tgindex
شَهٰابْ‌پٰارسٰا ل‌ْدوسْتْ‌اِمْسٰال‌آشنٰا

شَهٰابْ‌پٰارسٰا ل‌ْدوسْتْ‌اِمْسٰال‌آشنٰا

Статистика
@ShahaBtwtперсидский

"همچنان در حال یادگیری" ‌اینجا کانال شلوغی نیست، اما دوس دارم اندک آموخته‌هامو از کتابخوانی با شما به اشتراک بذارم. شهاب پارسا @shahab_twt

Последний пост
23 февр.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 431
−9 за 4 дн.
Сутки
−6
−0,42%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
3 789
20 постов
Вовлечённость
264,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 23 февр.2 5135690

    دیدم خیلی از برنامه‌ی وقت سحر و صحبت‌های آقای طباخیان تعریف می‌کنند، کنجکاو شدم که از اول گوش بدم؛ انصافا هم شنیدی و شایسته‌ی تعریف بود. تا اینجا که رسیدم به سحر دوم، این گفت‌وگو بیشتر از بقیه به‌دلم نشست. توصیه می‌کنم پیگیر باشید اما اینجا باز به من ثابت شد که یه‌دست صدا داره و با یه‌گل هم ممکنه بهار بیاد. حجاج‌بن‌عمرو یکی از همون رسانه‌ها بود. درصورت امکان همه‌ی وقت‌سحر‌ها رو بشنوید تا درجریان کامل موضوع باشید. @SHahaB_twt

  • 20 февр.3 15012928

    ناتا... ۱ اسفند ۱۴۰۴

  • 20 февр.2 6665253

    ناتا... ۱ اسفند ۱۴۰۴

  • 18 февр.2 68852134

    یکی از خوبی‌های این سخنرانی، تطابق فتنه‌های تاریخی با فتنه‌های الانه؛ بنظرم شنیدنش خالی از لطف نیست. @shahab_twt

  • 15 февр.2 446735

    چندتا کتاب خوب هم خوندم یا در حال اتمامشونم که سعی میکنم سرفرصت، نوشته‌هامو مرتب کنم و یه کپشن خوب واسشون بنویسم تا راحت‌تر تصمیم بگیرید.

  • 15 февр.2 2944831

    لینک بهخوان برای اونایی که بهخوان دارن. ان‌شاءالله کم‌کم پست میذارم. آدرسش هم به اسم شهاب پارسا و با یوزر shahab_twt هست.

  • 8 февр.3 2724397

    شاخصِ حرکت همون متر و معیاریه که اغلب‌مون ازش غافلیم. تا وقتی که شاخص درستی نداشته باشیم، نمیدونیم درحال صعودیم یا سقوط؛ بنظرم شنیدن این صحبت‌های شیخ اسماعیل رمضانی خالی از لطف نباشه، به‌دل من که خیلی نشست. "ما ادامه‌ی راه امام حسینیم، بساط زورگویی رو جمع می‌کنیم" @SHahaB_twt

  • 4 февр.3 751806

    فرمانده جدید... ۱۵ بهمن ۱۴۰۴

  • 4 февр.2 967648

    فرمانده جدید... ۱۵ بهمن ۱۴۰۴

  • 18 дек.3 9589219

    این اولین کتابی بود که از سری مدافعان حرم انتشارات روایت فتح خریدم؛ طبق معمول هرجا کم میارم، سری به قفسه‌ی کتابام میزنم، واقعا دلی زندگینامه‌ی یکی از شهدا رو انتخاب می‌کنم و شروع می‌کنم به‌خوندنش. حمید اسداللهی از اون شهدایی بود که بیرون از فضای کارمندی خیلی زحمت‌ها کشیده، بشدت پیگیر مسجد و کارهای مسجد بوده و مسیر جالبی داشته برای مدافع حریم و حرم شدن. مثلا یکی از مواردی که برای خودم خیلی جالب بود عربی یاد گرفتنِ شهید بزرگوار با لهجه‌های مختلف بود و همین هم یه برگ برنده شد برای حضورش در سوریه. شیوه‌ی چیدن روایت‌ها هم نقطه قوت بود و هم نقطه ضعف؛ قوت از این‌نظر که ذهن مدام درگیر بود که صاحب این پاراگراف کیه؟ و این باعث میشد خسته نشیم، ضعف هم از این‌جهت که بجز خانواده، ارتباط چندانی با بقیه‌ی راوی‌ها برقرار نمیشد. این چند سطر رو هم من واستون انتخاب کردم: یک‌بار گفتم: داداش حمید چه‌کار میکنی اینقدر رزق زیارت داری؟ چی میگی که هربار یه‌سفر دیگه نصیبت میشه؟ گفت: میدونی نرگس، من فقط یه‌چیز میخوام، اونم ظهور امام زمانه. گفتم: بقیه‌ی حاجتات چی؟ گفت: این رو بخواه، خدا بقیه‌ی حاجتات رو میده.

  • 18 дек.3 1625321

    شاهرگی برای حریم... ۲۷ آذرماه ۱۴۰۴

  • 19 окт. 2025 г.4 2089340из shahab_twt

    رضا امیرخانی توی مقدمه‌ی کتاب داستانِ سیستان در مورد دیدار حضرت آقا با نویسندگان روایت جالبی داره؛ چندخطی که هیچوقت از خوندنش سیر نشدم: منتظر بودیم تا رهبر بیایند. با بعضی از دوستانِ نویسنده دیدار تازه می‌کردیم که جوانی کم‌سال‌تر از من داخل آمد و مرا بغل گرفت و به‌جای چاق‌سلامتی گفت: «آقای رضا امیرخانیِ منِ او!» در میانِ ما کسی او را نمیشناخت، بعدتر او را شناختم؛ پسرِ کوچک رهبر. او از در بیرون رفت و رهبر وارد شد. اذانی و نمازی و بعد هم نشستنِ آقا روی صندلی بینِ دو نماز، یحتمل بخاطرِ عارضه‌ی کمر. بعد از نماز دور نشستیم، روی صندلی. صندلی‌های فلزیِ حسن‌آبادی که برای اتاقِ انتظارِ پزشکان - تازه آن هم پزشکانِ عمومیِ غیرِمتخصص ـ می‌خرند. سرشار بعد از سلام‌وعلیک، همه را معرفی کرد و در معرفی هم انصافا سنگِ تمام گذاشت. جالب آن بود که آقا تقریبا همه را می‌شناخت و از هرکسی به‌قاعده‌ای کتاب خوانده بود که بتواند دو کلمه راجع به‌کارش صحبت کند. جالب‌تر قضیه‌ی محمد ناصری بود که از جمله‌ی کارهایش "جای پای ابراهیم" ـ سفرنامه‌ی حج ـ را گفت. آقا به ابرو گره انداخت و گفت، چاپ شده؟ منتشر هم شده؟ چطور ممکن است! من هم‌چه چیزی را نخوانده‌ام... یعنی برایشان عجیب بود که کتابی را نخوانده‌اند... بگذریم. برای من خیلی عجیب‌تر بود که رهبر یک مملکت که حتما کارهای زیادی برای انجام دادن دارد، فرصت داشته باشد که این همه کار را بخواند، اما مسئولانِ فرهنگی ما وقت‌شان شریف‌تر باشد از اینکه برای چنین کارهای نحیفی صرف شود... وای بر ایشان، و البته به عبارتِ دقیق‌تر یا ویلنا! چپ و راست، جدید و قدیم، دولتی و غیردولتی، بسیاری‌شان به‌اندازه‌ی آقا ما را نمی‌شناسند.

  • یادمه سه‌رمانِ مثل‌پر و همخونه از مریم‌ریاحی و آوای‌فرشته از گیوم موسو رو کمتر از یه‌هفته خوندم. سن‌وسالم کم بود اما اشتیاقم به خوندن بسیار بیشتر از حالا؛ پا گذاشته بودم به‌دنیایی که احتمالا هیچوقت ته نداشت. از یه‌جایی ببعد وقتی به‌سراغ قفسه‌های کتاب‌خونه‌ها میرفتم می‌تونستم سرمو بالا بگیرم و بگم بیشتر این‌ها رو دارم و خوندم. بارها شنیدم که فروشنده‌ها به مشتریان‌شون می‌گفتن "من نخوندم ولی آقای فلانی خونده. آقای فلانی نظرتونو در مورد فلان کتاب می‌گید؟" و من در پوست خودم نمی‌گنجیدم و با اشتیاق از کتاب‌هایی که خونده بودم حرف می‌زدم. حس‌‌وحالِ عجیبی بود اما همونطوری که احتمالا در جریان هستید آدمی بصورت مداوم آپدیت میشه و در خلوت خودش بلند بلند فکر می‌کنه و با خودش می‌گه ای‌کاش جور دیگه‌ای رفتار می‌کردم. مثلا اگر به‌عقب برگردم در دام زیاد کتاب خوندن(زیاد در معنای تعداد) نمی‌افتم. اتفاقا اگر کتابی خوب بود، به‌خودم فرصت می‌دادم و چندبار می‌خوندمش. رمان‌ها مفاهیم عمیق اخلاقی رو در دل خودشون دارند ولی اگر به عقب برگردم حتما کتاب‌های خوب توسعه‌ی فردی و دینی رو جدی‌تر پیگیری می‌کردم. اگر به عقب برگردم به جای سینوسی خوندن، روزانه حتی در حد نیم‌ساعت کتاب می‌خوندم‌ و همیشگی. اگر قرار بود یک‌حرف رو آویزه‌ی گوشم کنم هم این چندکلمه‌ست: روزِ خوب وجود نداره، به‌خاطر هیچ شادی و غمی، هیچ دوست و دشمنی، روتین‌ها، عادت‌ها، آرزوها و شخصیتت رو نادیده نگیر. اما این‌حرف‌ها یعنی مثل من باشید؟ نه. نوشتم تا بگم یه‌سری کتاب‌ها رو به‌قصد لذت بخونید، که حالتون عوض شه. یه‌سری کتاب‌ها رو به‌قصد یادگیری بخونید تا خیلی زودتر از سن‌تون بزرگ شید. هدفتون هم فقط تقویم پر کردن نباشه، چون از یه‌جایی ببعد حتی داستانِ کتابایی که خوندید رو فراموش می‌کنید. گاهی لازمه یه‌کتاب خوب رو چندبار بخونید، در مسابقه‌ی "چندتا کتاب خوندم" شرکت نکنید. اگرم میخوایید ببینید مطالعه‌تون چقدر پربار بوده یه‌دفتر بردارید: هرتعداد صفحه که از کتاب‌تون خوندید و مطالعه‌تون تموم شد، قبل از اینکه بلند شید توی چندخط بنویسید چی یاد گرفتید و چه‌تاثیری روی شما گذاشته. اینطوری متوجه میشید دارید با چه‌کیفیتی کتاب میخونید‌. البته وسواس نداشته باشید؛ همینکه بتونید در موردش بنویسید و حرف بزنید کافیه‌. موفق باشید و التماس دعا.

  • مطالعه‌ی فعال یعنی چه؟ اگر این سوالو تا چندماه پیش از من می‌پرسیدید میگفتم باید هایلایتر، قلم و کاغذ دستتون باشه و با کتاب کشتی بگیرید، اما الان یه‌ذره متفاوت‌تر فکر می‌کنم. یه اصطلاح خیلی باحالی هست که می‌گه کتاب رو مال خودتون کنید؛ این حرف یه معنای ظاهری داره و یه معنای عمیق‌وباطنی. شاید امروز بتونم ساعت‌ها در موردش حرف بزنم اما نمیخوام خیلی طولانی شه. معنای ظاهریش همونه که اول گفتم. کار اشتباهی نیست، اصلا. حتی لازم هم هست. ولی شما برای اینکه یه‌کتابو مال خودتون کنید و فعال بخونید باید باهاش زندگی کنید. باید قدم‌به‌قدم با نویسنده همراه شید و خودتونو بسپارید به خیال. در موضوعات مختلف، همراهی و برخورد شما با کلمات متفاوت خواهد بود؛ مثلا همراهی با یه‌رمان قطعا تفاوت داره با هم مسیر شدن با یه‌کتابِ توسعه‌ی فردی. داستان هر کتاب برای هر آدم متفاوته. نوشتن این مسائل خیلی سخت و طولانیه، شاید یه‌روز ویدئو گرفتم اما در همین حد بگم: چون باگ‌های هر آدم، مشکلات و نگاهش با بقیه متفاوته، اون کتاب هم براش متفاوته و نتیجه‌ی متفاوتی داره. فرد آ از یک کتاب یه‌چیزی یاد می‌گیره، فرد ب هم از یک‌کتاب یه‌چیزی و تمام حرف من در مورد مطالعه‌ی فعال همینه. از اون کتاب چی یاد گرفتید؛ اگر چیز خوبی بود، به‌زندگیت اضافه‌ش کردی؟ یا اگر چیز بدی بود، از زندگیت حذفش کردی؟ کتاب خوندن اگر آورده‌ای برای شما نداشته باشه و بی‌هدف باشه هیچ ارزشی نداره. قشنگه‌ها، خیلی هم باکلاسه اگر زیاد کتاب بخونید ولی آیا تاثیری بر زندگی شما گذاشته؟ همین یعنی کتاب خوندن فعال. با همین نگاه یه‌سری کتاب‌ها رو اصلا نمیخونید، یه سری کتاب‌ها رو فقط یه‌بار و کتاب‌های خاصی رو هم چندین و چندبار خواهید خوند. امیدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم.

  • 4 окт. 2025 г.8 675135147

    چند روزی هست که دارم سعی می‌کنم با قرآن انس بگیرم. منظورم اون خوندن عجله‌ای تقویم پرکن نیست؛ بارها و بارها یه‌آیه رو می‌خونم و در موردش فکر می‌کنم. گریه‌وتعجب می‌کنم که چرا قبلا کور بودم و نمی‌دیدم. مثلا هیچوقت به چند آیه‌ی ابتدایی سوره‌ی بقره به‌چشم دفترچه راهنمای قرآن نگاه نکرده بودم. خداوند خیلی صریح میفرمایند: این کتاب که هیچ شک‌وشبهه‌ای در اون وجود نداره، فقط دست کسانی رو می‌گیره که مراقب رفتارشون‌اند و بعد از اون توضیح میده که مراقب رفتارشون باشند یعنی چی. این‌ها رو نوشتم تا یه‌مطلبِ مهمو بگم. چیزی که میدونستم اما تاحالا از این‌زاویه بهش نگاه نکرده بودم. حتما شنیدید که مربی‌های موفقیت یه‌جمله‌ی جالب دارن که می‌گه شما میانگین ۵نفر از اطرافیانتون هستید. درواقع داره تاثیر محیط و اطرافیان بر زندگی شما رو می‌گه و به اهمیت انتخاب دوستِ خوب اشاره داره. همیشه با خودم می‌گفتم من و آدمایی که به‌هر دلیلی محیطِ مناسبی نداشته باشن، به‌هر دلیلی دسترسی به دوستانِ خوب یا جمعِ موفق ندارن باید چیکار کنن؟ تا اینکه امروز متوجه شدم کتابِ خوب همون دوستیه که می‌تونه شما رو برگردونه تو مسیرِ درست. کتاب خوب میتونه برای شما جمع و محیط موفقیت رو تا حد خیلی زیادی شبیه‌سازی کنه. درحال حاضر محیطی نداشتم تا منو برگردونه، دوستِ خوبی نداشتم تا دستمو بگیره ولی یه‌علاقه‌ی قدیمی به زندگی‌نامه‌ی شهدا باعث شد تا منِ خارج شده از ریل به مسیر برگردم. کتاب و شهدا دوستان خوبی هستن و محیط امنی برای رشد و موفقیت شما ایجاد می‌کنن. از این ببعد با این دیدگاه کتاب بخونید. کتاب رو جوری انتخاب کنید که انگار قراره با یه‌نفر دست رفاقت بدید، انگار قراره یه‌محیط و خانواده رو برای رشد برگزینید. باور کنید همینقدر مهمه.

  • با درس کنار آمدم و کم‌کم شرایط بحران‌ها در کردستان و سایر مناطق فروکش کرد. سال ۱۳۵۹ فرا رسید و حالا در کنار مدرسه و مسجد، در رشته‌هایی مثل فوتبال، دوچرخه‌سواری، بوکس و کونگ‌فو فعالیت می‌کردم. یک‌روز با بچه‌های محل در زمین خاکی کنار انبار گندم فوتبال بازی می‌کردیم که صدای مهیب انفجاری تمام شهر را لرزاند. بازی نیمه‌تمام ماند. هرکس به‌گوشه‌ای دوید. دقایقی بعد صدای عبور گوش‌خراش هواپیما، دیوار صوتی را شکست و همه‌ی چشم‌ها را رو به آسمان و در بهت و حیرت فرو برد. صدای هواپیما مرا به توهم مانور هواپیماها در آستانه‌ی انقلاب برد و نمی‌دانستم که یک جنگ تمام‌عیار از زمین و هوا و دریا آغاز شده‌است. آن روز ساعت دوی بعد از ظهر ۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ بود. وقتی‌مهتاب‌گم‌شد | خاطرات علی خوش‌لفظ

  • چند روزی میشه که باز هم جذابیت‌های فضای مجازی و دوپامین بی حد و مرزش تمرکزمو ازم گرفته. قبل از این، شیوه‌ی مقابله‌ی من با این مشکل به‌این صورت بود که از یک‌ساعت قبل از خواب تا ساعت ۱۵ گوشی‌مو بذارم توی یه جعبه و اتاق دیگه. رفته‌رفته یه‌محدودیت دیگه هم اضافه کردم؛ اونم این بود که اگر کار مفیدم در طول روز کمتر از ۷ساعت بود، اجازه‌ی استفاده از فضای مجازی و گوشی رو نداشتم. می‌خوام دوباره این چالشو برای خودم به‌وجود بیارم؛ قطعا ممکنه آدمای زیادی از دستمون ناراحت شن یا حتی اگر فعالیت مجازی دارید احتمالا مخاطب‌هاتون رو از دست بدید ولی نباید نگران باشیم، چه انجام کارهای خوب، چه انجام کارهای بد، هردو سختی‌های خاص خودشون رو دارن.

  • اهمال‌کاری یعنی اون‌کاری که باید رو انجام ندی؛ حالا یا هیچ کاری انجام ندی، یا به‌جاش یه‌کار دیگه انجام بدی. یه‌مثال خیلی جالب که تقریبا همه‌مون درگیرشیم وقتاییه که تو جمع هستیم؛ مثلا همسر و بچه می‌خوان باهات حرف بزنن ولی تو داری اخبار رو اسکرول می‌کنی یا توجهت به تلوزیونه.

  • کتابِ از شنبه-نوشته‌ی محمدپیام بهرام‌پور. قبل از هرچیزی بگم که دلایل من برای انتخاب هر کتاب کاملا شخصیه و اصلا معنیش این نیست که شما حتما باید چشم بسته اون کتاب رو بخرید؛ اهداف و سلایق آدما کاملا متفاوته. در مورد دلیل انتخاب این‌کتاب هم بگم که ایشون روانشناس نیستن، منتهی چون صاحب کسب‌وکارن برای من جالب بود که دیدگاهِ همچین آدمایی رو به موضوع اهمال‌کاری و تنبلی بدونم. اهمال‌کاری با تنبلی متفاوته. در واقع یه آدم تنبل کاری انجام نمیده ولی یه‌شخص اهمال‌کار هرکاری انجام میده به‌جز اونی که باید. در نتیجه کارهاشون رو به پایان نمیرسونن. اما درمانِ اهمال‌کاری به چه صورته: برای درمان اهمالکاری، هم باید یه‌نگاه موقتی داشت: که یه‌جورایی مثل مسکن می‌مونه و فقط از دردش کم می‌کنه و هم یه درمان ریشه‌ای که خب، هدف این کتاب همینه. اما سوال پیش میاد که آیا آدمای اهمال‌کار می‌تونن دوره‌ی درمان ریشه‌ای رو کامل کنن؟ پس اینجاست که اهمیت درمان موقتی رو متوجه میشید. سعی می‌کنم به مرور بعضی از تکنیک‌های کاربردیشو اینجا یادداشت کنم اما نظر واقعی‌مو بعد از تموم کردنش میگم. اینم بگم که اینطور کتاب‌ها اصولا جای کار دارن و ممکنه ماه‌ها طول بکشه خوندنش؛ چون بر اساس میکرواکشن‌ها و ریز اقدام‌ها نوشته میشن تا ماها یه‌جورایی از اول تربیت شیم و مسیر ذهنی‌مون و احتمالا شخصیت‌مون دوباره ترسیم شه. پس صبوری می‌خواد.

  • به‌نظرم هر عادتی رو که بخوای توی وجودت ایجاد کنی، باید بچسبونیش به اولین لحظه‌های روزت. مثلاً اگه می‌خوای کتاب‌خوان باشی، قبل از اینکه اینستاگرام رو لمس کنی، کتاب رو باز کن. من روزی نیم‌ساعت بعد از بیدار شدن، قبل از خبر، نوتیفیکیشن و کار، کتاب می‌خونم. همون نیم‌ساعت، نه‌فقط عادت ساخت، بلکه ثابت کرد: اگه اول روز مال خودت نباشه، بقیه‌ش هم مال تو نیست.