- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 770
- 1/48двое суток
- 882
- 1/72трое суток
- 951
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چنین مجنونی را باید در بیمارستان یا تیمارستان بستری میکردند، نه اینکه تبدیل به بتِ روشنفکریِ کشوری شود که تازه داشت از چنگِ اجدادِ این احمق خلاصی مییافت. این که بزرگترشان بود این بود، تولههای تولههای او هم همیناند، فقط مجهز به چهارتا مدرک از دانشکدههایی که میراثدارانِ او میگردانند.
رفراندومِ کذاییِ سالِ ۵۸ چیزی جز رونویسیِ رفراندومِ مضحکِ مصدق در سالِ ۳۲ نبود. مصدق مجلسِ مشروطه را منحل کرد و میراثدارانش دولتِ مشروطه را. البته میراثدارانش کمی تخفیف دادند و هشتدهمِ درصد کمتر رأی حساب کردند: ۹۸/۲٪. تاریخشان تاریخِ دروغ و تبهکاریست. [...]
میگویند «هر روس را کمی که بخراشی زیرش یک تاتار پیدا میکنی». در موردِ ما باید گفت: «هر پنجاهفتی را کمی که بخراشی، زیرش یک مصدقی پیدا میکنی.»
این عکس را اینجا منتشر میکنم که تا زمانی که این صفحه هست به موافق و مخالف، به دوست و دشمن بگوید که من آزاد عندلیبی شهروندِ ایران به کدام پرچم وفادارم و پرچمدارش را که میدانم. آن روز که داریوش آشوری و شهلا شفیق اینجا ایستادند نوشتم که «این فقط داریوش آشوری نبود که آنجا ایستاد، فتحعلی آخوندزاده بود، سیدحسن تقیزاده بود، دهخدا بود، فروغی بود، کسروی بود، شاهرخ مسکوب بود، بهرام بیضائی بود.»؛ روشنفکریِ دورهٔ بیداریِ ایران بود که آنجا کنارِ پرچمدارِ مشروطهٔ ایران ایستاده بود. در دیدارمان با ایشان ـــکه «گفتگویی» مفصل و تمامعیار بودـــ گفتم ما خود را ادامهدهندهٔ راهِ این سنّتِ فکریِ میهندوستانه میدانیم و انگیزه و ارادهمان این است که از فرازِ روشنفکریِ سرشکسته و شکستخوردهٔ ۵۷ پلی به «روشنفکرانِ خطِ بیداری» بزنیم. آن روز آن اتاق خاکِ ایران بود و ما، ایرانیانی که لحظهلحظه از سرنوشتِ ایران و بچههای ایران گفتیم و شنیدیم. باور دارم که اکنون احیای دولتِ ملّی و تحققِ آرمانِ مشروطه در بسترِ تاریخِ ایران مجرایی جز حمایت و همراهی با شاهزاده پهلوی ندارد و پرچمی که در هر کجای جهان با خود دارد همان پرچمیست که روزی بهدستِ او به خاکِ خستهٔ ایران بازمیگردد. ایستادن در کنارِ آن ایرانیِ میهنپرست، رهبرِ انقلابِ شیروخورشید، مایهٔ سربلندیِ هر شهروندِ ایرانیست که مهرِ ایران به دل دارد و در چهارچوبِ آن چهار اصلِ بنیادین خواستارِ بازپسگیریِ ایران از چنگالِ بربران است. مشتی نویسندهٔ حقیر و جزماندیش در این چند روز کوشیدند با فحش و خوارداشت و حملاتِ شخصی بهخیالِ خودشان من و دیگر دوستان را از این دیدار پشیمان کنند، همچنان که تقلا کرده بودند داریوش آشوری و شهلا شفیق و دیگر نویسندگان را تنبیه کنند تا کسی جرأت نکند پشتِ سرشان قدم بردارد. نمیدانند که این تقلاها هرچه بیشتر شود، عزم و ارادهٔ نویسندگانی را که به این راه باور دارند در پیمودنش بیشتر میکند. اقلیتی بسیار کوچک و بسیار پرسروصدا نمیتواند جلودارِ نویسندگانی شود که جزئی از ملّتی هستند که در آن دو شبِ بزرگِ خونین خواست و ارادهاش را به دوست و دشمن اعلام کرد. پاینده ایران ۲۱ امرداد ۲۵۸۵ @Shabkhwan
بنزینِ لیتری ۸۷هزار تومن را نه باید جدی گرفت نه به آن پرداخت. باید بایکوتش کرد و تمام. مطرحش کردهاند تا قیمتِ ۱۰ تا ۱۵هزار تومان عادیسازی شود. روش روشِ استانداردِ اصلاحطلبها در همهچیز است: ایجادِ تصوری هولناک و اعمالِ واقعیتی تحملپذیر. تصورِ هولناک مانندِ لیدوکائین در برابرِ درد عمل میکند. @Shabkhwan
یکی از تخصصهای پنجاهفتی جماعت، از نویسندهاش گرفته تا این «فعالِ حقوقِ بشر» (با حفظِ سمت، افسرِ هادیِ امنیتی)، این است که تقریباً هر روز «صدای پای فاشیسم» را میشنوند. صدای پای فاشیسمِ حیوحاضرِ مذهبی را پس از نیمقرن جنایت نشنیدهاند و تا ابرازِ خشم و نفرتی از اینهمه جنایت و فساد و تباهی از ملّت میبینند تندتند فاشیسمفاشیسم راه میاندازند. هرکجا دیدید کسی از این عبارت در این معنی استفاده میکند شک نکنید پنجاهفتیست و میخواهد نعلِ وارونه بزندـــــچه در حکومت باشد چه نه. پ.ن: تیرِ این «خبرسازی»شان هم به سنگ خورد و ناچار شدند چند روزی لالمانی بگیرند تا پروژهٔ بعدی. @Shabkhwan
میبینید که پنجاهفتیها چگونه تمامقد کنارِ رژیم ایستادهاند؟ نیمقرن گفتند نمیدانستیم و رودست خوردیم، ولی حالا درست همانجایی ایستادهاند که در سالِ ۵۷ ایستاده بودند. اگر تاریخ هزار بار تکرار شود و هزار بارِ دیگر گوشتِ یکدیگر را بخورند، آخرش به استخوانهای هم وفادار میمانند. [...]
به دوستان در اینستاگرام قول داده بودم نسخهٔ کامل و همراه با موسیقیِ شوئنبرگ از چنینــگفتــزرتشتــخوانیِ درخشانِ داریوش آشوری را برای دانلود در کانال بگذارمــــــمتا به دلیلِ کپیرایتِ آن اجرا از قطعهٔ «شبِ دگرگونشده»ی شوئنبرگ صدای ویدئو را برای کاربرانِ داخلِ ایران قطع کرده بود. الوعده وفا. این نسخه از ویدئو زیرنویس ندارد و استفادهپذیرتر است. @Shabkhwan
داریوش آشوری، مترجمِ چنین گفت زرتشت نیچه، در زادروزش سطرهایی از این کتاب را انتخاب کرد و در برابرِ دوربینِ بارو خواند. بیدلیل نخواند. @Baruwiki
راستِ اسلامی همانقدر به لیبرالیسم ربط دارد که چپِ اسلامی. میبینید که چطور در لفافهٔ یک «لعنت» دقیقاً همان موضعِ قرونوسطاییِ رژیم دربارهٔ زن و خودبنیادیِ انسان و اقتصاد بازتولید میشودـــــگیرم گوینده خود را مخالفِ رژیم بداند. لیبرالیسم از جایی آغاز میشود…
راستِ اسلامی همانقدر به لیبرالیسم ربط دارد که چپِ اسلامی. میبینید که چطور در لفافهٔ یک «لعنت» دقیقاً همان موضعِ قرونوسطاییِ رژیم دربارهٔ زن و خودبنیادیِ انسان و اقتصاد بازتولید میشودـــــگیرم گوینده خود را مخالفِ رژیم بداند. لیبرالیسم از جایی آغاز میشود که این اسلامیّاتِ عفونی تمام میشود. @Shabkhwan
پنجاهفتیها به روی خودشان نمیآورند، ولی بیش از خودِ رژیم چشمِ امیدشان به استقامتِ دستگاهِ سرکوب است. یگانهای سرکوب آخرین دیوارِ محافظت از عفونتِ پنجاهوهفتند. نابودیِ رژیم نه با نابودیِ ایران، که با نابودیِ تمامیتِ ۵۷ گره خورده است. [...]
روندِ واکنشِ نیروها و رسانههای چپِ اسپانیا به هجومِ بزرگِ مسلمانانِ مراکشی به سئوتا: ۱. کمابیش هزاروپانصد نفر خودشان را به سواحلِ سئوتا رساندند. ۲. دستکم ۶۰هزار نفر به سئوتا رسیدهاند (بعد از وایرالشدنِ تصاویرِ دهها هزار مهاجم). ۳. خانوادهها با تحملِ سختیِ فراوان توانستهاند به سئوتا برسند. زنان و کودکان بسیارند. ۴. خیلی از آنها قصد دارند از فردا به مراکش برگردند. نگران نباشید (بعد از اینکه حداکثر چندده زن در تصاویر دیده شد و غارتِ فروشگاهها آغاز شد). ۵. دولتِ سانچز مقصر نیست. سیاستهای او انسانی و پروگرسیو است. سلطانِ مراکش از مهاجران اهرمِ گوشتی ساخته است. ۶. کار کارِ قاچاقچیها و کارتلهای سرمایهدارِ شمالِ افریقاست. ۷. دستهای پشتِ پردهای باعث شده این خانوادهها فکر کنند ورود به اسپانیا آزاد است. ... ۸. ختمِ کلام: کار کارِ امریکا و اسرائیل است. میخواهند بهخاطرِ ایستادنِ دولتِ اسپانیا در طرفِ درستِ تاریخ (حمایت از غزه و حماس) از آن انتقام بگیرند و درواقع آنها هستند که این مهاجرها را تحریک و روانهٔ سئوتا کردهاند. همینقدر مسئولیتگریزانه، تباه، همینقدر فریبکارانه و توهینآمیز. عرضِ جغرافیایی چندان مؤثر نیست؛ چپهای مترقی در رسانه و سپهرِ عمومی نوعاً همیناند. انکار و وقاحت و فرافکنی کسبوکارشان است. نسخهٔ ایرانیشان تافتهٔ جدابافته نیست. Shabkhwan
خاطرات جلال آلاحمد، مشهد، ۲۶ تیر ۳۸: صبح رفتیم طوس. مقبرهی فردوسی. دومین بار است آنجا را میبینم. ولی حیف آن همه قبضهای اعانهی ملی که در دبستان خریدیم… حیف که میگویم برای اینکه کوچکترین عامل هنری در بنای این ساختمان نیست. مثل همهی حماقتهای ساختمانی دورهی آن نرهخر، یک هیولای چشمپرکن و بیاستیل و در ظاهر مثلاً تقلیدی از سبک مقبرهی کورش و تلفیق با ستونها و سرستونهای هخامنشی و مقبرهی دخمهمانند… و اسامی رجال تویچشمزننده ــــ چهاردهتن که دستکم ده تاشان از خبیثترین مردم روزگار بودهاند و هستند و نصفشان تاکنون ترکیدهاند. از فروغی تا کیخسرو شاهرخ و از فرزین تا محتشمالسلطنهی کثافت! چنین مجنونی را باید در بیمارستان یا تیمارستان بستری میکردند، نه اینکه تبدیل به بتِ روشنفکریِ کشوری شود که تازه داشت از چنگِ اجدادِ این احمق خلاصی مییافت. این که بزرگترشان بود این بود، تولههای تولههای او هم همیناند، فقط مجهز به چهارتا مدرک از دانشکدههایی که میراثدارانِ او میگردانند. @Shabkhwan
دوگانهٔ مالک و مستأجر عین و چهبسا فجیعتر از بردهداریه. ــــــ رفیقْ دکتر آرش حیدری مشکلِ این شریعتیکوچولوهای دانشکدهٔ علوم اجتماعی این است که نیمقرن دیرتر روی خشت افتادهاند، وگرنه میتوانستند در ۵۷ شانه به شانهٔ رفقایشان به پهنای یک قرن به گذشته و آیندهٔ کشور گند بزنند و بلافاصله بهجانبِ ناموسِ سرمایهداری پرواز کنند. دوستانی که میگویند چپ مُرده و از چپ نوشتن وقت تلفکردن است، خوشخیالند. تاریخِ شکنندگیِ عقلِ سلیم را در برابرِ جنونِ سرخ تمامشده تصور میکنند. برای نابودیِ نیمقرن توسعهٔ ملّی چهارتا دانشکدهٔ علوماجتماعیِ اباذریزده و چهارتا رسانه و چهلتا مسجدِ انقلابی کافیست. @Shabkhwan
برای نفرت و بیزاری از اصلاحطلبها دلیل کم نیست. یکیش همین لحنِ دلسوزانهٔ حقیرانه که با «آقای جمهوری اسلامی» دارند؛ و دیگر اینکه طوری کلمات را از معنا تهی میکنند که آخرش رژیمشان منفعل به نظر برسد و منتظرِ تحریکِ دیگران ـــزمانی مردم زمانی امریکاـــ تا دست به توحش و کشتار بزند. هم و غمشان این است که رژیم نجات پیدا کند حتا اگر از ایران چیزی باقی نماند. اینها خودِ خودِ شرّند. @Shabkhwan
الگوی امنیتی یکسان است: اول دروغِ رژیم را از منظری بیطرف تأیید میکنند و اعدامِ بچههای ما را توجیه میکنند، بعد با لحنی اصلاحطلبوار از «جامعهٔ چندپاره» و «مردم خشمگین» میگویند و سؤالهای ظاهراً دلسوزانه میکنند. آخرش هم هشتگِ «نه به اعدام» میگذارند. هرکجا این شیوه را دیدید حتم کنید که ساس و واجا حرف میزنند. @Shabkhwan
خطاب به پرستو فروهر و شرکا: این هزاران نفری که با دستِ خالی برای مقابله با اعدامِ بچههایمان به خیابان رفتند هم نمیدانستند با خطرِ مرگ روبرو میشوند؟ کورید و نمیبینید یا نفعتان در چشمبستن و باز کردنِ دهنتان است؟ اینکه حالا لالمانی گرفتهاید بیدلیل نیست. [...]
کُشتند. میکشند تا سقوط نکنند، ولی تاریخ نشان داده که سقوطشان ــــمثلِ هر رژیمِ توتالیترِ زوالیافتهــــ سختتر و خونینتر میشود. باور ندارند که با هر اعدام روزِ واقعه را برای خودشان و تبارشان سختتر و مرگبارتر میکنند. هر اعدامِ تازه آن روز را عقبتر نمیاندازد، نزدیکتر میکند. قبل از اینها همین بوده، بعد از اینها هم همین خواهد بود. رژیم با ترسولرز دو نفرِ دیگر از ما را به دار کشید تا پیغام بدهد در شکنندهترین شرایطش هم میتواند اسیرکشی کند. ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری را با صدای اذانِ مؤذنزاده و اللهاکبر آدمکشهایش بر دار کرد و پیادهنظامش در پایگاهها و صفحات مجازیشان هلهله کشیدند و خونخمار حیدرحیدر سر دادند. خونِ بیشتر میخواهند تا پای کارِ رژیمِ خونریز بمانند. حرصی بینظیر به خونِ بچههای ما دارند. چشم از آنها برندارید. خندههای کثیفشان را به یاد بسپرید. خواستند بچههای ما را در ملأ عام به دار بکشند تا ترس و وحشت به روح و روانِ مردم تزریق کنند. دیدیم که نتوانستند. هزاران ایرانیِ دلیر در آن ساعاتِ شب در خیابانهای سرکوب ایستادند، اذانشان را و خدایشان را هو کردند، به چشمشان زل زدند و نشان دادند که این نبرد هرگز تمام نشده. از هرچه رفته، این ماشینِ کشتار از حرکت بازنمیایستد مگر روزی که از بالا تا پایینش (هردو، هردو) احساس کنند که صدور و اجرای هر حکمِ اعدام و هر فرمانِ کشتار باعث میشود خودشان و نزدیکانشان در معرضِ خطرِ مجازاتِ فوری و قطعی قرار بگیرند. تا وقتی سایهٔ پهپاد را بالای سرشان حس نکنند و به چشم نبینند که همدستهایشان مجازات میشوند، دستشان نمیلرزد. باید کاری کرد دستشان بلرزد. آنها میدانند که چرا میکُشند. ما نیز میدانیم چرا. دیگر نیازی نمیبینند توضیح و توجیه بتراشند. ما نیز دنبالِ دلیلی بیش از این نیستیم یا نباید باشیم. نباید دچارِ ژستها و شعارهای بگو-دررو شد: «نه به اعدام» صرف دیگر ژستی توخالیست و کارکردی جز تسکینِ موقتیِ وجدانِ گوینده ندارد. هیچگاه خللی در گسترشِ اعدامها ایجاد نکرد. نمیتوانست بکند. باید هر اعدام را عملاً برایشان به بحرانی بدل کرد که ختم به تاوانِ قطعی شود. آن روز میتوانیم ببینیم که این ماشینِ کشتار دارد از حرکت بازمیایستد. حرفِ خالی بر طنابِ سخت پیروز نمیشود. اعدامهای در راه را به «راههای نرفتهٔ» مشتی فاندبگیرِ مدنیبازِ پارهوقت بدهکار نیستیم. ماشینِ کشتار را تنها با ماشینِ مجازات میتوان از کار انداخت. از قاضی تا جلاد و یکیکِ آمران و عاملانِ جنایت را باید با کابوسِ مجازاتِ نزدیک و قطعی مواجه کرد. مردمانی راههایش را در تاریخ آزمودهاند و به انجام رساندهاند. چرا ما نتوانیم؟ Shabkhwan
دوستی لطفاً نسخهٔ باکیفیت و کاملی از این عکسِ درخشان از رضاشاه و محمدرضاشاه را برایم فرستاد. اینجا میگذارم تا دوستانی که پیجوی نسخهٔ باکیفیتش بودند هم استفاده کنند. مدتها جویای نامِ عکاسش بودم و هنوز نیافتهام. اگر کسی میداند یا توانست بیابد، مرا هم بیخبر نگذارد. هدیهای ایراننشان از من خواهد داشت. دنبالِ سندِ قطعیام نه گمانههایی که هست (از سهچهار عکاس نام میبرند). @Shabkhwan