ساغرِ جان
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 32
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 290
- 1/48двое суток
- 332
- 1/72трое суток
- 358
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اجرای شعری از سیدطالب هاشمی
فقیه بیخود و واعظ خراب و مُفتی مست تو از کدام مسلمانتری که مست نهای!؟ #طالب_آملی #ف
مادر مرا در سایهی سپیداری هدف قرار دادند فرزندی که دلت نمیآمد او را ببوسی بر خاک افتاد. #یوسف_حایال_اوغلو
«غزل ۲۸۱ سعدیِ جان» @SaghareJan 🎙ساقی مهدیپور اردیبهشتماه ۱۴۰۴ امیدوار چنانم که کار بسته برآید وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید به رغم دشمنم ای دوست سایهای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف امید هست که خارم ز پای هم به درآید گرم حیات بماند نماند این غم و حسرت و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی ندانم آیت رحمت به طالع که برآید ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستت چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید بیت۲، «مصرع دوم»: این تلخی سخن تو برای من برابر با شکر و قند است. «مقابل»: برابر، معادل، همسنگ «شیرین» و «شکر»: نامهای دو معشوقهی خسروپرویز بیت۴: «گل» استعاره از معشوق، «خار» استعاره از غم و اندوه بیت۶: «به جهد»: به زحمت، به دشواری بیت۷، مصرع دوم: نمیدانم چه کسی از سعادت دیدار تو برخوردار خواهد شد.
زمین میکده گر تا به روز حشر بکاوی بهجای ریزهی خم، توبهی شکسته برآید #نظیری_مشهدی #ز
زیر زبانم است در هر کجا که باشم تا هر کجا بروم نام تو یک ساقهی ترِ گندم یک قاچ سیب، یک گل سرخ یک برگ سبز نارنج... #منوچهر_آتشی
چه میکشم ز شب و روز، روز و شب داند شبان خامش و روزان پر شغب داند برو که معنی هذیان من نمیدانی که حال تبزده، درد آشنای تب داند از این نشستن و دیدن چه رفت بر من و عمر خدای داند و من دانم و عصب داند عجب که زنده کسی هست و حالِ مایش نیست عجبتر آنکه کسی حالِ ما عجب داند حدیثِ درد چه گویم که وصفِ حال مرا کسی که عمر به سر برده در غضب داند نصیبِ گرگ بیابان مباد کاین یکسال به من چه روز و شبی رفت، روز و شب داند #فخرالدین_مزارعی(آرزو)
مردمان سادهی بینصیب من هوای تازه میخواهند ترانهی روشن، تبسم بیسبب و اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی… #سیدعلی_صالحی
«غزل ۲۸۰ سعدیِ جان» @SaghareJan 🎙ساقی مهدیپور اردیبهشتماه ۱۴۰۴ مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید گرت مشاهدهی خویش در خیال آید مجال صبر همین بود و منتهای شکیب دگر مپای که عمر این همه نمیپاید چه ارمغانی از آن به که دوستان بینی تو خود بیا که دگر هیچ در نمیباید اگر چه صاحب حسناند در جهان بسیار چو آفتاب برآید ستاره ننماید ز نقش روی تو مشاطه دست باز کشید که شرم داشت که خورشید را بیاراید به لطف دلبر من در جهان نبینی دوست که دشمنی کند و دوستی بیفزاید نه زنده را به تو میلست و مهربانی و بس که مرده را به نسیمت روان بیاساید دریغ نیست مرا هر چه هست در طلبت دلی چه باشد و جانی چه در حساب آید چرا و چون نرسد دردمند عاشق را مگر مطاوعت دوست تا چه فرماید گر آه سینه سعدی رسد به حضرت دوست چه جای دوست که دشمن بر او ببخشاید بیت۲ «مپای»: درنگ مکن بیت۵ «مشاطه»: آرایشگر بیت۹ «مطاوعت»: اطاعت و فرمانبرداری
نرنجیم با غیر اگر خو کنی تو با ما چه کردی که با او کنی #ذهنی_کاشانی #ن
در این باغ کوچک چرا چرا صدای تبر قطع نمیشود چرا صدای افتادن؟ تا کی به سوگ سروها بنشینیم تا کی به سوگ صنوبرها؟ در این باغ کوچک مگر چند سرو و صنوبر هست که دندان برندهی تبر از شکستنشان سیر نمیشود؟ #منوچهر_آتشی
«غزل ۲۷۹ سعدیِ جان» @SaghareJan 🎙ساقی مهدیپور فراق را دلی از سنگ سختتر باید مرا دلیست که با شوق برنمیآید هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم بیا و گر همه دشنام میدهی شاید اگر چه هر چه جهانت به دل خریدارند منت به جان بخرم تا کسی نیفزاید بکش چنان که توانی که بنده را نرسد خلاف آن چه خداوندگار فرماید نه زنده را به تو میلست و مهربانی و بس که مرده را به نسیمت روان بیاساید مپرس کشته شمشیر عشق را چونی چنان که هر که ببیند بر او ببخشاید پدر که چون تو جگرگوشه از خدا میخواست خبر نداشت که دیگر چه فتنه میزاید توانگرا در رحمت به روی درویشان مبند و گر تو ببندی خدای بگشاید به خون سعدی اگر تشنهای حلالت باد تو دیر زی که مرا عمر خود نمیپاید بیت۱: برای تحمل دوری یار باید دلی سختتر از سنگ داشت اما من دلی دارم که تحمل اشتیاق دیدار یار را هم ندارد. بیت۳ مصرع دوم: من مهر تو را به بهای جان خود میخرم تا پس از آن کسی نتواند بهای بیشتری پرداخت کند. بیت۴ «بنده راه نرسد»: بنده حق ندارد، «بنده»: غلام بیت۷ «جگرگوشه»: کنایه از فرزند، دیگر: پس از آن بیت۹ «تو دیر زی»: عمر تو دراز باد.
ترسم که نگذری ز من ای پیر میفروش با آنکه توبه از مِیام، اندر گمان گذشت #بسمل_شیرازی #ت
روزی خواهد آمد که عشق بر فراز درختان اساطیری پرواز سیمرغ میکند و فریاد ترانهای به وسعت بهار سر میدهد. روزی که تا شکوفایی گل سرخ فاصلهای نیست و پرنده، به شوق تماشای دشت سر از پا نمیشناسد. روزی که شفق سرشار از عطر نسیم زلفان توست و لالهها رنگ لبان تو را وام میگیرند. روزی که سیب، چون گونههای تو مست رسیدن میشود... #احمد_شاملو
به آیندگان بگو که شب ما چقدر شب بود و روز و روزگار ما چطور مُرد و پیکر رویاباختهی ما در کدام درّه یا پستو پرت شد، رها شد، لگد شد! #معین_دهاز
دیروز خون خوشنفسان را به شیشه کرد امروز اگر به سوگ نشسته گلابپاش #حسین_میهمانپرست
اگر انوری خواهد از روزگار که یک لحظه بی زاء زحمت زیَد، مگس را پدید آورد روزگار که تا بر سر راء رحمت ریَد #انوری
نه فراغت نشستن، نه شکیب رخت بستن نه مقام ایستادن، نه گریزگاه دارم #سعدی #ن
مرا دلیست که تنهاست با غمان، ساقی! امان از این همه غمهای بیامان، ساقی! فلک به قصد شکست من از هزار طرف هزار تیر رها کرده از کمان، ساقی! دوباره بر سرم آوار شد به یکباره غم دیار و غم یار، توامان ساقی! که یار از طرفی، روزگار از طرفی هم این شکست دل از عاشقان هم آن ساقی! «غم زمانه خورم یا فراقِ یار کشم؟» به طاقتی که ندارم در این زمان ساقی! #جواد_زهتاب
به یاد سربازان تیپ ۳۸۸ بمپور💔