آموزش زبان روسی
Статистикаمترجمین روسی @russian_to_persian آموزش @RussianTeaching مجله @Russian_Magazine کارتون @RussianCartoons فیلم @RussianFilms معرفی مترجمین @russiantranslators بحث آزاد @FreeRussianDiscussion موسیقی روسی @RussianMusic ادمین @Sheraginrubin محمد مهدی روبین
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 14
- Всего постов
- 83
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 154
- 1/48двое суток
- 176
- 1/72трое суток
- 190
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Bсе равно ты не слышишь, все равно не услышишь ни слова, все равно я пишу, но как странно писать тебе снова, но как странно опять совершать повторенье прощанья. Добрый вечер. Kак странно вторгаться в молчанье. #Иосиф_Бродский به هر حال نمیشنوی، به هر حال هیچ واژهای نخواهی شنید، به هر حال مینویسم، ولی چه عجیب است دوباره برایت نوشتن، ولی چه عجیب است باز تکرارِ بدرود. عصر بخیر. چه عجیب است رخنه در سکوت. #یوسیف_برودسکی برگردان #محمد_مهدی_روبین #شعر_روس @RussianLan
Трагедия — это когда один хороший человек губит другого хорошего человека. Когда негодяй предает — это даже не драма. Это неизбежность. #Людмила_Петрушевская "Девятый том" تراژدی زمانی رخ میدهد که یک انسان خوب، انسانِ خوب دیگری را نابود میکند. زمانیکه یک آدمِ بد خیانت میکند، این حتی درام هم نیست. این یک امر اجتنابناپذیر است. #لودمیلا_پتروشفسکایا "جلد نهم" برگردان #محمد_مهدی_روبین @RussianLan
آناتولی کانستانتیناویچ پیریدریِف شاعر و مترجم روس، یکی از نمایندگان برجستهی «غزل آرام» در شعر شوروی. در روستای نووی سوکور (منطقه تاتیشفسکی، استان ساراتوف) در خانوادهای دهقانی به دنیا آمد. در سال ۱۹۳۳ به دلیل جمعآوری اجباری و خطر سرکوب، خانوادهاش مخفیانه به شهر گروزنی مهاجرت کردند. سه برادر بزرگتر او در جنگ جهانی دوم کشته شدند و یکی دیگر بدون پا از جبهه بازگشت. پس از اتمام مدرسه، مدتی به عنوان راننده و اپراتور جرثقیل کار کرد. در مؤسسه نفت گروزنی و سپس به صورت مکاتبهای در دانشکده فیلولوژی دانشگاه ساراتوف درس خواند، اما به دلیل خدمت سربازی و کارهای مختلف (از جمله کار در ساخت نیروگاه برقآبی براتسک) تحصیلاتش را کامل نکرد. از سال ۱۹۵۹ شروع به چاپ شعر کرد. در سال ۱۹۶۰ وارد مؤسسه ادبی گورکی در مسکو شد و در ۱۹۶۵ فارغالتحصیل گردید. اولین مجموعه شعر او با نام «سرنوشت» در ۱۹۶۴ منتشر شد و مورد توجه منتقدان قرار گرفت. شعرهایش ساده، صمیمی، غمگین و وابسته به طبیعت و سرزمین مادری است. در طول زندگیاش پنج مجموعه شعر منتشر کرد و تعداد زیادی کتاب ترجمه از شاعران آسیای میانه، قفقاز و کشورهای بالتیک به چاپ رساند.
Мы были взрослые и дети… Звонком отчаянным звеня, На голубом велосипеде Ты уезжала от меня. . . Звонком отчаянно звеня, На голубом велосипеде Ты уезжаешь от меня… Ну, где тебе живётся, спится, Каких колёс дымится след? Где растерял стальные спицы Твой голубой велосипед? #Анатолий_Передреев - #Голубой_велосипед ما بزرگسال بودیم و کودک… با زنگ ناامیدانهای که به صدا درمیآمد، روی دوچرخه آبی تو از کنار من میرفتی. آسفالتِ زمین دود میکرد… با لاستیکهای دیوانهوار که خشخش میکردند، مثل باد میخواند و میسوخت روحِ دوچرخه. چقدر هماهنگ و مشتاق بودیم، چه زمانی خسته شدیم؟ جادههای بیپروای ما زیر پایمان سرد شدند… اما مدتها در سراسر جهان شنیده میشد: با زنگ ناامیدانهای که به صدا درمیآید، روی دوچرخه آبی تو از کنار من میروی… حالا کجا زندگی میکنی، کجا میخوابی، رد لاستیکهای چه کسی دود میکند؟ کجا پرههای فولادیاش را گم کرد دوچرخه آبیات؟ #آناتولی_پیریدریف - #دوچرخه_آبی برگردان #محمد_مهدی_روبین #شعر_روس #شعر_معاصر @RussianLan
امروز سالگرد تولد یلنا بلاواتسکایا (۱۸۳۱–۱۸۹۱) است. بلاواتسکایا، عارف و نویسندهٔ روستبار، انجمن تئوسوفی را در سال ۱۸۷۵ در نیویورک پایهگذاری کرد و فلسفههای شرقی، عرفان غربی و سنتهای حکمت باستانی را با هم ترکیب کرد. کتابهای تأثیرگذار او مانند «ایسیس بیحجاب» و «آموزهٔ سری» بر معنویت قرن بیستم اثر گذاشت و الهامبخش هنرمندان، نویسندگان و جنبشهای مذهبی جایگزین در سراسر جهان شد. Сегодня день рождения Елены Блаватской (1831—1891). «Великие дела вершатся не сверхусилиями, а упорством». #Елена_Блаватская «کارهای بزرگ نه با تلاشهای فوقالعاده، بلکه با پشتکار به انجام میرسند.» #یلنا_بلاواتسکایا برگردان #محمد_مهدی_روبین #ادبیات_روسی @RussianLan
Гляну в поле, гляну в небо — И в полях и в небе рай. Снова тонет в копнах хлеба Незапаханный мой край. Снова в рощах непасёных Неизбывные стада, И струится с гор зелёных Златоструйная вода. О, я верю — знать, за муки Над пропащим мужиком Кто-то ласковые руки Проливает молоком. #Сергей_Есенин (1917) نگاهی به دشت میاندازم، نگاهی به آسمان — هم در دشتها و هم در آسمان، بهشت جاریست. دوباره سرزمین شخمنخوردهام در انبوه گندم غرق میشود. دوباره در بیشههای بیچوپان گلههای بیپایان میچرند، و از کوههای سبز آب زرینهرشته جاری است. آه، باور دارم — میدانم، بهخاطر رنجها بر سر دهقان درمانده، کسی دستهای مهربانش را مانند شیر میریزد. #سرگئی_یسنین برگردان #محمد_مهدی_روبین #شعر_روس @RussianLan
بازیهای آموزشی برای کمک به یادگیری ساختار بازیمحور، مانند این ویدئو که درباره آموزش ریاضی است میتواند برای آموزش زبان نیز توسعه یابد. توسعه بازیهای آموزشی تعاملی برای آموزش زبان دوم به کودکان، بهویژه زبان روسی، از ظرفیت بالایی برخوردار است. میتواند انگیزش درونی، تکرار معنادار و یادگیری ضمنی واژگان و ساختارهای دستوری را تسهیل کند. در مقایسه با روشهای سنتی، چنین رویکردی احتمال حفظ بلندمدت و انتقال دانش به موقعیتهای واقعی را افزایش میدهد. طراحی هدفمند این بازیها با در نظر گرفتن اصول روانشناسی رشد و زبانآموزی کودک، میتواند ابزار مؤثری در آموزش زبان روسی باشد. #بازی_آموزشی @RussianLan
Мне не знакома горечь ностальгии. Мне нравится чужая сторона. Из всей — давно оставленной — России Мне не хватает русского окна. Оно мне вспоминается доныне, Когда в душе становится темно — Окно с большим крестом посередине, Вечернее горящее окно. #Иван_Елагин من با تلخیِ نوستالژی آشنا نیستم. طرف بیگانه را دوست دارم. از تمام روسیهٔ دیرزمان ترکشده فقط پنجرهٔ روسی را کم دارم. تا به امروز برایم به یاد میآید، وقتی روح تاریک میشود — پنجرهای با صلیب بزرگ در میان، پنجرهٔ شامگاهیِ درخشان. #ایوان_یلاگین برگردان #محمد_مهدی_روبین #شعر_روس #شعر_معاصر @RussianLan
Имей глаза — сквозь день увидишь ночь, Не озаренную тем воспаленным диском. Две ласточки напрасно рвутся прочь, Перед окном шныряя с тонким писком. Вон ту прозрачную, но прочную плеву Не прободать крылом остроугольным, Не выпорхнуть туда, за синеву, Ни птичьим крылышком, ни сердцем подневольным. Пока вся кровь не выступит из пор, Пока не выплачешь земные очи — Не станешь духом. Жди, смотря в упор, Как брызжет свет, не застилая ночи. #Владислав_Ходасевич - #Ласточки چشم داشته باش — از میان روز، شب را خواهی دید، شبی که آن قرص ملتهب روشناش نکرده. دو پرستو بیهوده برای بیرون رفتن تقلا میکنند، جلوی پنجره با جیرجیر نازکشان اینسو و آنسو میروند. آن پردۀ شفاف اما محکم را با بال تیز نمیتوان سوراخ کرد، نمیتوان به آن سوی نیلگون پرواز کرد، نه با بال کوچک پرنده، نه با قلب اسیر. تا وقتی همۀ خون از منافذ بیرون نزند، تا وقتی چشمهای زمینیات را گریه نکنی — روح نخواهی شد. منتظر بمان، مستقیم نگاه کن که چگونه نور میپاشد، بیآنکه شب را بپوشاند. #ولادیسلاو_خاداسیویچ #پرستوها - ۱۹۲۱ برگردان #محمد_مهدی_روبین #شعر_روس @RussianLan
ولادیسلاو فلیتسیاناویچ خاداسیویچ (Владислав Фелицианович Ходасевич) ۱۸۸۶، مسکو — ۱۹۳۹، پاریس وی در مسکو در خانوادهای با ریشههای لهستانی و یهودی به دنیا آمد. پدرش لهستانیتبار و مادرش از خانوادهٔ یهودیای بود که به مسیحیت گرویده بودند. از همان جوانی به شعر روی آورد و در دانشگاه مسکو (ابتدا حقوق و سپس تاریخ و فیلولوژی) تحصیل کرد، اما دوره را تمام نکرد. در سال ۱۹۲۲ همراه با همسر سومش، نینا بربروا (نویسندۀ مشهور)، روسیه را ترک کرد و ابتدا به برلین و سپس به پاریس رفت. در مهاجرت یکی از مهمترین شاعران و منتقدان ادبی روسیهٔ خارج از کشور شد. سالهای پایانی عمرش را در تنگدستی و بیماری گذراند و در ۵۳ سالگی در پاریس درگذشت. ولادیمیر نابوکاف او را «بزرگترین شاعر روسی قرن بیستم» میدانست. وی شاعری کلاسیکگرا بود. برخلاف بسیاری از شاعران عصر نقرهای که به سمبولیسم پرزرقوبرق یا فوتوریسم روی آوردند، او زبانی روشن، فشرده و سختگیرانه داشت. شعرهایش اغلب تلخ، متافیزیکی و سرشار از حس غربت، مرگ و فروپاشی است. او استاد وزن و قافیههای کلاسیک روسی بود و بسیاری او را ادامهدهندۀ سنت تیوتچِف و پوشکین میدانند.
با قلمِ آرام نمیتوان گفت آنچه امروز قلب احساس میکند، که در ژرفای تنم میکاود. تنها ایستادهام — تا کمر فرو رفته در اندوهی بزرگ. اندوه، چون آب، پیرامونم جاری است؛ چون ستارهای تاریک بر سرم ایستاده. گسترده و بزرگ، برای همیشه سنگین شده — آبِ تیره و گسترده. خوشبختی پراکندهشده را دانهدانه برمیگیرم، دو پرتو ستاره را میشکنم، صورت دختری را میبوسم، هنر را تا به آخر رنج میبرم، همیشه تنها — زندگی سادهام را حفظ میکنم. اما چرا او، چرا او نمیخواهد مرا رنج ببرد؟ و هر ساعت، هر لحظه چشمهای از آگاهی میگشاید: زندگی دو بال دارد، و هر یک از آنها به سختی به کارهای من میرسد. آنها میپرند — گسترده و دور، شب را در میدانهای سرد میگذرانند، صبح به پنجرههای ادارات میکوبند، به بدنههای کارخانهها پرواز میکنند، — و آنگاه — چهرههایی که گرما نوازششان کرده آمادهٔ یکی شدن در کارند. آنگاه به نظرم میرسد: چه زندگیای! و آیا واقعاً لازم است که نویسنده در دوری زندگی کند و همیشه، مثل کودکی نامناسب باشد؟ به خود میگویم: نمیشود، باید به گونهای دیگر زندگی کنم. نمیشود! پرواز دقیقهها داغ است، و انتظار ادامه دارد، ساعتهای ظریف میخوانند و شب بر کف دستها فرود آمده، و ناگهان دستهای بزرگ را دیدم — آنها همیشه با من رشد کردهاند، کمی گلگون و برآمده و چروکدار، و با گرههایی از رگها، — اکنون سختاند، با لرزشی به سختی محسوس کشیدهاند، آراماند و به کار دعوت میکنند. دستهایم را روی طاقچه میگذارم — آرامتر و ساکتتر میشوند، شب ستارهها آنها را میشویند، صبح سپیدهدم به آنها دست میزند، خورشیدِ کارگر پوستشان را گرم میکند. و حالا… حالا بگذار بلرزند، — به هر حال نمیتوانند به اندیشه برسند، اندیشه ترکخورده، پرواز میکند و از پا میافتد، و با این همه هنوز تکرار میکند: ساده است، کاملاً ساده است — زندگی ما! #نیکالای_زابالوتسکی - ۱۹۲۸ برگردان #محمد_مهدی_روبین #شعر_روس @RussianLan
نیکالای زابالوتسکی متولد ۷ مه ۱۹۰۳ (نزدیک کازان، روسیه) درگذشت ۱۴ اکتبر ۱۹۵۸ (مسکو) زابالوتسکی یکی از مهمترین شاعران روسی قرن بیستم است. در جوانی عضو گروه آوانگارد ОБЭРИУ (انجمن هنر واقعی) بود و اولین مجموعهٔ شعرش با نام «Столбцы» (ستونها) در سال ۱۹۲۹ منتشر شد که به خاطر سبک غریب و طنزآمیزش جنجالبرانگیز بود. در سال ۱۹۳۸ دستگیر و به اردوگاههای کار اجباری تبعید شد. حدود ۵–۶ سال در زندان و تبعید بود. بعد از آزادی، سبک شعرش تغییر کرد و به سمت شعر فلسفی، آرام و عمیقتر رفت. او همچنین مترجم برجستهای بود و ترجمههای معروفی از «Слово о полку Игореве» (حماسهٔ اسلاوی قدیم) و آثار گرجی دارد. #زابالوتسکی #شعر_روس #Николай_Алексеевич_Заболоцкий @RussianLan
Ночь, улица, фонарь, аптека, Бессмысленный и тусклый свет. Живи ещё хоть четверть века — Всё будет так. Исхода нет. Умрёшь — начнёшь опять сначала И повторится всё, как встарь: Ночь, ледяная рябь канала, Аптека, улица, фонарь. #Александр_Блок شب، خیابان، چراغ، داروخانه، نوری بیمعنا و تیره. حتی اگر ربع قرن دیگر هم زندگی کنی — همهچیز همینطور خواهد ماند. راه خروجی نیست. بمیری — دوباره از نو آغاز میکنی و همهچیز مثل قدیم تکرار میشود: شب، چینهای یخزدهی کانال، داروخانه، خیابان، چراغ. #آلکساندر_بلوک برگردان #محمد_مهدی_روبین #شعر_روس @RussianLan
Не в силах жить я коллективно: по воле тягостного рока мне с идиотами — противно, а среди умных — одиноко. #Игорь_Губерман مرا توانِ زندگیِ جمعی نیست: به حکمِ تقدیرِ گران، نفرتانگیز، میانِ ابلهان و تنها، میانِخردمندان. ایگور میروناویچ گوبِرمان (شاعر ۹۰ ساله اوکراینی) برگردان #محمد_مهدی_روبین #گوبرمان #شعر_روس @RussianLan
در کلیسای ارتدوکس شرقی، غسل تعمید (Крещение) یکی از هفت آیین مقدس است و معمولاً بهعنوان ورود فرد به زندگی مسیحی انجام میشود. در سنت ارتدوکس، شکل اصلی تعمید غوطهور کردن کامل بدن در آب است، زیرا آن را نمادی از مرگ و رستاخیز مسیح میدانند. روشهای اصلی غسل تعمید ارتدوکس: غوطهوری کامل (سهبار فرو بردن در آب) — روش سنتی و رایج کشیش کودک یا فرد را سه بار در آب فرو میبرد. همزمان نام پدر، پسر و روحالقدس خوانده میشود. عدد سه، نماد تثلیث مقدس (پدر، پسر و روحالقدس) است. این روش در بیشتر کلیساهای ارتدوکس (روسی، یونانی، صربی و...) روش استاندارد است. ریختن آب بر سر (افشانیدن یا شستوشوی سر) در برخی شرایط که امکان غوطهوری وجود ندارد (مانند بیماری، خطر جانی یا نبود امکانات مناسب)، کشیش آب مقدس را سه بار روی سر میریزد. این روش از نظر کلیسا معتبر است، اما روش ایدهآل سنتی محسوب نمیشود. پاشیدن آب (در موارد استثنایی) بسیار کمتر استفاده میشود و معمولاً فقط در شرایط اضطراری مانند تعمید فرد در حال مرگ انجام میگیرد. توضیحات تکمیلی را در ویدیو مشاهده بفرمایید. #فرهنگ_روسیه #کلیسای_ارتدوکس #مسیحیت_ارتدوکس @RussianLan
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، کارگاه آموزشی «انتشار مقاله در نشریات برجسته جهان» را با ارائه دکتر کوشا گرجیصفت برگزار میکند. این کارگاه روز دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۰ صبح به صورت برخط برگزار خواهد شد. شرکت در این دوره برای پژوهشگران علوم اجتماعی، رفتاری و علوم انسانی، پیشنهاد میشود. لینک حضور: vroom.ut.ac.ir/social4
طنز #طنز #юмор #کمدی #комедия @RussianLan
Гой ты, Русь, моя родная … Не надо рая, дайте родину мою… Сергей Есенин. ای روسیه، سرزمین مادری من ... بهشت را نمیخواهم، سرزمینم را به من بازگردانید ... #سرگئی_یسنین #شعر_روس @RussianLan
پیام رسمی انتشارات زلاتااوست سنپترزبورگ چاپ بیست و یکم کتاب راه روسیه 📚 تیراژ: ۶۰۰هزار جلد 📚 دارای مجوز در یونان، چین، ایالات متحده آمریکا، هند، کره جنوبی، گرجستان و ترکیه 📚 تعداد زیادی از دانشجویان با استفاده از کتاب "راه روسیه" زبان روسی را فرا گرفتهاند. 🎉🎉🎉 امروز، "راه روسیه" ۲۵ سالگی خود را جشن میگیرد! به همه کسانی که در ایجاد، ویرایش و انتشار این کتاب نقش داشتهاند، و همچنین به کسانی که با استفاده از این کتابی که اکنون به یک اثر افسانهای تبدیل شده است، آموزش میبینند و به دیگران آموزش میدهند، تبریک میگوییم. پینوشت: کتاب #راه_روسیه در ایران توسط #محمد_مهدی_روبین و #فاطمه_کفشگری در سال ۱۴۰۲ در #انتشارات_رهنما با تیراژ ۲۰۰۰ جلد به چاپ رسیده و چاپ اول آن رو به پایان است. همانگونه که در تصویر مشاهده میفرمایید، کتابیکه در ایران ترجمه و تالیف شده (با اضافه شدن بخشهای روسیهشناسی و گرامر هر درس به همراه ترجمه کامل متون و تمرینات) توسط انتشارات زلاتااوست سنپترزبورگ بررسی و تایید شده و طی قرارداد چاپ و نشر با این انتشارات در روسیه نیز به چاپ خواهد رسید.
Какой резон для человека приобретать весь мир, если он теряет собственную душу? #Оскар_Уайльд "Портрет Дориана Грея" چه سودی برای انسان دارد که تمام جهان را به دست آورد، اگر روح خود را از دست بدهد؟ #اسکار_وایلد - «تصویر دوریان گری» برگردان #محمد_مهدی_روبین @RussianLan