tgindex
LynxStorm
@SoKillYourLynxперсидский

همگی مرده‌ایم؛ بعدا تشریف بیاورید.! 🕷 و شاید روزی همان کرمی که در میان استخوان‌های ما وول می‌خورد، گوشتی به تن شما هم نگذارد.

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
9
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
8
20 постов
Вовлечённость
88,9%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
3
1/48двое суток
3
1/72трое суток
3

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • Dark is the Night. Only bullets whistle across the steppe Only the wind hums in the wires, the stars flicker dimly..

  • без подписи

  • Roland Faunte – Lilies

  • без подписи

  • 6 авг.8из ichiichiurusai

    این پیام رو فور کنید در دیلی چنل‌تون (دیلی، من به وایب شما نیاز دارم.) و من براتون یه طرح سریع و بی‌دقت، کوچیک و بانمک می‌کشم + با ای‌آی به یه آیکون تبدیل‌ش می‌کنم، به همین‌شکلی که ملاحظه می‌کنید برای خودم کشیدم D: ظرفیت: فعلن ده‌ دیلی 🪷

  • سفر فانی به نظر میاد

  • این وسط پمپ آب قطار هم یه صدایی شبیه اول آهنگ اندی می‌ده هرسری روشن می‌شه مغزم شروع می‌کنه به پخش خوشگلا باید برقصن

  • خب درد بگیرین دلقکا

  • این وسط پمپ آب قطار هم یه صدایی شبیه اول آهنگ اندی می‌ده هرسری روشن می‌شه مغزم شروع می‌کنه به پخش خوشگلا باید برقصن

  • یه یارویی هم هست شبیه سایبریا با یه لپتاپ به ضخامت خود قطار هی می‌ره و میاد هر سری از کنارم رد می‌شه سر کابل شارژش گیر می‌کنه به موهام

  • دیگه امیدوارم تا همینجا دفع بلا شده باشم👍

  • اینجوری بود که بیناموس در چهارشنبه‌ی مقدس سفر نرو

  • یکبار در کل زندگی‌م استرولوژی(نمی‌دونم اصلا اسم‌ش همینه یا نه) چک کردم

  • بعد اینکه استخون زیر چشمم خورد به دستگیره کابینت و تا راه‌آهن رفتم و فهمیدم گوشی‌مو جا گذاشتم:

  • без подписи

  • وای یکی از اینا نیاز دارم😭😭😭

  • 5 авг.5из AsukaChallenges

    ‍ ─ ·˖݁ ᯽˖ ماشین تحریر نویسندگان خاموش ˖᯽ ݁˖· ─ ⟡ تاریخ کشف: در سال ۱۹۶۷، پس از تخریب خانه‌ی نویسنده‌ای گمنام در حومه‌ی بیرمنگام، این ماشین تحریر در اتاق کار او پیدا شد. با وجود سال‌ها بی‌استفاده ماندن، روی میزش پیش‌نویس‌هایی دیده می‌شد که تاریخ نگارش آن‌ها به روزهایی پس از مرگ نویسنده بازمی‌گشت. کارشناسان آرشیو هرگز نتوانستند توضیح دهند چه کسی آن صفحات را نوشته است. ⟡ توضیحات و ویژگی‌ها: ماشین تحریری مشکی با کلیدهای عاجی‌رنگ و بدنه‌ای از فولاد صیقلی که رد سال‌ها لمس شدن را بر خود حفظ کرده است. در نگاه اول، تفاوتی با دیگر ماشین‌های تحریر قدیمی ندارد. اما کافی است صاحبش جرقه‌ای از یک داستان را در ذهنش پرورش دهد. فرقی نمی‌کند پشت میز نشسته باشد یا میان شلوغ‌ترین خیابان شهر قدم بزند؛ همان لحظه، ماشین تحریر در هر جایی که قرار داشته باشد، آرام شروع به کار می‌کند و صدای نامنظم کلیدهایش در سکوت اتاق می‌پیچد. وقتی صاحبش بازگردد، پیش‌نویس داستان تا همان جایی که تخیلش پیش رفته، روی کاغذ نقش بسته است. اما این ماشین تنها افکار را رونویسی نمی‌کند. گاهی میان سطرها، جمله‌ای تازه می‌نویسد، گفت‌وگویی کوتاه اضافه می‌کند یا حتی پرسشی در حاشیه‌ی صفحه تایپ می‌کند؛ پرسشی که گویی داستان از نویسنده‌اش می‌پرسد. این تغییرها هرگز مسیر داستان را عوض نمی‌کنند، فقط راهی را نشان می‌دهند که شاید نویسنده هنوز متوجه آن نشده باشد. به همین دلیل، متصدیان آرشیو آن را یک ماشین تحریر نمی‌دانند. بلکه هم‌نویس خاموش می‌نامند. ⟡ افسانه: افسانه‌ای قدیمی میان نویسندگان نقل می‌شود که می‌گوید هیچ داستانی در جهان، تنها یک نویسنده ندارد. هر روایت، پیش از آنکه روی کاغذ بیاید، همراهی خاموش دارد؛ موجودی که میان واژه‌ها زندگی می‌کند، پایان‌ها را از بر است و صبورانه منتظر می‌ماند تا کسی داستانش را تعریف کند. می‌گویند سازنده‌ی این ماشین تحریر سال‌ها تلاش کرد راهی پیدا کند تا صدای آن همراهان خاموش را بشنود. وقتی سرانجام موفق شد، دیگر هرگز کتابی به نام خودش منتشر نکرد. ⟡ یادداشت متصدی آرشیو: تمام نسخه‌هایی که این ماشین تحریر نوشته، یک ویژگی مشترک دارند. در میان هزاران واژه، همیشه جمله‌ای وجود دارد که نویسنده قسم می‌خورد هرگز آن را ننوشته است. با این حال، وقتی از او می‌پرسند آیا آن جمله را حذف کرده، تقریباً همه یک پاسخ می‌دهند: «نه... چون از تمام داستان، همان جمله بیشتر از همه شبیه من بود.» به همین دلیل، آرشیو این شیء را وسیله‌ای برای نوشتن نمی‌داند. بلکه آن را دوستی می‌داند که گاهی، پیش از خود نویسنده، می‌فهمد داستان واقعاً می‌خواهد چه بگوید. بعضی نویسنده‌ها می‌گویند این ماشین تحریر داستان را برایشان نمی‌نویسد؛ فقط وقتی خودشان واژه‌ای را گم می‌کنند، بی‌سروصدا دستشان را می‌گیرد. این باعث می‌شود ماشین تحریر هرگز جای نویسنده را نگیرد؛ فقط مثل یک دوست قدیمی، وقتی نویسنده در میانه‌ی راه گم می‌شود، چراغ کوچکی جلوی پایش روشن کند.

  • 🙏🙏✨

  • без подписи

  • آقای محترم