✍✍✍کانون ادبی فرهنگی قلم ✍✍✍
Статистикаنمی دانم چرا گاهی قلمم، یاری نمی کند، این همه سکوت را… شاید رازهایی نهفته ست در لابه لای واژه هایِ آغشتهِ به طعم تلخ دلتنگی…
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 49
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 9
- 1/48двое суток
- 10
- 1/72трое суток
- 11
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
انا لله و انا الیه راجعون! مراتب تسلیت و غم شریکی خویش را بمناسبت درگذشت والده محترمه بانو صدف اميری معاون پر افتخار نهاد کتاب را محضر بانو اميری گرامی خانواده محترم اقوام و اقارب وابستگان تسلیت عرض میدارم از درگاه رب العزت برای آن مادر گرامی جنت الفردوس و برای بانو اميری و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل را خواهانم، خداوند بهشت برین نصیب وجایگاه شان گرداند.
منتظر حضور گرم و صمیمانهتان هستم؛ خوشحال میشوم مهمان دلنوشتهها و واژههای کانال من باشید. 🌷 قدمهایتان به چشم و حضورتان مایهی دلگرمی من است. https://t.me/Zuhra_Saifi
⭐ بزم ادبی ^شب اندیشه^⭐ منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالودهام به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن #حافظ ~به نام خداوند جان و خرد~ 🌹با افتخار از شما دعوت میکنیم تا در محفل فرهنگی «شام اندیشه» حضور یابید. شبی آراسته به دکلمه، دلنوشته و داستانهای شنیدنی، در کنار دوستداران ادب و فرهنگ. حضور شما، زینتبخش این محفل خواهد بود 🌹 🎙️ مجری برنامه: 👤 عرفان جعفری 🗓️ تاریخ: 1405/05/21 ⏰ زمان برگزاری: 🇦🇫 به وقت افغانستان: ۹:۳۰ شب 🇮🇷 به وقت ایران: ۹:۰۰ شب 🇹🇯 به وقت تاجیکستان: ۱۰:۰۰ شب 📍 محل برگزاری: کانال فرهنگی اندیشه صدر ✈️https://t.me/SabaSadrsadat «چراغ دانش، با حضور اهل اندیشه فروزانتر میشود؛ امید است با گامهای شما، این محفل سرآغاز فصل تازهای از فرهنگ، ادب و همدلی باشد.» 🌹📚
https://t.me/SabaSadrsadat?livestream=1578e97f9784bda612 منتظر حضور گرم شما عزیزان✨😊
آمدی طبعم شکوفا شد، بهارانی مگر؟ صورتم شد خیس خیس ازشوق، بارانی مگر؟ آمدی با دیدنت برخاست در من مرده ای روح رستاخیزی من ! در تنم جانی مگر؟ آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را پیش پایت سر بریدم عید قربانی مگر؟ تا ابد دیوانه ی زنجیری موی توام نیست امّید رهایی از تو، زندانی مگر؟ خواستی عشق زلالم را بسنجی با قسم ای تو تنها بر لبم سوگند، قرآنی مگر؟ خواستی گرد فراموشی نگیرد قلب من لحظه ای از چشم این آئینه پنهانی مگر؟ شرط کردی خالی از یادت نباشد خاطرم خود که صاحبخانه ای ، ای خوب ! مهمانی مگر؟ شرط کردی جز تو درمن گام نگذارد کسی قلعه ای متروک و گمنامم، نمی دانی مگر؟ آن قدر رفتی و برگشتی که ویران شد دلم حس صحرا گرد شهرآشوب ! توفانی مگر؟ گردباد دامن موّاجت آتش زد مرا رقص مشعل های روشن در زمستانی مگر؟ #حمید_رضا_حامدی 🎙 رویا محمدی
از یک خاک، از یک خدا سالهاست وطنِ من در خانههای بسیاری، بوی نان نمیدهد؛ کفشهایی برای پاهای خسته نیست، لبخندی بر لبان خاکآلودش نمیماند، و کودکی در سرمای زمستان حتی پتویی برای پناهِ تنِ لرزانش ندارد. اما در گوشهای دیگر، عدهای چنان غرقِ نعمتاند که دردِ گرسنگی را از پشتِ دیوارهای بلندِ زندگیشان نمیبینند. کاش دستِ یاری به سوی هم دراز کنیم، کاش انسان بودن را فقط در نام و زبان نیاموزیم؛ بلکه انسانیت را زندگی کنیم. ما همه آدمیم؛ از یک خاک آفریده شدهایم، از یک خدا جان گرفتهایم و در پایان، همه به یک خاک بازمیگردیم. بیایید همدل باشیم، همصدا باشیم، دستِ افتادهای را بگیریم، نانِ گرسنهای را فراهم کنیم و برای دلِ شکستهای چراغی روشن کنیم. شاید نتوانیم تمام دنیا را نجات دهیم، اما میتوانیم دنیای یک انسان را کمی زیباتر کنیم. انسانیت، از جایی آغاز میشود که دردِ دیگری دیگر برایمان بیتفاوت نباشد. #واژهنوشت #زهره_سیفی
دمنوش آرامبخش ۱- سنبل الطیب [سنبل الطیف] ۵۰ گرم سنبل الطیف هم میگویند سنبل الطیف هم میگویند هردو یک ادویه گیاهی است. ۲-بهار نارنج ۵۰ گرم ۳-گل گاو زبان ۲۰ گرم ۴-گل بنفش ۴۰ گرم ۵-بابونه ۵۰ گرم ۶-هل ۳۰گرم ۷-جوز بویا ۵۰ گرم ۸-اسطوخدوس ۵۰ گرم همه مخلوط شود یا آسیاب شود هر روز عصر یا شب یک ساعت دو ساعت قبل خواب مثل چای دم شود یک گیلاس میل شود
عجب رسمیه این زمونه ... 🎙شکیلا
هر بودنی، بودن نیست عزیزم... من دلخوشِ بودنهای قدیمم؛ نه شیشهای از آبِ آکنده از غبار. آدمهای قدیم، مثل عطر میمانند؛ حتی شیشهٔ خالیشان هنوز تو را سرشار از انرژی میکند. بویشان از لباسِ خاطره هیچگاه پاک نمیشود؛ و هرچه بیشتر به عطرِ حضورشان عادت کنی، تنِ خسته و ضعیفت جان میگیرد، قد میکشد و دوباره قوی میشود. آری عزیزم، بعضی آدمها فقط «بودن» نیستند؛ خودِ عطرِ زندگیاند. 🌿 #زهره_سیفی
ذهنِ خوشبخت...! ذهنِ خوشبخت از جایی آغاز میشود که با خودت آشتی کنی؛ خودت را ببینی، صدایت را بشنوی و برای دلِ خودت دلیلهای کوچکی برای شادی بسازی. لازم نیست همیشه اتفاق بزرگی بیفتد تا خوشحال باشی. گاهی یک لباس نو بخر، خودت را در آینه نگاه کن و به همان آدمی که سالها با تمام سختیها ادامه داده، لبخند بزن. پنجره را باز کن؛ نفس بکش، بگذار هوای تازه از سمت آسمان به اتاقت و دلت راه پیدا کند. انرژیِ خوب باش؛ اما اول برای خودت. خودت را خسته نکن تا چراغِ دیگران را روشن نگه داری؛ گاهی خودت هم به کمی روشنایی نیاز داری. یک شیشه عطر بردار، چند قطره در هوا بپاش؛ بگذار عطرش در خانه بپیچد و تو بیدلیل لبخند بزنی. همین شادیهای کوچکاند که زندگی را قابلِ دوستداشتن میکنند. خوشبختی همیشه خانهای بزرگ، سفرهای رنگین یا اتفاقی شگفتانگیز نیست؛ گاهی خوشبختی یعنی صبح که چشم باز میکنی، از بودنِ خودت خجالت نکشی؛ خودت را دوست داشته باشی، برای دلت وقت بگذاری و آرام به خودت بگویی: «من هنوز اینجا هستم؛ و برای خوشبخت بودن، همین امروز میتوانم از خودم آغاز کنم.» #زهره_سیفی
بیایید از من بخوانید، عزیزان؛ تا قلمم جان بگیرد برای شما، ای اهل قلم و اندیشه. بگذارید کلماتم ثمری داشته باشند؛ ثمری برای دلی که میخواهم آرامش کنم، برای امیدی که میخواهم در دلِ خستهای دوباره زنده کنم. من با یک چراغ نمیتوانم تمامِ دنیا را روشن کنم؛ اما اگر همسو و هماندیشه باشیم، یک چراغ میتواند صد چراغ شود، هزار چراغ شود، و حتی هزار و یک چراغ... آنگاه تاریکی دیگر جایی برای ماندن ندارد؛ چون ما، با نورِ اندیشه و واژههایمان، دنیایی روشن خواهیم ساخت. 🕯️✨ بیایید چراغی برای هم باشیم. #زهره_سیفی https://t.me/Zuhra_Saifi
مادرم، ای حورِ بهشتیِ من، آغوشت پناهِ جانم، و حضورت جانپناهِ من در تمامِ لحظههای زندگیست. #واژهنوشت #زهره_سیفی
دلِ من مهمان است، میدانی؟ مهمانِ خلوتِ شب... میدانی ماهِ زیبا را چگونه فانوسِ آسمان کردهاند تا چشمها در تماشایش بمانند؟ ستارهها صف کشیدهاند در هوایِ باد، و هر کدام چشمکی به آدمی میزنند که سر به سوی آسمان برداشته است. و من، در این سکوتِ دلانگیز، میانِ ماه و ستارهها آرام گرفتهام؛ جایی که دل از هیاهوی جهان نفس تازه میکند. #واژهنوشت #زهره_سیفی
https://t.me/gran_navesht919
به کانال بانو گرانه فرا اندیش جاین شوید
رؤیای آزادی...! دختر بودن در دنیای امروز سخت است... دختر نیستی که بدانی چگونه چرخِ زمان مثل عقربههای ساعت، بیرحمانه تیکتاک میکند و تو میانِ شلوغیِ روزها، گاهی در خیالِ آرزوهایت آرامآرام آب میشوی. دختر بودن یعنی با تمامِ طوفانها بسازی، شانهٔ غمهای دیگران شوی، مادری کنی؛ حتی آنگاه که خودت بیش از همه به آغوشی برای آرام گرفتن نیاز داری. دختر بودن یعنی شبها در میانِ رویاهایت بخوابی و با یک پرسش بیدار شوی: «چه وقت میتوانم آن کسی باشم که دلم میخواهد؟» دختر، کوهِ راز است؛ کوهی از قدرتِ بیهمتا که هیچ طوفانی نمیتواند قامتش را خم کند. دختر یعنی اشکی پنهان در لایههای شبِ تار؛ و در عین حال، طلوعی تابان که با خندهٔ پرندگان دوباره متولد میشود. دختر بودن سخت است؛ اما دختر، از دلِ همین سختیها قد میکشد، میآموزد، میشکند، و دوباره خودش را از نو میسازد. #واژهنوشت #زهره_سیفی
آنچه میبافی، در خیالِ شبهایت نیست؛ زنجیرههای موهای بلند توست که چون رشتههای ابریشم، زیبایی را به جهان هدیه میکند. و چه دلرباست آن شالِ نارنجی، همرنگِ لباسهایت؛ گویی تکهای از غروب را بر شانههایت انداختهای تا جهان، زیباتر از همیشه به تماشایت بنشیند. #واژهنوشت #زهره_سیفی
درختِ رؤیاهایت را با بالِ پرواز آبیاری کن؛ بگذار ریشه بدواند، قد بکشد و روزی میوههایش را به دستانت بسپارد. به دستانِ نازکِ خود اعتماد کن، آبیاریاش کن، صبور باش و از طوفانها نترس. روزی خواهد رسید که زیر سایهٔ همین درخت، میوهٔ تمامِ زحمتهایی را که کشیدهای با لبخند بچشی. #واژهنوشت #زهره_سیفی
و كلام تو در جانِ من نشست و من آن را حرف بہ حرف باز گفتم... كلماتے كه عطرِ دهانِ تو را داشت... #احمد شاملو
چه سازم که سوی تو راهی ندارم کجایی که جز تو پناهی ندارم چگونه کشم بار هجرت چو کوهی که من طاقت برگ کاهی ندارم وصال تو یکدم به دستم نیاید که سرمایه و دستگاهی ندارم مریز آب روی من آخر که من خود به نزدیک کس آب و جاهی ندارم مگردان ز من روی و با راهم آور که جز عشق رویی و راهی ندارم چرا دست آلایی آخر به خونم که شاهی نیم من سپاهی ندارم مکش ماه رویا من بی گنه را که جز عشق رویت گناهی ندارم مرا عفو کن زانکه نزدیک تو من به جز عفو تو عذرخواهی ندارم به رویم نگه کن که بر درد عشقت به جز اشک خونین گواهی ندارم ز عطار و از شیوهٔ او بگشتم که جز شیوهٔ چون تو ماهی ندارم عطارنیشابوری