- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 663
- 1/48двое суток
- 759
- 1/72трое суток
- 819
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
▪️لحظه های آخرِ پيغمبرست روحِ هستی درميانِ بسترست.. ▪️اشك او از بی كسیِ حيدرست قصه ی نامردی و ميخ دَرَست.. ▪️قطره قطره اشكِ او دارد سخن از دل و لبهای پرخونِ حسن... ▪️در نگاهِ آخرش رازِ مگوست حرفها از بوسه ی زيرِ گلوست.. ⚫️آجرک الله یا صاحب الزمان... شهادت رسول گرامی (ص) و شهادت امام مجتبیٰ (ع) وهمچنین شهادت امام رضا (ع)به عموم شیعیان تسلیت باد. @monajat124 @Razedelema
من به تو مربوطم طوریکه اندوہ به شب طوریکه صدای بنان به حاشیهٔ غروب طوری که آن قناری زرد غمگین به شاملو بیآنکه هیچکدام دلیل قانعکنندهای داشته باشیم... کنار خویش نشستم، چه گفت و گوی غریبی. تو امن بودی و دنج ؛ اگر آدم نبودی و مکان بودی احتمالا پناهگاهی میشدی روی کوهها یا گرمخانهای برایِ بی خانمان ها شاید هم کتابخانهای میشدی برای از واقعیت فرار کردهها .. خداوند تو را از شرّ کسانی که وانمود میکنند نیت خیر دارند، اما در خفا برای سقوط تو دعامیکنند؛ حفظ کند... https://t.me/Razedelema/monajat124
باشد که با فردی وارد رابطه شوید که به زبان روح شما سخن بگویدومجبورنباشیدعمری را صرف ترجمه خود برای اوکنید.. وقتی ديدم كه از لبخندت مىشود شعرى زيبا نوشت، عاشقت شدم #جمال_ثریا آفتابا، بارِدیگر خانه را پُر نور کن ••• چطوری میشه از یک کابوس بیدار شد ، وقتی که خواب نیستی؟ برد اندرسون https://t.me/Razedelema/monajat124
در غروبی گرم و سوزان و عطش، ای وای من بغض نهر علقمه با ناله و سودا شکست آب از این فرط عطش خون گریه دارد قرنهاست پشت هر سدی ، از این غوغا شکست این دل عاشق که هی پر میزند سوی خیابان وصال عاقبت اشکش به چشم آمد دل رسوا شکست بازخوانی یک شعر زخمی #اربعین۱۴۰۵ @Razedelema @monajat124
نسبت ب یک سری حرف های ک میشنویی بی دقت باش شاید از دهانی بیرون آمده ک اصالت ندارد! ″تو شبیه کوچه هایی هستی که به دریا میرسن″ سرانجام دریافتم وقتی کسی دیگر تو را نمیخواهد همان کارهایی را بارها تکرار میکند که میداند آزارت میدهد آنقدر قلبت را خسته و زخمی میسازد تا خودت آرام آرام رفتن را انتخاب کنی. https://t.me/Razedelema/monajat124
راز دل ما pinned « دلتنگ ترین قافیه محبوس در این شعر زمینم تا دست نیاری بنهی دست #حسان باز همینم یک عمر نشستیم کسی آید و یاری کند این دل ای وای از این گرگ که تنهاست نشسته به کمینم دیروز جوان بودم و پر شور پر از نغمه شادی هر کس که مرا دیده بهاری چه نسیمی چه مِهینم دیشب…»
دلتنگ ترین قافیه محبوس در این شعر زمینم تا دست نیاری بنهی دست #حسان باز همینم یک عمر نشستیم کسی آید و یاری کند این دل ای وای از این گرگ که تنهاست نشسته به کمینم دیروز جوان بودم و پر شور پر از نغمه شادی هر کس که مرا دیده بهاری چه نسیمی چه مِهینم دیشب…
دلتنگ ترین قافیه محبوس در این شعر زمینم تا دست نیاری بنهی دست #حسان باز همینم یک عمر نشستیم کسی آید و یاری کند این دل ای وای از این گرگ که تنهاست نشسته به کمینم دیروز جوان بودم و پر شور پر از نغمه شادی هر کس که مرا دیده بهاری چه نسیمی چه مِهینم دیشب به سحر معجزه ای بود کنارش که نگویم گفتیم به آن یار که مگریز ز حالم که غمینم با دلهره و لکنت و صد جور اشارات خواهش به تمنا که دلت نزد دلم باد... امینم گفتش نکند سنگ زنی شیشه عشقم ترک افتد گفتم سر ما هست گرو در ره عشقت که من اینم دنیا و همه دار و ندارش اگر آرد ببرد دوست گوییم که هیهات بدون رخ ماهت چه حزینم اصلا به تصور کن اگر دست کشی از دل زارم گویی به حساب بشری کسر کنندم که کمینم انگار قیامت شده و باز حساب است و کتابست اما دوصدافسوس دل من!!! نه یسارم نه یمینم بگذار که بی پرده سرایم من از این حال خرابم گویم بشنو بعد تو این صورت من، خیس و نمینم یک شب که به مستی قدمی باز نهادم سر کویت آغوش گرفتی تن ما را و ز آن پس چه وزینم آهسته به گوش تو به لب زمزمه کردیم حبیبا معراج ببر این تن خاکی تو به آغوش.. زمینم آنگه که بمانیم تو را روی به رو موی به مویت بی شک که میان همه عالم چه عزیزم چه ثمینم این بیت اگر واژه بیاید بنویسیم که منبعد عمری که بماندهست همه دِین تو ماندهست رهینم #حسان #شعر_دلتنگی 1404/12/21 پیشنهاد میکنم بخاطر نوع ضبط صدا با هندزفری 🎧گوش کنید👌 @Razedelema @monajat124
همه دروغ فقط بوی موهات https://t.me/Razedelema/monajat124
هر آنکس که دل به او میسپارید، آمیزهایست از نور و تاریکی، ترکیبی رازآلود از نیکیهای فروزان و نقصهایی که در پستوهای وجودش خانه دارند. عشق، تحسین صرفِ روشناییها نیست، بلکه جرأتِ نگریستن در سایههاست، بی آنکه دیده از مهر فروبندیم. بلوغ آنجاست که میفهمیم نه قهرمانی هست که بیلغزش باشد، نه گناهکاری که سراسر سیاهی باشد. آدمی، قصیدهایست ناتمام، با ابیاتی فاخر و مصرعهایی پریشان! عشق، آنگاه معنا مییابد که این ناتمامی را بفهمیم، بپذیریم و همچنان بر سر عهد بمانیم. https://t.me/Razedelema/monajat124
⭕️ شش نشونه که داری دستکاری روانی میشی: ١. بعد از هر بحث، تو عذر خواهى میکنی حتى وقتى مطمئنى اشتباه از تو نبوده. ۲. مدام به خودت شک میکنی ديگه به قضاوت خودت اعتماد ندارى. ۳.براى ناراحت نشدن طرف مقابل، خودت رو سانسور میکنی و كم كم نيازها و احساساتت رو پنهان میکنی! ۴. احساس گناه، همراه هميشگی تو شده. حتی براى چیز هایی که مسئولشون نيستى. ۵. طرف مقابل هیچوقت مسئوليت اشتباهاتش رو قبول نمى كنه. آخرش هميشه تقصيرها به گردن تو میوفته ۶. آرامش فقط وقتى وجود داره كه طبق خواسته ى اون رفتار كنى. و اين اسمش رابطه سالم نيست. https://t.me/Razedelema/monajat124
فرق من و تو این بود تو من داشتی ولی من تنها بودم اگَر بِدانَم کِه شِعر ها از کُجا ميآیَند؛ به آنجا خواهَم رفت .. https://t.me/Razedelema/monajat124
نظر در آینه کرد آن نگار و با خود گفت: خوشا به حال دل عاشقی که دلبرش است این #شاطرعباس_صبوحی .https://t.me/Razedelema/monajat124 تا عاشق نشوی هیجان طلوع، و تا دلت نشکند، غُربت غروب را نمیفهمی #محمدصالح_علاء
راز دل ما pinned « می رسد روزی که پیدا میشود نور از افق ها زودِ زود آیت الکرسی بخوانم تا بمانی از گزند هر حسود گفته بودم حاصل کار کمال الدین بهزادی تویی!!! آرزو دارم بیایی و نگه دارد تو را رب الودود؟؟؟ یک شبی در بسترم خوابی به رویا دیدمی تنها بُدم آمدی از پشت دریاها به…»
می رسد روزی که پیدا میشود نور از افق ها زودِ زود آیت الکرسی بخوانم تا بمانی از گزند هر حسود گفته بودم حاصل کار کمال الدین بهزادی تویی!!! آرزو دارم بیایی و نگه دارد تو را رب الودود؟؟؟ یک شبی در بسترم خوابی به رویا دیدمی تنها بُدم آمدی از پشت دریاها به…
می رسد روزی که پیدا میشود نور از افق ها زودِ زود آیت الکرسی بخوانم تا بمانی از گزند هر حسود گفته بودم حاصل کار کمال الدین بهزادی تویی!!! آرزو دارم بیایی و نگه دارد تو را رب الودود؟؟؟ یک شبی در بسترم خوابی به رویا دیدمی تنها بُدم آمدی از پشت دریاها به سویم مثل یک کشف و شهود زندگی قبل از رسیدن های تو بی معنی و سرد و خموش پر تلاطم روزگار و آسمان سیرش فرازست و فرود پیکر عریان ما همچون کویری خالی از احساس بود آمدی پیراهنی از عاشقی بر تن به جانم تار و پود تاک ما در بی کسی همچون کویری بی پناه و تشنه بود بوسه هایت سیل باران شد به جانم،کرد سیرابم چو رود گفتمت آن دفعهی آخر #حسان بشکسته است و سوت و کور کاش میماندی به عهدت در دل صدپارهام در این وجود فرض کن یک نفس باشد به جانم تا رسی جانم دهی رفتنت آیینهها را زخمی و گوئی شکسته ست.. این حدود میشود بر این کویر زندگی بذری دهی گل رویدش میشود دل را گرو ...بر کوه صبرم پانهی با یک صعود در سحر وقتی که من بودم و او بود و تمام کائنات عهد و پیمان بستم و گفتم اگر آیی روم یکسر سجود بی گمان آغوش تو معراج ما باشد به سوی لایزال میتوان بینی همه وهم و خیال، نادیدنی ها هست و بود یک نسیم از موی پر جعدت شبی در آسمان ها میگذشت حضرت جبریل و صدها صف ملک بر سجده گویندت درود آن شب آنجا من شهود بودنت بودم به روی عرش اعلای خدا ساقیان سرمست عطرت گشته، بوی گل نشست و بوی عود مختصر گویم بدون بودنت شبها پریشان سوت و کور این دل غم دیده هر دم بشکند آتش بگیرد دود و دود میشود خوف و رجا را کم کنی برگردی از راهی که نیست جان ما لب آمدهست از این تکاپوها، از این بود و نبود روز روشن جنگل و صحرا بیابان در و دشت و هر دمن شمس پر نور و همه انوار عالم تیره و تار و کبود فرض کن این شاعرت با تو همیشه در سخن آرامش است فرض کن بی تو به جان خیمه اش باشد تبر ..آتش ...عمود زندگی یک قرن گو ...اما نمانی یک نفس ارزش ندارد بودنش با تو بودن یک نفس یک شب بگو آنی.. هزاران سود سود #حسان #در_آرزوی_یکراز 1405/3/4 پیشنهاد میکنم بخاطر نوع ضبط صدا با هندزفری 🎧گوش کنید👌 @Razedelema @monajat124
و انسانها پیر خواهند شد در حسرت یکدیگر... مبادا زندگے را دست نخوردھ براے مرگ بگذارے..! محمود/ درویش ..همهی مکانها را میشود ترک کرد، مَگَر آنهایی که در جانت ساکن شدهاند. https://t.me/Razedelema/monajat124
گفت محال را برایم ذکر کن گفتم اینکه بروی از یادم درمان چیست؟ زمانی که من در زندانم؛ اگر از سردی سلولم بگویم، تو چه میفهمی؟ و چه اهمیتی دارد؟ چه کسی اهمیت میدهد تو کجا و در چه حالی؟ اگر هم کسی اهمیت داد، به دلیل این بود که بخشی از خودش را در تو پیدا کرده! مانند بازتاب چهره اش در رود... حرفهایت نه برای دیگری، دیگری در متن هایت معنی پیدا میکند! #سیلا https://t.me/Razedelema/monajat12 میگویی متن، ظرف خالیایست که خواننده خودش را در آن میریزد. گیر (تو) مهم نیستی، آنچه میماند (او)ست که در کلمات تو متولد میشود. این یعنی مرگ نویسنده، اما از جنینیترین شکل ممکن. #سیلا
روح از طریق رنج بیدار میشود اما... از طریق عشق به کمال میرسد و در آخر چشمانـت همه دارایـی من است چقدر جنگ و عشق به هم شبیه اند .. هردو تمام نشدنی اند.. و حاصل هر دو تنهایی ست .. چشمِ بیدار بر این تلخی ایام ببند خوابهایی شکرین بهر تو دیدهست بهار! https://t.me/Razedelema/monajat124