_F_R
گلهایی از گلستان سعدی ▫️ظاهر درویشی، جامهٔ ژنده است و موی سِتُرده و حقیقت آن، دلِ زنده و نَفْسِ مرده. ▫️آتش خشم، اول در خداوند خشم اُفتد، پس آنگه زبانهٔ آن به خصم رسد یا نرسد. ▫️زمین را از آسمان نثارست و آسمان را از زمین غبار. ▫️خداوند تعالی میبیند و میپوشد و همسایه نمیبیند و میخروشد. ▫️گدایِ نیکانجام بِهْ از پادشاهِ بدفرجام. ▫️مراد از نزولِ قرآن، تحصیلِ سیرت خوب است نه ترتیلِ صورتِ مکتوب. ▫️شدت نیکان روی در فَرَج دارد و دولتِ بدان سر در نشیب. ▫️دوستی را که به عمری فراچنگ آرند، نشاید که به یک دَم بیازارند. ▫️عقل در دستِ نفس چنان گرفتار است که مردِ عاجز در دستِ زنِ گُربُز. ▫️جان در حمایت یک دَم است و دنیا وجودی میان دو عدم؛ دین به دنیافروشان خرند، یوسف بفروشند تا چه خرند؟ ▫️اگر شبها همه شب قدر بودی، شب قدر بیقدر بودی. ▫️خبری که دانی که دلی بیازارد، تو خاموش تا دیگری بیارد. ▫️متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد. ▫️همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال. ▫️احمق را ستایش خوش آید، چون لاشه که در کَعبش دَمی فربه نماید. ▫️چه مایه مستوران به علّت درویشی در عینِ فساد افتادهاند و عِرضِ گرامی به بادِ زشتنامی داده. ▫️اندیشه کردن که چه گویم، بِه از پشیمانی خوردن که چرا گفتم. ▫️خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بیوقت هیبت ببرد، نه چندان دُرشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند. @irajrezaie https://t.me/Qalam_A_F_R
#داستانهای_پندآموز 🔹نقش زنان در پرورش جامعهای پاک و دور از دزدی و فساد امام حسن بصری رحمهالله میفرماید: روزی در مکه برای خرید لباس وارد مغازهای شدم. فروشنده آنقدر از اجناسش تعریف میکرد و بیجهت قسم میخورد که از خرید نزد او منصرف شدم و با خود گفتم: شایسته نیست از چنین کسی خرید کنم. بنابراین از فرد دیگری لباس خریدم. دو سال بعد، دوباره برای حج به مکه آمدم و باز گذرم به همان شخص افتاد. این بار هیچ تعریفی از کالا و هیچ قسمی از او نشنیدم. به او گفتم: «آیا شما همان کسی نیستید که چند سال پیش نزدتان آمده بودم؟» گفت: «بله.» گفتم: «چه شد که دیگر نه تعریف میکنی و نه قسم میخوری؟» مرد گفت: «من همسری داشتم که اگر با درآمد کم به خانه میرفتم، آن را ناچیز میشمرد و تحقیر میکرد؛ و اگر با درآمد زیاد بازمیگشتم، باز هم آن را اندک میپنداشت. تا اینکه خداوند او را از دنیا برد. پس از او، همسر دیگری گرفتم. هر روز صبح که به بازار میرفتم، لباسم را مرتب میکرد و میگفت: ای فلانی! تقوای الهی داشته باش و جز روزی پاک و حلال برای ما نیاور. اگر اندک چیزی آوردی، آن را بسیار میدانیم؛ و اگر چیزی هم نیاوردی، من با دوک نخریسی تو را یاری میکنم.» [المجالسة و جواهر العلم، ج ۵، ص ۲۵۱.] ▫️انتخاب: سکینه یوسفی https://t.me/Qalam_A_F_R