- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 15
- 1/48двое суток
- 17
- 1/72трое суток
- 18
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
چالش🍋 این پیامو فور کنید و ی پست قیشنگمشخص کنید بزارم اینجا.
این پیامو فور کنید و یه پست مشخص کنید تا فور بزنمش اینجا اگه دوست داشتی اینجارو داشته باش
این پست و به علاوه این تکست فوروارد کنید چنلاتون تا ازتون فور کنم و بهتون یه کتاب پیشنهاد بدم.🐌 دوست داشتی جوین باش😭
без подписи
| گالری کونیگ، آلمان، پنج آپریل، ساعت 4:13 بعدازظهر. نور عصر از پنجرههای بلند گالری عبور کرده و روی کف بتنی روشن، نوارهای باریکی از طلایی و خاکستری ساخته. فضای گالری خلوتتر از چیزیه که انتظار داشتم؛ صدای قدمها با فاصله از سالنهای کناری میاد و بعد دوباره…
| گالری کونیگ، آلمان، پنج آپریل، ساعت 4:13 بعدازظهر. نور عصر از پنجرههای بلند گالری عبور کرده و روی کف بتنی روشن، نوارهای باریکی از طلایی و خاکستری ساخته. فضای گالری خلوتتر از چیزیه که انتظار داشتم؛ صدای قدمها با فاصله از سالنهای کناری میاد و بعد دوباره همهچیز در سکوت فرو میره. دیوارهای سفید و بلند، پر از قابهایی با فاصلههای دقیق از هم شدن. رنگها بیشتر در محدودهی خاکستری، قهوهای سوخته و سیاه میچرخن و بوی خفیف رنگ و چوب تازه، زیر سرمای مطبوع سیستم تهویه باقی مونده. جلوی یکی از آثار ایستادم. تابلو بزرگه؛ تقریباً تمام قد. مدل، نیمرخ نشستهای داره و نور سردی از بالای صورتش عبور کرده. بخش زیادی از چهره در سایه فرو رفته و تنها خط گونه، پلک و چند تار موی ریخته روی پیشونی با رنگهای گرم قهوهای مشخص شدن. لباسم تقریباً همون چیزیه که مدل پوشیده. حتی انگشتهام رو هم ناخودآگاه به همون شکل کنار بدنم نگه داشتم. چند قدم اونطرفتر، تو جلوی اثر ایستادی. اول فقط نگاه میکنی و بعد یک قدم جلوتر میری. چشمهات روی صورت مدل ثابت میمونه و بعد، خیلی آهسته سمت من حرکت میکنه. دوباره تابلو. دوباره من. این بار نزدیکتر میشی. نگاهت روی جزئیات اثر میچرخه؛ روی خط فک، حالت دستها، زاویهی شونهها و حتی خال کوچکی که گوشهی صورت مدل قرار گرفته. دوربینت رو بالا نمیاری و فقط نگاه میکنی. + شما... صدات انقدر آرومه که مجبور میشم سرم رو به سمتت بچرخونم. - آره. برای چند ثانیه چیزی نمیگی. دوباره به تابلو نگاه میکنی و انگار جواب تمام سؤالهات رو همونجا پیدا میکنی. لبخند خیلی کمرنگی میزنم. - از نزدیک بهتر نیست؟ این بار نگاهت از تابلو جدا میشه و روی من میمونه. بدون اینکه چیزی بگی، دوباره به اثر برمیگردی و من هم کنار دیوار میایستم. نور عصر کمی جابهجا شده و سایهی قاب روی کف افتاده. حالا فاصلهی بین من و تصویرم کمتر از چند قدمه؛ اما برای چند دقیقه، ذهنم رو مشغول به این موضوع نگه میدارم که کدوم یکی از ما بیشتر شبیه چیزی شده که هنرمند ماجرا قصد داشته نشون مخاطبینش بده. من با انعکاس دست کاری شدهی من؟ — تا دیداری دیگر، بدرود رویای آبی عزیز.
این مسیجو فور کنید چنلتون؛ تا بیام با چنلای جدید آشنا بشم و تو مورد علاقه هام جوین بشم، و ۳۰ تا پست رندوم ازتون فور کنم🐠🌟 اگه دوست داشتید جوین شید:>
این پیام رو + ایدیتون فور کنید تا من با توجه به وایبی که از شما میگیرم، یه اهنگ از ویگن و یه متن کوچیک با وایب شما تقدیمتون کنم ممکنه کمی طول بکشه پس صبور باشید limit: 10 channel
این پیام رو + ایدیتون فور کنید تا من با توجه به وایبی که از شما میگیرم، یه اهنگ از ویگن و یه متن کوچیک با وایب شما تقدیمتون کنم ممکنه کمی طول بکشه پس صبور باشید limit: 10 channel
نیاز دارم برای یکبارم که شده پشت یک نفر قایم بشم و اون یه نفر سر مشکلاتم، سر آدمهایی که اذیتم کردن، سر بغضهایی که داره خفم میکنه داد بزنه که ته دلم ذوق کنم از اینکه یه نفر رو دارم که سنگ مو به سینه میزنه؛ من نیاز دارم برای یکبارم که شده من کنار بایستم، یکی دیگه مراقبم باشه.
و سرانجام ماه هرجا باشد برمیگردد ؛