رادیو مسیر
Статистикаاین کانال تلگرامی پادکست رادیو مسیر است که علی بیغش منتشر می کند. پادکستی راجع به مدرنیته و صورت بندی های جوامع مدرن از منظر جامعه شناختی @AliBighash
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 41
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Картинки
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 37
- 1/48двое суток
- 42
- 1/72трое суток
- 45
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
نشر نی برگزار میکند: جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «شهرسازان و شهرسازی: رودررو با حرفه» نوشتهٔ مریم کهنسال نودهی با حضور: کمال اطهاری نفیسه آزاد محسن آزموده و نویسنده زمان: سهشنبه ۲۷ مرداد ماه، ساعت ۱۸ مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
🔴 چرا ایدئولوژی داشتن اینقدر جذاب است؟ ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟ ✍️مصطفی ملکیان 🔹ایدئولوژی یعنی باور داشته باشیم که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راهحل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. گویی حقیقت از پیش کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جستوجو نیست. 🔹اما چرا انسانها جذب ایدئولوژی میشوند؟ زیرا جهان بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که دوست داریم. زندگی سرشار از ابهام، شک، تناقض و عدم قطعیت است و انسان، به طور طبیعی، از چنین وضعیتی رنج میبرد. او دوست دارد جهان را روشن، منظم و قابل پیشبینی ببیند. 🔹ایدئولوژی دقیقاً همین نیاز را هدف میگیرد. وعده میدهد که همهچیز را روشن میکند؛ به همهی پرسشها پاسخ میدهد، برای همهی مشکلات راهحل دارد و انسان را از سرگردانی و ابهام نجات میدهد. به همین دلیل، همواره برای بسیاری از انسانها جذاب بوده است. 🔹اما این آرامش، بهایی سنگین دارد. ضررهای ایدئولوژی: نخستین هزینه، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همهی پرسشها از قبل آماده باشد، دیگر نیازی نیست خودت بیندیشی؛ دیگری به جای تو فکر کرده است. 🔹دومین هزینه، از دست دادن مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیمها را دیگری میگیرد، مسئولیت آن تصمیمها نیز از دوش تو برداشته میشود. 🔹سومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. انسان ایدئولوژیک دیگر انتخاب نمیکند؛ بلکه اطاعت میکند. جای پرسش را فرمانبری میگیرد و جای «چرا؟» را «به چشم». 🔹و سرانجام، خطرناکترین وضعیت زمانی است که ایدئولوژی در اختیار قدرت سیاسی قرار بگیرد. در این حالت، صاحبان قدرت خود را صاحبان حقیقت نیز معرفی میکنند. دیگر فقط بر رفتار مردم حکومت نمیکنند، بلکه تعیین میکنند حقیقت چیست، جهان را چگونه باید دید و چه چیزی درست یا نادرست است. از اینجا به بعد، قدرت تنها بر زندگی انسانها مسلط نیست؛ بلکه بر حقیقت نیز ادعای مالکیت میکند. ➖بخشی از سخنرانی معرفی کتاب قدرت بی قدرتان @mostafamalekian
عبدالکریم سروش: من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبودهام 📍نقد و بررسی مقالهی "صناعت و قناعت" در نقد تکنوِلوژی و کاپیتالیسم 📍شما زمانی میگفتید که محمدباقر صدر یا حتا مطهری در اقتصاد چپزده بودند و تئوری اقتصادی نداشتند و بر همین اساس از بیتئوری بودن انقلاب…
عبدالکریم سروش: من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبودهام 📍نقد و بررسی مقالهی "صناعت و قناعت" در نقد تکنوِلوژی و کاپیتالیسم 📍شما زمانی میگفتید که محمدباقر صدر یا حتا مطهری در اقتصاد چپزده بودند و تئوری اقتصادی نداشتند و بر همین اساس از بیتئوری بودن انقلاب میگفتید. اما آیا بر اساس «صناعت و قناعت» میتوان تئوری اقتصادی پروراند؟ تئوری قناعت به منزلهی یک تئوری اقتصادی نیست. من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبودهام. من معتقدم که خوب است که ما یک زندگی قانعانه داشته باشیم، اما اینکه چقدر شدنی است بحث دیگری است. من هنوز هم عقیده دارم که خوب است که کمتر صنعتی بشویم. 📍وقتی در «صناعت و قناعت» میگویید «در مراکز آموزشی در کنار تعلیم فنون مهندسی و قواعد ریاضی اصول سادهزیستی و قناعت تعلیم شود»، بهنوعی دارید برای نظام دانشگاهی نسخهی ایدئولوژیک و مدل مینویسید. چرا در دانشگاهها سادهزیستی را ترویج نکنیم؟ این توصیه و فکر به چه معنا ایدئولوژیک است؟ مگر میشود اسم هر فکری را ایدئولوژی گذاشت؟ این یک اصل راهنما است که ما آن را معرفی میکنیم و میگوییم غیر از این زندگی مصرفگرایانهی کاپیتالیستیِ بیرحمِ تفالهکنندهی طبیعت و تفالهکنندهی روح آدمی، نحوهی دیگری از زندگی هم هست که آرامشبخش و آسایشبخش است و با طبیعت مهربان است و شاکر نعمت الهی است که میتوانید آن را اختیار کنید. 📍نظرتان این است که مثلاً یک دانشجوی مهندسی در دانشگاه را مجبور به گذراندنِ واحدِ درسیِ «قناعت» کنیم؟ بله، میتوانیم در دانشگاه اصول سادهزیستی و قناعت را تعلیم دهیم همانطور که علم اخلاق درس میدهیم و همانطور که میگوییم خوب چیست و بد چیست. همانطور که میگوییم ظلم بد است. 📍وقتی در مقالهی «صناعت و قناعت» با اشاره به برخی کالاها میگویید که «نه در داخل کشور تولید کنیم و نه اجازه دهیم که ورود آنها جامهی قناعت هموطنان را چاک کند»، دارید از لزوم جلوگیری از واردات کالاهای لوکس میگویید. یا وقتی میگویید «از طرحهای عظیم غولآسا حتیالمقدور حذر کنیم و کارگاههای کوچکتر و فراوانتر با مدیریت سادهتر بنا کنیم»، این دقیقاً شبیه همان کاری بود که آقای احمدینژاد در دوران ریاستجمهوریاش انجام داد و با وام دادن به کارگاههای کوچک زودبازده، اقتصاد کشور را تحتتأثیر قرار داد. اشکالی ندارد، انگار شما میخواهی شیرهی بحث «صناعت و قناعت» را بکشی، اما بگذار چیزی را بگویم. من اگر امروز دیرتر آمدم سر جلسهی گفتوگو، علتش این بود که داشتم رختهایی را که شسته بودم، در آفتاب پهن میکردم. من تا زمانی که بتوانم رختی را در آفتاب پهن کنم، در ماشین خشکشویی نمیاندازم. مذاق من این است. تمام «صناعت و قناعت» این است که رختی را که در آفتاب میشود خشک کرد، الکتریسیته برایش مصرف نباید کرد. 📍در «صناعت و قناعت»، در مذمت جاروبرقی هم گفته بودید. جاروبرقی هم ندارید؟ جاروبرقی دارم، اما بیشتر وقتها با جاروی غیربرقی جارو میزنم. این هم نه به این معناست که مصرف برق کمتر مساویِ هزینه و خرج کمتر است، نه، معتقدم تا میشود نباید از صنایع استفاده کرد. الان یک ساعت باطریدار در دست دارم اما زمانی یک ساعت مچی ده دلاری خریدم که کوکی بود. میگویید احمدینژاد به نسخهی شما عمل کرد و شکست خورد. فوقش این است که تئوری من یک تئوری باطلی است و کاری که احمدینژاد کرده درست از آب درنیامده. اشکالی ندارد. در عالم علم تئوریهایی داده میشود و ممکن است باطل از آب درآید. گرچه من آنها را به منزلهی یک تئوری اقتصادی ندادم و یک توصیهی اخلاقی بود. 📍ولی توصیه به ممانعت از واردات برخی کالاها، توصیهی اخلاقی و فردی نیست. اینجا شما دارید حکمی صادر میکنید که نتیجهاش دخالت حاکمیت در انتخاب همهی شهروندان است. من الان هم میگویم که کالاهای لوکس را نباید تولید کرد. حالا اگر کسی تولید کرد بکند. اگر هم یک نفر میخواهد بخرد، اشکالی نیست. من به مردم توصیه میکنم که نخرید. حالا اگر رفتند و خریدند کاری نمیشود کرد. آن زمان که «صناعت و قناعت» را مینوشتم خیلی به هند نظر داشتم که از زندگی لوکس بهدور بود و مردمانش زندگی سادهای داشتند و دموکراسی خوبی هم آنجا برقرار بود. چین هم همینطور است. اما ما از اساس واردکننده هستیم. اگر خودمان بتوانیم صاحب صنایعی شویم که در کمال سادگی امورات خودمان را سامان دهیم و مشکلی نداشته باشیم، بسیار نیکوست. 📍پس امروز دیگر به سیاستگذار نمیگویید جلوی منع واردات را بگیرد. تئوری من نقد اجتماعی است. میگویم کشوری که اینقدر درگیر کالای لوکس است، به راه درستی نمیرود. ✍️از متن گفتوگوی ده ساعتهی رضا خجستهرحیمی با عبدالکریم سروش. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya
عبدالکریم سروش: من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبودهام 📍نقد و بررسی مقالهی "صناعت و قناعت" در نقد تکنوِلوژی و کاپیتالیسم
سلام خدمت همه دنبال کنندگان کانال رادیو مسیر بابت چند ماه دوری، به علت جنگ و قطعی اینترنت، و مشکل وصل شدن به تلگرام با فیلترشکن، و ملتهب بودن فضای جامعه، ازتون پوزش میخوام. سرحال تر از قبل، آماده ام که بخش ها و اپیزودهای جدید رادیو مسیر رو منتشر کنم و به جاده اصلی برگردم. امیدوارم بتونیم به کمک همدیگه مسیر رو ادامه بدیم. با وجود همه فراز و فرودها، همچنان شک ندارم که «جامعه شناسی به زحمتش می ارزد». مادامیکه به این جمله معتقد باشیم، ادامه دادن دیگر انتخابمان نیست، تقدیر ماست. به امید اینکه جامعه ایران هم با التهابی کمتر از چیزی که می بینیم، توانایی گذار از این دوران به غایت سخت تاریخی را داشته باشد تا جامعه شناسی و علوم انسانی و اجتماعی نیز، یارای تحلیل و تبیین پدیده های اجتماعی این سرزمین را داشته باشد. بدیهی است که برای جامعه شناسی داشتن، نخست باید جامعه را داشت، حفظ کرد و برای ارتقا آن کوشید. #رادیو_مسیر #جامعه_شناسی https://t.me/RadioMassir1402
کدام پادشاهی، کدام جمهوری؟ نقدی بر منتقدان رضا پهلوی محمد مالجو در گفتوگویی که با عنوان «پهلوی راهحل نیست» روش سیاسی رضا پهلوی و ایده پادشاهیخواهی و سلطنتطلبی را نقد کرد. سجاد فتاحی که خود را پادشاهیخواه میداند در این گفتوگو به نقدهای محمد مالجو پاسخ میدهد. او معتقد است باید مشخصات پادشاهی یا جمهوری مناسب برای ایران را شناخت و تعریف کرد. دیدن ویدیو https://youtu.be/K8h7CthuKQw سجاد فتاحی معتقد است باید تلاش کرد تا آنچه وی انقلاب ملی میخواند سبب گذار از جمهوری اسلامی شود و همزمان برای اصلاح دفترچه اضطرار و فرایند سیاسی استقرار نظام سیاسی جدید در ایران کوشش کرد. وی از حمله خارجی برای تسهیل گذار نیز حمایت میکند. #انسداد_سیاسی #رضا_پهلوی #حمله_آمریکا #ساختن_جامعه #سجاد_فتاحی #پادشاهی_مشروطه #طراحی_نهادی #دفترچه_اضطرار @irantalk_sn
📢 انجمنعلمی جامعهشناسی دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار میکند: 📌 ناگهان گذشته تأملی بر نسبت خوشبینی تودهای و پهلویگرایی 👤 عباس کاظمی (جامعهشناس و پژوهشگر مطالعات زندگی روزمره) 🗓 دوشنبه، ۱۱ اسفند | ساعت ۱۷ 📍دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تالار شریعتی ورود به این نشست برای همهی علاقهمندان آزاد است. @tehransociology @varijkazemi
⭕️فراخوان مشارکت در مجموعه یادداشتهای «رخداد دی ۱۴۰۴» انجمن جامعهشناسی ایران با انتشار نخستین یادداشت از مجموعه یادداشتهای «رخداد دی ۱۴۰۴»، بدین وسیله انجمن جامعهشناسی ایران از پژوهشگران، دانشجویان، استادان و صاحبنظران و فعالان حوزههای علوم اجتماعی دعوت میکند تا با ارسال یادداشتهای تحلیلی خود در تداوم انتشار این مجموعه با انجمن جامعهشناسی ایران مشارکت کنند. در این مجموعه همچنین یادداشتهایی منتخب که در رسانههای دیگر منتشر شدهاند، امکان بازنشر خواهد یافت. هدف از انتشار این مجموعه یادداشتها، فراهمکردن فضایی برای تأمل جامعهشناختی درباره ابعاد مختلف رخداد دی ۱۴۰۴ است؛ از زمینههای تاریخی و ساختاری آن گرفته تا پیامدهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادیاش. این مجموعه میکوشد بستری برای گفتوگوی چندصدایی و انتقادی فراهم آورد و امکان صورتبندی تحلیلی این رخداد را از منظرهای متنوع نظری و روشی فراهم کند. از علاقهمندان دعوت میشود یادداشتهای تحلیلی خود را با حجم تقریبی ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ کلمه ارسال کنند. یادداشتها پیرو بررسی هیئت داوران و با دبیری دکتر آتنا کامل منتشر خواهند شد. نشانی ارسال: iran_sociology@gmail.com لطفا در بخش موضوع ذکر شود: #رخداد_دی_۱۴۰۴ امید است این مجموعه بتواند به تعمیق فهم جامعهشناختی ما از تحولات معاصر ایران و تقویت گفتوگوی علمی در فضای عمومی یاری رساند.
📚 معرفی کتاب توییتری شدن سیاست 📚کتاب توئیتری شدن سیاست نشان میدهد که سلطه شبکههای اجتماعی نهتنها فرم و محتوای کنش سیاسی را دگرگون کرده، بلکه آن را به سمت رادیکالیسم و قطبیشدن سوق داده است. این اثر، دعوتی است به تأمل درباره پیامدهای رسانهای نوین بر سیاست معاصر ایران و پرسشی جدی درباره آینده گفتوگو و دموکراسی در عصر شبکههای اجتماعی. 📚چاپ اول کتاب توئیتری شدن سیاست در سال ۱۴۰۴ در ۳۰۴ صفحه توسط نشر اگر منتشر شده است.
📌 صوت نشست «گفتوگویی درباب آیندهی ایران» —دکتر محمد مالجو و دکتر محمد فاضلی اسفندماه ۱۴۰۴، دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران @tehransociology کانال مطالعاتفرهنگیایرانی https://t.me/culturalstudies_usc
💢۵۲💢اَمّا بعد از چهل روز؛ درنگی در نارواداری و مناسک نوپدید 🖊سیدمحمدهادی گرامی ⚠️«در لحظههای تحول، "چگونگی" بر "چیستی" پیشی میگیرد: مناسک بر ایدئولوژی». [قسمت ۲ از ۲] چهار) اقتضای نارواداری در بزنگاههای تحول قدرت: البته از منظر جامعهشناسی سیاسی، قابل درک است که در لحظات «تحول قدرت»، شکلگیری یک دوقطبی، امری ناگزیر و حتی از منظر تحلیلی، «توجیهپذیر» است. این تنها جایی است که شاید بتوان خشونت و نارواداری را به عنوان اقتضای تغییر فهمید. در آن لحظهی خاص، جایی برای قشر میانه نیست و همه باید انتخاب کنند. اما پیش و پس از آن لحظه، این وضعیت نه تنها توجیهپذیر نیست، بلکه برای کالبد اجتماعی ایران، سمی مهلک است. نگرانی من این است که این «ذهنیت حذفی» و «ناروادار»، حتی پس از فروکش کردن هیجانات، به یک «فرهنگ سیاسی» ماندگار تبدیل شود و ما را از یک چاله به چالهای عمیقتر بیندازد؛ چالهای که در آن، دیگر نه تنها حکومت دینی، که هرگونه «دینداری» نیز برتابیده نمیشود. ⬅️ما به یک نگاه سوم، یک نگاه بیرونی و پدیدهشناسانه نیاز داریم که این وضعیت را «توصیف» کند و دربارهی خطرات آن برای «ایرانیت» هشدار دهد؛ پیش از آنکه دیر شود. 🆔 https://t.me/Khanishha
💢۵۲💢اَمّا بعد از چهل روز؛ درنگی در نارواداری و مناسک نوپدید 🖊سیدمحمدهادی گرامی ⚠️«در لحظههای تحول، "چگونگی" بر "چیستی" پیشی میگیرد: مناسک بر ایدئولوژی». [قسمت ۱ از ۲] ⬅️ بیش از چهل روز از حوادث تلخ دی ماه ۱۴۰۴ گذشته است و اکنون، بعد از غبار هیجانات نخستین، مجال «درنگ پدیدهشناسانه» فراهم میشود. به عنوان پژوهشگری که دغدغه اصلیاش نه «کنشگری سیاسی» بلکه «رصد امر فرهنگی» است، نمیتوانم از کنار آنچه در این مدت بر زیستجهان ایرانی رفته، بیتفاوت عبور کنم. آنچه بیش از هر چیز نگرانم میکند، نه صرف نتیجهی سیاسی این رخدادها، بلکه «فرایند» اجتماعی خشونتباری است که در حال تکوین است؛ فرایندی که آیندهی ایران را، فارغ از هر تغییری، با چالشی عمیق روبرو میسازد. یک) از خستگی ایدئولوژیک تا دینستیزی؛ دوری باطل: جامعهی ما دهههاست که از یک «خستگی تاریخی» رنج میبرد؛ خستگی از سپهر عمومی ایدئولوژیکشدهای که دین را در خدمت سیاست به کار گرفت و نوعی «آسفیکسی فکری» (خفگی فکری) را بر حیات اجتماعی تحمیل کرد. این وضعیت، هم به ساحت قدسی دین آسیب زد و هم به دنیای عرفی مردم. نیاز طبیعی چنین جامعهای، نه لزوماً نفی دین، بلکه حرکت به سوی یک فضای غیرایدئولوژیک به معنای دقیق و اصیل کلمه بود؛ فضایی روادار که در آن، ساحت عمومی از سیطرهی یک قرائت خاص از دین رها شود و هرکس بتواند در گوشهی امن خود، جهانبینی و سبک زندگیاش را داشته باشد. این یک عطش تاریخی برای تنفس در هوایی تازه بود. اما متأسفانه، گفتمان غالبی که امروز در هیئت آلترناتیو در حال شکلگیری است، یک گفتمان غیرایدئولوژیک و روادار نیست. این جریان، خود یک ایدئولوژی جدید «دینستیز» است که با همان منطق حذفی و تمامیتخواه، در پی پاکسازی سپهر عمومی از هرگونه نشانهی مذهبی و فرهنگی «ناهمسو» است. این فضا، به همان اندازه طردکننده و ناروادار است و این برای آیندهی ایران، خطری بزرگتر را صورتبندی میکند. ما در حال تجربهی یک دور باطل و گذار از یک افراط به افراطی دیگر هستیم که در آن، «آزادی» قربانی اصلی است. دو) ذبح قشر میانه؛ تراژدی نخبگان و مذهبیون منتقد: این دوقطبی کاذب و خشن «حکومتی/برانداز»، یک «قشر سوم» را بیرحمانه در میان دو سنگ آسیا له میکند: نخبگان آکادمیک، روشنفکران مستقل، و مهمتر از همه، آن بخش بزرگ و خاموش از جامعهی مذهبی که منتقد جدی وضع موجود هستند اما با گفتمان دینستیز نیز هیچ نسبتی برقرار نمیکنند. این «قشر سوم»، همان عقلانیت در تبعید و بدنهی اصلی جامعه است که میتوانست پل ارتباط و نیروی محرکهی یک تحول عقلانی و مسالمتآمیز باشد. اما امروز این گروه از هر دو سو تحت فشار برچسبهاست: از یک سو، به «حکومتی بودن» و «مالهکشی» متهم میشود و از سوی دیگر، به «ضدانقلابی نامطمئن» و «وسطباز» بودن. اینان در یک انزوای تحمیلی، با اضطراب به آینده مینگرند و نگران امنیتی هستند که شاید در فردای یک تحول خشونتبار، از امروز هم کمتر باشد؛ ذبح این قشر میانی، در واقع ذبح آیندهی یک جامعهی متکثر و روادار است. سه) جنگ مناسک؛ وقتی «ماده» جای «معنا» را میگیرد: عمیقترین لایهی این تحول، که نیازمند تحلیلی دقیقتر است، «درگیری مناسکی» است. ما امروز صرفاً شاهد یک جنگ ایدئولوژیک نیستیم، بلکه در حال تماشای یک «جنگ مناسک مادی» هستیم. هر دو ایدئولوژی، برای خود مناسکی تعریف کردهاند که «عینیت» و «متریالیتی» دارد. این مناسک، دیگر صرفاً بازتاب یک ایدئولوژی نیستند، بلکه خودشان در حال تولید معنا و هویتاند: • مناسک رسمی: که در رسانههای حکومتی و آیینهای سنتی با سازوکارهای مشخص ترویج میشود. • مناسک نوپدید: که در جریان مقابل به شکلی خلاقانه (و گاه مخرب) خلق شده است؛ انگارههایی چون «جاویدنام»، شیوههای خاص تدفین و سوگواری (همچون رقص بر مزار)، و واژگان جدیدی چون «خونشور» و «مزدور». این «مادیت مناسک» از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد ما با یک تحول سطحی روبرو نیستیم. گویی دیگر خود ایدئولوژی و مبانی نظری اهمیت درجهی دوم را دارد و آنچه در صحنه رخ میدهد، نبرد این «آیینهای مادی» است. این مناسک، از طریق «عاملیت» خود، به جای آنکه از ایدئولوژی برآیند، خود در حال تولید یک ایدئولوژی جدید هستند. این پدیده، نشان میدهد که ما با یک تحول صرفاً سیاسی روبرو نیستیم، بلکه در حال تجربهی یک «برساخت فرهنگی» جدید در لایههای عمیق جامعه هستیم که اثرات آن تا سالها باقی خواهد ماند. ادامه👇 🆔 https://t.me/Khanishha
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи