کانال رهپویان توسعه پایدار
Статистикаنقش هر کدام از ما در دستیابی به اهداف توسعه پایدار چیست؟
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 54
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 130
- 1/48двое суток
- 148
- 1/72трое суток
- 160
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
پرتال جامع علوم انسانی فهرست مقالات آقای دکتر محمود فهام و لینک دانلود آنها ۱. تنوع اکولوژیکی به مثابه راهبرد شناختِ تنوع قومی در ایران نویسنده: حمید هوشنگی محمود مهام منبع: بررسی مسائل اجتماعی ایران دوره ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲ 61 - 75 ۲. بودجه ریزی مبتنی بر تغییرات محیطی (اجتماعی-اکولوژیک) (مطالعه موردی: لایحه بودجه سال 1402 به مثابه «بودجه آمایش سرزمینی») نویسنده: محمود مهام منبع: برنامه ریزی رفاه و توسعه اجتماعی زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۱ 273 - 312 ۳. نظریه الفت؛ صورت بندی سرمایه اجتماعی بر اساس آموزه های نهج البلاغه نویسنده: محسن ردادی محمود مهام منبع: دانش سیاسی سال ۲۰ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۳۹) 147 - 170 ۴. آینده نگری «زیست-کارِ» زمین-جامعه شناسان گیاهی و دام پروران متقدم (مطالعه موردی: زیست عشایری در سند ملی آمایش سرزمین) نویسنده: محمود مهام منبع: مطالعات برنامه ریزی قلمرو کوچ نشینان دوره ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۲ (پیاپی ۶) 35 - 44 ۵ - Non-indigenous and Interventionist Interventions in Land Changes (Case Study: Founding Land Use Planning in the Pahlavi Era) نویسنده: محمود مهام مهناز قبادی منبع: Contemporary Research on the Islamic Revolution, Volume ۵, Issue ۱۸, Autumn ۲۰۲۳ 37 - 57 ۶. تنوع زیستی (طبیعی-اجتماعی) به مثابه الگوی مداخله برای آبادانی سرزمین (پرسش گری از بهم پیوستگیِ حوزه های زیستی-اجتماعی) نویسنده: محمود مهام منبع: بررسی مسائل اجتماعی ایران دوره ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۱ 25 - 40 ۷. مداخله در بافت های مجتمع های زیستی (تحلیلی انتقادی بر سند 2030 با تاکید بر «غذا و خاک» و «آب و انرژی» نویسنده: محمود مهام منبع: برنامه ریزی رفاه و توسعه اجتماعی تابستان ۱۴۰۱ شماره ۵۱ 105 - 133 ۸. «زمین-گیاه»، بستر زیست های پایدار (مطالعه موردی: الگوی زیست جمعی جامعه نگاران و جامعه شناسان گیاهی متقدم در فلات مرتفع ایران) نویسنده: محمود مهام منبع: دانش های بومی ایران سال هشتم پاییز و زمستان ۱۴۰۰ شماره ۱۶ 37 - 72 ۹. رقابت و نظم اجتماعی؛ نقد جامعه شناسی گسسته گرا بر مبنای یافته های «انسان شناسی یاریگری» نویسنده: محمود مهام منبع: راهبرد فرهنگ سال سیزدهم تابستان ۱۳۹۹ شماره ۵۰ 7 - 38 ۱۰. جامعه شوروَرز و مهندسی شوروَرزی: درآمدی اجتماعی- فنی و خاکی-گیاهی بر «مطالعات زیست بوم شناسی ایران» نویسنده: محمود مهام مهناز قبادی منبع: دانش های بومی ایران سال هفتم پاییز و زمستان ۱۳۹۹ شماره ۱۴ 1 - 55 ۱۱. الگوی زیست جمعی در ایران (تحلیلی بر درسنامه فنی و مشارکتی طومار تقسیم آب زنده رود) نویسنده: محمود مهام منبع: دانش های بومی ایران سال ششم پاییز و زمستان ۱۳۹۸ شماره ۱۲ 79 - 150 ۱۲. اصل چهار و تغییر اجتماعی در ایران (معرفی و نقد کتاب «بررسی اهداف و عملکرد اصل چهار ترومن» نویسنده: محمود مهام منبع: پژوهش های روستایی دوره نهم بهار ۱۳۹۷ شماره ۱ (پیاپی ۳۳) 148 - 158 ۱۳. چالش های دانش بومی کار و همکاری ایرانیان (مقایسه قبل و بعد از انقلاب اسلامی در ایران) نویسنده: محمود مهام منبع: دانش های بومی ایران سال چهارم پاییز و زمستان ۱۳۹۶ شماره ۸ 1 - 36 ۱۴. تحلیل الگوی فرهنگ سیاسی در متون درسی دوره راهنمایی (کتاب های تعلیمات اجتماعی و فارسی 1380-1357) نویسنده: محمود مهام محمد توحیدفام مجتبی مقصودی منبع: علوم اجتماعی (علامه طباطبایی) زمستان ۱۳۹۴ شماره ۷۱ ۱۵. ناپدید شدن مبادله نمادین در مجلات زنان نویسنده: محمود مهام مهناز قبادی منبع: علوم اجتماعی (علامه طباطبایی) سال بیستم بهار ۱۳۹۲ شماره ۶۰ 129 - 194 ۱۶. رابطه فرهنگ سیاسی با اصلاح الگوی مصرف نویسنده: محمود مهام منبع: کتاب نقد سال یازدهم بهار و تابستان ۱۳۸۸ شماره ۵۰ و ۵۱ ۱۷. فرهنگ سیاسی ایران نویسنده: محمود سریع القلم مجتبی مقصودی محمود مهام منبع: مطالعات راهبردی ۱۳۸۷ شماره ۴۰ لینک دانلود مقالات: https://www.ensani.ir/fa/article/author/30861
در کارگاه سه روزه " عشق و رنج های آن" از چه سخن خواهم گفت؟ ۱. بطور کلی مطالعات برجسته عشق( نه مطالعات زرد) را می توان در چند دسته جای داد: الف.دو اثر کلاسیک درباره عشق: ضیافت اثر افلاطون و هنر عشق ورزیدن اثر اریک فروم؛ ب. مطالعات روایی یا گفتمانی عشق: سخن عاشق اثر رولان بارت، قصه عشق اثر رابرت استرنبرگ؛ ج.مطالعات روانشناختی و روانکاوانه عشق: عشق و اراده اثر رولو می، رنج و عشق اثر خوان داوید نازیو، پروژه فکری فروید، پروژه فکری لکان، پروژه فکری کریستوا، پروژه فکری توماس آگدن،پروژه فکری یالوم، پایان ناخرسندی اثر تاد مک گوان، عطر روان از فروید تا لکان اثر برژانت جزنی، سوء تعبیرهایی از عشق و نفرت اثر رناتا سالکل، روانکاوی منفی برای مردگان زنده اثر جولی رش، جستارهایی درباره عشق اثر آلن دو باتن، سیر عشق اثر آلن دو باتن، چقدر برای عشق آماده ای اثر آلن دوباتن،عشق و فقدان اثر لیندا شربی،.عشق در زمانه تنهایی اثر پل فر هائگ،.....؛ د.مطالعات جامعه شناختی و انتقادی عشق: دگرگونی عشق و صمیمیت اثر آنتونی گیدنز، عشق اثر نیکلاس لمان، عشق سیال اثر زیگمونت باومن، آشوب جهانی عشق اثر اولریش بک و الیزابت بک گرنشایم، رنجوری عشق اثر بیونگ چول هان، جامعه فرسودگی اثر بیونگ چول هان، سرمایه داری و رانه مرگ اثر بیونگ چول هان، شکل گیری سرمایه داری هیجانی اثر ایوا ایلوز، چرا عشق صدمه می زند اثر ایوا ایلوز، در ستایش عشق اثر آلن بدیو، دیالکتیک تنهایی اثر اکتاویو پاز، قلب مدیریت شده اثر آرلی هاکشیلد،.. ؛ ه.مطالعات فلسفی عشق: پروژه فکری مارتا نوسبام درباره احساسات و سیاست و علوم انسانی، پروژه فکری لوک فری بویژه کتاب " درباره عشق: فلسفه ای برای قرن بیست و یکم"، ضیافت اثر افلاطون، شرح لئو اشتراوس بر ضیافت افلاطون، راهنمای ضیافت افلاطون اثر توماس کوکسی، درباره عشق اثر استاندال، درآمدی فلسفی بر عشق اثر رونالد دسوزا، سه فلسفه زندگی اثر پیتر کریفت، فلسفه و عشق اثر لینل سکام،اگزیستانسیالیسم و عشق رومانتیک اثر اسکای کلیری،...؛ و.مطالعات الهیاتی عشق: پروژه فکری کیرکگور، سورن و رگینه: کیرکگور و عشق نافرجامش اثر فین یور، پروژه فکری سیمون وی بویژه کتاب جاذبه و رحمت، پروژه فکری امانوئل لویناس بویژه کتاب تمامیت و نامتناهی، عشق نزد سنت آگوستین اثر هانا آرنت، عشق خداست اثر اکنات ایسواران،پروژه فکری بلز پاسکال، پروژه فکری داستایوفسکی و تولستوی،....؛ ز.مطالعات فمنیستی عشق: آثار سیمون دوبوار و دیگر فمنیست های برجسته همچون کریستوا، ایریگاری، .....؛ ح.مطالعات ادبی عشق: انواع پدیدارشناسی ها از عشق که در آثار ادبی متفاوت همچون مادام بواری اثر گوستاو فلوبر ارائه شده است. ۲. من در این کارگاه سه روز پس از بحث اولیه در خصوص الگوهای زندگی خوب و رستگاری انسان و رسیدن به " عشق رومانتیک" به عنوان راه رستگاری انسان در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، در ابتدا به شرح ضیافت افلاطون و قرائت فرویدی و لکانی پل فر هائگ از این کتاب خواهم پرداخت و در ادامه شرح هنر عشق ورزیدن اریک فروم، شرح مطالعات گفتمانی استرنبرگ و بارت از عشق، شرح آثار بدیو، ایلوز، رولو می، نازیو،گیدنز، چول هان، سیمون وی، و کریستوا از عشق را در دستور کار خود قرار خواهم داد و در همه این آثار در پی پاسخ گفتن به این سه پرسش خواهم بود: چگونه عشق را پیدا می کنیم؟، چگونه حفظش می کنیم؟ و اگر از دستش دادیم با رنج آن چه کنیم؟ ۳.امیدوارم دوستانی که در این کارگاه سه روزه شرکت می کنند از مباحث ارائه شده لذت ببرند و اندکی ( بنا به وسع من در فهم عشق)بیاموزند. http://t.me/mostafamehraeen
🔴محل دپوی زباله #تالش به صحنه آشکاری از تخریب محیط و نبود #استانداردهای_بهداشتی تبدیل شده است. در این محدوده، گاوها میان انبوه زباله ها، از جمله پسماندهای بیمارستانی، می چرند و تغذیه می کنند؛ وضعیتی که پیامد آن ورود آلودگی های عفونی و شیمیایی به دام، خاک و سفره غذایی مردم است. این تصویر تنها نشانه بی نظمی نیست، بلکه گواه یک بحران جدی در مدیریت پسماند و تهدیدی مستقیم علیه سلامت عمومی و محیط زیست منطقه است. @azadehmokhtari_khatekhabar
در فرهنگ اسلامی، عدد ۴۰ ، یک عدد مهم و با اهمیت است. بعنوان مثال، برگزاری «مراسم اربعین حسینی» در بین شیعیان. در عرفان و تصوف و سیر و سلوک دراویش هم فرهنگ «چله نشینی» دارند. در شعر حافظ شیرازی هم آمده: که ای صوفی، شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی مفهوم اصلی و علل و دلایل اهمیت دادن به «۴۰ روز» در فرهنگ ایرانی و اسلامی چیست؟ GapGPT: عدد ۴۰ در فرهنگ ایرانی، اسلامی و عرفانی، جایگاه ویژهای دارد و به عنوان نمادی از «کمال»، «پختگی» و «اتمام یک دوره آمادگی برای تحول» شناخته میشود. این عدد صرفاً یک عدد ریاضی نیست، بلکه یک «رمز» برای گذار از مرحلهای به مرحله دیگر است. برای تحلیل دقیقتر، باید این اهمیت را در چند لایه بررسی کرد: ۱. ریشههای قرآنی و روایی (بنیان دینی) اهمیت عدد ۴۰ در متون دینی ریشه عمیقی دارد و به عنوان دورهای برای تجلی اراده الهی یا آمادگی انسان مطرح شده است: میقات موسی (ع): در قرآن کریم (سوره اعراف، آیه ۱۴۲) آمده است که خداوند وعده ۳۰ شب را برای حضرت موسی (ع) گذاشت و با ۱۰ شب دیگر آن را کامل کرد: «وَ وَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً» (و با موسی چهل شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر کامل کردیم، پس وعدهگاه پروردگارش چهل شب تمام شد). مفسران این ۴۰ شب را دورهای برای تطهیر و آمادگی برای دریافت وحی و تورات میدانند. خلقت انسان: در روایات اسلامی (مانند روایات مربوط به مراحل جنینی در کتب اخلاقی)، عدد ۴۰ مراحل دگردیسی و تحول درونی انسان را نشان میدهد. اربعین حسینی: در سنت شیعی، عدد ۴۰ پس از شهادت (اربعین)، نمادی از «بقاء» و «زنده ماندن حقیقت» است. اگرچه در تاریخ، ۴۰ روز پس از واقعه عاشورا، کاروان اهلبیت (ع) به کربلا بازگشتند، اما عرفاً اربعین به معنای زمان لازم برای تثبیت یک واقعه در تاریخ و تبدیل شدن آن به یک جریان الهامبخش است. ۲. در عرفان و تصوف (چلهنشینی) مفهوم «چلهنشینی» که در ادبیات عرفانی ما (مانند بیت حافظ که ذکر کردید) جایگاه رفیعی دارد، بر پایه این باور است که تغییرات عمیق روحی، نیازمند زمان و استمرار است. تصفیه باطن: سالک برای رسیدن به «صاف شدن» (همانطور که شراب در شیشه باید ۴۰ روز بماند تا رسوباتش ته نشین شود)، نیاز دارد که از تعلقات دنیوی فاصله بگیرد. در عرفان، چلهنشینی تمرینی برای سکوت، ذکر و حضور قلب است تا «کدورتهای نفس» برطرف شود و قلب آماده پذیرش تجلیات الهی گردد. نماد پختگی: عدد ۴۰ به نوعی با «عقل» و «کمال» نیز پیوند خورده است. در بسیاری از روایات، سن ۴۰ سالگی سن کمال عقل انسان دانسته شده است. بنابراین چلهنشینی، تلاشی برای رسیدن به آن پختگیِ اکتسابی در فضای معنوی است. ۳. دلایل روانشناختی و نمادین اگر از زاویه علوم رفتاری نگاه کنیم، عدد ۴۰ نشاندهنده «دوره گذار» (Transition Period) است: عادتسازی: متخصصان علوم رفتاری معتقدند برای تغییر یک عادت عمیق یا نهادینه کردن یک رفتار جدید در ذهن و ضمیر ناخودآگاه، به تکرار مستمر نیاز است. ۴۰ روز در فرهنگ کهن ما، دقیقاً به معنای زمانی است که یک «حالت گذرا» تبدیل به یک «ملکه ثابت» میشود. نظم کیهانی: بسیاری از پژوهشگران نمادشناسی معتقدند که عدد ۴۰ نمادی از چرخه طبیعت و هستی است. گویی گذشت چهل روز، یک فصل کوچک در زندگی انسان است که با پایان آن، فرد دیگر آن انسانی نیست که در روز اول بود. ۴. معنای بیت حافظ حافظ با استعارهای عالی، پیوند میان «زمان» و «کیفیت» را برقرار کرده است: که ای صوفی، شراب آنگه شود صاف / که در شیشه بماند اربعین حافظ میگوید معنویت و حقیقتِ «شرابِ معرفت» به دست نمیآید مگر با «صبر». شیشه (قلب سالک) اگر خالی باشد، چیزی در آن نیست؛ و اگر ناخالصی داشته باشد، باید ۴۰ روز (زمان لازم برای تهنشین شدن رسوبات تعلقات و غرور) بگذرد تا «شراب» (حقیقتِ الهی) شفاف و صاف شود. نتیجهگیری: اهمیت عدد ۴۰ در فرهنگ ما به معنای «صبرِ هدفمند» است. این عدد به ما میآموزد که برای رسیدن به تحول درونی، برای تثبیت یک آرمان (مانند اربعین حسینی) و برای رسیدن به شفافیتِ باطنی (چلهنشینی)، باید «استمرار» داشته باشیم. چهل روز، در واقع زمانِ لازم برای «تصفیه» است؛ زمانی که در آن، ناخالصیها از میان میروند تا گوهرِ وجودی انسان نمایان شود.
GapGPT: رابطه «علم و ایمان» در جهانبینی اسلامی نه تنها یک رابطه «تقابلی» نیست، بلکه به عنوان دو بال یک پرنده یا دو روی یک سکه توصیف میشود. در اسلام، علمی که ایمان را تقویت نکند، «حجت» نیست و ایمانی که بر پایه علم نباشد، «تقلید کورکورانه» است. برای تبیین این رابطه، میتوان به چهار محور اصلی اشاره کرد: ۱. علم، بستر و زیربنای ایمان (ایمان آگاهانه) در اسلام، «ایمان» یک انتخاب است، نه یک امر موروثی یا کورکورانه. قرآن کریم بارها با دعوت به «تفکر»، «تعقل» و «تدبر»، انسان را به سمت علم فرا میخواند تا به ایمان برسد. ایمانِ مبتنی بر برهان: قرآن از کسانی که بدون دلیل و علم، باورهای خود را میپذیرند (تقلید کورکورانه) انتقاد میکند. ایمانی که از دل «شناختِ هستی» و «شناختِ خود» برآید، پایدار و تزلزلناپذیر است. علمِ مقدماتی: دانشی که انسان را به نظم جهان، ظرافتهای خلقت و نیازهای وجودی خودش آگاه میکند، بسترِ ایمان به آفریدگار را فراهم میسازد. ۲. ایمان، جهتدهنده و متعالیسازِ علم اگر علم «قدرت» است (العلم سلطان)، ایمان «قطبنمای» این قدرت است. علم به تنهایی ممکن است بیطرف باشد و حتی در مسیر تخریب به کار رود (مانند ساخت سلاحهای کشتار جمعی). علمِ نافع: در روایات اسلامی، علمی ستوده شده است که «نافع» باشد. ایمان به انسان میآموزد که دانش خود را در خدمت به بشریت، کاهش رنجها و تقرب به حق به کار گیرد. مسئولیت اخلاقی: ایمان به علم «اخلاق» میبخشد. دانشمندِ مؤمن میداند که در برابر دانش خود در پیشگاه خداوند مسئول است و این باعث میشود که علمِ او به جای «سلطه استعماری»، به «سلطه خیرخواهانه» تبدیل شود. ۳. تلازم درجات علمی و درجات ایمانی قرآن کریم به صراحت رابطه مستقیمی بین معرفت و خشیت (ترسِ آگاهانه) برقرار میکند: «إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» (فاطر، ۲۸) ترجمه: تنها بندگانِ دانا (عالم) از خداوند میترسند. این آیه نشان میدهد که هرچه دانشِ انسان نسبت به عظمت هستی و قوانین حاکم بر آن بیشتر شود، ایمان او به منشأ این عظمت (خداوند) عمیقتر و خاشعانهتر میشود. در اینجا علم، ایمان را به «معرفتِ شهودی» تبدیل میکند. ۴. چالش تضاد در نگاه اسلامی برخلاف برخی دیدگاههای تاریخی که علم و ایمان را در تقابل با هم میدیدند (به دلیل قرائتهای نادرست از متون)، اسلام معتقد است: حقیقت یکی است: اگر علم (تجربی یا عقلی) حقیقتی را کشف کند و ایمان (دینی) نیز حقیقتی را بیان کند، این دو هرگز با هم در تضاد نخواهند بود؛ زیرا سرچشمه هر دو یکی است (عقل از جانب خداست و وحی نیز از جانب اوست). ظهور تضاد: اگر ظاهراً علم و ایمان در تضاد قرار گرفتند، یا «علم» هنوز قطعی نیست (نظریه علمی اثبات نشده) یا «فهمِ ما از ایمان» دچار خطا شده است. جمعبندی: همافزاییِ سلطان و صراط اگر «العلم سلطان» (علم، قدرت است)، «ایمان» آن «صراط» (راه) است که این قدرت را به مقصد میرساند. علم بدون ایمان: کشتیِ پرقدرتی است که ناخدایی ندارد؛ میتواند به هر سمتی (حتی صخرههای هلاکت) برود. ایمان بدون علم: اشتیاقِ قلبی است که نقشه راه ندارد؛ فرد را دچار تحجر، تعصب یا بیراهه رفتن میکند. در تفکر اسلامی، کمالِ انسان در «عالمِ مؤمن» یا «مؤمنِ عالِم» است. همانطور که امام علی (ع) میفرمایند: «العلمُ یحرسک و أنت تحرسُ المال» (علم تو را حفظ میکند و تو مال را حفظ میکنی)؛ ایمان، این علم را «حفظ» میکند تا به ابزاری برای خودپرستی تبدیل نشود.
GapGPT: رابطه «علم» و «قدرت سیاسی» در اندیشه سیاسی اسلام، رابطهای بنیادین و راهبردی است. از منظر متون دینی و سنت حکمرانی اسلامی، علم نه تنها پیششرط رسیدن به قدرت است، بلکه تنها عاملی است که قدرت را از «استبداد» به «عدالت» تبدیل میکند. در اینجا به چند محور کلیدی برای تحلیل این رابطه میپردازیم: ۱. علم به عنوان «شرطِ مشروعیت و کفایت» در اسلام، قدرت سیاسی (حاکمیت) صرفاً با زور یا وراثت کسب نمیشود. «علم» یکی از ارکان سهگانه مشروعیت حاکم است: تقوا، شجاعت و علم (دانش اداره جامعه). تخصص و درایت: در قرآن کریم، وقتی از حضرت طالوت به عنوان حاکم یاد میشود، ویژگی برتر او «بسطةً فی العلم و الجسم» (توانمندی در دانش و جسم) ذکر شده است (بقره، ۲۴۷). سلطانِ حق: وقتی گفته میشود «العلم سلطان»، یعنی کسی که علم ندارد، در واقع قدرتِ مشروع برای هدایت جامعه ندارد؛ چرا که جهلِ حاکم، باعث انحراف در تصمیمگیری و به هدر رفتن سرمایههای اجتماعی میشود. ۲. علم به عنوان «ابزار کنترل قدرت» تاریخ و متون دینی اسلام هشدار میدهند که «قدرت، فسادآور است». علم اینجا نقشی بازدارنده دارد: علم به قوانین الهی و حقوق مردم: حاکمی که به حقوق مردم و حدود الهی «عالم» باشد، نمیتواند به راحتی از قدرت خود برای مقاصد شخصی استفاده کند. علم در اینجا بر «هوس» غلبه میکند و جلوی استبداد را میگیرد. نظارت نخبگان (امر به معروف): قدرت سیاسی در اسلام بدون حضور نخبگانِ عالِم (صاحبان خرد و بصیرت) در جایگاه نظارتی، دوام نمیآورد. این علمِِ موجود در بدنه نخبگان است که «سلطان» واقعی بر تصمیماتِ حاکم است و او را از لغزش بازمیدارد. ۳. سیاستورزیِ عالمانه (سیاسةُ الناس) در متون روایی (مانند نهجالبلاغه)، سیاستورزی با «حکمت» گره خورده است. امام علی (ع) میفرمایند: «سیاستِ عادلانه، با دانشِ دقیق حاصل میشود.» قدرتِِ نرم: علم به انسان قدرت تحلیل میدهد. حکومتی که بر پایه دانشِ روز، آمارهای دقیق و درکِ زمانه پیش نرود، قدرتِ سیاسیاش به سرعت فرو میپاشد. در دنیای امروز، علم قدرتساز است و کشوری که از نظر علمی عقب بماند، در معادلات سیاسی بینالمللی «سلطه» ندارد و تحت سلطه دیگران قرار میگیرد. ۴. چالش: علمِ ابزاری در برابر علمِ حکمتبنیان یک نکته بسیار مهم در آموزههای دینی وجود دارد: تفکیک میان «دانشِ ابزاری» و «حکمت». قدرت سیاسی اگر فقط به «دانشِ تکنیکال» (نحوه مدیریت و کنترل) مجهز باشد و از «حکمت و اخلاق» تهی باشد، به «ماکیاولیسم» منجر میشود که مورد تأیید اسلام نیست. «سلطانِ علم» زمانی در سیاست مقدس است که به «عدالت» ختم شود. اگر علم ابزاری برای فریب مردم یا استعمار دیگران باشد، در نگاه دینی «ظلم» محسوب میشود، نه سلطنت و قدرت واقعی. خلاصه رابطه علم و قدرت سیاسی در دیدگاه اسلامی به این صورت تعریف میشود: علم برای حاکم: جهتِ درست دادن به قدرت (راهبری). علم برای نظام سیاسی: ایجادِ توانمندی و خودکفایی (قدرت ملی). علم برای مردم: ایجادِ بینش و بصیرت (نظارت عمومی). به عبارت دیگر، در اسلام «قدرت سیاسی» باید «بازوی اجرایِ عقل و دانش» باشد، نه ابزاری برای خودکامگی. اگر قدرت از علم (اعم از دانش مدیریت، اخلاق و آگاهی اجتماعی) جدا شود، طبق آموزههای دینی، نتیجهاش جز «فتنه» و «فساد» نخواهد بود.
GapGPT: عبارت کوتاه و پرمحتوای «العلمُ سلطانٌ» (دانش، یک قدرت/سلطان است) در ادبیات دینی و عرفانی اسلام، حامل مفاهیم عمیقی است. اگرچه این عبارت به عنوان یک حدیث مسند (با سلسله سند کامل به پیامبر یا ائمه) در کتب چهارگانه اصلی ذکر نشده، اما به عنوان یک «حکمت» یا «قاعده کلی» در سنت نبوی و آموزههای اسلامی کاملاً پذیرفته شده است. در ادامه، تحلیل این عبارت را از سه منظر مختلف بررسی میکنیم: ۱. معنای لغوی و مفهومی «سلطان» کلمه «سلطان» در زبان عربی صرفاً به معنای پادشاه یا حاکم نیست؛ بلکه از ریشه «سلطه» به معنای غلبه، چیرگی، قدرت و حجت است. بنابراین «العلم سلطان» یعنی: علم، ابزار چیرگی بر نادانی است. علم، حجتی است که بر انسان استوار میشود. علم، قدرتی است که بر امور و حالات درونی و بیرونی تسلط مییابد. ۲. تحلیل مفهومی بر اساس آموزههای دینی الف) تسلط بر نفس و جهاد با خود (بعد اخلاقی) در اسلام، یکی از بزرگترین جهادها، «جهاد با نفس» است. انسان بدون علم به ماهیت عیوب خود، نمیتواند بر خواهشهای نفسانی غلبه کند. مفهوم: علم به حق و باطل، به انسان «سلطه» میدهد تا بتواند میان حق و باطل تمایز قائل شود و بر انگیزههای نفسانی حکومت کند. در واقع، دانشِ معرفتشناختی، حاکم بر رفتار انسان میشود. ب) چیرگی بر جهان و طبیعت (بعد مادی و علمی) قرآن کریم انسان را به «خلافة الله در زمین» دعوت میکند. این خلافت بدون دانش ممکن نیست. مفهوم: علم (چه علوم تجربی و چه علوم انسانی) به انسان ابزاری میدهد تا بر قوانین طبیعت مسلط شود و بتواند از امکانات جهان برای پیشبرد خیر و آبادانی زمین استفاده کند. علم در اینجا همان «قدرت» تغییر و تحول است. ج) علم به عنوان حجت (بعد کلامی و اعتقادی) در آموزههای اسلامی، علم تنها یک اطلاعات نیست، بلکه یک «حجت» است. مفهوم: وقتی خداوند یا پیامبر حقیقتی را بیان میکنند، آن حقیقت با «علم» بر ذهن و قلب انسان سلطه مییابد. علم، راهی است که انسان از طریق آن بر شبهات و وسوسهها پیروز میشود. همانطور که گفته شده: «العلمُ حُجّةٌ علی العباد» (علم بر بندگان حجت است). ۳. خلاصه و نتیجهگیری اگر بخواهیم این عبارت را در یک جمله خلاصه کنیم، میتوان گفت: «علم، تنها یک انباشت اطلاعات نیست، بلکه ابزاری است که به انسان حقِ حاکمیت بر خود، بر ذهن و بر جهان را میدهد.» بدون علم: انسان تحت سلطه جهل، طبیعت، و خواهشهای نفسانی است (بنده میشود). با علم: انسان صاحب اختیار و دارای قدرت تصمیمگیری آگاهانه است (سلطان میشود).
ز رودخانه پرسیدم چه شد که انقدر زلال و شفافی ؟ گفت : گذشتم! وقتی میبخشی، بخشیده میشوی! 🌹✌️❤️
GapGPT: کتاب «آخرین فرصت تغییر» (یا در برخی ترجمهها با عنوانهای مشابه مرتبط با مفاهیم تغییر ساختاری) از نائومی کلاین، یکی از آثار تأملبرانگیز و انتقادی است که در آن نویسنده به بررسی شکاف عمیق میان سیاستهای اقتصادی فعلی و نیازهای حیاتی سیاره زمین میپردازد. اگر بخواهیم پیام اصلی و خلاصه این اثر را استخراج کنیم، میتوان آن را در چند محور کلیدی خلاصه کرد: ۱. پیام اصلی (The Core Message) پیام اصلی کلاین این است که ما در یک نقطه عطف تاریخی قرار داریم. او استدلال میکند که سیستم اقتصادی فعلی (که او آن را سرمایهداری بیرحم یا نئولیبرال مینامد) با اهداف بقای بشریت و حفظ محیط زیست در تضاد است. پیام او این نیست که «ما باید تغییر کنیم»، بلکه این است که «ما چارهای جز تغییر نداریم»؛ زیرا مدلهای فعلی توسعه، خود را به بنبستهای زیستمحیطی و اجتماعی رساندهاند. ۲. خلاصه مفاهیم کلیدی کتاب الف) بحران اقلیمی و ناتوانی سیستم کلاین معتقد است که تغییرات اقلیمی تنها یک مشکل فنی یا علمی نیست، بلکه یک بحران سیاسی و اقتصادی است. او میگوید تا زمانی که منطق «سود حداکثری» بر منطق «بقای سیاره» مقدم باشد، هیچ راهکاری برای مقابله با گرمایش زمین وجود نخواهد داشت. ب) انتقاد از «راهحلهای سبز» ظاهری (Greenwashing) یکی از بخشهای مهم تحلیل او، نقد شرکتهای بزرگ است. او هشدار میدهد که نباید اجازه دهیم بحران اقلیمی به فرصتی برای کسب سود بیشتر شرکتهای بزرگ تبدیل شود. او معتقد است بسیاری از وعدههای «سبز» شرکتها، تنها پوششی برای ادامه همان الگوی مصرفی و مخرب گذشته است. ج) ضرورت عدالت اجتماعی در تغییر کلاین تأکید میکند که تغییرات محیط زیستی نباید به قیمت فشار بیشتر بر طبقات آسیبپذیر باشد. او بر مفهوم «عدالت اقلیمی» پافشاری میکند؛ یعنی مبارزه با تغییرات اقلیمی باید با مبارزه با نابرابریهای اقتصادی و نژادی گره بخورد. از نظر او، نمیتوان محیط زیست را نجات داد بدون اینکه ساختارهای قدرت را که باعث ایجاد فقر و تخریب میشوند، تغییر داد. د) فراخوان برای کنشگری (Call to Action) کتاب از حالت توصیفی فراتر رفته و به یک بیانیه کنشگرانه تبدیل میشود. کلاین از مردم، جنبشهای اجتماعی و سیاستگذاران میخواهد که از حالت انفعالی خارج شده و برای بازتعریف قرارداد اجتماعی و اقتصادی جهان تلاش کنند. *جمعبندی* اگر بخواهیم کتاب را در یک جمله خلاصه کنیم: «بحرانهای عصر حاضر (اقلیمی و اجتماعی) ریشه در ساختارهای قدرت فعلی دارند و تنها راه عبور از آنها، بازسازی بنیادین نظامهای اقتصادی به سمت مدلهایی عادلانه و پایدار است.»
خلاصه کتاب و پیام اصلی کتاب «توسعه به مثابه آزادی» از آقای آمارتیا سن، برنده جایزه نوبل چیست؟ GapGPT: توسعه فقط رشد درآمد یا افزایش تولید نیست؛ توسعه یعنی گسترش آزادیهای واقعی مردم. آمارتیا سن میگوید معیار اصلی پیشرفت یک جامعه این نیست که فقط پول بیشتری تولید کند، بلکه این است که مردم تا چه حد بتوانند زندگیای که ارزشمند میدانند انتخاب و دنبال کنند. او پنج نوع آزادی مهم را بهعنوان ابزارهای توسعه معرفی میکند: آزادیهای سیاسی امکانات اقتصادی فرصتهای اجتماعی مثل آموزش و بهداشت تضمینهای شفافیت و اعتماد امنیت حمایتی برای مقابله با فقر شدید پیام اصلی کتاب این است که آزادی هم هدف توسعه است و هم وسیلهٔ آن. یعنی هرچه آزادیهای مردم بیشتر شود، توسعه واقعیتر میشود؛ و خودِ توسعه هم باید در خدمت افزایش این آزادیها باشد. یک نتیجهٔ مهم کتاب هم این است که فقر فقط کمبود درآمد نیست، بلکه محرومیت از آزادیهای اساسی است. برای همین، سن توسعه را چندبُعدی میبیند، نه صرفاً اقتصادی. اگر بخواهم در یک جمله بگویم: از نگاه آمارتیا سن، جامعهٔ توسعهیافته جامعهای است که مردمش آزادی بیشتری برای زیستن، انتخاب کردن، یاد گرفتن، درمان شدن و مشارکت در سرنوشت خود دارند.
без подписи
اطلاع نگاشت با موضوع گرد و غبار و چالش هاي ناشي از آن @MahdiKolahi
بخشی از روایت مولفان کتاب تاثیر اصلاحات ارضی بر حاشیه نشینی نظام ارباب رعیتی با وجود معایب خود، سالها ساختار کشاورزی را در روستاهای ایران سرپا نگاه داشته بود. پس از فروپاشی این نظام، روستاییان در چهاچوب طرح «اصلاحات ارضی» نیازمند کمکهای دولتی شدند، اما چنین کمکهایی صورت نگرفت و پس از مدتی کشاورزانی که صاحب زمین شده بودند با مسائلی از جمله پرداخت قسط، نبودن بذر کافی، تقسیم نشدن درست آب، نبودن امکانات کافی برای مقابله با آفات نباتی و... روبهرو شدند. از سوی دیگر تمرکز امور اداری کشاورزان در تهران و شهرهای بزرگ و همچنین جاذبههای روزافزون شهرها به سبب رونق فعالیتهای ساختمانی و خدماتی و وجود مراکز تفریحی و دیدنی موجب گسترش مهاجرت روستاییان به شهرها شد. این امر سبب شد تا میزان تولید محصولات کشاورزی در روستاها کاهش یابد و پس از اجرای طرح اصلاحات ارضی، ایران به یکی از کشورهای وارد کننده مواد غذایی تبدیل گردد. بدین ترتیب کشوری که در تولیدات محصولات مختلف کشاورزی و دامداری خودکفا بود، پس از اجرای برنامه اصلاحات ارضی به واردکننده عمده آن تبدیل شد. اصلاحات ارضی به دلیل اجرای نادرست، باعث تضعیف بخش کشاورزی در کشور شد، زیرا در تحقق این برنامه، به جای آنکه به مازاد تولید کشاورزی و درآمدهای آن توجه شود، بر درآمدهای نفتی تکیه شد و این موضوع باعث شد تا کشاورزی به حال خود رها شود. از اینرو واضح بود که در کوتاهمدت شاهد معضلاتی چون بیکار شدن کشاورزان و دهقانان و هجوم آنان به شهرها برای یافتن کار جدید باشیم.
اصلاحات ارضی و روایت های تاریخنگاران میتوان با مرور نظریات تاریخنگاران و پژوهشگران به عمق اختلاف میان آنها دربارهی اصلاحات ارضی پی برد. مثلاً محمدعلی همایون کاتوزیان معتقد است: «اصلاحات ارضی اگرچه درست انجام نشد، کاری انقلابی و بخش مهمی از پروژهی مدرنیزاسیون بود. اصلاحات ارضی قدرت مالکیت سنتی را کاهش داد و دولت را در روستاها تقویت کرد.» برعکس نظر کاتوزیان، یرواند آبراهامیان عقیده دارد: «اصلاحات ارضی بخشی از پروژهی توسعهی ناموزون در ایران بود که نظام اجتماعی و اقتصادی روستاها و شهرها را تغییر داد اما با نوسازی سیاسی همراه نبود.» اریک هوگلاند، مورخ مشهور تاریخ معاصر ایران، در کتاب زمین و انقلاب در ایران هم معتقد است که: «با اصلاحات ارضی قدرت زمینداران و ملاکان بزرگ تضعیف شد و بسیاری از خانوادههای روستایی نیز زمین دریافت کردند اما این اصلاحات نتوانست وضعیت اقتصادی اکثریت دهقانان را بهبود قابل توجهی بدهد.» چنین نظری را احمد اشرف هم داشته است. او که خودش دربارهی اصلاحات ارضی پژوهشهای بسیاری انجام داده است، نوشته: «اصلاحات ارضی به تغییرات عمیق در ساختار اجتماعی انجامید و همراه با رشد جمعیت شهری از عوامل مؤثر در شکلگیری فضای سیاسی – اجتماعی در دههی ۱۳۵۰ بود.»
کتاب بازنگری جریان اصلاحات ارضی در دهه چهل خورشیدی که در ۸ فصل نوشته شده، کوشیده است تا در نهایت دانسته شود که پس از اجرای اصلاحات ارضی در طولِ بالغ بر بیش از نیم سده از دهۀ ۱۳۴۰ تاکنون، آیا «کشاورزان مستقل» به بیشینۀ خود رسیدهاند؟ و یا «نَسقداران سنتی» ناپدید شده و درعوض، این «زمینداران تجاری» هستند که به بیشینۀ خود رسیدهاند؟ یا به عبارتی در نهایت، آیا برنامۀ اصلاحات ارضی موردنظر بر مبنای قصد ارسنجانی متحقّق شد؟ و یا بر اسـاس ارادهٔ شاه عملی شد؟ و نیز «عوارض عظیمی» که در نتیجۀ وجود تفاوتی ظریف بین قصد ارسنجانی و ارادهٔ شاه به بار آمده است، کدامیک و چگونه بوده و هستند؟ پی نوشت ادمین: روایت استاد دکتر اسماعیل شهبازی درباره اصلاحات ارضی از این نظر حائز اهمیت و ارزشمند است که اولا خود در این حوزه صاحب تخصص هستند و به پدر ترویج کشاورزی ایران مشهور هستند و ثانیا ایشان در آن سالها از نزدیک در جریان اصلاحات ارضی بوده اند و روایت ایشان جز روایت های دست اول تاریخی و علمی محسوب می شود. البته من با مطالعه این کتاب که استاد چند سال پیش لطف کرده و شخصا هدیه دادند به این دو مهم پی بردم.
گفتگوی زنده یاد دکتر مهدی طالب با سایت ایانا درباره اصلاحات ارضی در سال ۱۳۹۶ http://www.iana.ir/fa/tiny/news-42367
🔹 تأثیر اصلاحات ارضی بر مسئله آب و قناتها به روایت ابوالحسن بهنیا یکی از کارگزاران عصر پهلوی اصلاحات ارضی به آن صورتی که انجام شد نتیجهاش منفی بود دربارۀ آب. برای اینکه اکثر دهات ایران که در حدود شصت هزارتا دِه شمارش شده است با آب قنات مشروب میشدند. قنات یک کانال زیرزمینی است که منابع آب زیرزمینی را به سطح زمین میآورد، بدون هیچ تلمبهای و بدون هیچ وسیلهای و این آبیاری سنتی منحصر به ایران و بعضی کشورهای مجاور ایران بود. این واقعاً قسمت اعظم کشاورزی ایران را تأمین میکرد. در اثر اصلاحات ارضی امر قنوات تقریباً مردم و کشاورزان نتوانستند مثل سابق قنات را دائر نگه دارند. چون قنات یک کانالی است زیرزمینی که هرسال بایستی در آن تعمیر کرد، کار کرد. اگر یک سال شما کار نکنید مقدار آب قنات پایین میآید و اگر چندین سال ادامه پیدا کند، اصلاً قنات خشک میشود. مقنیها کار میکردند روی قنات. مقنیها اشخاصی بودند که توی دهات زندگی میکردند و به این کار قنات میپرداختند. بعد از اصلاحات ارضی دیگر این مقنیها یواشیواش از کار خودشان رفتند، یعنی مالکی نبود که به اینها پول بدهد و اینها این کارها را انجام دهند. این بود که بهتدریج آب قنوات خشک شد و از این جهت خسارت مهمی به قنات رسید ولی اگر قیمت گندم مصنوعاً پایین نگاه داشته نشده بود خب امکان این بود که شاید یک روز کاری بشود بهتدریج باز قنوات را دائر کنند ولی خب نشد. بعدها هم که کاری انجام دادند همه اش به فکر این شدند که سدهای بزرگ ساخته شود، از این سدها بیشتر استفاده برق شود. کمااینکه سدهایی ساخته شد قبل اینکه شبکههای آبیاری برای زیر این سدها تأسیس شده باشد. مثلاً سد دز که یکی از سدهای بزرگ ایران است، شاید هنوز هم تمام شبکه آبیاری زیر سد دائر نشده باشد. این بود که سدسازی میشد ولی آن کار آبیاری به آن صورتی که بایستی بشود نشد. آن موقعی که من در بنگاه آبیاری بودم خیلی تلاش کردیم که شاید تکنیکهای جدیدی را به کار قنات وارد بکنیم. با اصل چهار برنامهای داشتیم در این کار و سعی و کوششی در این راه میکردیم ولی اینها همه بهاصطلاح تجربه بود، هنوز به جایی نرسیده بود. آنچه مسلم بود این بود که وضع دستمزد برای مقنیها طوری شده بود که دیگر برای کسی صرف نمیکرد کار قناتی بکند و آن جاهایی که مالک رفته بود، دیگر قنوات آبشان خیلی کم شد و پایین آمد. این خیلی مؤثر بود. منبع: مصاحبه حبیب لاجوردی با ابوالحسن بهنیا ، پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد روستاپژوهی، توسعه و ایران شناسی