سپردمت به ماه
Статистикаاندوهِ دلم خاموش نشد. ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6351863786 خالقِ «سپردمت به ماه» و «ماه را برایم بیاور» برای سفارشِ کتاب ها: @MhjHiva پلی لیست: @listentohiva
- Последний пост
- 27 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 132
- 1/48двое суток
- 151
- 1/72трое суток
- 163
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ز خود هرچند بگریزم، همان در بند خود باشم رم آهوی تصویرم، شتاب ساکنی دارم واعظ قزوینی
من از آنی که تو در من ساختی ویران ترم.
شاعر میفرماید: جای بوسیدن لبهای هزاران شیرین لبِ شیرین یکی را همه شب بوسیدن
هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت عمری که حرامِ تو شد ای عشق، حلالت
درود بر شما در این آستانه تابستان، آشيانهى هنر ما ميزبان اتفاقى است كه پیش از اين شنيده نشده است. معتقديم هر كلمه، نغمهاى در خود نهفته دارد و هر مخاطب، مىتواند خالق يك اثر باشد. بدين وسيله از شما دعوت مىشود تا در رويداد صميمانه و اختصاصى «كنسرت بى محتوا» همراه ما باشيد. داستان از چه قرار است؟ در اين عصرانه، شما با خود «يك قطعه شعر» يا «يك دلنوشتهى كوتاه» مىآوريد. ما در همان لحظه، و در همان مکان شما را به نوتهاى موسيقى پيوند مىزنيم، اجرا مىكنيم و نسخهى ضبط شدهى آن را به عنوان اثرى مشترك، راهى پلتفرم هایی که در آن فعالیت داریم خواهيم كرد. جزئيات رويداد: زمان: پنجشنبه 21 خردادماه 1405 ساعت: 17:00 الى 19:00 مكان: كَركَان، تالار فخر الدين اسعد كَركَانى، سالن هنر نكات مهم براى مهمانان: ورود به اين برنامه منحصراً با ارائه ى اين دعوت نامه امكان پذیر است (ظرفيت محدود). حتماً يك قطعه متن يا شعر (كوتاه يا بلند) كه با روح شما سازگار است، همراه داشته باشید. اين يك تجربه زنده (Live Session) است؛ حضور شما بخشى از این اثر هنرى خواهد بود. آژیوا؛ شايد همين حوالى...!
درود دوستان، به دلیل محدود بودن ظرفیت، لطفاً قبل از تشریف فرمایی برای تکمیل اطلاعات به آیدی زیر پیام بدید. @Hivamohajer
без подписи
без подписи
جنازه میرسم خونه شبا اما نه واسه بازی توی حیاط!
تو چه بسیار شبیهِ من بودی و من چه بسیار در کوتَه مدت دچارت شدم. که تو در سینهام نه شعر شدی و نه کلمه؛ تو دریا شدی و امواجت به صخرهی قلبم خورد. که تو، شراب شدی و زهرت به لالهی گوشم خورد. که تو، تمام شدی و بودنت به خیالِ محالم خورد. که تو؛ محال شدی و دردت…
شاید بهترین روز عمرم امروز بوده است، شاید هم هنوز نرسیده است. کسی چه میداند؟
без подписи
و من الان یک هیوای بیست ساله هستم.
راستی در بینِ دورانِ اعتراضات و جنگ، عجیب که بنده: بیست و پنجساله شدم!
امن بمونید عزیزانم، به امید آزادی 🤍
زیرا که مردگانِ این سال عاشقترینِ زندگان بودهاند.
اگه روز آزادی من نبودم ، تو بجای من قشنگ برقص و خوشحالی کن .
без подписи
این روزها، انسان مدام باورهای خودش را به چالش میکشد.
без подписи