- Последний пост
- 5 авг. 2025 г.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
روزی رسید که پرندهای از شانهام پرید، بیآنکه صدایی کند، بیآنکه نگاهی بیندازد. فقط سبک شدم.و مدتی بعد فهمیدم: گاهی سبک شدن، یعنی چیزی را برای همیشه از دست دادهای. من باغی بودم در انتظار باران،با شاخههایی رو به آسمان، و آسمان… رویش را بر من بست. نه از خشمی، نه از نفرتی، از بیدلی. درختی که بر تپه ایستاده باشد، حتی اگر نداند، یکروز میفهمد که فصلها برایش نمیچرخند. همهچیز همان است، رود میگذرد، آفتاب طلوع میکند، و تنها چیزی که فرق کرده، این است که دیگر نمیخواهم منتظر هیچ بهاری بمانم. پرنده اگر برنگردد، تقصیر آسمان نیست. او فقط پرواز را انتخاب کرده. و من باید یاد بگیرم با شانهای خالی راه بروم. -آخرین رامِشگر
فروپاشی ⇄ شکوفایی فروپاشیدم… بیصدا، مثل برگِ خیسِ پاییز، ریختم از خودم، از هرچه بودم و نبودم. شکوفه شدم اما، از دل همان خاکِ شکست، جایی که درد، بذر شد… و نور، جرأتِ رُستن داد. For dear @SiIIager !
من نقطه اوج تنهایی ندارم، دوره تنهایی دارم که همش تو اوج بوده
یک دم پر از میلی دمی خالی از اصراری هم عاشقم هستی هم از من سخت بیزاری با این دو جور احساس با خود بارها گفتم شاید دو تا دل در میان سینه ات داری نه پیرو احساسی و نه تابع منطق همواره با عقل و دلت در حال پیکاری یک عمر شل کن سفت کن کردی و در آخر چون روسری…
یک دم پر از میلی دمی خالی از اصراری هم عاشقم هستی هم از من سخت بیزاری با این دو جور احساس با خود بارها گفتم شاید دو تا دل در میان سینه ات داری نه پیرو احساسی و نه تابع منطق همواره با عقل و دلت در حال پیکاری یک عمر شل کن سفت کن کردی و در آخر چون روسری از سر مرا وا کردی انگاری برگرد تا وقتی اثر دارد،که بیهوده ست بر روی نعش تشنگان ، باران رگباری این مرد عمری غرق در رویای تو بوده است خواب تو را دیده است حتی وقت بیداری از عالم و آدم طلب داری ، خیالی نیست اما به من در زندگی خیلی بدهکاری
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
-
رویَت به زلف پُرچین، تسخیر مُلک دل کرد فتحی چنین که کرده، با لشکر شکسته؟! - صائب تبریزی
این پیام فوروارد کنید توی دیلیتون، تا من شمارو بر حسب وایبتون به دو کلمه ی متضاد هم توصیف کنم و از چت جی پی تی بخوام متناسب باهاش براتون یه شعر نو دو بیتی بگه. چک کنید خط نخورده باشه.
-
با تو میمانم و از عشق تو دَم خواهم زد هرچه دنیا بزند زخم زبانم بیتو
تا تماشای تو در هر نفسم افسوس است آه میخیزد از آیینهی جانم بیتو
کیست تا اشک بریزیم غمت را با هم؟ رفته از دست ببین تاب و توانم بیتو
سینهام تنگ و دلم خون و نگاهم ابریست چشمِ کمسو و دلی بیضربانم بیتو
اشک سرخ از رخ زردم به زمین میریزد آه، عمریست که همرنگ خزانم بیتو
از فراق تو اگر دق بکنم، نیست عجیب این عجیب است که من زنده بمانم بیتو
به کجا میرود امروز جهانم بیتو؟ من به آیندهی دنیا نگرانم بیتو
رویاپردازی زیباترین و باشکوهترین شکل نابود شدنه
من دهکدهای دورم و تو مثل قطاری تنها هیجانم شدهای گاهگُداری لبهای تو کشف همهی جاذبهها بود وقتی که به لبخند تو افتاد اناری در معرض لبخند تو، بسیار شبیه است احوال دلِ دلهرهدارم به شکاری تقدیر منِ طعمه و تمثیلِ زمان است معصومیت جوجه در اندیشهی ماری رفتار زمان با منِ متروکهی خاموش: بادی که گذر میکند از روی مزاری در هر مطبی، رأی پزشکان من این بود: دلتنگِ به دیوانگی محض دچاری! تنهایی من، مشکل فقدان بشر نیست گفتم به همه "خیر"، که گویم به تو "آری. -سیروس عبدی