- Последний пост
- 3 мая
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
انا لله و انا الیه راجعون 🖤
نهایتِ نجاست انسان آنگاه است که به تفرقهافکنی روی آورد.
без подписи
ادعای زیاد آدما در شما توقع ایجاد میکنه و توقع زیاد درنهایت به ناامیدی تبدیل میشه.
без подписи
و نیستی که دوباره روزم را تبریک بگویی:)💔
😢
۱۳ بدر بیا به دروغ بگو دوسم داری.
الان دوستم دشمن شده دشمنم دوست !
و ای کاش میبودی تا برایت میگفتم عید من،عيدت مبارک:))
اینو فقط کسایی فوروارد کنن که خستهان، از همه چیز.
چقدر کنارمی و پشتم وایمیسی؟ من:
و او کسی بود که حتی تصور آغوشش مرا از غم نجات میداد.
دیگر نه اشتیاقی دارم که بروز دهم ، نه توانی دارم که خود را مشتاق نشان دهم.
ولی من 2026 رو بدون تو نمیخوام :)
без подписи
"اوست که بر هرچیزی ناظر است" چرا من؟ گاه گاهی که به فکر فرو میروم ناخود آگاه میپرسم چرا من؟ آری به راستی چرا من؟ چرا باید من تجربه کنم تلخی جوانی و نوجوانی را؟ چرا من باید بتوانم،اما نتوانم چرا؟ من که در اوج لذت زندگی را کم آوردم، بله من که با وجود توانستن بند شدم. دستهایم را بستند، گلویم را فشردند، وجودم را شکستند. تا که آرزو هایم را از من بگیرند. من را چون کبوتری بال و پر گرفته بودم تا به اوج برسم در قفس کردند و بالهایم را بُریدند تا نتوانم بپرم، تا نتوانم قله ها را فتح کنم، من را در خانه اسیر کردند دروازه ای مکتب را بستند. کتابهایم را گرفتند، قلمم را شکستند. دیگر هیچ، هیچ، هیچ. نفس میکشم سرم را بالا میگیرم و از اعماق وجودم آهی تلخی میکشم و باز میگویم چرا من؟ اگر در دیگر جایی از این کرهٔ خاکی بدنیا می آمدم شاید حال این نبودم. اگرمیتوانستم که مادر دومم زادگاهم را ترک کنم باز شاید این نبودم. در میان این همه شاید و اگر بند ماندم اشکهایم میریزد تا که وجودم را از این چراها سبک تر کند هرچند که با هر قطرهٔ اشک قلبم درد میگیرد چرا که این حق من و حق همزادان من نیست و نبود. - مـحـمـدے »
پشت هم شعر نوشتم كه بخوانی، خواندی؟ بغض کردم که ببینی و بمانی، ماندی؟ به خدا شعرترين شعرِ منی، میفهمی؟ هوس انگيزترين حسِ منی، میفهمی؟
https://t.me/c/2503160243/25107 آدم خوشحالتری میشدم اگر فامیل فقط نسبتِ خونی نبود، اگر دلها اینقدر از هم دور نمیماندند با اینکه اسمها شبیهاند. آدم خوشحالتری میشدم اگر در جمعِ فامیل لازم نبود خودم را جمعوجور کنم، اگر قضاوت پشتِ لبخندها پنهان نمیشد و حرفها زخم نمیساختند. آدم خوشحالتری میشدم اگر خانواده جایی برای امن بودن بود، نه جایی برای تحمل کردن.
تا اطلاع ثانوی کسی از من نپرسه چطوری. خوب شدم خودم اطلاع میدم.