- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 12
- 1/48двое суток
- 13
- 1/72трое суток
- 14
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
واقعا مودمه. عاشق هدر شدم ای جان هوالیان عزیزم♡ ماچ پس کلت آجی♡ خسته نباشی.
без подписи
⊹ for sweet: t.me/SilentReadingl
★ ⌇ فوروارد کنید براتون اکانت توییتر بسازم و بگم اولین توییتتون توی اون اکانت چیه. 🧋 ⋆ پرایوت و بیمحتوا نه ولی بسیار صبور باشید.
اندینگ فصل سه پارت اول...
اندینگ فصل سه پارت اول...
دو تا رو میگم. لینو و جنی♡
فور بده و اسم بایست رو بگو تا من بگم اگه توی رابطه بودین، با چه جملهای باهات کات میکرد.
فور بده و اسم بایست رو بگو تا من بگم اگه توی رابطه بودین، با چه جملهای باهات کات میکرد.
از پشت شیشه به اون طرف نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم دریا چه شکلیه. هرچقدر هم که به سمتش شنا کنم، باز انگار هیچوقت نمیتونم بهش برسم. ستارهای که همیشه از توی تنگ بهش خیره میشدم، یه روز باهام حرف زد و گفت:"تو هنوز جوونی، بچه. دریا هیچوقت آروم نمیگیره. دنیا فقط همین جایی نیست که تو توش گیر افتادی. اون چیزی که بالای سرت میبینی تمام آسمون نیست. اون طرف این آسمون دنیاهای بیشتری منتظرته. فقط کافیه یه روز از اونجا بیرون بیای اونوقت همه چیز رو طور دیگهای میبینی." حالا ترکها کمکم روی شیشه افتادن و آب از لای شکافها راهشو باز کرده. این دیوار دیگه چیزی نمونده که فرو بریزه. حتی اگه خردهشیشههای تیز توی تنم فرو برن، اشکالی نداره. من دیگه تقریباً رسیدم. میخوام برم یه جای تازه و دور، برسم به موجهای دریا و خودمو بسپرم دستشون تا هرجا که میخوان منو با خودشون ببرن. میخوام فقط یه قدم از این فضای کوچیک بیرون بذارم به اون طرفِ این شیشهی تاریک؛ همین شیشهی قدیمی و فرسودهای که هیچکس براش اهمیتی قائل نیست و جلبکها تمام تنش رو پوشوندن. میخوام تکههای کوچیک رؤیاهام رو رها کنم و آرومآروم جزئی از دریا بشم.
انسان جماعت ریدهست.
без подписи
без подписи
без подписи
مشکلات میتونن صبر کنن چون دنیا دو روزه و پسر! درود بر کصکلک بازی.
امشب گلوم رو از دست دادم و تا مرز خدا مست بودیم و بعد که دوستمونو رسوندیم، چند خیابون نرسیده به خونه تایر پوکید رییدیددمم. شانس آوردیم حین سرعت سولاخ نشد وگرنه الان باید توی چرخه تناسخ میبودیم. البته همچینم بد نمیشدها! خیخ- خلاصه بخوام سوسایدال نباشیم حداقل زنده و سلامت رسیدیم. (خداروشکر یارو آشنامون بیدار بود بیاد اوکیش کنه پس دوشواری نیست) انقدر سر و صدا تو مغزمون زیاد بود که تهش نشستیم در سکوت (عین اون سکانس آخر اونجرز) و تا گردن غذا خوردیم.
خب بچهها جون تایر تا سر کوچه تونست ما رو تحمل کنه. تا بگایی رینگ نزدیک شدیم خیختر-
без подписи