[خَلَاء]
Статистикаخَلَاء: تُهی، پوچ، خالی از هوا، خلوتگاه. گاهی میرم و بینِ ابرها زندگی میکنم. پس اینجا محتوایِ منظمِ روزانه نداریم. • دانشجو • نقاشی، عکاسی، موسیقی، ادبیات • نیمچه محصّلِ شیفتهی علمِ طب http://t.me/HidenChat_Bot?start=5182966885 [☁️🌲📚🧋🕊️]
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Медицина
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
고독이 거기서/ 이상국 동해안 국도를 지나다보면 바닷가에 '고독'이라는 까페가 있다 통나무로 지은 집인데 지날 때마다 마당에 차 한대 없는 걸 보면 고독이 정말 고독하다는 생각이 든다 고독은 아주 오래된 친구 한때는 많은 사람들이 그에게 영혼이나 밤을 맡겨놓고 함께 차를 마시거나 며칠씩 묵어가기도 했는데 지금은 외딴 바닷가 마을에서 온몸을 간판으로 호객행위를 하며 사는 게 어려워 보인다 나는 언제나 길 위에 있으므로 그저 그를 바라볼 수밖에 없는데 가끔 동해안 국도를 지나다보면 고독이 거기서 늘 바다를 바라보고 있는 게 보인다 나는 언제나 길 위에 있으므로 그저 그를 바라볼 수밖에 없는데 가끔 동해안 국도를 지나다보면 고독이 거기서 늘 바다를 바라보고 있는게 보인다
без подписи
Who am I without my sensitive heart?
بالاخره صبح میشه.
صبح میشه.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
من همیشه از شدت عشقی که توی وجودمه ترسیدم. از اینکه نکنه چیزی رو که دوست دارم، با همین دوست داشتن زیادم خسته کنم یا از بین ببرم. برای همین خیلی وقتها خودم رو دور نگه داشتم؛ کمتر خواستم، کمتر نزدیک شدم، کمتر اجازه دادم کسی بفهمه چقدر عمیق همهچیز رو احساس میکنم. از این میترسم که دوست داشتنم زیادی شدید باشه؛ که دستهام انقدر یک چیزی رو محکم در آغوش بگیرن که بهش صدمه بزنن. برای همین خیلی وقتها عشقم رو پنهان میکنم؛ توی عمیقترین بخش از وجودم که حتی دیده نشه. اما هرچقدر بیشتر سعی میکنم حبسش کنم، بیشتر خودش رو نشون میده. بعضی چیزها رو نمیشه برای همیشه پنهان کرد، چون حقیقت اینه که من بلد نیستم نصفه و نیمه دوست داشته باشم. وقتی یک چیزی یا کسی رو دوست دارم، همهی وجودم درگیرش میشه.
بیآن که بدانید٬ بی آنکه از من خواسته باشید، بیآن که صدایِ من خوب باشد٬ برای شما آواز خوانده بودم و وسطِ آواز بیآن که بدانم چرا٬ زده بودم زیرِ گریه... شهرام شیدایی
بغضی که نترکیده داره اذیتم میکنه واقعاً. انقدری دوست دارم هیچ باشم که اینجا نوشتن هم داره اذیتم میکنه، حرف زدن با آدمها، گفتن «اقا بفرمایید» موقع حساب کردن کرایه تاکسی، جواب دادن به سوالاتی که جواب دادن بهشون ضروریه، متأسفانه میدونم اینا از کجا میاد و کاری براش از دستم برنمیاد.
راستش از یه جایی به بعد این من نبودم که دستهام رو روی قفسهی سینهی بیصدای اون آدم فشار میدادم، دستهای من لرزونتر و خالیتر از این حرفها بود. نمیدونم کی بود، نمیدونم چی بود، نمیدونم چیشد، فقط ادامه میدادم و ناامیدانه امیدوار بودم.
امشب دیدن یه بچه توی مترو من رو از فروپاشی کامل روانی نجات داد.
واقعاً خوابم میاد، این اولین باره چنین نیازی به خواب احساس میکنم.
без подписи
без подписи
یک ملال مطلوبی در زندگیم دارم که دوست ندارم مخدوشش کنم. دوست دارم باهاش زندگی کنم، تا ابد!
یک ملال مطلوبی در زندگیم دارم که دوست ندارم مخدوشش کنم. دوست دارم باهاش زندگی کنم، تا ابد!
گرسنمه و امشب کلا شلوغه و راستش نوشتنش اینجا کمتر از خوردن یه چیزی وقت میبرد:))