tgindex
صَبر|🤍
@S_A_B_R777персидский

- صـ‌َبر را سنجاق کـردم روی قلبِ نازکم :))🕊️! -

Последний пост
3 мая
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
242
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
145
23 постов
Вовлечённость
59,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 3 мая10452из ImOk77

    انا لله و انا الیه راجعون 🖤

  • نهایتِ نجاست انسان آن‌گاه است که به تفرقه‌افکنی روی آورد.

  • без подписи

  • ادعای زیاد آدما در شما توقع ایجاد میکنه و توقع زیاد درنهایت به ناامیدی تبدیل میشه.

  • без подписи

  • 19 апр.1114из ImOk77

    و نیستی که دوباره روزم را تبریک بگویی:)💔

  • 3 апр.10531из ImOk77

    😢

  • 2 апр.964из ImOk77

    ۱۳ بدر بیا به دروغ بگو دوسم داری.

  • 30 мар.984из ImOk77

    الان دوستم دشمن شده دشمنم دوست !

  • 19 мар.10141из ImOk77

    و ای کاش میبودی تا برایت میگفتم عید من،عيدت مبارک:))

  • 11 мар.1114из ImOk77

    اینو فقط کسایی فوروارد کنن که خسته‌ان، از همه چیز.

  • چقدر کنارمی و پشتم وایمیسی؟ من:

  • و او کسی بود که حتی تصور آغوشش مرا از غم نجات میداد.

  • 26 февр.1143из ImOk77

    دیگر نه اشتیاقی دارم که بروز دهم ، نه توانی دارم که خود را مشتاق نشان دهم.

  • ولی من 2026 رو بدون تو نمیخوام :)

  • без подписи

  • 28 дек.22811из ImOk77

    "اوست که بر هرچیزی ناظر است" چرا من؟ گاه گاهی که به فکر فرو میروم ناخود آگاه میپرسم چرا من؟ آری به راستی چرا من؟ چرا باید من تجربه کنم تلخی جوانی و نوجوانی را؟ چرا من باید بتوانم،اما نتوانم چرا؟ من که در اوج لذت زندگی را کم آوردم، بله من که با وجود توانستن بند شدم. دست‌هایم را بستند، گلویم را فشردند، وجودم را شکستند. تا که آرزو هایم را از من بگیرند. من را چون کبوتری بال و پر گرفته بودم تا به اوج برسم در قفس کردند و بالهایم را بُریدند تا نتوانم بپرم، تا نتوانم قله ها را فتح کنم، من را در خانه اسیر کردند دروازه ای مکتب را بستند. کتاب‌هایم را گرفتند، قلمم را شکستند. دیگر هیچ، هیچ، هیچ. نفس میکشم سرم را بالا میگیرم و از اعماق وجودم آهی تلخی میکشم و باز می‌گویم چرا من؟ اگر در دیگر جایی از این کرهٔ خاکی بدنیا می آمدم شاید حال این نبودم. اگر‌می‌توانستم که مادر دومم زادگاهم را ترک کنم باز شاید این نبودم. در میان این همه شاید و اگر بند ماندم اشکهایم می‌ریزد تا که وجودم را از این چراها سبک تر کند هرچند که با هر قطرهٔ اشک قلبم درد می‌گیرد چرا که این حق من و حق همزادان من نیست و نبود. - مـحـمـدے »

  • 27 дек.137из ImOk77

    پشت هم شعر نوشتم كه بخوانی، خواندی؟ بغض کردم که ببینی و بمانی، ماندی؟ به خدا شعرترين شعرِ منی، می‌فهمی؟ هوس انگيزترين حسِ منی، می‌فهمی؟

  • https://t.me/c/2503160243/25107 آدم خوشحال‌تری می‌شدم اگر فامیل فقط نسبتِ خونی نبود، اگر دل‌ها این‌قدر از هم دور نمی‌ماندند با اینکه اسم‌ها شبیه‌اند. آدم خوشحال‌تری می‌شدم اگر در جمعِ فامیل لازم نبود خودم را جمع‌وجور کنم، اگر قضاوت پشتِ لبخندها پنهان نمی‌شد و حرف‌ها زخم نمی‌ساختند. آدم خوشحال‌تری می‌شدم اگر خانواده جایی برای امن بودن بود، نه جایی برای تحمل کردن.

  • تا اطلاع ثانوی کسی از من نپرسه چطوری. ‏خوب شدم خودم اطلاع میدم.